
در این نشست علمی، سرکارخانم حسنی مقاله خود را با موضوع: (جهاد و ضرورت تمدن اسلامی در بسط جبهه حق) شرح داد:
جهاد و تمدنسازی اسلامی دو وظیفهی محوری برای مقابله با جبههی باطل، بهویژه صهیونیسم، هستند. در شرایط کنونی، مسلمانان با تعارضی ظاهری مواجهاند: از یک سو جهاد نظامی فوری برای دفاع از مظلومانی مانند مردم غزه، و از سوی دیگر تمدنسازی بلندمدت برای خشکاندن ریشههای ظلم. این مقاله با روش توصیفی‑ تحلیلی و با تکیه بر قاعدهی فقهی «ترتب» به بررسی این پرسش میپردازد که چگونه میتوان همزمان در هر دو مسیر گام برداشت و پیروز شد.
جهاد در این پژوهش معنایی ماهوی دارد؛ یعنی تلاش برای دفاع از عقیده، سرزمین و ارزشهای اسلامی در برابر ظلم صهیونیستها که شامل ابعاد علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی میشود. اسرائیل به دلایل ویژهای کانون جبههی باطل است، از جمله: تأسیس بر پایهی انکار حقوق دیگران، حمایت بیدریغ قدرتهای بزرگ، نقض فاحش حقوق بشر و تهدید صلح منطقهای. جهاد در برابر اسرائیل، دشمنی با یهودیان نیست، بلکه مبارزه با ظلم و دفاع از مظلومان است.
تمدن اسلامی نیز به عنوان یک وظیفهی شرعی مطرح میشود. آیات قرآن (مانند انبیاء ۱۰۵ و هود ۸۶) نشان میدهد که خداوند به انسانها مسئولیت ایجاد تمدنی عادلانه را داده است تا مستضعفان حمایت شوند. جهاد و تمدن دو روی یک سکهاند: جهاد موانع را میزداید و تمدن ساختاری پایدار و عادلانه ایجاد میکند.
خداوند در آیات ۳۳ فتح و ۶۰ روم، پیروزی جبههی حق را تضمین کرده، مشروط به دو مولفه: عدم تغییر در سنت الهی و ارادهی تحول همراه با پرداخت هزینه. بنیاسرائیل در گذشته خواهان رهایی بودند اما هزینهی آن را نپرداختند. امروز در برابر صهیونیسم قدرتمند، پرداخت این هزینه (فداکاری، صبر، استقامت و تلاش برای تمدن اسلامی) ضروری است. علت ضمانت الهی، قدرت مطلق خداوند و وعدهی یاری به بندگان با ایمان است، نه قدرت مادی یا تسلط بر علوم (روم ۴۷).
اما آنچه تصور می شود این است که بین جهاد و تمدنسازی تعارض وجود دارد. باید توجه داشت که تعارض ذاتی وجود ندارد؛ بلکه آنها مکملاند. جهاد که شامل: جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مبارزه با دشمن خارجی) است، در کنار تمدنسازی بلندمدت، دو ابزار پیشگیرانه و دفاعی هستند. با این حال، در عمل با منابع محدود (مالی، انسانی، زمان) ممکن است اولویتبندی دشوار شود. چراکه اگر تمام توان صرف جهاد نظامی شود، تمدنسازی به تعویق میافتد و اگر همهی انرژی صرف تمدن شود، جامعه در برابر حملات فوری بیدفاع میماند. این تعارض عملی بوده و مدیریتپذیر است و یک تعارض ذاتی نیست.
اما برای افرادی که قائل به این تعارض هستند می توان یک راه حل مطرح نمود. برای حل این تعارض، مقاله از قاعدهی ترتب استفاده میکند: مقدمه (ایجاد و تقویت تمدن اسلامی در ابعاد علمی، فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی) نتیجه میدهد (کاهش قدرت و نفوذ جبههی باطل و در نتیجه کاهش ضرورت جهاد نظامی). به عبارت دیگر، تمرکز بر تمدنی قوی و جذاب، به طور طبیعی تهدیدات خارجی را کاهش میدهد و نیاز به درگیریهای نظامی را میکاهد. یک جامعهی اسلامی قدرتمند، مرفه و مورد احترام میتواند الگویی الهامبخش ارائه کند و از گسترش جبههی باطل جلوگیری نماید.
نتیجه آنکه مومنان باید همزمان در هر دو مسیر گام بردارند: با تمام توان برای تحقق وظیفهی تمدنی تلاش کنند و با هوشمندی و قاطعیت با جبهههای باطل مقابله نمایند. قاعدهی ترتب نشان میدهد که تمدنسازی پیششرط موفقیت در برابر دشمن است؛ زیرا جامعهی ضعیف و منزوی نمیتواند مقاومت کند و مجبور به درگیریهای مداوم میشود. در مقابل، جامعهی قوی به طور طبیعی از بروز تهدیدات میکاهد. این دو مسیر مکمل یکدیگرند و در کنار هم راه پیروزی و تحقق اهداف الهی را هموار میکنند.
