در دیدار با خانواده شهیدان جنگ رمضان شهرستان تاکستان، شهید امیرحسین گنجخانی، ابتدا مدیریت محترم حوزه های علمیه خواهران حجت الاسلام کاظملو بیان داشتند که ما نه برای تسلیت بلکه آمدیم دقایقی در محضر شما عزیزان بنشینیم و مفادی را ازشهید که برای همه درس آموز است را از شما بشنویم و فیض ببریم فقط به شما تبریک میگوییم برای داشتن همچنین فرزندی که خداوند یک روز این امانت را داده و ایشان را با آبرو نه فقط برای خودش بلکه برای خانواده و شهر برده و سلام همه حوزویان به این خانواده و مادر گرامی ابلاغ میکنم و تشکر به خاطر فرصتی که به ما دادید تا در خدمت شما باشیم.
دیدار با خانواده (پدر و مادر) شهید امیرحسین گنج خانی، ابتدای کوچه دو بنر بزرگ از شهید دیده می شد که یکی از آنها با سلام نظامی، زیبایی خاصی به محله داده بود. وارد کوچه شدیم درب منزل باز بود چند لحظه صبر کردیم که بقیه دوستان هم به ما بپیوندید که پدر و مادر شهید به استقبال ما آمدند وارد منزل شدیم طبقه بالا منزل شهید بود. خانه ای باصفا و ساده بدون تجمل گرایی و..، پدر شهید از نحوه شهادت فرزند برومندشان سخن گفتند: سرباز وظیفه بودند در یکی از پاسگاه های استان ایلام خدمت می کردند، چند ماه از اتمام خدمتشان باقی مانده بود و قبل شهادت به دیدار پدر و مادر آمده بودند و خداحافظی آخر را داشتند، پاسگاه محل خدمت ایشان با سه بمب سنگر شکن مورد تهاجم قرار می گیرد و امیر حسین در کنار دوستان و فرمانده اش به فیض شهادت نائل می شود. پدر از تلاش های دوازده روزه خود برای یافتن اثری از ایشان در زیر آوار گفتند که چگونه با دست خالی و با انگشتان دست زمین را می کندند تا شاید جسد مطهر شهید را بیابند آنقدر جستجو کردند که دستان زخمی شده بود اما هیچ اثری نبود فقط کلاه ایشان را می یابند. مادر شهید گنج خانی چهره ای مهربان و استوار داشتند هر چند بی قرار و دلتنگ دیدار پسر بودند و گفتند امروز، روز مرخصی ایشان بوده واز صبح چشم به درب منتظر ورود ایشان بودند و گفتند با دیدن شما دلم کمی تسلا یافت، ولی هنوز باور نداشتند و منتظر بودند ایشان دو پسر داشتند که شهید فرزند بزرگ ایشان بود و 20 سال داشت مادر از مهربانی فرزند یاد می کرد و می گفت اميرحسين دفعه آخر که آمده بود چند بار از شهادت خود مرا خبر داد اما من نفهمیدم. به من می گفت مادر سر کوچه برام بنر می زنند و می نویسند شهید امیرحسین گنج خانی و اسم خود را جدا جدا و محکم بیان می کرد من به ترکی گفتم زهر مار، دید من ناراحت شدم گفت شوخی کردم، بار دیگر در ماشين نشسته بودیم به من گفت وباز من ناراحت شدم و گفتم اینجوری نگو و دوباره گفت شوخی کردم. شب آخر او مدام به من بازگو می کرد. ایشان استوار و با افتخار از فرزند خود سخن می گفتند یکی از ویژگی شهید احترام و اطاعت از پدر ومادر بود، اگر حرف نا مربوط هم می زدیم اطاعت می کرد و خدمت به پدر و مادر را دوست داشت.
در پایان این دیدار حجت الاسلام اقای کاظم لو، عکس رهبر را تقدیم مادر کردند و برای مادر از خداوند طلب صبر نمودند و از طرف مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران استان قزوین و بسیج طلاب به خانواده شهید لوح تقدیر و هدیه ای تقدیم گردید.
