
شهادت، هنر مردان خداست.» این کلام امام راحل، نه تنها یک شعار، که شناسنامه کسانی است که در هیاهوی زندگی دنیایی، مسیر آسمان را برگزیدند. جمعی از کادر و اساتید و طلاب مدرسه علمیه الزهرا (سلاماللهعلیها) کازرون، در دیداری معنوی با خانواده شهید «باقر قاسمی سیفآبادی»، ضمن تجلیل از مقام شامخ این شهید والامقام، به واکاوی سیره عملی و اخلاقی این راننده خدمتگزار و عاشق اهلبیت (علیهمالسلام) پرداختند.
همسر شهید، با تبسمی که گویی هنوز گرمای حضور باقر را در خاطر داشت، از مردی گفت که با وجود استعداد درخشان در درس و مدرسه، رانندگی ماشین سنگین را به خاطر علاقه قلبیاش برگزیده بود. او از «باقر» برایمان تعریف کرد؛ از مردی که بیش از آنکه به فکر جمع کردن مال دنیا باشد، دغدغهاش گرهگشایی از کار دیگران بود. گویی دستانش برای بخشیدن ساخته شده بود؛ چنانکه بسیاری از نزدیکان، بی آنکه خانواده بدانند، دستگیرِ کمکهای پنهانی او بودند.
اما اوج قصه زندگی باقر، در ایام اربعین رقم میخورد؛ همانجایی که پیوند عمیق او با امام حسین (علیهالسلام) به نمایش درمیآمد. همسر شهید با بغضی که رنگِ افتخار داشت، از روزهایی گفت که باقر با عشق و اشتیاق، بارِ موکب روستای «مهرنجان» را بر کامیونش میزد و بیچشمداشت، کیلومترها مسیر را میپیمود تا سهمی در برپایی آن موکب داشته باشد. او در موکب، نه به عنوان یک راننده، که به عنوان خادمی خستگیناپذیر، هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد تا شاید ارادتش به سیدالشهدا به شکلی خالصانه به اثبات برسد.
شهید قاسمی با سادهزیستی و مردمداری، در میان روزمرگیهای شغلی و اجتماعی، «هنرِ» خدایی شدن را آموخت و آن را در زندگیاش به امضا رساند. او در جادههای خاکی و سنگی رانندگی میکرد، اما دلش همیشه در مسیرِ بهشت بود.
