هرمزگان/ بندرعباس/ مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها

تقدیر از خانواده سه شهید جنگ رمضان و بیان خاطرات شهداء در حاشيه برنامه پنجمین نشست علمی «زینب، فریاد فرمند: از تاب آوری تا راهبری»

شناسه خبر : 171586

1405/04/10

تعداد بازدید : 1

تقدیر از خانواده سه شهید جنگ رمضان و بیان خاطرات شهداء در حاشيه برنامه پنجمین نشست علمی «زینب، فریاد فرمند: از تاب آوری تا راهبری»
تقدیر از خانواده سه شهید جنگ رمضان و بیان خاطرات شهداء در حاشيه برنامه پنجمین نشست علمی «زینب، فریاد فرمند: از تاب آوری تا راهبری» در مهدیه بزرگ بندرعباس در تاریخ 1405/4/8

«بمب خنده» در قلب طوفان؛ روایت خواهر شهید از شکوه شهادت و رنجِ انتظار

 

خانم بتول زرنگاری؛ طلبه مدرسه علمیه تخصصی الزهرا(سلام الله علیها) بندرعباس، گفت: برادرم که با لبخند و روحیه‌ای به ملقب به «بمب خنده» به استقبال شهادت ‌رفت، پس از ده روز انتظار دشوار بازگشت، او پیوندی عمیق با شهادت داشت؛ پیوندی که با تداعیِ مصائب کربلا در میان فرزندان کوچکش، شکوه و حزن خود را به نمایش می‌گذارد.

 

به گزارش پایگاه خبری اطلاع رسانی حوزه علمیه خواهران هرمزگان؛ خانم بتول زرنگاری؛ طلبه مدرسه علمیه تخصصی الزهرا(سلام الله علیها) بندرعباس در حاشيه برنامه پنجمین نشست علمی «زینب، فریاد فرمند: از تاب آوری تا راهبری» به همت این مدرسه با همکاری هیئت رزمندگان اسلام در مهدیه بزرگ بندرعباس برگزار شد، بیان کرد: ده روز گذشت، اما پیکر برادرم هنوز به آغوش خانواده نرسیده بود، در آن روزهای پر از اضطراب، هر کجا که خبر رسید پیکری پیدا شده یا جسدی از میان آب‌ها برآمده است، خانواده‌ها با دلی شکسته به آن سو می‌دویدند و در هر نشانی، تنها یک ندای غم‌انگیز شنیده می‌شد:«گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را، به هر گل می‌رسم می‌بویم او را» این بیت، تنها یک شعر نبود؛ بلکه بازتاب رنج حضرت زینب(سلام الله علیها) بود که در دل هر خاندانی که منتظر بازگشت پیکر عزیزش است، تکرار می‌شد.

 

خانم بتول زرنگاری اذعان داشت: شهید قدرت زرنگاری، تنها یک سرباز نبود؛ او روحی در کالبد یک مبارز بود، او را در میان همکارانش«بمب خنده» می‌نامیدند و حتی در سخت‌ترین لحظات، پیش از اعزام به عملیات‌های دشوار در تنگه‌ها، با شوخی و لبخند، فضای سنگین جنگ را تغییر می‌داد، او با خنده‌هایی که از شوق شهادت سرچشمه می‌گرفت، زیر آتش لانچر، به شوخی به همرزمانش می‌گفت: «لانچر را تیکه تیکه کردند و شما هنوز زنده ماندید!»؛ شوخی‌هایی که نشان از ایمان راسخ و ترس‌ناپذیری او داشت.

 

طلبه مدرسه علمیه تخصصی الزهرا(سلام الله علیها) بندرعباس افزود: بسیاری از ما نمی‌دانستیم در آن عملیات‌ها چه می‌گذرد، اما حقیقت، بسیار بزرگ‌تر و سنگین‌تر از تصور ما بود، شهید زرنگاری داوطلب مأموریت‌های بسیار خطرناک در منطقه بود، مأموریتی که همواره سایه مرگ را بر سر او می‌انداخت و او با آگاهی از این خطر، مسیر رسیدن به شهادت را با تمام وجود انتخاب کرده بود.تا ما زودتر شهید شویم

 

کارشناس دین اضافه کرد: عشق شهید به مسیر شهادت، از کلام مادرم ریشه می‌گرفت، او همواره با خواندن عبارت «مادر، چادرت را بتکان، روزی ما را برسان»، اشتیاق خود را برای شهادت نشان می‌داد و او معتقد بود که چون امام ما شهید شده، ما نیز باید سربازان وفادار او باشیم و پشت سر او برویم و زود نیست باید رفت، شهید زرنگاری همواره به خواهرانش می‌گفت: «شما هشت خواهر هستید، برای من روضه بخوانید و گریه کنید؛ من می‌دانم که شهید خواهم شد.» او با آگاهی کامل از این مسیر، با اشتیاق به سوی آن قدم می‌گذاشت..

 

وی اظهار داشت: سخت‌ترین لحظات، مواجهه با فرزند کوچک اوست، دختر دوازده ساله و سه ساله شهید، اکنون با دلی آمیخته به درد، به دنبال پدر می‌گردند، تماشای گریه‌های کودک سه ساله که گوشی را می‌آورد تا با پدرش تماس تصویری بگیرد، یاد رقیه(سلام الله علیها) را در ذهن زنده می‌کند، اگرچه ما در برابر بهانه گرفتن‌های فرزند، تلاش می‌کنیم آن‌ها را آرام کنیم، اما یاد رقیه(سلام الله علیها) و تازیانه‌هایی که در برابر خواستنِ پدر می‌کشید، نشان می‌دهد که راه رسیدن به این مقام، بهایی فراتر از تحمل دارد، ما با صبر زینبی، بر این سختی‌ها ایستاده‌ایم تا پاسدار خون این عزیزان باشیم.

 

خانم بتول زرنگاری در پایان خاطر نشان کرد: در حالی که دیگران وصیت‌نامه‌های طولانی می‌نوشتند، شهید زرنگاری که وقت کافی برای نوشتن نداشت، تنها یک وصیت داشت که برادر بزرگمان نقل می‌کند که به او گفته است:«من وقت نکردم وصیت‌نامه بنویسم، اما وصیت می‌کنم که من کارم این است؛ مراقب بچه‌های من باشید.»

اخبار مرتبط