«دعا کنید رهبرم سالم باشد»؛ آخرین مکالمه شهیده فاطمه شهدادی پیش از فاجعه مدرسه شجره طیبه
خانم صفورا صفایی؛ مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس گفت: در روزی که سایه شوم موشکها بر سر میناب افتاد، شهیده فاطمه شهدادی، معلم فداکار، در آخرین لحظات، دلنگران سلامت رهبرش بود. خواهر او، خاطرات تلخ و شیرین واپسین ساعات زندگی پربار فاطمه را روایت میکند؛ از ارادت بیبدیل به امام خامنهای(رحمت الله) تا بشارت حضور در جمع شهداء
به گزارش پایگاه خبری اطلاع رسانی حوزه علمیه خواهران هرمزگان، خانم صفورا صفایی؛ مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراءسلام الله علیها بندرعباس در گفتگویی با خواهر شهیده فاطمه شهدادی بیان کرد: قصه شهادت مظلومانه شهیده فاطمه شهدادی، معلم تربیت بدنی مدرسه شجره طیبه میناب، همچون نگینی درخشان اما پر درد، حکایتگر اوج ارادت و فداکاری است، فاطمه، دختری که زندگیاش را وقف تعلیم، تربیت و عشق به ولایت کرده بود، در واپسین ساعات عمر پربارش نیز، مهم تریم دغدغه اش، سلامتی رهبرش بود.
خانم صفایی اذعان داشت: عمق ارادت فاطمه به رهبر انقلاب به اندازه ای بود که می گفت: اگر قرار باشد اتفاقی برایم بیفتد، ترجیح میدهم جانم فدای رهبرم شود و همیشه دعا میکرد که خداوند رهبر انقلاب را در پناه خود حفظ کند و این عشق به رهبر و ارادت، تنها یک شعار نبود؛ بلکه در تار و پود زندگی فاطمه تنیده شده بود و اگر ایشان شهید نمی شد طاقت شنیدن خبر شهادت رهبر عزیز و دانش آموزان خود را نداشت و از داغ فراغ ایشان میمرد.
مسئول فناوری و اطلاعات مدرسه علمیه تخصصی الزهراء سلام الله علیها بندرعباس در ادامه افزود: معلمی برای شهیده فاطمه شهدادی فقط شغل نبود بلکه عشق بود، شهیده در کنار معلمی، مربی گری و داوری درجه سه هندبال را هم انجام می داد و علاوه بر اینها او در خیاطی و شمع سازی و زری بافی نیز مهارت داشت.
وی اضافه کرد: مادر شهیده دو بار شاهد بازگشت شهیده فاطمه از مرگ بود؛ گویی خداوند او را دوباره به مادرم بخشید تا سرانجام با تاج شهادت از این دنیا برود، شهیده فاطمه، در دوسالگی به بیماری گوارشی مبتلا شد و مرگ او را اعلام کردند و برای انتقال به سردخانه آماده ساختند؛ اما ناگهان نشانههای حیات در او بازگشت، بار دیگر نیز پزشکان خبر درگذشتش را به مادرش دادند و حتی پارچه سفید بر روی پیکرش کشیدند. مادر برای آخرین وداع اجازه گرفت و او را برای چند دقیقه در آغوش گرفت؛ در همان دقایق بود که قلب شهیده فاطمه دوباره به تپش افتاد و زندگی به او بازگشت، مشیت الهی بر این بود که او بماند تا سرانجام مقام والای شهادت نصیبش شود.
خانم صفایی تصریح کرد: تلخترین خاطره، مربوط به روز شهادت است، صبح روز حادثه، ساعت ۹:۲۰دقیقه، فاطمه به پدرش زنگ زد و با اضطراب شدید گفت:«بیت رهبری را زدهاند. به مسجد بروید و دعا کنید که رهبر در سلامت باشد.» این حرفش خیلی خواهرش را نگران کرد و با او تماس گرفت تا جویای حالش شود صدایش گرفته بود و گریه میکرد، تمام دغدغهاش این بود که رهبر عزیزم سالم باشد.
مسئول فناوری و اطلاعات در ادامه توضیح داد: این دلنگرانی رهبر، تنها ساعاتی پیش از آن بود که خود فاطمه در پی حمله موشکی به مدرسهاش، به شهادت برسد، حدود ساعت ۱۱:۲۰، صدای انفجارهای مهیب، شهر را لرزاند، همانطور که خواهرش توصیف میکند، پس از اصابت موشک به نزدیکی مدرسه و سپس خود مدرسه، فاطمه مفقود شد، وقتی حدود ساعت ۱۲:۲۵به مدرسه رسیدند، همه جا ویران بود و صحنه بسیار دلخراشی بود.
وی اظهار داشت: یکی از معلمانی که در آن حادثه زنده مانده است، در خواب از حال شهیده فاطمه میپرسد و به او میگوید: «چرا مرا با خودتان نبردید؟» شهیده در پاسخ میگوید: شما در حیاط بودید و بالا نیامدید که حاضری خود را بزنید و اسمتان را بنویسید، شما خودتان از قافله جا ماندهاید.
خانم صفورا صفایی در پایان خاطر نشان کرد: شهیده فاطمه، در خواب بستگانش بشارت حضور در جمع شهدا، دیدار با رهبر شهید و حاج قاسم و زیارت عتبات عالیات را داده است، پیامی روشن برای زندگان؛ اینکه راه شهدا، راه عشق، ایثار و مقاومت است و تنها کسانی در این کاروان باقی میمانند که با دل و جان در پی آن باشند، شهیده فاطمه شهدادی، با شهادتش، بار دیگر معنای واقعی "فدای رهبر شدن" را به تصویر کشید.
تهیه و تنظیم: صفورا صفایی

