سبک زندگی در کلام مقام معظم رهبری حفظه الله

شناسه مقاله : 16469

تعداد بازدید : 1459

  • : سید علی خامنه ای

اشاره:
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حفظه الله در جمع جوانان استان خراسان شمالی در تاریخ 23/07/1391 مطالب ارزشمندی حول محور «سبک زندگی» ایراد فرمودند که در ادامه به آنها اشاره می شود:


* تبیین مسئلۀ پيشرفت
ـ آن مفهومى كه مي تواند اهداف نظام اسلامى را تا حدود زيادى در خود جمع كند و به ما نشان دهد، مفهوم پيشرفت است.
ـ پيشرفت، تداعى كنندۀ حركت است، راه است. چطور ما مي گوئيم پيشرفت هدف است؟
ـ پيشرفت، حركت است، راه است، صيرورت است؛ اما متوقف شدنى نيست و همين طور ادامه دارد؛ چون انسان ادامه دارد، چون استعدادهاى بشرى حد يقف ندارد. گفتيم پيشرفت داراى ابعادى است؛ و پيشرفت در مفهوم اسلامى، با پيشرفت يك بُعدى يا دو بُعدى در فرهنگ غربى متفاوت است؛ چند بُعدى است.
ـ يكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوۀ زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است.
ـ ما اگر پيشرفت همه جانبه را به معناى «تمدن سازى نوين اسلامى» بگيريم - بالاخره يك مصداق عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اينجور بگوئيم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است؛ اين محاسبۀ درستى است - اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد رسيد.
ـ آن بخش ابزارى چيست؟ بخش ابزارى عبارت است از همين ارزشهائى كه ما امروز به عنوان پيشرفت كشور مطرح مي كنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بين المللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ؛ اينها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسيله است.
ـ البته ما در اين بخش در كشور پيشرفت خوبى داشته ايم. كارهاى زياد و خوبى شده است؛ هم در زمينۀ سياست، هم در زمينۀ مسائل علمى، هم در زمينۀ مسائل اجتماعى، هم در زمينۀ اختراعات ... در بخش ابزارى، على رغم فشارها و تهديدها و تحريمها و اين چيزها، پيشرفت كشور خوب بوده است.


* معنای سبک زندگی
ـ اما بخش حقيقى، آن چيزهائى است كه متن زندگى ما را تشكيل مي دهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئلۀ خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئلۀ خط، مسئلۀ زبان، مسئلۀ كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه اى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.
ـ تمدن نوين اسلامى - آن چيزى كه ما مي خواهيم عرضه كنيم - در بخش اصلى، از اين چيزها تشكيل مي شود؛ اينها متن زندگى است؛ اين همان چيزى است كه در اصطلاح اسلامى به آن مي گويند: عقل معاش. عقل معاش، فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج كردن نيست، كه چگونه پول در بياوريم، چگونه پول خرج كنيم؛ نه، همۀ اين عرصۀ وسيعى كه گفته شد، جزو عقل معاش است. در كتب حديثىِ اصيل و مهم ما ابوابى وجود دارد به نام «كتاب العشرة»؛ آن كتاب العشرة دربارۀ همين چيزهاست. در خود قرآن كريم آيات فراوانى وجود دارد كه ناظر به اين چيزهاست.
ـ اگر ما در اين بخشى كه متن زندگى است، پيشرفت نكنيم، همۀ پيشرفتهائى كه در بخش اول كرديم، نمي تواند ما را رستگار كند؛ نمي تواند به ما امنيت و آرامش روانى ببخشد؛ همچنان كه مى بينيد در دنياى غرب نتوانسته.
ـ اصل قضيه اين است كه ما بتوانيم متن زندگى را، اين بخش اصلى تمدن را اصلاح كنيم. البته در انقلاب، در اين بخش، پيشرفت ما چشمگير نيست؛ در اين زمينه، ما مثل بخش اول حركت نكرديم، پيشرفت نكرديم. خب، بايد آسيب شناسى كنيم؛ چرا ما در اين بخش پيشرفت نكرديم؟
ـ بعد از آنكه علتها را پيدا كرديم، آن وقت بپردازيم به اين كه چگونه مي توانيم اينها را علاج كنيم. اينها به عهدۀ كيست؟ به عهدۀ نخبگان - نخبگان فكرى، نخبگان سياسى - به عهدۀ شما، به عهدۀ جوانها. اگر در محيط اجتماعى ما گفتمانى به وجود بيايد كه ناظر به رفع آسيبها در اين زمينه باشد، مي توان مطمئن بود با نشاطى كه نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران دارند، با استعدادى كه وجود دارد، ما در اين بخش پيشرفتهاى خوبى خواهيم كرد؛ آن وقت درخشندگى ملت ايران در دنيا و گسترش انديشۀ اسلامىِ ملت ايران و انقلاب اسلامى ايران در دنيا آسانتر خواهد شد. بايد آسيب شناسى كنيد و بعد علاج كنيد.
ـ نخبگان موظفند، حوزه موظف است، دانشگاه موظف است، رسانه ها موظفند، تريبون دارها موظفند؛ مديران بسيارى از دستگاه ها، بخصوص دستگاه هائى كه با فرهنگ و تربيت و تعليم سروكار دارند، موظفند؛ كسانى كه براى دانشگاه ها يا براى مدارس برنامه ريزى آموزشى مي كنند، در اين زمينه موظفند؛ كسانى كه سرفصلهاى آموزشى را براى كتابهاى درسى تعيين مي كنند، موظفند. اينها همه يك وظيفه اى است بر دوش همه. بايد ما همگى به خودمان نهيب بزنيم. در اين زمينه بايد كار كنيم، حركت كنيم.
ـ بنابراين بايد آسيب شناسى كنيم؛ يعنى توجه به آسيبهائى كه در اين زمينه وجود دارد و جستجو از علل اين آسيبها. البته ما اينجا نمي خواهيم مسئله را تمام شده فرض كنيم؛ فهرستى مطرح مي كنيم: چرا فرهنگ كار جمعى در جامعۀ ما ضعيف است؟ اين يك آسيب است. با اينكه كار جمعى را غربیها به اسم خودشان ثبت كرده اند، اما اسلام خيلى قبل از اينها گفته است: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»1 ، يا: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»2 .
ـ چرا در برخى از بخشهاى كشورمان طلاق زياد است؟
ـ چرا در برخى از بخشهاى كشورمان روى آوردن جوانها به مواد مخدر زياد است؟
ـ چرا در روابط همسايگی مان رعايتهاى لازم را نمي كنيم؟
ـ چرا صلۀ رحم در بين ما ضعيف است؟
ـ چرا در زمينۀ فرهنگ رانندگى در خيابان، ما مردمان منضبطى به طور كامل نيستيم؟
ـ آپارتمان نشينى چقدر براى ما ضرورى است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتى دارد كه بايد آنها را رعايت كرد؟ چقدر آن الزامات را رعايت مي كنيم؟
ـ الگوى تفريح سالم چيست؟
ـ نوع معمارى در جامعۀ ما چگونه است؟
ـ طراحى لباسمان چطور؟
ـ مسئلۀ آرايش در بين مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفيد است؟
ـ آيا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهاى روزانه، به همديگر به طور كامل راست مي گوئيم؟ در بين ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر يكديگر حرف ميزنيم؟
ـ بعضیها با داشتن توان كار، از كار مي گريزند؛ علت كارگريزى چيست؟
ـ در محيط اجتماعى، برخیها پرخاشگریهاى بى مورد مي كنند؛ علت پرخاشگرى و بى صبرى و نابردبارى در ميان بعضى از ماها چيست؟
ـ حقوق افراد را چقدر مراعات مي كنيم؟
ـ در رسانه ها چقدر مراعات مي شود؟
ـ در اينترنت چقدر مراعات مي شود؟
ـ چقدر به قانون احترام مي كنيم؟
ـ وجدان كارى در جامعه چقدر وجود دارد؟
ـ انضباط اجتماعى در جامعه چقدر وجود دارد؟
ـ محكم كارى در توليد چقدر وجود دارد؟
ـ توليد كيفى در بخشهاى مختلف، چقدر مورد توجه و اهتمام است؟
ـ چرا برخى از حرفهاى خوب، نظرهاى خوب، ايده هاى خوب، در حد رؤيا و حرف باقى مي ماند؟
ـ چرا در بين بسيارى از مردم ما مصرف گرائى رواج دارد؟ آيا مصرف گرائى افتخار است؟ مصرف گرائى يعنى اينكه ما هرچه گير مى آوريم، صرف امورى كنيم كه جزو ضروريات زندگى ما نيست.
ـ چه كنيم كه ريشۀ ربا در جامعه قطع شود؟
ـ چه كنيم كه حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعايت شود؟
ـ چه كنيم كه طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان كه در غرب رائج است، در بين ما رواج پيدا نكند؟
ـ چه كنيم كه زن در جامعۀ ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگى اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعى اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگى اش محفوظ بماند؟
ـ حد زاد و ولد در جامعۀ ما چيست؟
ـ چرا در بعضى از شهرهاى بزرگ، خانه هاى مجردى وجود دارد؟ اين بيمارى غربى چگونه در جامعۀ ما نفوذ كرده است؟
ـ تجمل گرائى چيست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه كار كنيم كه از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟
اينها بخشهاى گوناگونى از مسائل سبك زندگى است، و ده ها مسئله از اين قبيل وجود دارد؛ كه بعضى از اينهائى كه من گفتم، مهمتر است.


* تغییر در ساختار فرهنگ زندگی
يك مقوله اى در اينجا مطرح مي شود و سر بر مى آورد، به عنوان مقولۀ فرهنگ زندگى. بايد ما به دنبال اين باشيم كه فرهنگ زندگى را تبيين كنيم، تدوين كنيم و به شكل مطلوب اسلام تحقق ببخشيم. البته اسلام بُن مايه هاى يك چنين فرهنگى را براى ما معين كرده است. بُن مايه هاى اين فرهنگ عبارت است از خردورزى، اخلاق، حقوق؛ اينها را اسلام در اختيار ما قرار داده است. اگر ما به اين مقولات به طور جدى نپردازيم، پيشرفت اسلامى تحقق پيدا نخواهد كرد و تمدن نوين اسلامى شكل نخواهد گرفت. هرچه ما در صنعت پيش برويم، هرچه اختراعات و اكتشافات زياد شود، اگر اين بخش را ما درست نكنيم، پيشرفت اسلامى به معناى حقيقى كلمه نكرده ايم. بايد دنبال اين بخش، زياد كار كنيم؛ زياد تلاش كنيم.


* الزامات فرهنگ دینی
دو سه نكته پيرامون ايجاد اين وضعيت و الزاماتى كه دنبال اين فرهنگ رفتن براى ما ايجاد مي كند، وجود دارد، كه بايد به اينها توجه كنيم:
نکته اول: سبک زندگی تابع ایمان است
ـ نکتۀ اول اين است كه رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسير ما از زندگى است: هدف زندگى چيست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معين كنيم، براى خودمان ترسيم كنيم، به طور طبيعى، متناسب با خود، يك سبك زندگى به ما پيشنهاد مي شود.
ـ بدون مكتب و بدون ايدئولوژى نمي توان يك تمدن را به وجود آورد؛ احتياج به ايمان است. اين تمدن داراى علم خواهد بود، داراى صنعت هم خواهد بود، داراى پيشرفت هم خواهد بود؛ و اين مكتب، هدايت كننده و اداره كنندۀ همۀ اينها خواهد شد.
ـ آن كه مكتب توحيد را مبناى كار خودش قرار مي دهد، آن جامعه اى كه به دنبال توحيد حركت مي كند، همۀ اين خيراتى را كه متوقف بر تمدن سازى است، به دست خواهد آورد؛ يك تمدن بزرگ و عميق و ريشه دار خواهد ساخت و فكر و فرهنگِ خودش را در دنيا گسترش خواهد داد.
ـ امروز در محيطهاى روشنفكرى، كسانى هستند با شكلهاى گوناگون، با قد و قواره هاى گوناگون، اينها ما را از شعارهاى مكتبى برحذر مي دارند؛ دوران اوج شعارهاى مكتبى را كه دهۀ 60 است، زير سؤال مي برند؛ امروز هم از تكرار شعارهاى مكتبى و شعارهاى انقلابى و اسلامى، خودشان واهمه دارند و مي خواهند در دل ديگران واهمه بيندازند؛ مي گويند آقا، هزينه دارد، دردسر دارد، تحريم دارد، تهديد دارد. نگاه خوش بينانه اين است كه بگوئيم اينها تاريخ نخوانده اند - البته نگاه هاى بدبينانه هم وجود دارد - اينها اگر تاريخ خوانده بودند و اطلاع داشتند از سرگذشت و منشأ و مبدأ تمدنهائى كه وجود دارد و همين تمدن مادى غرب كه امروز مي خواهد دنيا را فتح تصرف كند و اين حرف را نمي زدند. بايد بگوئيم اينها بى اطلاعند، تاريخ نخوانده اند.
نکتۀ دوم: سبک زندگی اسلامی و پرهیز از تقلید
ـ نكتۀ دومى در اينجا وجود دارد و آن اين است كه ما براى ساختن اين بخش از تمدن نوين اسلامى، بشدت بايد از تقليد پرهيز كنيم؛ تقليد از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحميل كنند.
ـ امروز مظهر كامل و تنها مظهر اين زورگوئى و تحميل، تمدن غربى است. نه اينكه ما بناى دشمنى با غرب و ستيزه گرى با غرب داشته باشيم - اين حرف، ناشى از بررسى است – ستيزه گرى و دشمنىِ احساساتى نيست. بعضى بمجرد اينكه اسم غرب و تمدن غرب و شيوه هاى غرب و توطئۀ غرب و دشمنى غرب مى آيد، حمل مي كنند بر غرب ستيزى: آقا، شماها با غرب دشمنيد. نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداريم - البته پدركشتگى داريم! - غرض نداريم. اين حرف، بررسى شده است.
ـ تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهایى كه به ظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند.
ـ علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكنندۀ فرهنگهاست. هرجا غربیها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند، بنيانهاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملتها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند.
ـ غربیها آنجائى كه توانستند، بنيانهاى فرهنگى و اعتقادى را از بين بردند.
ـ يكى از خصوصيات فرهنگ غربى، عادى سازى گناه است؛ گناه هاى جنسى را عادى مي كنند. امروز اين وضعيت در خود غرب به فضاحت كشيده شده؛ اول در انگليس، بعد هم در بعضى از كشورهاى ديگر و آمريكا. اين گناه بزرگِ همجنس بازى شده يك ارزش! به فلان سياستمدار اعتراض مي كنند كه چرا او با همجنس بازى مخالف است، يا با همجنس بازها مخالف است!
ـ يكى از نكاتى كه بايد در مواجهۀ با دنياى غرب كاملاً به آن توجه داشت، عامل و ابزار هنرى است كه در اختيار غربیهاست. اينها از هنر حداكثر استفاده را كرده اند براى ترويج اين فرهنگ غلط و منحط و هويت سوز؛ بخصوص از هنرهاى نمايشى، بخصوص از سينما حداكثر استفاده را كرده اند.
ـ اينها به صورت پروژه اى يك ملت را تحت مطالعه قرار مي دهند، نقاط ضعفش را پيدا مي كنند، از روان شناس و جامعه شناس و مورخ و هنرمند و اينها استفاده مي كنند، راههاى تسلط بر اين ملت را پيدا مي كنند؛ بعد به فيلمساز، به فلان بنگاه هنرى در هاليوود سفارش مي كنند كه بسازد و مي سازد.


* نکته پایانی
انتظار داريم اهل فكر و اهل نظر در مراكزى كه مي توانند و اهليت و صلاحيت اين كار را دارند، در اين زمينه ها كار كنند، فكر كنند، مطالعه كنند؛ بتوانيم پيش برويم. مراقب باشيم دچار سطحى گرى و ظاهرگرائى نشويم، دچار تحجر نشويم - اين يك طرف قضيه است - دچار سكولاريسمِ پنهان هم نشويم. گاهى اوقات در ظاهر، تبليغات، تبليغات دينى است؛ حرف، حرف دينى است؛ شعار، شعار دينى است؛ اما در باطن، سكولاريسم است؛ جدائى دين از زندگى است؛ آنچه كه بر زبان جارى مي شود، در برنامه ريزیها و در عمل دخالتى ندارد. ادعا مي كنيم، حرف مي زنيم، شعار مي دهيم؛ اما وقتى پاى عمل به ميان مى آيد، از آنچه كه شعار داديم، خبرى نيست.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته