استان هرمزگان/مدرسه علمیه تخصصی الزهراء سلام الله علیها/ شهرستان بندرعباس

دیدار با مادر شهید مصطفی سالاری

شناسه خبر : 169227

1405/02/12

تعداد بازدید : 3

دیدار با مادر شهید مصطفی سالاری
دیدار با مادر شهید مصطفی سالاری توسط کارکنان مدرسه علمیه تخصصی الزهراء سلام الله علیها

روایت مادری از شهیدی بی‌ادعا؛ مهربان، خاکی و اهل اخلاص

 

خانم مینا صمدی، معاون پوهش مدرسه علمیه تخصصی الزهراء سلام الله علیها بندرعباس گفت: مادر شهید سرهنگ مصطفی سالاری با مرور ویژگی‌های اخلاقی فرزندش، از تواضع، پاکی، پایبندی او به احکام شرعی و آرزوی همیشگی‌اش برای شهادت سخن می‌گوید؛ جوانی که در نهایت در سکوت و بی‌ادعایی راه اخلاص را پیمود و به آرزوی دیرینه خود رسید.

 

به گزارش پایگاه خبری اطلاع رسانی حوزه علمیه خواهران هرمزگان، خانم مینا صمدی، معاون پژوهش مدرسه علمیه تخصصی الزهراء سلام الله علیها بندرعباس، طی گفتگویی با مادر شهید سرهنگ مصطفی سالاری بیان کرد: مادر شهید با بیان ویژگی‌های فرزند خود، از اخلاق نیکو، تواضع و روحیه مردمی او به عنوان برجسته‌ترین خصوصیاتش یاد کرد.

 

مادر شهید اذعان داشت: پسرم بسیار دلسوز، مهربان و خاکی بود، اهل ریا و خودنمایی نبود و در تمام این سال‌ها حتی یک‌بار صدایش را روی من بلند نکرد و همیشه مراقب من بود و در هر شرایطی خودش برای کارهای من می‌رساند، کار من را مقدم بر هرکاری و مرا خط قرمز خودش می دانست.

 

مادر شهید با اشاره به رفتار کریمانه و اخلاقی فرزندش افزود: اگر زمانی کاری می‌کردم که ممکن بود ناراحتش کند، هیچ‌وقت روی من نمی‌ایستاد، با آرامش صحبت می‌کرد تا به من برنخورد، حتی وقتی جلوی او درباره کسی صحبت می‌کردم، با صلوات فرستادن و گفتن جمله “مادر، خط قرمز را رد کردی” جلوی غیبت کردن ما را می‌گرفت و خودش هم هیچ‌وقت غیبت نمی‌کرد و بسیار مراقب این مسائل بود.

وی درباره پایبندی شهید به مسائل شرعی نیز اضافه کرد: از همان زمانی که سرِ کار رفت، سال خمسی و دفترچه خمسی داشت و  معتقد بود کسی که خمس نمی‌دهد، مانند این است که مال امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را خورده و مالش حرام است و بارها این موضوع را به ما یاد آوری می شد.

 

مادر شهید با اشاره به فروتنی فرزندش تصریح کرد: وقتی از او می‌پرسیدم چند سال است که کار می کنید درجه‌ات چیست؟ فقط می‌گفت من یک کارمند جزئی هستم و بعد از شهادتش بود که فهمیدم پسرم سرهنگ بود.

 

او در بخش دیگری از صحبت‌هایش از روحیه معنوی و آرزوی دیرینه پسرش برای شهادت می گوید: بارها دست و پای من را می‌بوسید و از من می‌خواست که هنگام نماز و سر سفره افطار برایش دعا کنم که شهید شود. و من همیشه برای او دعا می کردم که مثل حبیب‌بن‌مظاهر پیر شود و زمانی که من در دنیا نباشم، آن موقع شهید شود.

 

این روایت مادر، تصویری روشن از ایمان، اخلاق، فروتنی و اخلاص شهیدی ارائه می‌دهد که در سکوت و بی‌ادعایی، راه خود را رفت و در نهایت به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

اخبار مرتبط