در این نشست حجت الاسلام آقای دکتر عبدالله شاهینی استاد سطح چهار این مدرسه به بیان سخنان خویش در این موضوع پرداخته و گفت: شاعر بهدرستی سروده است که: «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود». اگر مقاومت، درایت و مدیریت هوشمندانه حضرت زینب (س) نبود، این حادثه عظیم دستخوش تحریف میشد و با روایتی وارونه به دست ما میرسید. در واقع، هرآنچه امروز از تحلیل و گفتگو درباره کربلا داریم، مدیونِ روایتگری و روشنگریهای ایشان است.
وی در ادامه گفت: هر نهضتی دو جنبه یا دو مرحله دارد:1. مرحله ایثار و جانفشانی: در این مرحله، افراد با خلوص نیت، خانواده و جان خود را در راه آرمانها فدا میکنند. امام حسین (ع) این مرحله را تا ظهر عاشورا بهخوبی پیش بردند و با حضور در میدان، حجت را تمام کردند. اما برای پیروزی و ماندگاری یک نهضت، صرفِ «خون دادن» کافی نیست.
۲. مرحله روایت و پیامرسانی: دشمن همواره هوشمند و زیرک است؛ او پس از حادثه، بیکار نمینشیند و سعی میکند با خوانش خاص خود، آن اتفاق را به نفع خویش روایت کند و واقعیت را تغییر دهد. همانطور که عبیدالله بن زیاد در مجلس خود با کنایه گفت: «دیدید خدا با برادرت چه کرد؟»؛ این یعنی تلاش برای تحمیل روایت بنیامیه بر حادثه کربلا.
استاد سطح چهار این مرکز اضافه کرد: دشمن تلاش میکند عمل خالصانه شما را با برچسبها و روایتهای ساختگی خودش به مردم عرضه کند. بنابراین، اگر نهضتی فقط مرحله اول (جانفشانی) را داشته باشد و در مرحله دوم (تبیین) شکست بخورد، دشمن بر فضای ذهنی جامعه غلبه خواهد کرد. ما به عنصری نیاز داریم که پیامِ ایثارگران را به گوش جهانیان برساند و در «جنگ روایتها»، پیروز شود.
در اینجا حضرت زینب (س) بهعنوان «حسینِ دوم» ظاهر میشود. این نهضت مانند دویدن امدادی است؛ جایی که دوندۀ اول (امام حسین ع) به مقصد میرسد و چوب امداد را به نفر دوم میسپارد تا مسیر را ادامه دهد. حسین (ع) تا ظهر عاشورا مرحله اول را به پایان برد و از بعد از ظهر عاشورا، «حسینِ دوم» (حضرت زینب س) رسالت سنگینِ پیامرسانی و مدیریت نهضت را آغاز کرد.
از عجایب تاریخ است که زینب (س) پس از عاشورا، با زینبِ روزهای قبل از آن کاملاً متفاوت است. او که پیشتر نگرانِ دوری از برادر بود، پس از عاشورا چنان با صلابت و درایت به جنگِ روایتهای دروغین دشمن میرود که مسیر تاریخ را تغییر میدهد.
شاهینی گفت: وقتی میگوییم حضرت زینب (س) «حسینِ دوم» است، منظورمان صرفاً تکرارِ همان مسیر نیست؛ منظورمان این است که ایشان به مقام «پرچمداری» و «رهبریِ روایی» رسیدند. اگرچه امام سجاد (ع) معصوم هستند، اما در مدیریتِ پس از عاشورا، شاهد هستیم که ایشان تحت مدیریت و تدبیر حضرت زینب (س) بودند. ایشان بود که کمانِ روایت را در دست داشت و آن را با قدرت ترویج میکرد.
ما با وجود تمام نامهایی که به ایشان دادهایم، مثل «امالمصائب»، هنوز در شناختِ حقیقی شخصیت ایشان بسیار کم داریم. ما فکر میکنیم ایشان فقط مظهر مصیبت هستند، در حالی که ایشان مظهر «دانش و تدبیر» هستند. وی در ادامه به بیان القاب حضرت زینب و توضیحاتی دراین مورد پرداخته و گفت:
۱. دانشمند و استاد (علم الهی): در روایاتی میبینیم که امام معصوم (ع) از ایشان تعریف میکنند. وقتی امام سجاد (ع) خطاب به ایشان میفرمایند: «عمه جان، به لطف خدا تو دانشمندی بدون تعلیم دیدن»، یعنی با کسی روبرو هستیم که دریایی از فضل و علم الهی در سینه دارد. این یک دانشِ اکتسابی نیست، بلکه دانشی است که از نورِ ولایت و علم الهی نشأت گرفته است.
۲. عقیله بنیهاشم (صاحب خرد و تدبیر): واژه «عقیله» یعنی انسانی که صاحب عقل، درایت و تدبیر است. ایشان تنها یک زنِ صبور نبود، بلکه یک استراتژیست بود.
۳. مدیریت بحران (هنرِ بینظیر زینبی): بزرگترین هنر هر مدیری، «مدیریت بحران» است. مدیریت کردنِ یک مجموعه در آرامش، کار سختی نیست؛ اما مدیریت کردنِ موقعیتی که جنگ، گریه، ناله، اسارت و خونریزی در آن جریان دارد، هنر است. حضرت زینب (س) در حالی وارد صحنه مدیریت شدند که:
تمام عزیزانشان در برابر چشمانشان شهید شده بودند. جسدها بر زمین بود و فرزندانشان اسیر بودند. در میان شلاق و اسارت بودند و در مسیر دشوارِ شام قرار داشتند.
با این حال، ایشان نه تنها از هم نپاشیدند، بلکه این بحرانِ عظیم را به سامان رساندند. ایشان توانستند «گفتمان خود» را بر «روایت دشمن» غلبه دهند. ایشان با آن تدبیر و مدیریت، چنان عمل کردند که بنیامیه در نهایت با خود گفتند: «ما چه اشتباه بزرگی کردیم؟» (چنان که حتی ابنزیاد در نهایت از پیامهای ایشان متزلزل شد).
ایشان ثابت کردند که یک زن، با اتکا به عقل و ایمان، میتواند در سختترین بحرانهای تاریخی، مسیر تاریخ را تغییر دهد و بر روایتهای دروغین دشمن پیروز شود.
حضرت زینب (س) با شجاعت، سخنرانیهای افشاگرانه و مدیریت بینظیر خود، بنیامیه را به اعتراف به اشتباه خودشان واداشت. این مدیریت، سومین بُعد مقاومت ایشان را نمایان میسازد.
4- انقطاع و نماز شب: وی در ادامه به بیان مقاومتِ همراه با عرفان و انقطاع حضرت زینب پرداخت و گفت: :حضرت زینب (س) اهل عرفان عمیق بود؛ منظور از عرفان در مورد ایشان، «فنا» و «انقطاع» است. زمانی که عبیدالله بن زیاد به ایشان گفت: «چه دیدی از برادرت؟»، پاسخ کوبنده و عارفانه ایشان این بود: «ما رأیتُ اِلا جَمیلا» (جز زیبایی چیزی ندیدم). این جمله، اوج «مقام رضا» و «انقطاع» است؛ یعنی بریدن از غیر خدا و پیوستن محض به او.
مقام رضا: رضا به معنای تسلیم و خشنودی در برابر پروردگار است. دو نوع رضا داریم:1. رضای الهی: خداوند از ما راضی باشد.2. رضای ما از خداوند: این مرتبه مهمتر است. یعنی ما از خدا راضی باشیم، هرچه بر ما نازل کند. این «رضای خواص» است. این رضا، یعنی وظیفه خود را انجام دهیم (مانند آنچه حضرت زینب (س) در واقعه کربلا انجام دادند)، اما در بند نتیجه نباشیم. «رضا بعد العمل»، یعنی پس از انجام وظیفه، نتیجه را به خدا بسپاریم.
استاد درس خارج ادامه داد: مقاومتِ مؤثر، مقاومتی است که از سرِ «تدبیر» باشد، نه انفعال، گوشهنشینی یا بیبرنامگی. در دنیای امروز، مقاومت یعنی:برنامهریزی: داشتن نقشه راه مشخص.گفتگو و مذاکره: در صورت لزوم، ورود به میز مذاکره. قاطعیت: در جایی که لازم است، عکسالعمل قاطعانه (سیلی زدن به دشمن، موشکپرانی) و در جایی دیگر، مذاکره. عبور از موانع: تدبیر برای عبور از سختیها. بعد سوم شخصیتی: انقطاع و نماز شب: امام سجاد (ع) میفرمایند نماز شب حضرت زینب (س) حتی در شب عاشورا نیز ترک نشد. این نشاندهنده اوجِ اتصال ایشان به پروردگار است. جمله «ما رأیتُ اِلا جَمیلا» صرفاً یک عبارت نیست، بلکه بیانگر این حقیقت است که ایشان در اوج فاجعه، عظمت خداوند را میدیدند و به حکمت او اعتماد داشتند.
شاهینی به بیان ده نکته برجسته دیگر در زندگی حضرت زینب پرداخته و ادامه داد:
علاوه بر این چهار بُعد اصلی، ده نکته برجسته دیگر در زندگی حضرت زینب (س) وجود دارد که هم مرد و هم زن باید در عمل، آنها را الگو قرار دهند. این نکات، نمودِ عملیِ ابعاد شخصیتی ایشان است.
1- امید و مقاومت: یکی از این نکات، «امید و مقاومت» است. در مسیری که تشخیص دادهایم درست است، باید همواره امید به موفقیت داشته باشیم و هم مقاوم باشیم. البته مقاومت، لوازم و اقتضائاتی دارد که حضرت زینب (س) در عمل به آن جامه عمل پوشاندند.
2- امید و کنشگری: امید، موتور محرک «کنشگری» است. همانطور که حضرت زینب (س) با وجود سختیها، امید خود را از دست نداد، ما نیز باید در عرصههای اجتماعی و سیاسی فعال باشیم و با امید به درستیِ راه و درایت خود، گام برداریم. «شیر، شیر است، گرچه در زنجیر باشد.» این یعنی با تکیه بر تواناییها و ایمان به مسیر حق، حتی در سختترین شرایط نیز غرّش کنیم.
3- ثبات قدم: پس از انتخاب مسیر، «ثبات قدم» حیاتی است. نباید متزلزل بود؛ بلکه باید با استقامت، در راهی که تشخیص دادهایم درست است، گام برداشت.
4- دفاع از ارزشها: شناخت و دفاع صحیح از ارزشها (مانند حفظ آبروی افراد، صداقت، گفتن حقایق) بسیار مهم است. گاهی ما ارزشها را میشناسیم، اما «بد دفاع میکنیم». باید منطقی و مستدل سخن بگوییم، نه با نفرین و ناسزا. پذیرفتن اشکالات و پاسخگویی منطقی، نشاندهنده شجاعت واقعی است، نه صرفِ پرخاشگری.
5- شجاعت همراه با تدبیر: شجاعت به معنای سر و صدا راه انداختن و افشای اطلاعات طبقهبندی شده نیست. شجاعت واقعی، همراه با «تدبیر» است. هر دو لازم و مکمل یکدیگرند.
6- درس پرستاری از روح و روان: حضرت زینب (س) به ما «پرستاری از روح و روان» مردم را آموختند، نه فقط پرستاری جسمی. در این ایام که جامعه با سختیهایی چون شهادت، ویرانی، گرانی و تورم دست و پنجه نرم میکند و دشمن با جنگ روایتها سعی در برهم ریختن آرامش روانی جامعه دارد، ما (بهویژه طلاب و دغدغهمندان) باید با صحبت، تیمار و پرستاری از مردم، به سلامت روانی جامعه یاری رسانیم. گروههای جهادی که به مردم کمک میکنند، مصداق همین کار زینبی هستند.
7- خوار نمودن دشمن و حفظ کرامت: دشمن باید احساس ذلت و خواری کند. ایرانیان «مغرور» هستند و زیر بار ظلم نمیروند. باید مراقب بود که این غرور مقدس، با تدبیر و اندیشه همراه باشد. حفظ کرامت اهل بیت (ع) و مردم، در کنار ضعف نشان ندادن به دشمن، از نکات کلیدی است.
8- افشای ماهیت دشمن: دشمن هرگز با چهره واقعی خود روبرو نمیشود؛ همیشه سعی در فریب دارد. حضرت زینب (س) با افشای ماهیت پلید دشمن، چهره واقعی آنان را نمایان ساختند.
9- مقابله با تحریف، تضعیف و تقطیع: بنیامیه کوشیدند واقعه کربلا را «تحریف» کنند، آن را «تضعیف» کنند و روایتها را «تقطیع» (تکهتکه) کنند. اما حضرت زینب (س) با شجاعت و تدبیر، عمرِ همه این روایتهای باطل را کوتاه کرد و حقایق را زنده نگه داشت. این نقش کلیدی ایشان، راه را برای افرادی چون سلیمان بن صُرَد خزاعی و مختار بن ابی عبیده ثقفی در سالهای بعد هموار کرد. بنابراین، چند سال بعد نیز میبینیم که حرکتهایی مانند قیام بنیعباس و شورشهایی که علیه بنیامیه شکل گرفت، تا حد زیادی متأثر از افشاگریهای حضرت زینب سلاماللهعلیها بود.
استاد سطح چهار این مدرسه در پایان اضافه کرد: این نکاتی که عرض کردم، در واقع جهتگیریها و خطوط اصلیِ حرکت حضرت زینب (س) است؛ و همینها وظیفه امروز ما را نیز روشن میکند.
اگر امام حسین علیهالسلام امروز در میان ما بود، باید ببینیم چه میکرد. اگر حضرت زینب سلاماللهعلیها امروز حضور داشت، چگونه عمل میکرد. ما هم باید خوب فکر کنیم، درست بیندیشیم و مراقب باشیم که در کارهایمان دچار افراط و تفریط نشویم. با عقل، اندیشه و درایت، انشاءالله بتوانیم وظیفه خود را بهدرستی انجام دهیم.
حاصل سخن من این است که حضرت زینب سلاماللهعلیها انسانی بود آگاه، دانشمند، با ثباتقدم، شجاع، و مدافعی استوار برای اهلبیت علیهمالسلام. ایشان با وجود همه مصیبتها، اشکها و رنجها، توانست چهره واقعی دشمن را آشکار کند و نقاب از صورت بنیامیه بردارد. حضرت زینب سلاماللهعلیها «حسین دوم» است. ایشان بود که نهضت را پس از عاشورا مدیریت کرد و حتی در بازگشت کاروان به مدینه، نقش محوری و مدیریتی ایشان کاملاً نمایان بود. این نکته بسیار مهم و قابل تأمل است.
حضرت زینب سلاماللهعلیها انسانی بود آگاه، دانشمند، با ثباتقدم، شجاع، و مدافعی استوار برای اهلبیت علیهمالسلام. ایشان با وجود همه مصیبتها، اشکها و رنجها، توانست چهره واقعی دشمن را آشکار کند و نقاب از صورت بنیامیه بردارد. حضرت زینب سلاماللهعلیها «حسین دوم» است. ایشان بود که نهضت را پس از عاشورا مدیریت کرد و حتی در بازگشت کاروان به مدینه، نقش محوری و مدیریتی ایشان کاملاً نمایان بود. این نکته بسیار مهم و قابل تأمل است.
