
سردار شهيد عليرضا رفائی
متولد: ١٣۵٠
تاريخ شهادت: شب نوزدهم ماه مبارک رمضان ١۴٠۴
تعداد فرزندان: ٢ دختر(١۵ و ١٠ ساله) و يک پسر دانشجو
روايت خانواده شهيد: از نيروهای سردار حاجی زاده بودند و ٢٠ سال سابقه خدمت در سپاه داشتند. ايشان مدتی بندرعباس بودند و بعد از آن به کاشان و تهران منتقل میشوند. در تهران سمت فرماندهی داشتند. در مجموعه ای که کار می کردند، جمعا ۴٢ نفر بودند که ۵ روز بعد از شهادت رهبر، محل کار آن ها مورد اصابت قرار میگيرد، بعد از اصابت راه های خروجی بسته میشوند و نيروهای کمکی با اين که صدای خواندن روضه حضرت زهرا(س) را از زبان آنها می شنيدند، اما نتوانستند کمک کنند.
با اين که به مدت يک ماه آذوقه داشتند، اما کمبود اکسيژن باعث میشود به فيض عظيم شهادت برسند. ٢۴ ساعت زمان میبرد تا به شهدا دسترسی پيدا کنند. طبق وصيت خودشان در قطعه ۴٢ بهشت زهرا در تهران به خاک سپرده میشوند. پرچم مشکی منقش به اسم "يا حسين(ع)" به روی قبر ايشان انداخته شد. نيروهايشان از ايشان به عنوان "فرمانده مقتدر" ياد میکردند. شهيد رفائی فرزند اول خانواده بودند و برای خواهر و برادرش حکم پدر را داشتند. از سن ١۶ سالگی نماز شب میخواندند. اخلاق، رفتار، اقتدار و مهربانی ايشان زبانزد همگان بود. با تلاش و تحمل سختی زياد، کار میکردند و فعاليت علمی بالايی داشتند تا به اين درجه رسيدند. گاهی اوقات ١٠ شبانه روز به منزل نمی آمدند.
از زبان مادر شهيد: زبان از بازگو کردن خوبی هايش قاصر است. احترام زيادی به پدر و مادر می گذاشت. پسرم حتی زماني که پسرش در بيمارستان بستری بود، به عيادتش نرفت. در جنگ ١٢ روزه هم در حالي که دخترش تصادف کرده بود، به علت مشغله کاری نتوانست به او سر بزند. او با زحمت فراوان به درجات بالا رسيد. هميشه به من می گفت: برای شهادتم دعا کن. رشادت های اين رزمندگان برای کشورمان، غرور ملی آفريد. همين که دشمنان از آن ها عصبانی هستند، نشانه مسير حق بودن آن هاست. به بهای خوبی های فراوانش، بهشت به او هديه شد. خيلی از نزديکان او را در خواب ديده اند و به همه گفته که جايگاهش خوب است و از احوال همه اطلاع دارد.
پسر شهيد: پدرم می گفت: من هرچه دارم، حاصل احترام به پدر و مادرم هست.
