هویت انسان از دیدگاه حکمت متعالیه و مکتب اومانیسم
چكيده
بي شك همه علوم رايج، چه آنها كه از حيث نظري متوجه انسان است و چه آنها كه به لحاظ كاربردي معطوف به آنست، بر انسان شناسي استوار است؛ يعني بدون شناخت انسان، هيچ يك از علوم از كارآمدي كامل برخوردار نمي گردد.
اما آنچه بشر امروز را در هاله اي از سرگرداني و گمراهي فروبرده، به گونه اي كه گاهي انسان را به جاي خدا مي نشاند و بر او لباس تقدس مي پوشاند و گاهي در حد حيوان كه تنها به دنبال تأمين غرايز دنيايي خود است ، ساقط مي كند؛ و گاهي هم او را با هويتي ناشناخته معرفي مي كند، همه از عدم آگاهي به منبع هستي بخش انسان و ناآگاهي نسبت به منبع معرفتي او ناشي مي شود.
در رايج ترين ديدگاه در قرون اخير كه همان نگاه اومانيستي است، طبيعت انسان همه شخصيت او را تشكيل مي دهدو همين انسان، محور همه امور عالم است و آزاد از همه قيدها، تنها با تكيه بر نيروي عقل خود، همه امور زندگي را ارزش گذاري مي كند. از آنجا كه چنين انساني غايت حيات خود را نمي شناسد، تبديل به موجودي رهاوسرگردان دراين عالم شده ونهايتا به پوچي مي رسد.
اما بهترين راه حصول انسان شناسي، رجوع به تفكر الهي است تا انسان هم خود را به درستي بشناسد و هم در نتيجه آغاز و انجامش را. آنگاه مي يابد كه كجاست و به كجا مي رود و اين راه را چگونه بايد بپيمايد.
لذا انسان الهي در عين حال كه خليفه خداست و جايگاهي رفيع در اين عالم دارد، اما خداوند محور زندگي اوست و براي سعادت خود به او تكيه مي كند.
منتها آنچه مهم است اينست كه هم بايد مبدأ و مقصد و حقيقت سعادت زندگي انسان را به درستي شناخت و هم مسير رسيدن به اين سعادت را بايد به درستي تبيين نمود تا در پرتو آن، نيل به سعادت و نيكبختي ميسر گردد.
واژگان كليدي:
ماهيت- هويت – سعادت – ايمان – عمل
- : سطح3
- : فلسفه اسلامي