هرمزگان/ بندرعباس/ مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها

دیدار با مادر شهید محمد جمالی نژاد و خواهر شهده زهرا سلیمانی

شناسه خبر : 170376

1405/02/30

تعداد بازدید : 2

دیدار با مادر شهید محمد جمالی نژاد و خواهر شهده زهرا سلیمانی
دیدار با مادر شهید محمد جمالی نژاد و خواهر شهده زهرا سلیمانی

روایت همدلی تا شهادت؛ قصه آسمانی زهرا و محمد در مدرسه شجره‌طیبه

 

خانم صفورا صفایی؛ مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس گفت: زهرا سلیمانی ۱۲ ساله و محمد جمالی‌نژادِ هفت‌ساله، دو دانش‌آموز دلبسته قرآن که همیشه در کنار هم بودند، در حادثه‌ای تلخ در مدرسه شجره‌طیبه به شهادت رسیدند و روایت زندگی کوتاه اما پربرکتشان، تصویری ماندگار از ایمان، همراهی و آرزوی شهادت بر جای گذاشت.

 

به گزارش پایگاه خبری اطلاع رسانی حوزه علمیه خواهران هرمزگان، خانم صفورا صفایی؛ مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس در گفتگویی با مادر شهید محمد جمالی نژاد و خواهر شهده زهرا سلیمانی بیان کرد: شهیده زهرا سلیمانی، خاله‌ی شهید محمد جمالی‌نژاد بود، زهرا خانم ۱۲ سال داشت و در پایه ششم تحصیل می‌کرد و معلم او خانم عاطفه ذاکری بود، محمد نیز هنوز به ۸ سالگی نرسیده بود و ۷ سال و ۱۱ ماه سن داشت؛ او در کلاس دوم دبستان درس می‌خواند، زهرا و محمد سه سال در مدرسه شجره طیبه در کنار هم درس خواندند و در تمام این مدت، هیچ‌گاه یکدیگر را تنها نمی‌گذاشتند؛ هرجا محمد می‌رفت، زهرا همراه او بود و هرجا زهرا می‌رفت، محمد نیز همراهش می‌رفت.

 

خانم صفورا صفایی اذعان داشت: یکی از سؤالاتی که ذهن زهرا درگیر خودش کرده بود این بود که چرا در هیچ‌یک از اعضای خانواده‌ی ما شهید نشدند؟ آنها در دوران هشت سال دفاع مقدس کجا بودند؟ و این را مرتب از پدرش می پرسید، خواهرش نیز به شوخی به او می‌گفت: حالا صبر کن، تو خودت شهید می‌شوی، ما تا امروز شهیدی نداده‌ایم، اما تو شهید خواهی شد و این مکالمه یک ماه قبل از آن حادثه بود.

 

مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس افزود: محمد، حافظ ۲۲ سوره از قرآن کریم، و زهرا، که جزء سی قرآن را از بر داشت، هر دو در کلاس‌های صوت و لحن استاد صالحی شرکت می‌کردند و در آستانه‌ی برگزاری جشنی باشکوه برای تولد محمد بودند، محمد اما درخواستی متفاوت از پدر داشت: «برایم کیک تولد بگیرید، اما بدون آهنگ، می‌خواهم این جشن، جشنِ حفظ قرآن من باشد و دوستانم را به حفظ قرآن تشویق کند.»

وی اضافه کرد: پیش‌دبستانی محمد در مدرسه شهید خلیل اقسمی و زیر نظر خانم سلمانی آغاز شد؛ اما تنها یک ماه بعد، او در مدرسه شجره‌طیبه ثبت‌نام کرد و پرونده تحصیلی او به آنجا منتقل شد، خانم سلمانی با ناراحتی از جدایی محمد، او را «تنها شاگرد باهوش» خود خواند که وظایف را سریع‌تر و بهتر از دیگران انجام می‌داد.

 

خانم صفایی تصریح کرد: هر روز صبح، محمد و زهرا با آقای سلیمانی(پدر زهرا)، راهی مدرسه می‌شدند و ظهرها دایی زهرا آن‌ها را به خانه بازمی‌گرداند، مادر محمد که روز حادثه در خانه‌ی مادرشوهرش بود، از شنیدن صدای انفجار شوکه شد و تماس‌ها برای رفتن به دنبال بچه‌ها آغاز شد. زهرا خودش با پدرش تماس گرفت و از او خواست تا به دنبالش بیاید، پدر زهرا، در راه مدرسه بود که تلفنی از سوی مادر محمد مبنی بر تماس معلم محمد در خصوص تعطیل شدن بچه ها دریافت کرد؛ اما اندکی پس از این تماس‌ها، حادثه انفجار در مدرسه رخ داد.

 

مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس اظهار داشت: مادر محمد به همراه دایی‌اش خود را به سرعت به مدرسه رساندند. صحنه‌ی پیش رو، دلخراش بود؛ شناسایی شهدا به دلیل شدت جراحات، کاری دشوار بود و تنها نشانه‌هایی چون لباس یا جوراب، به خانواده‌ها کمک می‌کرد تا عزیزان خود را پیدا کنند.

 

وی توضیح داد: ابتدا پدر زهرا تلاش کرد محمد را شناسایی کند، اما موفق نشد و در مقابل، زهرا زودتر شناسایی شد، روز بعد، مادر محمد با دیدن جوراب و نشانه‌هایی که داشت، توانست محمد را بشناسد.

 

خانم صفایی در پایان خاطر نشان کرد: باور این فقدان برای مادر محمد سخت بود، او با وجود دیدن صحنه‌های دلخراش، حس آرامشی داشت که به او می‌گفت «زهرا و محمد سالم هستند»، گویی خاطره‌ی حضور و همراهی همیشگی این دو فرشته، تسکینی در آن لحظات سخت بود.

تهیه و تنظیم: صفورا صفایی

 

 

اخبار مرتبط