تفقد

مظهر صبر (خانواده آسیب دیده جنگ رمضان)

شناسه خبر : 169594

1405/02/19

تعداد بازدید : 4

مظهر صبر (خانواده آسیب دیده جنگ رمضان)
گروه تفقد شهرستان شاهین دز یکشنبه 6 اردیبهشت 1405

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارش تفقد خانواده آسیب دیده  جنگ رمضان

در معیت اساتید گرانقدر، طلاب ارجمند و مدیریت محترم مدرسه علمیه الزهراء (سلام الله علیها ) شاهین دژ راهی خانه ای شدیم که دیوارهایش روایتگر صبر و استقامت بود و پنجره هایش رو به آسمان شهادت گشوده.

قصد ما دیداری صمیمانه، دلجویی و همدردی با خانواده جهان فخر بود؛ خانواده ای که در جنگ رمضان، چندین تن از خانواده خود را بدرقه آسمان کرده بودند.

در طول مسیر اندیشه ام آرام نمی گرفت؛ چگونه می توان بار نبودن عزیزانی را به دوش کشید که خاطراتشان چون گوهری کمیاب در صدف زمان می درخشد؟ چون از ماشین پیاده شدیم پاهایم سست شد. در را کوبیدم. سکوتی معنا دار فضا را پر کرده بود، نفس ها در سینه حبس شده بود تا صدای گشوده شدن در را بشنود.

در که باز شد، سیمای مادری مهربان نمایان شد که زمان نقش خاطرات را بر چهره اش حک کرده بود عطر گلاب و اسپند، خانه را حال و هوایی معنوی بخشیده بود. قاب عکس های عزیزان بر دیوار چون چراغی خاموش اما پر نور می درخشید.

بی صبرانه پای سخنان بانویی نشستیم که چندین تن از اعضای خانواده اش آسمانی شده بود؛ دایی، برادر شوهر، پسر عمه، برادر جاری، و دیگرانی که در مسیر مقاومت پر کشیده بودند و به بیکرانگی شهادت پیوسته بودند.

خانم جهان فخر از داغ نبودن عزیزان گفت؛ با صدایی که گه گاه میلرزید و گاه استوار می شد. از برادر شوهر اش شهید نادر جهان فخر، افسر سپاهی که بی فرزند از دنیا رفت، ابتدا خانه اش آماج حملات دشمن قرار گرفت، اما با صلابت گفت «این خانه من است» ویرانی اش دلیل رفتن من نیست، همان جا ماند و دشمن نا جوانمرد بار دیگر آن مکان را آماج حمله قرار داد و او به مقام رفیع شهادت نائل امد.

چون از دایی عزیزش یاد کرد، نفسش در سینه حبس شد. آهی کشید و اشک مجالش نداد و سخن از او ربود، به عکس دایی اش نگاهی کرد و ادامه داد داییم بازدید رحمان زاده در بمباران مهاباد به شهادت رسید. از دایی مادرش گفت که بر اثر اصابت ترکش، اسمانی شد. از پسر عمه اش که در پادگان ارتش سنندج، در حین خدمت به شهادت رسید. برادر جاری اش در تهران شهید شده بود، و برادر شوهردیگری که اکنون در کما است.

اشک هایش را زدود و با صدایی آمیخته از امید گفت: ما برای این سرزمین جان می دهیم. وقتی رهبر عزیزمان جانش را فدا کرد، ما در گر چه هستیم؟

هنگام وداع در پس نگاه های خسته و دلتنگش، نوری از امید موج می زد؛ نوری که از پیروزی خبر میداد.