
یکی از علمای شیعی اهل شام به نام سید هاشم گفته که سه دختر داشتم. یک شب یکی از دخترهایم زودتر از دو نفر دیگر خوابید. نیمه های شب بیدار شد و مرا صدا زد و گفت:
حضرت رقیه را در خواب دیدم که فرمود آب در قبر من افتاده و من ناراحتم به پدرت بگو آن را تعمیر کند. سید هاشم توجهی نکرد شب بعد دختر دیگرش همان خواب را دید و این بار نیز سید هاشم ترتیب اثری نداد. شب سوم دختر دیگر و شب چهارم خود سید هاشم همان خواب را دید
سید هاشم گفته: حضرت رقیه به من فرمود سید مگر بچه هایت نگفتند قبر مرا تعمیر کن؟ چرا کاری انجام ندادی؟ من با ترس و وحشت از خواب پریدم. موضوع را با والی شام در میان گذاشتم و او نیز با سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی مذاکره کرد
سلطان گفت ما جرات نداریم اجازه نبش قبر بدهیم با سید هاشم بگویید اگر می تواند آن را تعمیر کند. سید با همکاری چند نفر از علمای شیعه دست به کار شدند. ابتدا حرم را قرق کردند ضریح را کنار گذاشتند قبر را شکافتند و دیدند آب داخل آن است، سه روز به تعمیر آن پرداختند
برشی از کتاب امام حسین و حماسه کربلا اثر آقای عباس رمضانی، صفحه ۲۲۷
