
روز دوشنبه مورخ ۲۴فروردین ۱۴۰۵ جمعی از'طلاب خواهر مدرسه علمیه نرجسیه(س) با خانواده شهید سرافراز جنگ رمضان ناخدا سوم حاج یداله یزدانی از شهدای ناو دنا دیدار نمودند .در این دیدارضمن عرض تسلیت و تهنیت به همسر و فرزندان شهید والامقام سوره مبارکه ی فتح و آیت الکرسی قرائت شد وهمسر و دختر شهید خاطرات و دلتنگی خود رابرای جمع بازگو کردند و در خاتمه قاب عکس مزین به تصویر رهبران انقلاب اسلامی به همراه پرچم تقدیم خانواده ی ایشان گردید.
بابا چادرم را دوست دارد
در کنار همسر و دختر شهید نشسته بودیم و همسر شهید خاطراتی از او برایمان تعریف می کرد.گوشی اش را روبرویم گرفته بود و با نشان دادن فیلمها و عکس هایی از خوشبختی شان و اینکه همه ی آنها تمام شده است چند کلمه ای آرام برایم حرف می زد و دخترش که در کنارمان بود بی صدا اشک می ریخت. انگار منتظر بود چیزی بگویند تا یک دنیا بغض که در گلویش مانده بود را به یکباره بیرون بریزد یکی پرسید دخترم شما می خوای خاطره ای از پدر تعریف کنی؟سیل اشک به پهنای صورتش جاری شد .نوزده یا بیست سالی بیشتر نداشت با تیپ جوانان امروزی. می گفت خیلی روزای خوبی با هم داشتیم ولی از وقتی بابا رفته با خودم یه تصمیم جدی گرفتم . بابا همیشه منو نازدار صدا میزد و همه جوره نازم رو می کشید اما اون روزی که چادر سر کردم و رفتم برای پخت نذری هیات نیروی دریایی کمک کردم یه جور دیگه ای تحویلم گرفت .خیلی خاص، خیلی از چادرم تعریف می کرد . باید اونجوری باشم که بابا دوست داشت. دلم می خواد زمان به عقب برگرده و من اون طوری بشم که اون دلش می خواست . به خودم قول دادم به خاطرش چادر بپوشم. کاش زمان به عقب برگردد.
می گریست و اشک می ریخت و صدای ناله ی دیگران در مجلس بلند بود
