سبک شناسی وقف نامه های نسخه های خطی ایران در دوره قاجار با بررسی نسخه های خطی کتابخانه مسجد اعظم – قم

شناسه مقاله : 16424

تعداد بازدید : 1247

  • : سید صادق آصف آگاه

سبک شناسی وقف نامه های نسخه های خطی ایران
در دوره قاجار
با بررسی نسخه های خطی کتابخانه مسجد اعظم – قم

سید صادق آصف آگاه
معروف به حسینی اشکوری
قم _ رئیس مجمع ذخائر اسلامی




 









بسم الله الرحمن الرحیم



پيشگفتار
اين تحقيق ، نگاهى است به وقف نامه هاى اسلامى از پنجره «نسخه هاى وقفى» . با توجه به گستردگى فرهنگ وقف و تأكيد اسلام بر امور خيريه از طرفى ، نيز گستردگى جغرافياى مناطق اسلامى از طرف ديگر ، و بالاخره توليد انبوه نسخه هاى خطى توسط مسلمانان ; محدوده تحقيق مى تواند بسيار گسترده باشد . بنابراين ما مجبوريم در اين مقاله كوتاه ، فقط زاويه اى از زواياى وقف را نشان دهيم . با توجه به اينكه درباره وقف نامه هاى نسخه هاى خطى كمتر نوشته شده ، بررسى موقوفات را در خصوص نسخه هاى خطى آن هم در دوره قاجار ( 1170 ـ 1304ق ) برگزيديم .
شهر قم در 110 كيلومترىِ تهران ، به عنوان مهمترين پايگاه شيعى در عصر حاضر ، با بيش از 000/90 نسخه خطى ، يكى از شهرهاى مهم ايران است كه بيشترين نسخه هاى خطى را در خود جاى داده است(  . با توجه به اينكه كتابخانه هاى قم نيز محصول كتابخانه هاى مختلف در شهرهاى گوناگون ـ و حتى كشورهاى ديگر ـ بوده ، بنابراين نتيجه گيرى حاصله از اين مقاله ، مى تواند انعكاس دهنده وقف نامه هاى كتابهاى ايرانى ـ وبعضاً وقف نامه هاى اسلامى در ديگر بلاد ـ در عصر قاجار باشد .
مسجد اعظم به دستور آيت الله بروجردى در 15 شعبان 1379 هـ ق تأسيس شد(  . مجموعه هاى كهن و جديد زيادى ، از آن وقت تاكنون به اين مسجد وقف شده است . اكنون در اين كتابخانه 4177 نسخه خطى وجود دارد .
رجوع به تمامى نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم براى جدا كردنِ وقف نامه هاى قاجارى ، كار آسانى نبود . خوشبختانه در پروژه اى كه به سرپرستى بنده انجام شد ، تمامى نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم عكسبردارى ديجيتالى شد . اين پروژه سبب شد كليه نسخه ها براى تحقيق در اختيار ما قرار بگيرد . كار مرور نسخه ها و انتخاب وقف نامه ها از روى نسخه هاى ديجيتالى صورت گرفت(  .
اهداف : الف ـ رسيدن به نكته هاى مبهم و تاريك وقف نامه هاى كتابها و بازگويىِ آنها براى تدوين تاريخ مسلمانان و خصوصاً شيعيان . ب ـ ابلاغ پيام اهميت وقف در نگاه عالمان دينى و مؤلفان كتابهاى اسلامى . ج ـ بازيابىِ شرح حالِ مفقودِ واقفان ، متوليان ، ناظران و مجموعه داران ( كتابخانه داران ) صرف نظر از ديگر منابع . د ـ جمع آورى اطلاعات قابل استخراج از وقف نامه ها و پيشنهاد بانك اطلاعاتِ « كتابهاى وقفى » . هـ ـ گشودنِ افقهاى جديد در موضوعات متناسب با وقف و پيشنهاد تحقيق آنها به محققان و مورخان .
پيشينه تحقيق : از ميان حدود 1800 عنوان كه در زمينه وقف به صورت كتاب يا مقاله كار شده ، عمده آثار درباره احكام فقهى و اقتصادى وقف ; معرفى مكانهاى وقفى ، اسناد موقوفات و كتابشناسى هاست . البته از جمله آثار تحقيقات كه مرتبط با پژوهش حاضر است « وقف قرآن » و « وقف كتاب » است كه تعداد آنها بسيار محدود است ( حدود 35 اثر )(  .

مشخصات ظاهرى وقف نامه هاى قاجارى در كتابخانه مسجد اعظم - قم
مشخصات ظاهرى وقف نامه هاى كتاب در مجموعه حاضر از چند جهت قابل بررسى است :
    1 ـ نوع خط : بيشترين وقف نامه ها به خط نستعليق يا نسخ كتابت شده ، وقف نامه هاى عربى غالباً به خط نسخ ، و بيشتر وقف نامه هاى فارسى به خط نستعليق(  .
    2 ـ نوع زبان : بيشتر وقف نامه ها به زبان فارسى است و تعداد كمتر به زبان عربى . عمده وقف نامه هاى عربى توسط عالمان دينى يا طلبه علوم مذهبى نگاشته شده است .
    3 ـ موقعيت مكانى : اينكه وقف نامه در كجاى يك صفحه نوشته مى شده قانون خاصى را نمى توان يافت . در واقع اگر شخصى بدنبال يك وقف نامه در يك صفحه شلوغ مى گردد بايد حتماً تمام صفحه را با دقت نگاه كند ، چون وقف نامه نويس ، آنرا در هر مكان خالى كه مى يافته مى نوشته ، و مقيّد به فراز صفحه يا وسط يا سمت راست و چپ نبوده است .
نسخه هايى كه داراى وقف نامه و تلخيص وقف نامه هستند ، عموماً وقف نامه در آغاز نسخه و تلخيص آن در انجامه نوشته شده است نظير ش 2322 ( اعظم ) *197 و *198 .
بنظر مى رسد اين گونه واقفان يا كاتبان ، بيش از همه محتاط بوده اند خصوصاً تأكيد بر حفظ هويت وقف را در مواردى از اين مجموعه و در غير آن مشاهده كردم كه وقف نامه نويس به وقف نامه اصلى و تلخيص وقف نامه هم اكتفا نكرده و وقفْ نشان را نيز در نسخه تكرار كرده است .
    4 ـ سلامت وقف نامه : براى سلامت يا عدم سلامت وقف نامه نمى توان به « سالم » و « ناسالم » يا « آسيب ديده » اكتفا كرد ، بلكه بايد عبارات « محو شده » و « جعل شده » را نيز افزود چون وقف نامه اى كه بخشى از آن يا همه آن محو شده يا جعلى است ، از سلامت برخوردار نيست .
    5 ـ مهرهاى كاتبانِ وقف نامه ها : بسيارى از وقف نامه ها حاوى مهر واقف يا كاتب يا متولى هستند ، نظير ش 2218 ( اعظم ) *191 .
    6 ـ مهرِ وقف : منظور از مهر وقف ، مهرهايى است كه خود آنها وقف نامه يا يادداشت وقف هستند .
گرچه عبارات مهرها بلحاظ محدوديت فضا ، دشوارى و گران بودنِ حكاكى و كتابت ـ خصوصاً در مهرهاى قديمتر ـ و عوامل ديگر ، مختصرتر بنظر مى رسند ، ولى در عين حال گاهى مهرها وقف نامه اى كامل را دربر دارند . اينك چند مهر وقف را كه در مجموعه حاضر بچشم مى خورد مرور مى كنيم :
1 ـ ش 357 ( اعظم ) *63 و 543 ( اعظم ) *98 و 551 ( اعظم ) *99 و *100 و *101 و 102(  و *115 و *116 و *137 و *930 و ش 1840 *185 و ش 1845 *186 : « وقف مدرسه و حسينيه مرحوم حاجى سيد حسين لاريجانى فيشهر رجب 1308 » .
2 ـ مربع بزرگ : « از كتب موقوفه از مداخل دكاكين وقف مرحوم حاجى لطفعلى شد » در شماره 191 مسجد اعظم *29 و 30 در ذيل وقف نامه و وسط كتاب حك شده است(  .
3 ـ مهر هشت ضلعىِ قاجارىِ « وقف مدرسه ابراهيميه  . . صاحب الزمان » كه احتمالاً مربوط به سده سيزدهم است بر روى نسخه ش 2301 ( اعظم ) *195 ثبت شده است . از موارد استثنايى كه فقط در اين نسخه شاهد بوده ايم جمع بين دو مهر وقف مربوط به يك كتابخانه است . با دقت در آغاز و انجام همين نسخه *195 و *196 معلوم مى شود كه مهر يك بار به صورت هشت ضلعى و بارى ديگر به صورت بيضوى حكّاكى شده و بر نسخه نقش بسته است(  .
4 ـ مهر قطره اى بزرگ كه در انتهاى وقف نامه و آغاز و انجام نسخه ش 3057 ( اعظم ) *218 و219 و220 ثبت شده(  بدين عبارت : « هو الواقف ، اين جلد كتابرا در دارالدوله كرمانشهان سركار شريعتمدار امام الجمعة والجماعة آقا اسدالله مد ظله وقف فرمودند 3]0[13(  » .
6 - مهر وقفِ « وقف اولاد » در ش 3435 ( اعظم ) *229 و *230(  .
    7 - ويژگيهاى هنرى : در وقف نامه ها نبايد ، اصولاً ، به دنبال زيبايى هاى هنرى بود ، چون كاتب وقف نامه هاى كتابها از قشر هنرمندان يا درباريان نيستند .
حتى نسخه هايى كه از طرف شاهزادگان قاجارى نيز وقف شده گاهى كتابت وقف نامه ويژگى هنرى خاصى ندارد گر چه متن ، سنگين و پرمايه نوشته شده است . در واقع انگيزه چندانى براى هنرنمايى در كتابتِ وقف نامه هاى نسخه ها وجود نداشته است(  .
كاتبان ، به نوعى ، استفاده كنندگان از مطالب علمىِ كتابها هستند كه بيشتر شامل علماء ، طلاب ، افراد باسواد جامعه يا كتابداران كتابخانه ها بوده اند .
علاوه بر ويژگيهاى خط شناسى ، حركاتى گرافيكى را نيز در بعضى از وقف نامه ها شاهديم . بطور مثال ، صورت وقف نامه اى كه در ش 3346 ( اعظم ) *227 بچشم مى خورد بدون آنكه كاتب ، مانعى ببيند سطرها را كوتاه نوشته ، گويا از سبك حاشيه نويسىِ كتابها تبعيت كرده است .
    8 . تلخيص وقف نامه هاى نسخه هاى خطى : سنت خلاصه نويسى كه ناشى از احتياط واقفان در حفظ موقوفه است پيشينه اى دراز دارد . اولين موردى كه يافتم مربوط به قرآنى است كه وقف بر آستان قدس رضوى در سال 535 ق شده(  و خلاصه وقف نامه در تزئينات پايانى نسخه ثبت شده است *450(  .
در پايانِ نسخه ش 359 ( اعظم ) *65 خلاصه وقف نامه بدون تصريح به تاريخ آن درج شده ولى در اين خلاصه تصريح شده كه « از جمله كتب وقفيه ايست كه بموجب وقفنامچه عليحده بشروطها وقف شده » .
روى صفحه عنوان نسخه ش 346 ( اعظم ) *62 وقف نامه اى درج شده كه خود كامل است ، ولى با توجه به عبارت مندرج در ذيل آن ، بايد آن را نوعى تلخيص وقف نامه دانست ، از آنجا كه شروط را كامل نياورده ، و نوشته : « و شروط در پشت جلد ثانى تفسير صافى مسطور است بخطى وخاتمى . . سنه 1229 » .
گاهى تلخيص هاى وقف نامه ها ، حاكى از تاريخِ بزرگى است . خلاصه اى چند سطرى كه در واقع سند چندين موقوفه است .
به طور مثال ، تلخيص نگاشته شده بر نسخه ش 4177 ( اعظم ) *249 بدين عبارت : « اين مجلد كتاب از جمله يكصد و دوازده مجلد از كتب موقوفه ايست كه تفصيل و شرائط آن مفصلاً . . . شده در عقب دو مجلد از تفسير مجمع البيان و غيره ، ومن خالف فينتقم الله منه » .
بررسى خط اين وقف نامه و تطبيق آن با ديگر كتابهاى مشابه ، مى تواند سرنخهايى از جابجايىِ اين نسخه ها را در كتابخانه هاى مختلف نشان دهد(  .

سبك و ادبياتِ وقف نامه هاى كتابهاى خطى :
بررسى سير تحولات وقف نامه نويسى در نسخه هاى خطى كار آسانى نيست ، و لا اقل احتياج به مطالعات گسترده ميدانى و بررسى بخش مهمى از وقف نامه هاى ثبت شده بر روى كتابها از سده هاى مختلف دارد .
بنظر مى رسد براى بررسى سبك وقف نامه ها بايد به دو چيز توجه ويژه نمود : 1 ـ قديمترين وقف نامه هاى نسخه هاى خطى و بررسى محتواى آنها با وقف نامه هاى پسين . 2 ـ مقايسه وقف نامه هاى اسلامى با وقف نامه هاى ساير ملل و اديان(  .

سبكِ قديم ترين وقف نامه هاى كتاب :
قديمترين وقف نامه كتاب ، كه تاكنون يافته ايم مربوط به وقفيه قرآن كريم مورخ سال 363 ق است ( *461 ) كه ابوالقاسم على بن ناصرالدوله ابن سيمجور بر قبر مطهر امام رضا عليه السلام وقف كرده است . متن وقف نامه چنين است : «سبل ووقف هذا الجامع أبوالقسم على بن ناصرالدوله ابى الحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور على قبر الامام ابى الحسن على بن موسى الرضا صلوات الله عليه فى المشهد بطوس طلباً لثواب الله عز وجل . . . عن المشهد ولا يجرى مجرى الا . . . اهل الله تعالى ذلك منه . وذلك فى  . . الاولى سنه ثلث وستين وثلثمائه »(  .
دومين وقف نامه قديمى ، مربوط به قرآن ش 96 از گنجينه قرآن در آستان قدس رضوى است(  . متن وقف نامه ابوالقاسم منصور از سده چهارم آستان قدس ( دومين وقف نامه كهن ) چنين است : «سبّله ابوالقسم(  منصور بن محمد بن كثير على المشهد بطوس فى شهر ربيع الاول سنة ثلث و تسعين و ثلثمائة ابتغاءً لوجه الله و طلباً لمرضاته ، لا يباع و لا يوهب و لا يورث ، غفر الله له و لوالديه »(  .
اجزاى اصلى تشكيل دهنده هر دو وقف نامه با تقديم و تأخيرهايى ، عبارتند از 1 ـ واقف 2 ـ موقوف عليه 3 ـ تاريخ وقف 4 ـ انگيزه وقف 5 ـ شروط 6 ـ دعا .
چنانچه ملاحظه مى شود هر دو وقف نامه ، فاقد خطبه و حتى بسمله است و از واژه تسبيل ( فى سبيل الله قرار دادن ) كه به همان معناى وقف است استفاده شده است . وقف نامه نخست ، به واژه وقف نيز تصريح دارد .
شروط تصريح شده در وقف نامه كه تا هزاره بعد نيز مرسوم مانده دقيقاً مراد از تسبيل را نشان داده چرا كه وقتى قابل بيع و هبه و ارث نيست يقيناً مراد وقف در راه خداست .
جالب آنكه واقف ، در پايان وقف نامه دوم ، در جمله اى دعايى طلب مغفرت براى خود و پدر و مادرش كرده است . *448 . در وقف نامه نخست ، نيز طلب نيل به ثواب الهى را كرده است . *447 .
سى سال بعد كه قرآن وقفى ديگر را در همان كتابخانه مى بينيم وقف نامه كمى مفصلتر ، و پيچيده تر و مرتب تر مى شود . ابوالبركاتِ كاتب ، نسخه اى را كه خود كتابت فرموده توسط على بن حسّوله وقف بر قبّه امام رضا عليه السلام نموده ، و چنين مى نگارد : « وَقْفٌ مؤبّد و سبيلٌ مُخَلّد . وَقَفه و سبّله كاتبه ابوالبركات على مشهد الامام ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام ابتغاءً لمرضات الله عزوجل و طلباً لثوابه ، و سلّمه إلى على بن حسّوله على أن يكون فى يده لا يخرج من القبة و المسجد ، و ذلك في شهر رمضان سنة احدى و عشرين و اربعمائة »(  .
اجزاى اصلىِ تشكيل دهنده اين وقف نامه عبارتند از 1 ـ عنوان ( تيترِ ) وقف نامه ، 2 ـ واقف ، 3 ـ موقوف عليه ، 4 ـ انگيزه وقف ، 5 ـ شروط ، 6 ـ تاريخ
عنوان «وقف» را براى دومين بار ، در اين وقف نامه مى بينيم كه دو جمله اسميه در آن بكار رفته است : « ] هذا الكتاب [ وقفٌ مؤبدٌ ، و سبيل مخلّد »(  . واژه وقف صريحاً در آن تعبير شده و كلمه « سبيل » بر آن عطف شده كه نشانگر تقارب معناست .
در اين وقف نامه ، بيانِ كيفيتِ قبض و اقباض را براى اولين بار مشاهده مى كنيم . نسخه را كاتب به على بن حسّوله(  داده و شرط كرده كه آن را از قبّه حضرت و مسجد بيرون نبرد .
سبك تاريخ نويسى در وقف نامه سال 391 ق قبل از پايان وقف نامه و در جملات ميانى درج شده بود  ( اعظم ) *448 ، ولى در وقف نامه سال 363ق و 421 ق به پايان آن انتقال يافته است *461 و*449 .
اين سبك بعدها نيز به صورت سنّتِ وقف نامه نويسى ادامه پيدا كرد چنانچه در شمار زيادى از وقف نامه در همين مجموعه ديده مى شود نظير ( اعظم ) *158 ، *193 ، *336 ، *378 و . . .
حال با بررسى نمونه هايى مفصلتر از وقف نامه نويسى در دوره صفويه(  و قاجار كه در همين مجموعه موجودند به سبكهاى متداول در اين دو دوره مى توان آشنا شد .
در وقف نامه هاى قاجارى كه شمارى از آنها را در ضمائم پايانى درج كرده ايم مواردى بايد تذكر داده شود :
    1 ـ استناد به آيات :
در انتهاى بسيارى از وقف نامه ها آيه ( فمن بَدَّلَهُ بعد ما سمعه فإنما اِثْمُه على الذين يُبدِّلُونه والله واسع عليم )(  درج شده بطورى كه تحقيقاً اين آيه را مى توان بيشترين آيه مورد استشهاد در وقف نامه ها ( اعم از وقف نامه هاى اسناد املاك و كتب ) دانست(   نظير ش 479 ( اعظم ) *85 . ش 501 *92 : (الباقيات الصالحات خير . .)(  .
ش 2540 ( اعظم ) *203 : ( يوم لا ينفع مال و لا بنون ) . ش 2452 ( اعظم ) *201 : (و ما ارسلناك إلاّ كافّة للناس)(  . ش 2452 ( اعظم ) *201 : (لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا مما تحبّون)(  .
    2 ـ تكلفات صناعى در وقف نامه ها : در ميان وقف نامه هاى مجموعه حاضر ، مواردى مشاهده مى شود كه صنايع ادبىِ فراوانى در آنها بكار رفته است . به طور مثال وقف نامه ش 2452 ( اعظم ) *201 صورت وقف نامه اى است كه در ضميمه 4 متن آنرا نقل كرديم .
مثال ديگر : ش 58 ( اعظم ) *11 : نمونه كامل از يك وقف نامه كتاب با نثر نسبتاً ادبى مصنوع كه در وقف نامه هاى صفوى و قاجارى ديده مى شود . عطف جملات مشابه و تعارفات نظير « سطور شرعيت مسطور حقيقت منظور ; وقف مؤبد و حبس مخلّد ; صحيح شرعى دائمى ; سادتنا و قادتنا و كبرائنا و شفعائنا ; قدس الله روحه و نوّر ضريحه ; نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن و عقباً بعد عقب ; مفوض و مرجوع » در اين وقف نامه بچشم مى خورد .
    3 ـ براعت استهلال : كثرت براعت استهلال و رعايت الفاظ مناسب با وقف در خطبه يا عنوان وقف نامه ها بحدى در وقف نامه هاى صفوى و قاجارى بچشم مى خورد كه شايد تصور شود وقف نامه ها از آغاز پيدايش و كاربرد چنين بوده اند ، ولى وقتى اين وقف نامه ها با ديگر اسناد مرتبط مقايسه مى شود نتيجه گرفته مى شود كه اين هنر در ايران كاربرد فراوان داشته به طورى كه در هر گونه سند ، متناسب با آن بكار مى رفته است(  .
اما در هشت وقف نامه كتاب از سده سيزدهم هجرى كه بر كتابهايى در  لامو ( كنيا = افريقا ) ثبت شده در آغاز هيچ يك ، براعت استهلال ديده نمى شود ، وآغاز آنها شبيه آغاز كتابهاى تأليفى است با عباراتى همچون «بسمله ، الحمد لله وحده ، وصلى الله على من لا نبى بعده ، وآله و صحبه وسلم » مورخ سال 1340 ق در وقف نامه اول( ; « بسمله ، الحمد لله وصلى الله على من لا نبى بعده » در وقف نامه ششم مورخ سال 1282 ق(  ، يا بدون تيتر و خطبه در وقف نامه سوم مورخ سال 1298 ق(  و وقف نامه هشتم(  .
    4 ـ وقف نامه هاى عربى بر روى مخطوطات ايرانى : شمار وقف نامه هايى كه به زبان عربى توسط عالمان دينى و طلاب مدارس شيعى بر روى نسخه هاى خطى ـ اعم از فارسى يا عربى ـ نگاشته شده اند كم نيست . اين نگارشها را مى توان متأثر از غلبه فرهنگِ عربى نويسى در ايران دانست كه از سده هاى آغازين اسلامى شروع شده و تا زمان قاجار ادامه يافت . اكنون نيز در بعضى از رشته هاى حوزوى خصوصاً فقه و اصول هنوز اين فرهنگ ادامه دارد . با رجوع به تصاوير مجموعه حاضر مى توان مرورى بر وقف نامه هاى عربى داشت، از جمله : ش 15 ( اعظم ) *3 كه متن كامل آنرا در ضميمه 5 نقل كرديم .
از جمله نكات در ادبيات اين وقف نامه ، آن است كه در عين اختصار ، مشتمل بر چارچوب كامل يك وقف است به صورت تصريحى : 1 ـ واقف 2 ـ موقوف عليهم 3 ـ مُهدى اليه 4 ـ متولى 5 ـ ناظر 6 ـ اجراى صيغه 7 ـ تاريخ . كاتب وقف نامه از علماى شيعه بوده است . واقف ظاهراً از طبقه اوساط جامعه كه از وى « فالواقف كهف الحاج و خير العمّار الحاج هادى » تعبير شده است .
با توجه به مهرى كه ذيل وقف نامه خورده « صراط علىّ حق نمسكه » نام كاتب « على » بوده ، و اين نحوه مهر از علماء مرسوم بوده، بدين صورت كه عبارت حديثى يا اعتقادى را به عنوان سجع مهر انتخاب كنند و در آن ايماء به نام شخص شود .

نكات و فوائد تاريخى
براى كسب نكات تاريخى و استخراج آنها از وقف نامه ها ، گاه متن وقف نامه كافى است ، وگاه مقايسه آن با ديگر اسناد . در هر دو مورد ، نتايج بدست آمده بسيار مهم ، وگاه منحصر است ، يعنى نكته اى است كه از ديگر اسناد بدست نمى آيد . ما در اين بخش فقط به مرور بخشهايى از اين فوائد مى پردازيم :
تصريحات تاريخى :
تاريخ سيل و مرض وبا كه در ش 66 ( اعظم ) *14 بدان تصريح شده و نكات فراوانِ ديگر از فوائد تحقيق در وقف نامه هاست(  . ش 66 ( اعظم ) مفصل ترين وقف نامه فارسى در اين مجموعه است كه از لحاظ مختلف حائز اهميت است : (براى خواندنِ متنِ كاملِ وقف نامه به ضميمه 1 رجوع شود ) . مى توان در اين وقف نامه بدين نتايج دست يافت :
1 ـ اشاره به واقعه تاريخى زلزله و سيل و وزيدن باد سياه و مرض وبا در سال 1269 ق هنگامى كه واقف در لاهيجان گيلان مقيم بوده و مردم آنجا نيز به اين بليّه دچار شده اند .
2 ـ اشاره به تأثير اين بلايا بر تفكر به امور اخروى . واقف چون واعظ وعالم بوده مردم را نصيحت مى كند و خودش كه فرزند ذكور رشيد نداشته و مال وافرى هم نداشته بفكر مى افتد تا آنچه از كتب دارد همگى را وقف نمايد . در واقع ، اين بلايا سبب اصلى براى ايجاد تفكر وقف براى واقف بوده تا كار خيرى انجام دهد و ذخيره آخرت سازد .
3 ـ بخشى از زندگانى و شخصيت واقف از اين وقف نامه ، قابل برداشت است . نيز يادداشت تملكى كه وى دارد و به خط ثلث نوشته دلالت مى كند وى سيد ابو القاسم بن جعفر بن علاء الدين حسينى يزدى معروف به واعظ ، در سال 1260 هجرى در لاهيجان سكونت داشته و هنگام وقف اين نسخه نيز ( نيمه كشاف زمخشرى ) يعنى سال 1269 هجرى در لاهيجان بوده و به وعظ مردم اشتغال داشته است .
ايشان كتابهايى را كه وقف كرده بر سه دسته تقسيم نموده است : 1 ـ كتبى كه بخط خود نوشته ، 21 جلد 2 ـ كتبى كه خريدارى كرده و وقف نموده ، 51 جلد 3 ـ كتب وقفيه مردمان كه توليت آن با واعظ يزدى بوده و سپس با اولاد ذكور وى . . كه نام آنها را در اين وقف نامه نياورده ولى تصريح كرده كه « در پشت هر كتاب ثبت و ضبط شده است » چنانچه نمونه هايى از آن در شماره 65 ( اعظم ) *12 و ش 225 ( اعظم ) *33 ثبت شده است . بديهى است با توجه به زحمت زيادى كه كتابت نسخه داشته و وقت زيادى مى گرفته كتابهايى را يك شخص خود كتابت مى كرده كه مورد نيازش بوده است . كتابهاى كتابت شده اين عالم عمدتاً حديثى ، تاريخى ، اعتقادى ، لغت ، دعا و مقتل است ، و گرايش فكرى مؤلف و دامنه مطالعاتى او را در اين زمينه ها مى رساند نظير عدة الداعى ، مجمع البحرين ، مائده سماويه ، علم اليقين ، منتخب طريحى ، ارشاد شيخ مفيد ، نهج البلاغه ، مصائب المعصومين و كتاب روضه .
كتابهايى كه خريدارى كرده نيز در همين موضوعات به اضافه تفسير است نظير تفسير كشاف ، جنة الواقيه ، بحار الانوار ، تفسير جوامع الجامع و كشف الحق علامه .
4 ـ واقف ، از مؤلفان امامى بوده و از تأليفاتش كه در وقف نامه حاضر تصريح به آن شده كتاب معين الواعظين و حديقة العارفين است(  . اهميت اين تأليف وقتى بيشتر مشخص مى شود كه در كتاب الذريعة كه معرفى كتابهاى شيعى است ، اثرى از آن نمى بينيم(  .
5 ـ شايد اين وقف نامه به سؤالى نيز پاسخ بگويد و آن اينكه : آيا مردم براى توليت ، علماى طراز اول را انتخاب مى كردند يا عالم مورد اطمينانِ محل نيز گزينه مناسبى بوده است ؟ بنظر مى رسد دومى با اين سند اقرب به واقع باشد چون وى ـ كه واعظ و اهل منبر بوده ـ تصريح كرده كه مردم كتب وقفى را به او سپرده بودند و واعظ يزدى توليت آن را بر عهده داشته است .
6 ـ با دقت در اسامى كتابها و مؤلفان آنها به نكات ديگرى نيز مى توان پى برد از جمله آنكه : خواندن چه كتابهايى بيشتر در آن دوره معمول بوده ، مثلا از مجلدات بحار مجلسى فقط جلد سيزدهم و جلد نهم را به صورت مستقل خريدارى كرده كه معلوم مى شود بيشتر مورد نياز اهل منبر بوده و مراجعاتشان به اين دو مجلد بيشتر بوده است .

جعل وقف نامه :
جعل اصل وقف نامه چندان تصور ندارد بلكه محو وقف نامه بيشتر است ، به جهت آنكه جعل وقف نامه بر كتاب ، سبب سلب ملكيت از آن مى شود ، و جعّالها و انسانهاى سودجو درصدد جلب منافع به خويش هستند نه دفع منافع . امّا آثار جعل به معناى «دستكارى در نسخه» براى تغيير مسير وقف نامه به جهتى از جهات نظير سلب موقوفه از متولى يا وارثانِ او ، در موقوفات بچشم مى خورد .
در مجموعه حاضر نسخه شماره 8 ( اعظم ) *2 تاريخ وقف نامه دستكارى شده و در لابلاى تاريخ چند شماره ديگر نوشته شده تا تاريخ صحيح خوانده نشود ، و ذيل آن به خطى ديگر نوشته : « بتاريخ شهر رجب المرجب سنه 1245 » . تاريخ اصلى 1259 بوده است ، يعنى جعل كننده 14 سال وقف نامه را جلوتر آورده غافل از آنكه اصل كتاب طوفان البكاء است و انجامه كاتب تاريخ سال 1255 را ثبت كرده ، يعنى اگر تاريخ دستكارى نشده باشد نسخه ده سال قبل از كتابت ، وقف شده است !
ذى نفع بودنِ اين فرد از آن جا مشخص مى شود كه بخشى از وقف نامه را كه مشتمل بر متولى است را نيز پاك كرده است .
محو شروط وقف : در ش 297 مسجد اعظم *46 به سال 1237 ق آقا سيد محمدصالح هزارجريبى كتاب را وقف كرده و توليت را بر خود و سپس اولاد ذكور خود و ذكور اولاد خود بطناً بعد بطن قرار داده ، ولى نيم سطرى كه شرط ذكر كرده پاك شده ولى شايد كلمه اخير كه نيمى از آن باقى مانده « اَوْرَعيّت » ( وَرَع و تقواىِ بيشتر داشتن ) باشد .
در اين گونه محو ، كه اصل وقف نامه و توليت دست نخورده و فقط شرط پاك شده پرواضح است كه بايد شخصى ذى نفع چنين دستكارى كرده باشد . چون متولىِ نخست ، خود واقف است ، و معقول نيست او كه خود چنين شرطى گذاشته ، آن را محو نمايد ، بنابراين اتّهام متوجه اولاد متولى يا نسل هاى بعدى از اولاد اوست كه خواسته اند بدون واجد بودن آن شرط ، در كتاب ، با حفظ بر وقفيّت و به عنوان توليت ، تصرف كنند .

ارتباط وقف نامه ها با نسخه ها : پيدا كردنِ ارتباط بين وقف نامه ها و نسخه هايى كه وقف نامه بر آن ثبت شده بسيار مهم است . مثلاً واقف نسخه ش 346 ( اعظم ) *62 تصريح كرده : «اين يك جلد شرح الفيه كه خط والد ماجدم رحمة الله عليه است . . فى شهر رمضان المبارك سنه 1229 » . نام كاتب در انجامه «حسنعلى بن ميرمحمدرضا تقوى رضوى موسوى حسينى لاريجانى ساكن قريه دينان » مى باشد و نسخه را در روز پنجشنبه سلخ ماه شعبان 1193ق نگاشته است . ذيل وقف نامه سه مهر بيضوى مشهود است با نامهاى «احمد» كه واقف و فرزند  كاتب است ; «حسنعلى» كه كاتب نسخه است ; و «محمد» كه ظاهراً يكى از اولاد واقف ، ووارث نسخه است .
البته هميشه ارتباط مطالب تاريخىِ ثبت شده در كتابهاى وقفى با وقف نامه فعلى مشخص نيست . بطور

وقف نامه هاى كتابها پلى به اسناد ديگر : گرچه اسناد موقوفات بطور جداگانه كتابت مى شده اند ، اما در لابلاى نسخه هاى خطى مواردى مشاهده مى شود كه از برگ كتاب براى ثبت وقف نامه استفاده شده است . نكات تاريخى كتابت شده در اين گونه صفحات ، اگر سند وقف نامه يافت نشود بسيار گرانبها و بى بديل است .
از اين قبيل است يادداشت مهمى كه درباره وضعيت وقفنامه ششدانگ شهراب در پشت نسخه ش 744 ( اعظم ) *123 بثبت رسيده است .
نيز نسخه ش 1210 ( اعظم ) *164 كه اشاره به مندرجات دو سند مربوط به وقف نامه مسجد و نحوه اجراى صيغه در چند موضع از مسجد و مدرسه كه در ابتداى كتاب مربوط به سال 1284 و 1285 ق كتابت شده ، وكاتب تصريح كرده كه در اين ورقه اختلافاتى با ديگر نوشته ها ثبت شده است .
حتى بعضى از اسناد وقف نامه كتابها ، حاكى از اسنادى ديگر در خصوص وقف نامه هاست . اگر به اشاراتى كه در وقف نامه ها ـ خصوصاً تلخيص موقوفات كه بر بعضى از نسخه ها ثبت شده دقت شود ، سرنخهايى از ساير موقوفات بدست مى آيد . در ش 3057 ( اعظم ) *218 تصريح شده كه : «بموجب وقف نامه عليحده و شرايط مقرره در آن كه يكى از آن شروط اينكه بيش از ده روز نزد كسى نماند . . سنه 1303» . بنابراين اصل وقف نامه كتاب كه در سندى مجزّا نوشته شده حاوى شروط فراوانى بوده است .
از سند وقف نامه نسخه ش 71 ( اعظم )*16 نيز وقف نامه يك دانگ روستايى در مازندران مشخص مى شود . بنابراين ، خود سندى مستقل و دالّ بر وقفيّت آن يك دانگ مى باشد . عبارت وقف نامه چنين است : «هو الواقف; چون يك دانك قريه مليك من اعمال سارى مازندران وقف است بر كتب علميه . . سنه 1256 » .

مكمّل بودن اطلاعات وقف نامه و مهرها : ش 90 ( اعظم ) *20 : مهر با سجع « نظام الملك » در ذيل وقف نامه ، وى واقف بوده و مطابق تصريح سطر آغازين ، ميرزا محمد كاظمخان مى باشد . جالب آنكه مهر ديگر او نيز با سجع « عبده الراجى محمدكاظم » در ذيل وقف نامه درج شده كه از موارد بسيار نادر مى باشد يعنى موردى كه دو مهر از واقف با دو سجع گوناگون كه يكى جنبه سياسى و شغلى او را مى رساند و يكى مهر عادى اوست در پاى وقف نامه ثبت شده ، و اگر تصريح به نام و لقب او در صدر وقف نامه نمى شد تشخيص چنين مطلبى بسيار مشكل بود و احتياج به مطالعات تاريخى فراوان و قرائن خارجى داشت .
در عين حال وقف نامه نگار بايد كاتب حرفه اى باشد ، اوّلا از آنجا كه وقف نامه را به سبك اسناد سياسى و اجتماعى عصر قاجار و با خط شكسته نيكو نگاشته ، و ثانياً از القابى كه براى واقف بكار برده پرواضح است كه واقف خود نويسنده وقف نامه نيست . تاريخ وقف سال 1282 ق است .

نقش علماء در ثبت و احياى موقوفات : از اسناد ثبت شده بر روى كتابهاى وقفى چنين برمى آيد كه برجسته ترين نقش را در حفظ و احياى موقوفات ايرانى ، علماى شيعه بر عهده داشته اند . در اين مجموعه نيز ، جاى جاى ، اين نقشِ برجسته ديده مى شود .
توليت كتاب نظم البرهان به ش 125 ( اعظم ) *21 در سال 1253 ق تفويض شده به عالم اردبيل به نام آخوند ملا محمدصادق فرزند آقا محمد لنكرانى ، و پس از وى هر كس كه آن عاليجناب تعيين نمايند ، و اگر تعيين ننمايند توليت به ساير علماى بلده مزبوره مى رسد .
از كتاب ديگرى كه به شماره 244 *41 مسجد اعظم ثبت شده معلوم مى شود كه وكيل واقف ( وصى شرعى او ) تنها توليت كتب موقوفه را بر علماى اردبيل قرار نمى داده ، بلكه متولىِ كتابِ مذكور را ـ كه سال 1257 يعنى چهار سال بعد از نسخه پيشين كتابت شده ـ جناب آخوند ملا محمدحسين ساكن قصبه آشتيان قرار داده است .
ش 128 ( اعظم ) *22 نيز كربلائى قاسم ولد احمدعلى اشتهاردى كه فردى عادى بوده ، تفسير صافى را وقف بر كافه شيعيان على بن ابى طالب عليه السلام كرده و توليت را بر عاليجناب ملا حسين اشتهاردى و سپس بر اولاد ذكور او قرار داده است در سال 1262 ق .
در ش 219 ( اعظم ) *31 به توليت فقهاى اثنى عشرى در صورت عدم اولاد تصريح شده است .

بازشناسى شخصيتها : پس از اينكه ارتباط بين وقف نامه ها و كتابها و نقش عالمان دينى را دانستيم ، اينك ، مى توان از روى وقف نامه هاى موجود به گوشه هايى تاريخى از شرح حال و شخصيتِ واقفان پى برد . مثالهايى كه در پى مى آيد بازنمودى تاريخى از افرادى است كه نسخه هايى را وقف كرده اند . آنچه درباره بعضى از افراد ذكر شده نيز صرفاً با توجه به استنتاجاتى است كه از خود وقف نامه ها بدست مى آيد . اين بدين معنا نيست كه درباره آنها در كتابهاى ديگر ، هيچ بدست نيامده ، بلكه برجسته نمودنِ نقش وقف نامه هاست بر فرضى كه از شخص هيچ گونه اطلاع ديگرى در دست نيست . در واقع ، برآنيم تا ثابت كنيم كه وقف نامه ها بتنهايى مى توانند بعضى از گوشه هاى تاريكِ تاريخ را بازگو كنند .
    سيد احمد تقوى موسوى لاريجانى
سيد احمد بن حسنعلى بن ميرمحمدرضا تقوى رضوى موسوى حسينى لاريجانى ، از عالمان سده دوازدهم و سيزدهم هجرى است و نسبش به حضرت امام محمد تقى عليه السلام مى رسد . پدرش سيد حسنعلى از عالمانِ ساكن قريه دينان بود و در سده دوازدهم مى زيست . سيد احمد كتابهايى را بين سالهاى 1229 ـ 1331ق وقف كرده و از اينكه در سال 1209 هجرى توليت نسخه اى را بر عهده گرفته معلوم مى شود كه اهل كمال و مورد اعتماد بوده است . از او در مجموعه كتابخانه مسجد اعظم چهار نسخه يافتيم :
1 ـ نسخه ش 450 ( اعظم ) *83 واقف حاجى ابوالحسن طهرانى است ، و متولى و كاتبِ وقف نامه احمد تقوى لاريجانى است كه نسخه را سال 1231 وقف كرده است ، ذيل آن مهر مالك پيشين « عبده الراجى جعفر بن محمد» مشهود است . اين مهر ، نه از آن واقف است نه كاتب .
2 ـ همو توليت نسخه ش 585 ( اعظم ) *103 را به عهده گرفته كه در سال 1209 وقف شده است .
3 ـ همو ، واقف نسخه ش 346 ( اعظم ) *62 است . از اين وقف نامه نام پدر و نسبت كاملتر و محل سكونت پدرى كاتب مشخص مى شود . او مى گويد : «اين يك جلد شرح الفيه كه خط والد ماجدم رحمة الله عليه است . . فى شهر رمضان المبارك سنه 1229 » .
نام كاتب نسخه در انجامه «حسنعلى بن ميرمحمدرضا تقوى رضوى موسوى حسينى لاريجانى ساكن قريه دينان » مى باشد و نسخه را در روز پنجشنبه سلخ ماه شعبان 1193ق نگاشته است . ذيل وقف نامه سه مهر بيضوى مشهود است با نامهاى «احمد» كه واقف و فرزند كاتب نسخه است ; «حسنعلى» كه كاتب نسخه و پدر واقف است ; و «محمد» كه ظاهراً يكى از اولاد واقف ، ووارث نسخه است .
4 ـ ش 985 ( اعظم ) *151 بدين عبارت : «اين يكجلد كتاب مطول مع كتب ديگر از مقدمات و فقه و اصول و تفسير و حديث بتفصيل و شروطى كه در پشت جلد ثانى تفسير صافى است بخطى و خاتمى وقف اولاد احقر السادات والطلبة احمد التقوى الموسوى اللاريجانى الدينانى است بترتيب ذكور و اناث وعلم و تقوا . . فى شهر رمضان المبارك 1229(  » .
    سيد ابوالقاسم بن جعفر بن علاء الدين حسينى واعظ يزدى :
از مؤلفان و واعظان عصر قاجار بوده كه مدتى در لاهيجان سكونت داشته و كتابهاى زيادى را وقف كرده است . تمامى وقف نامه ها به قلم خودش مى باشد ، وغالباً خصوصيات و تفصيلات را نيز بيان داشته چنانچه پيشتر وقف نامه اى از او متضمنِ نكات تاريخى و اجتماعى فراوان ، نقل كرديم(  .
    محمد حسين بن ميرزا على على آبادى
از سبك انشاء وقف نامه نسخه مفتاح الفلاح شيخ بهائى ( ش 3324 اعظم ، *225 ) كه او به قلم خود در سال 1268ق وقف كرده برمى آيد از طبقه اهل فضل و عالمان بوده كه علاوه بر خط شكسته زيبا ، بر ادبيات عربى و فارسى اشراف داشته است .
    ملا عبدالعلى
توليت كتاب ش 3335 ( اعظم ) *226 به او سپرده شده و از وى تعبير به «العالم الفاضل المقدّس ملا عبدالعلى» شده است . او از عالمان سده سيزدهم هجرى بوده وتاريخ وقف نامه سال 1245 هجرى است .
    محمدباقر بن قربانعلى مازندرانى
توليت نسخه ش 3430 ( اعظم ) *228 به وى سپرده شده و از او تعبير به «جامع المعقول والمنقول وحاوى الفروع و الاصول» شده است . وقف نامه در سال 1249 هجرى ثبت شده است .
    سيد حسين بن ميرمحمدحسين هزارجريبى
از سادات مورد احترام ، و ساكن بلوك بنافت از محالّ دودانگه از توابع هزارجريب بوده كه توليت كتاب آيات الاحكام مقدس اردبيلى به او سپرده شده است . واقف كه خود اديب بوده و وقف نامه را به زبان عربى نگاشته از متولى تعبير به «السيد الاجل الاكرم الافهم انجب السادات مولانا آقا سيد حسين بن ميرمحمد حسين . .» كرده است(  .
    شيخ هادى . .
از علماى اهل فضل و كمال و مسلّط بر ادبيات فارسى بوده ، با سجع مهرِ بيضوىِ « يا هادى المضلين » ، در نيمه دوم قرن دوازدهم مى زيسته ، و تاريخ وقف نامه كتاب روضة الصفاى خواند مير را كه بخط خود نگاشته ، ربيع الاول سال 1186 مى باشد . مجموعه كتابهايش را وقف كرده و شايد وقف نامه را تنها روى اين نسخه نوشته باشد . نسخه در كتابخانه مسجد اعظم به شماره 6 نگهدارى مى شود . *1 .

چند پيشنهاد :
1 ـ با توجه به انتقال بخش عظيمى از ميراث اسلامى به ممالك ديگر ، براى مطالعه در وقف نامه هاى اسلامى ضرورى است كه اين آثار بسيار مهم كه اكنون در كتابخانه هاى اروپايى و امريكايى نگهدارى مى شود نيز علاوه بر مناطق اسلامى مورد كنكاش قرار گيرند .
2 ـ بررسى جغرافيايىِ انتقال كتاب از جايى به جاى ديگر .
بدين مبحث در تحقيق حاضر بسيار مرورى پرداخته شده است . همانگونه كه مثلاً نحوه روانه شدن امامزادگانِ عظيم الشأن از مدينه منوره به ايران و پراكندگىِ آنها در شهرها و روستاهاى ايران ، بسيارى از مطالب تاريخى و اجتماعى را بازگو مى كند ، نحوه انتقال كتابها از سرزمينى به سرزمين ديگر ، و از كتابخانه اى در مشرق به سويى ديگر مى تواند بخش مهمى از تاريخچه انتقالات فرهنگى ، روابط اجتماعى و نكات تاريخى را بازگو كند . بدست آوردن اين نكات ، بررسىِ همه جانبه اى از موقوفات اسلامى را مى طلبد .
3 ـ براى تكميل شدنِ موضوعِ مورد بحث ، طرّاحىِ بانك «وقف نامه هاى نسخه هاى خطىِ اسلامى» ضرورى است . پس از مرورِ كليه مباحث ، بانك پيشنهادى طراحى شد . فرمِ ارائه شده در بخش تصاوير *465 نمونه نهايىِ تدوين شده است . با ورود اطلاعاتِ كاملِ وقف نامه ها و سپس استخراجِ رايانه اىِ نتائج ، مى توان پاسخ دقيق سؤالات را يافت . بدون تدوين چنين برنامه اى ، عملاً امكان استنتاجهاى دقيقِ آمارى وجود ندارد .
بر اين اساس ، بانك مزبور را طرّاحى نموده و به برنامه نويسِ رايانه اى ارائه كردم . براى زيرساختهاى اجراىِ برنامه ، مواردى را از من جويا شد . اكنون اين برنامه نيز به صورت اوليه ، تدوين و اجرايى شده است . البته مهم تر از طراحى و ساختِ اين برنامه ، وارد كردنِ اطلاعات به صورت دقيق در آن مى باشد كه آن عزمى راسخ ، و همّتى مضاعف مى طلبد . شايد بتوان با كار گروهىِ منسجم ، آن را به پيش برده و حتى به يكى از طرحهاى نمونه ملى تبديل كرد .
 



ضميمه ها

ضميمه : 1 ( مفصل ترين وقف نامه كتابخانه مسجد اعظم )
    ش 66 ( اعظم ) *14 : « بسم الله تعالى; واضح بوده مخفى و محتجب نماناد كه اين حقير فقير سراپا تقصير اقل الناس عملا و اكثرهم جرماً و زللا ابوالقاسم بن جعفر بن علاء الدين الحسينى الواعظ اليزدى ـ غفر لهم و عفى عن سيئاتهم ـ در سال يكهزار و دويست و شصت و نه در زمانى بود كه در لاهيجان گيلان مقيم بودم و آن سال بهمه اهل ايران بليه رسيده و خرابى بسيار به بلاد ايران رسيد از قبيل زلزله و سيل و وزيدن باد سياه ، و بليه عامه وبا كه از شهرها و ديارها و اهالى آنها فرياد ناله بلند نمود از آن جمله در شهر لاهجان اين بليّه بروز نمود و سبب خوف غالب مردم شده در مقام پند و نصيحت مردمان برآمده كه بايد رو به خدا رفت و فكرى براى آخرت بايست كرد .
از جمله خود به فكر خود افتاده كه فرزند ذكور رشيدى ندارم كه از برايم طلب مغفرت نمايد ، و عمل صالحى ندارم كه از آن اميدوارى داشته باشم ، و مال وافرى ندارم كه از جهت خود ثلثى اخراج نمايم ، به هزار زحمت و محنت چند جلد كتاب جمع آورى نموده بودم كه تمام علايقم به آن بود بعضى خط خودم بود كه نوشته بودم و برخى را خريده بودم ، لذا تمام كتب خود را وقف نموده كه ثواب آن در يوم القيمة به حقير و والدينم برسد .
و توليت كتب موقوفه مادام الحيوة با خودم و بعد از خودم با اولاد ذكورم نسلا بعد نسل بشرط القابليه ، وبعد از انقراض ايشان با اولاد ذكور أو(  اولاد اناثم بطناً بعد بطن بشرط القابلية قرار داده ام .
و در صورت انقراض توليت با اولاد ذكور از اخوى ام آقا سيد ابوتراب است نسلا بعد نسل بشرط القابلية .
و در صورت انقراض با اولاد ذكور از اولاد اناث اخوى آقا سيد ابوتراب .
و در صورت انقراض با عالم متقى صاحب ورع است .
و شرط نموده ام كه بيشتر از چهل روز كتاب را در نزد خود نگاه دارند(  و هر گاه زياد محتاج باشند در سر هر چهل روز بنظر متولى رسانيده باز بگيرند .
و همچنين شرط نموده ام كه حفظ نمايند كه ضايع و مندرس نشود . و از جمله آن كتابها همين كتاب تفسير نصف كشاف است كه از جمله كتب موقوفه است بشرايط مقرره در فوق .
قد وقفت هذا الكتاب مع سائر الكتب قربةً الى الله و طلباً لمرضاته على العلماء و الوعاظ الذين لهم قابلية الإنتفاع به من الفرقة الناجية الشيعة الإثنا عشرية ليصل ثوابه لى و لوالدىّ .
و جعلت توليته لنفسى ثم لأولادى الذكور من بعدى بشرط القابلية ، و إن انقرضوا فللأولاد الذكور من الاناث ، و إن انقرضوا فلاولاد الذكور من أخى السيد ابوتراب حفظه الله ، و ان انقرضوا فلاولاد الذكور من الاناث بشرط القابلية فى الكل ، و فى الكل نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن ، و ان انقرضوا فللعلماء الأعلام البررة الاتقياء .
و شرطت أن لا يكون عند احد أكثر من اربعين يوماً ، و إن احتاجوا اليه اكثر من الأربعين فعليهم أن يصلوا إلى يد المتولى فى رأس كل الأربعين و أخذوا منه ثانياً .
و شرطت أن بالغوا فى حفظه عن التضييع و الإندراس ، و لعن الله من تخلف عن هذه الشروط .
و جرت صيغة الوقف كما هو المقرر فى الشريعة .
و كان ذلك فى يوم السبت سلخ شهر شوال 1269 . اللهم تقبل منى بمحمد و آله .
اما كتبى كه بخط خود نوشته ام و وقف نموده ام قربة الى الله بدين موجب است تا واضح بوده باشد سلخ شهر شوال 1269 :
مجمع البحرين جلدين يك مجلد(  ، عدة الداعى و غيره يك مجلد كبير ، معين الواعظين خط و تأليف خودم يك مجلد ، مائده سماويه مجلد ، عين اليقين مجلد ، علم اليقين مجلد ، منتخب طريح و ارشاد مفيد در يك مجلد ، محرق الفؤاد و ملهوف يك مجلد ، مختار نامه و غيره يك مجلد ، فضايل شاذان و غيره يك مجلد ، مجامع الآمال و اماميه يك مجلد ، جامع الأخبار و غيره يك مجلد ، تظلم الزهراء يك مجلد ، رسائل شيخ و سيد و غيرهم يك مجلد ، نهج البلاغه بزرگ يك مجلد ، حديقة العارفين خط و تأليفم يك مجلد ، مصائب المعصومين يك مجلد ، اخ القرآن و غيره يك مجلد ، احاديث متفرقه يك مجلد ، كتاب روضه فارسى دو مجلد . جملتان 21 جلد است تا واضح باشد .
اما كتب ملكى حقير كه خريدارى بوده است و وقف نموده ام بدين تفصيل است تا واضح باشد فى سلخ شهر شوال المكرم 1269 :
تفسير كشاف جلد ، تفسير قاضى 2 جلد ، قرآن محشى جلد ، تفسير صافى جلد ، محرق القلوب جلد ، مجالس المتقين جلدين ، جوهرى جلد ، ابواب الجنان جلد ، حديقة الشيعة جلد ، منهاج العارفين جلد ، تفسير جوامع جلدين يك جلد ، جلد سيزدهم بحار جلد ، ايضاً مجالس المتقين جلد ، مخزن جلد ، روضة الواعظين جلد ، أيضاً أبواب الجنان جلد ، مشكوة شاهرودى 3 جلد ، اكمال الدين جلد ، منهاج العابدين جلد ، مجلى جلد ، تحفة الحسينيه 2 جلد ، نهج البلاغه كوچك جلد ، يوسفيه جلد ، حقايق و درر و غرر جلد ، تحفة الابرار جلد ، مسيل العبرات جلد ، تحفة جلد ، رساله سيد جلد ، رساله حاجى آباده اى جلد ، اختيارات مجلسى جلد ، رساله شيخ محمد حسن جلد ، حيوة القلوب 2 جلد ، روضة الصفا جلد ، جلاء العيون جلد ، كشف الحق علامه و غيره جلد ، زاد المعاد جلد ، جنة الواقية جلد ، رسائل متفرقه خط خودم جلد ، سراج المتهجدين جلد ، مختصر مطالع الانوار جلد ، بياض دعا جلد ، بدع خلفاء ثلثه جلد ، بياض كاغذ سفيد جلد ، كتاب تعقيبات جلد ، قرآن وقفى جلد ، مهيج الاحزان وقفى جلد ، جلد نهم بحار وقفى جلد ، جوهرى وقفى جلد . جملتان 51 جلد است با كتب خط خودم 72 مجلد است تا واضح باشد .
مخفى نماند كه بعضى كتب وقفيه است از مردمان كه توليت ايشان با حقير است ، و بعد از حقير با اولاد ذكور است با قابليت ، و بعد از آن با اولاد اخوى است ، و در صورت انقراض با علماى اعلام است كه در پشت هر كتاب ثبت و ضبط شده است خداوند عالم بحق سيد بنى آدم كه توفيق كسانى را زياد نمايد كه عمل نمايند بوقف مزبور ، و لعنت خدا و نفرين رسول بر كسانى كه خواهند خلاف نوشته عمل نمايند يا داخل ملك خود نمايند يا بيع كنند يا رهن نمايند و در روز قيامت در حضور خاتم پيغمبران با ايشان مخاصمه خواهم نمود . اللهم تقبل منى و اجعله ذخيرة ليوم فقرى و فاقتى . و كان وقوع ذلك فى يوم السبت سلخ شهر شوال المكرم من شهور 1269 » .
] سجع مهر بيضوى : [ « عبده الراجى ابوالقاسم الحسينى » .

ضميمه : 2
محتواى چند وقف نامه قاجارى در كتابخانه مسجد اعظم ـ قم :
    ش 71 ( اعظم )*16 : «هو الواقف; چون يك دانك قريه مليك من اعمال سارى مازندران وقف است بر كتب علميه ، لهذا اين بنده حقير تيمور بن محمد قلى ميرزا الملقب بملك آرا به نيابت سركار معظم اليه كه متولى شرعى ملك موقوف مى باشند اين يك جلد كتاب احتجاج را وقف صحيح شرعى نمودم بر كافه مؤمنين اثنا عشريه كه قابل مطالعه آن باشند تا ثواب آن عايد روزگار سركار حاجيه زبيده خانم كه واقف ملك مذكورند گردد . صيغه وقف عربياً و فارسياً جارى گشت .
] تحريراً فى [ شهر محرم الحرام مطابق تنگوزئيل سنه 1256» .
] سجع مهر بيضوى :[ « المتوكل على الله عبده تيمور » .
    ش 324 ( اعظم )*52 : « من كه(  حاجى ملا على مشهور بحاجى ملا پاشا ولد حاجى قربان ايروانى هستم وقف صحيح شرعى كردم اين كتابرا ببرادر صلبى و بطنى خود حاجى بخش الله ، و بعد از او باولاد ذكور خودم سواء كانوا من البنين أو البنات نسلا بعد نسل .
و بعد انقراض النسل باولاد ذكور موقوف عليه اول نسلا بعد نسل ، و بعد انقراض النسل بعلماء اماميّه نجف اشرف ثم بعلماء اماميه كربلاى معلّى ثم بعلماء اماميّه ساير بلاد شيعه .
و توليتش را مادام الحيوة بخودم قرارداد نمودم ، ثم بموقوف عليه اوّل ، ثم باكبر اولاد ذكور خودم ، ثم باكبر اولاد ذكور موقوف عليه اوّل ، ثم باورع مجتهدين نجف و يا كربلا و يا ساير بلاد .
و بايد نفروشند و رهن نگذارند و از اهل حاجت منع ننمايند و اهل حاجت زياده از قدر حاجت نگه ندارند . ( فمن بدّله بعد ما سمعه فإنّما اثمه على الذين يبدّلونه ) .
تحريراً في 12 شهر شعبان المعظّم سنه 1273(  » .
    ش 363 ( اعظم )*66 : «بسم الله الرحمن الرحيم; الحمد لله الموفّق و المعين ، و هو الله الواقف على كلّ شيء على التعيين ، و الصلوة و السلام على خير خلقه البشير النذير محمد صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين .
اما بعد فقد شمل التوفيق و التأييد من الله تعالى للعفيفة الجليلة المسمّاة بسكينة خواتون بنت المرحوم المغفور سلالة السّادات العظام و النجباء الكرام آقا سيّد طاهر الهزارجريبى و وقفت كتاباً هذا من تأليفات مولى الأجل الاكمل الموصوف بالعدل و القدس و الزهد و البهاء رئيس(  العلماء و المجتهدين المحمود في المشارق و المغارب احمد الأردبيلى المسمى بآيات الاحكام وقفاً عاماً صحيحاً شرعياً على كافة طلاب اهل الاسلام بلا اكراه و اجبار ذخيرةً للمعاد و استتباعاً للرّشاد .
و فوضّت ثوابه لنفسها .
و جعلت التولية للسيّد الاجل الاكرم الافهم انجب السّادات مولانا آقا سيد حسين بن مير محمد حسين من اهل قرية ، و ليكن من قراء بلوك بنافت من بلوكات محال دو دانكة من محالاّت هزارجريب ، ثم بعده على اولاده و اولاد اولاده ذكوراً بطناً بعد بطن و نسلا بعد نسل ، قابلا للإنتفاع و إلاّ فعلى الحاكم الخالص العادل المستجمع لشرائط الفتوى الاقرب فالاقرب .
و قد جرت الصيغة بالعربية و الفارسية كذلك . و السلام و الاكرام » .
] سجلات ذيل سند :[
«وقع الوقف الصحيح بمشهد منّى» .
] سجع مهر مستطيل :[
« لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده على رضا ؟ »(  .
    ش 498 ( اعظم ) *91 : « هو الواقف على الضمائر . وقف صحيح شرعى نمودم اين يك مجلد كتاب را كه مسمّا بمنهاح علاّمه و رساله صلوة علامة باشد حثيثاً ؟ لله تعالى .
و تفويض(  نمودم ثواب(  وقف را به روح مقدس اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب ( ع ) عليه الف آلاف تحية و الثناء(  .
و اين ثواب را يعنى ثواب تفويض را واگزاشتم نصف را به مرحوم نور چشمى ميرزا هدايت الله و نصف ديگر را به روح نور چشمى همشيره امّ ايمن كه در يوم لا ينفع مال و لا بنون به كار مال و بنون نافع از براى مرحومان مغفوران آيد شود .
و توليت اين كتاب را مادام الحيات بخود واقف كه عاليجناب مقدس القاب ملا ميرزا ممكندى باشد و بعد از صد بيست سال انشاء الله تعالى بملا عبد الرحمان و ملا نبى باشد ، و بعدها اگر اولاد واقف قابل باشند انشاء الله و بعد بطلاب كاركى از طائفه ، و بعد بموقوف عليهم .
صيغه جارى گرديد بتاريخ يازدهم شهر شعبان سنه 1221 » .
    ش 835 ( اعظم )*135 : «هو; بسم الله قاضى الحاجات; و الحمد لله الواقف على النيات و العالم بسرائر الامور و الخفيات ، و الصلوة و السلام على خير خلقه محمد و آله و عترته الذين وقفوا نفوسهم فى طاعة ربهم بالمجاهدات و العبادات .
بعد الحمد و الصلوة ، غرض از تنميق اين كلمات شرعية الدلالات آن است كه چون بمقتضاى اقتضاى احكام خداوند ملك علام و احاديث مستفيضه ائمة انام عليهم السلام وقف اموال و املاك و ضياع و عقار كما دلّت به الأخبار اشرف قربات و اكمل مثوبات و وسيله قرب بدرگاه مجيب الدعوات و ارتكاب اين عمل مستطاب كما زبر في الكتاب بينات حروفش ابداً موجب وقوف جنّات عاليات ، نهاليست كه غصون و اوراقش بثمرات ورود دارالخلود بدرجات بيحد و عدّ ، و نزول آيات عنايات خداوند اكبر است ، طاعتى است كه نتيجه فعلش الى يوم النشور منشور و باقى ، و عملى است كه شواهد فوايدش عامل را از مهالك اخرويه حافظ و واقى است .
لهذا بمقتضاى حصول سعادات ابديه و توفيقات سرمديه وقف صحيح صريح شرعى اسلامى عام فرمودند عاليجاه رفيع جايگاه و عزت و مجدت پناه ، وزارت و صدارت دستگاه ، و كافل مهام الانام بالفكر الثاقب ، صالح مصالح امور الجمهور بالرأى الرزين الصايب ، جامع مكارم الأخلاق و محامد الشيم ، حاوى شرايف الاوصاف و معالى الهمم ، مجد الاكابر ، غوث الاصاغر ، مقرب الخاقان ، ميرزا عباس نورى الشهير بميرزا بزرگ ـ حفظه الله تعالى و ابقاه و اوصله الى ما يتمناه ـ اين مجلد كتاب عوالم العلوم فى الاحاديث و الأخبار من مصنفات جناب ملا عبدالله بن ملا نور الله را ـ برّد الله مضجعه ـ با ساير مجلدات متعلقه آن عالماً عامداً صحيحاً سالماً بر قاطبه طالبان احاديث و اخبار و عامه حَصَله مسائل شريعت غرّاى احد مختار ، و شرايع ائمه اطهار ـ عليهم صلوات الله الملك الجبار ـ كه عند الضرورة بخوانند و مطالعه و مذاكره نمايند ولدى الحاجه از روى كتب موقوفه استكتاب و استنساخ نمايند و در حفظ و صيانت اوراق و سطور صفحات غايت بذل و جهد و اهتمامات مرعى دارند ; و در تضييع و تخريب و افراط و تفريط آن احتراز و اجتناب لازم دانند .
و توليت كتب موقوفه را ماداميكه از ساغر حيات جرعه نوش و با شاهد دلاراى زندگانى هم آغوش است بنفس نفيس خود مفوض فرمودند ، و پس از آنكه قمر عمر شريفش ـ العياذ بالله ـ بحكم ( لكل اجل كتاب ) بحيلوله فنا منخفس و نيّر منير وجودش از حجب حوادث آسمانى منكسف گردد توليت مفوض باعلم و افضل و اورع و ازهد و ارشد اولاد خود بشرط اهليت و استحقاق محول فرمودند هكذا ما توالدوا و تناسلوا نسلا بعد نسل و عقباً بعد عقب الاقرب فالاقرب بحيث يمنع الأقرب من الابعد .
و بر فرض انقراض ـ نعوذ بالله من هذه الافتراض ـ توليت كتب موقوفه محوّل باعلم و افضل و اتقى و اورع و اعدل عالم و مجتهد جامع الشرايط نور ـ صينت عن الفتن و الفتور ـ منحصر و مقصور است .
و شرايط وقف بدين طريق است كه كتب موقوفه بايد در نزد موقوف عليه محفوظ و مضبوط باشد ، و هر كه احتياج افتد باذن و اجازه متولى بگيرد ، و هر كس ببرد زياده از يك ماه نگاه ندارد ، و چنانچه احياناً رفع احتياج و استيفاء حظ او حاصل نشود اذن مجدد از متولى حاصل كند ، و هر كتابى را به هر كه مى دهد چيزى نقداً جنساً بصيغه رهن بازيافت نمايد كه در استرداد كتاب طريق مسامحه و اغفال نپويد و طمع نكند ، و طالبان علوم و احاديث را لازم است كه بدون تصور فائده كتب موقوفه را ضبط نكند(  و هر كه شرطى از شرايط مذكوره را مهمل و نامرعى دارد مشغل الذمة خواهد بود .
وقفاً صحيحاً شرعياً اسلامياً بحيث لا يباع و لا يوهب و لا يرهن و لا يؤجر و لا يشترى .
و وقعت الصيغة الوقفية بالعربية و الفارسية وقفاً لا محرّف لهيأته و لا مبدّل لكلماته ( فمن بدله بعد ما سمعه فإنّما اثمه على الذين يبدلونه ) .
و قد حرر(  تلك الورقة في شهر شعبان المعظم من شهور سنه 1240 » .
] سجع مهر مربع : [ « اَليس الله بكاف عبده عباس » .
وقف نامه دوم بر روى همين نسخه : «قد وقفت هذا الكتاب المستطاب على كافة المسلمين لله تبارك و تعالى و جعلت توليته للشيخ العزيز الشيخ عزيز الله . اللهم اغفر لواقفه» .
] سجع مهر مربع : [ « لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده محمدتقى » .
    ش 1233 ( اعظم )*166 : «هو الواقف على الضمائر; وقف صحيح مؤبّد و حبس صريح مخلد نمود عاليشان عزت و مكرمت نشان المحتاج الى فضل الله الملك المنان فخر الحاجّ و المعتمرين حاجى على تاجر خويى وفّقه الله خلف مرحوم آخوند ملا حسينعلى اين مجلد را با چهل نه جلد ديگر از كتب شرعيّه بر كافه علماء و طلاب دينيه اثنى عشريه كه از مطالعه آنها منتفع و بهره مند گردند .
و تولية آنها را مادام الحيوة با خود واقف و جناب علاّمى فهامى جامع المعقول و المنقول حاجى ميرزا لطفعلى تبريزى گردانيد ، و بعد از وفات آنها با ارشد و اعلم و اتقاى اولاد ذكور ايشان ، و على فرض انقراضهم با وصى آنها ، و على فقدانهم با اعلم و اورع فقيه دار السّلطنه تبريز .
و اگر اتفاق افتد يكى از ايشان بسفر رود شخصى را جاى خود وكيل تعيين نمايد الى ان يرث الله الارض و من عليها .
مشروط بر اينكه كسى كه از كتب منتفع مى گردد زياده از سه ماه نزد خود نگاه ندارد مگر با اذن جديد ، و از تضييع و اتلاف نگاه دارد ، و از دار السّلطنه تبريز بيرون نبرند مگر باذن متولى .
و متولى هم بدون اقتضاى مصلحت اذن ندهد . و اگر كسى بعد از اطلاع تصرفى در كتب موقوفه ببيع يا بهبه يا برهن يا باجاره يا غير آن نمايد بلعنت خدا و نفرين رسول گرفتار گردد . ( فمن بدله بعد ما سمعه فإنما اثمه على الذين يبدلونه ان الله سميع عليم ) . تحريراً في شهر محرم الحرام سنه 1248» .
] سجع مهر بيضوى :[ « ادركنى يا على 1223 » .
    ش 2021 ( اعظم )*188 : «هو الواقف الموفّق; بسم الله خير الاسماء;
الحمد لله الواقف على ما تخفى الصّدور و تخلج ؟ بالبال ، و المطلع على نيّات العباد في جميع الافعال و الاحوال ، و الصلوة و السلام على اشرف الرسل الموقوف عليه الايجاد ، و المعروض عليه الاعمال ، محمد و آله الطاهرين ، و هم اهل البيت الذين طهرهم الله تطهيراً . . و ذمائم الخصال .
اما بعد بر واقفان موافق ؟(  ادراك و شعور مخفى و مستور نماناد كه زمره بنى نوع انسان را ارتحال و انتقال از اين ديار پر ملال بسراى اقامت لا يزال لابد و ناچار ، و اسباب و توشه معتدّ بهى در راه دور و دراز خطرناك آن واجب و لازم و در كار است . پس بر هر خردمندِ ديانت پيشه و صاحب هوشِ عاقبت انديشه متحتّم است كه مصباح امانى و آمال براى شبستان گور و سرمايه به جهت معاملات بازار روز نشور ، و سفينة النجاتى بسبب قاموس بحار عقبات ، و زاد المعادى براى صراط المستقيم سفر عرصات سرانجام سازد .
و چون از آن جمله است وقف نمودن كتب دينيه و اسفار ايمانيه و طريقه اثنى عشريه فلهذا توفيقات ربانى و تأييدات سبحانى شامل حال و كفيل احوال اعلى حضرت والا مرتبت واقف موافق(  ؟ خيرات ، عارف معارف قربات ، طالب مطالب حقه ايمانيه ، راغب مراغب فرقه اماميه ، اعنى عاليجاه معلّى جايگاه شوكت و جلالت دستگاه مقرب حضرت ظل الله مهديقلى خان قاجار ـ دام عزه العالى ـ باسعاد سعادات و ارشاد توفيقات با خلوصيت نيّت طالباً لمرضات الله تعالى وقف عام مؤبد و حبس تام مخلد نمود اين جلد كتاب مسمى بقوانين في شرايع القوانين با برخى از مجلدات كتب ديگر را بر عامه محصلين علوم دينيه و كافه متورّعين طايفه اثنى عشريه .
و ثواب اين عمل خيريت اثر را وقف روح پر فتوح مرقد مقدسه منزهه مطهره والده مرحومه مغفوره عليين آشيان فردوس مكان معظم اليه اعنى خيرة الحاج و المعتمره حاجيه فخريجهان خانم نموده ، ذخيره سرمايه نجاتى بجهة مرحومه موقوفه عليها ، و همواره بفيوضات گوناگون و كرامات از حد افزون و عطاياى وافره و آلاء متظافره بين العباد ممتاز باشند .
و توليت كتاب مزبور با باقى ديگر را موكول و مفوّض بعاليجناب فضايل و معارف اكتساب علامى فهامى نتيجة المتورعين و المقدسين و اكمل السادات اليقين و خير الحاج و المعتمرين جناب متعالى القاب حاجى سيد حمزه ـ ادام الله افادته و افاضته ـ الساكن في دار الخلافه طهران ، و بعد باولاد و احفاد مفخم اليه نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن بشرط البقاء و القابليت .
و العياذاً(  بالله انقراض و انهدامى طارى و عارض ، توليت و مباشرت مفوض است باعلم وافقه و اورع علماء و فقهاء اثنى عشريه ـ دام آثارهم ـ اقرب فالاقرب .
و جرت صيغة الوقف حاوية على الشرايط المقرره في الشريعت ، فلا يجوز التصرف فيه بالتصرفات المنافية للوقف فمن بدله بعد ما سمعه فإنما اثمه على الذين يبدلون(  . اللهم تقبل منه و وفقه على ارتكاب الخيرات و المبرات الى يوم التناد» .
    ش 2190 ( اعظم )*189 : «هو الواقف على الضمائر المطلع على السراير .
حمدى زياده از مصايب و رزاياى شهداى سعداى كربلا و ثنايى فزون از آه و ناله اهل بيت اسير مبتلا وقف راه و پيشكش پيشگاه الهيست عالم و آگاه كه سربازان ميدان اطاعتش سر خويش چون گوى بچوگان اهل ستم باخته و عَلَم مجاهدت در مضمار طاعتش بعرش اعظم و سپهر معظم افراخته و جانان شيرين و دلهاى اخلاص قرين را از جمله موقوفات ميادين محبتش ساخته ، تعالى شأنه و تقدست اسمائه .
و سلامى بعدد دموع عيون اهل عزا و صلواتى به شماره ناله و انين بستگان زنجير بلا و خستگان تازيانه مشقت و محنت و ابتلا ، هديه حرم محترم و نيز نذر روضه منوّره معظم پيغمبريست كه خيل اهل بلا را سردار ، و كاروان محنت و ابتلا را كاروان سالار است .
صلى الله عليه و آله و اهل بيته سيّما يكه تاز مضامير مجاهدت و سركرده سربازان ميادين مبارزت يعنى شهسوار عرصه لا فتى و متوّج بتاج وهّاج إنّما و هل اتى ، سمىّ حضرت على اعلا اب الحسن المسموم بسمّ الجفا و الحسين المظلوم المقتول بسيف الاعدا زوج زهرة الزهراء على مرتضى ، صلوات الله عليهم اجمعين و لعنت الله على اعدائهم الى يوم الدين .
امّا بعد ، نظر بمدلول (و ما تقدّموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله) وقف صحيح مخلد شرعى و حبس صريح مؤبد ملى نمود عاليشان معلى مكان ، عزت و سعادت نشان ، شرافت و نجابت بنيان ، نتيجة الاعاظم ، ميرزا محمد هاشم ، مؤلف اين رساله شريفه مسميه برياض الأحزان را از قبل نواب مغفرت مآب صدر اعظم الغريق في بحار ربّ الرحمن ، بندگان طوبى آشيان خلد مكان ، حاجى محمدحسين خان طاب ثراه رساله مذكور را بر كافه تعزيه داران و روضه خوانان خطّه خطيره كاشان كه پيوسته در ايام تعزيه اهل بيت طاهره سيّد آخر الزمان و اولاد امجاد علىّ عمران بخواندن احاديث رزاياى سرور شهيدان و آل و اولاد و اصحاب آن پيشواى اهل ايمان قيام و اقدام نموده در رؤس منابر و خانها و مجامع مكرر مذكور نموده برسم عزادارى بپردازند .
و توليت آن را مفوض داشتند بعاليجناب قدسى القاب فردوس انتساب ، فضايل و فواضل مآب ، المؤيد بتأييدات خالق الكونين ، ملا محمدحسين كاشانى ـ احسن الله احواله ـ كه فى الحقيقة در روضه خوانى وحيد زمان و فريد دوران است كه مادام حيواة توليت با نفس نفيس ايشان ، و بعد از پرواز روح ايشان برياض جنان مرجوع است باكبر اولاد ذكور ايشان نسلا بعد نسل و عقباً بعد عقب .
و العياذ بالله با فقدان و انقراض نسل ايشان موكول است بمجتهد جامع الشرايط و الفتوى دار المؤمنين كاشان بشرط آنكه حبس ننمايند ، و مهما امكن بخواندن و نسخه نمودن آن قيام نمايند ، و چنانچه كسى خواهش نوشتن و نسخه نمودن آن نمايد مضايغه(  از كاتب و ناسخ ننمايد ، اكبر متولى او را متدين داند و يقين در پس دادن داشته باشد و الاّ فلا .
و شرط ديگر آنكه مراثى و اشعاريكه مؤلف در اين رساله مرقوم نموده ديگران داخل مراثى و اشعار خود ننمايند بلكه همين دستور كه قلمى شده بذكر آن اشتغال نمايند ، و مؤلف را به دعاى خير ياد و روح آن در جميع مواقع شاد نمايند ( فمن بدّله بعد ما سمعه فإنما اثمه على الذين يبدلونه ) سنه 1240» .


ضميمه : 3
وقف نامه ش 2452 ( اعظم ) *201 صورت وقف نامه اى است آموزشى ( نه عين وقف نامه ) بدين مضمون :
« واقفان مواقف حمد جناب وهاب الهى كه زبان بيان در اداى وظايف شكر نعم نامتناهى بعجز و قصور و لسان مقال در احصاى موجبات مواهب الهى به مضمون صدق مشحون كريمه و إن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها متوقف است بحكم « ما لا يدرك كلّه لا يترك كله »(  بعد از كلام اعتقاد ؟ بدوام محمدت و سپاس و بركات صنوف صلوات زاكيات بر جناب مستطاب الذي نزل في شأنه ( و ما ارسلناك إلاّ كافّة للناس )(  و ايصال درود نامعدود بر آل و اصحاب او صلوات الله عليه و عليهم بهترين امرى كه وسيله نجات و سرمايه حصول رفعت درجات انسان مى تواند بود كه باقدام آن خود را در زمره ( مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبة انبتت سبع سنابل في كل سنبلة مائة حبة ) منتظم مى توانند نمود آن است كه هر كه را از فواضل برّ و احسان ، و زوايد فضايل و امتنانِ حضرت واهب العطايا ، و توفيق توقيف اوقاف جاريه ميسور ، و تأييد تعيين خيرات مسمّره محصّل و مقدور گردد بمقتضاى هدايت انتماى شريفه ( لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون )(  محبوبترين متملكات خود را في سبيل الله و طلباً لمرضاته بر صلحاى عباد الله وقف جارى و بارتكاب اين فعل . . احسن اعمال خير است خود را از توبيخ ( و لستم بآخذيه إلاّ أن تغمضوا فيه )(  برى و عارى نمايد .
لهذا حضرت ستوده خصلت نيكو طويت ، مرضية الاطوار محاسن شعار ، حميده فعال توفيق آثار ، فلان ، وفّقه الله تعالى بدوام افاضة الخيرات ، در اين ولا به تكليف قائد هدايت سبحانى ، و ترغيب وحى منزل فرقانى ، صداى غرّاى ( و ما عندكم ينفد و ما عندالله باق ) بگوش هوش اهل اين خطاب مستطاب رسانيده ، و ذائقه تصديق ارباب يقين را حلاوت ادراك ( لا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرّة أعين جزاءاً بما كانوا يعملون )(  چشانيده از اطيب مال و احسن مكسباتِ حلال خود ، اين جلد قرآن مجيد و فرقان حميد را كه بدوام تلاوت آن استفاده و آن را گل سر سبد مرعيات اعمال واحبّ متصرفات اموال خود مى داشت ، وقف نمود بر عموم صالحين عباد و صالحات اماء مسلمين فرقه ناجيه اثنى عشريه ، وقفى صحيح شرعى مشتمل بر ايجاب و قبول از جانب جناب واقف و موقوف عليهم ، بر حسب تعيين و تجويز اهالى شرع انور .
و توليت آن را مادام الحيات بخود متعلّق و رد نمود كه بعد از انقضاى ايام حيات مستعار و انصرام مدّت عمر ناپايدار در هر بلد كه قضيه ناگزير قوت و واقعه هايله فوت واقف واقع شود اعلم علماى آن بلد بامر توليت قيام ، و بلوازم امور وقفيّت كه عبارت است از منع بيع و شرى ، و هبه و تصرف در آن برسم ملكيّت ، اقدام نمايد .
و صيغه شرعيه در خصوص وقفيت آن جارى شد ( فمن بدّله بعد ما سَمِعَهُ فإنما إثمه على الذين يبدّلونه ) . و كان ذلك فى تاريخ فلان(  .

ضميمه : 4
نمونه اى از يك وقف نامه به زبان عربى :  ش 15 ( اعظم ) *3 :
« بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد لله علّمنا برسوم العبادة و  قرّرها لنيل السعادة في النشأة الاولى و الآخرة ، و الصلوة و السلام والتحية(  على خاتم النبوة و الرسالة محمد و آله معدن الرسالة و مفخر الكرامة ، و لعنة الله على اعدائهم من اهل الضلالة و اللئامة الى يوم القيامة . و بعد فالواقف كهف الحاج و خير العمّار الحاج هادى واعلى ( ؟ ) المسكن سلّمه الله ، و الموقوف عليهم القراء الناجية المحقّة(  الاثنى عشرية ، و المهدى اليه الثواب نفس الواقف المذكور ، و المتولى المفوض اليه النظارة اولاده و اخلافه الذكور نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن . و قد اجريت صيغة الوقف العام على النحو المجعول المقرّر فى شرع سيد الانام عليه وآله سلام الله الملك العلام فى 21 شعبان المعظم »(  .


ضميمه : 6

جايگاه وقف در اديان آسمانى
1 ـ وقف در اديان كهن
وقف به گونه هاى مختلف در اديان آسمانى وجود داشته است : وقف در نزد مانويان به صورتِ خيريه گزيدگان از براى نغوشاكان در زبان پهلوى « روانگان » نام داشت كاربرد داشت(  . در ايران باستان ، هم به گونه خاص بود و هم به گونه عام ; و اما خاص چنان بود كه مال براى مدتى محدود يا مدت حيات شخص و پس از آن جهت اولاد وقف مى شد . وقف عام براى خيريه يا مؤسسه مذهبى ، ترحيم سالانه ، خيرات اموات ، اولاد بيوه زنان و نگهدارى از آنان و مقاصدى شبيه بدان ، برقرار مى شد(  .
اما در نزد زرتشتيان داد ودهش وخير وخيرات ـ كه وقف يكى از مصاديق آن است ـ از وظايف عمده پيروان آن مذهب است . در مذهب زرتشتى هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و خيرات و كمك به فقرا و مستمندان كند . همچنين بسيارى از افراد نيكوكار زرتشتى قبل از مرگ ، تمام يا قسمتى از دارايى و مايملك خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه . . . وقف مراسم « گهنبار » و خيرات و داد و دهش و كمك به فقراء همكيشان خود مى كنند(  .
اما يهوديان عقيده دارند كه با وقف كردن دارايى خود در راه خدا ، دارايى مادى خويش را به دارايى معنوى تبديل مى كنند(  .
اما وقف در آيين مسيح : در رساله حواريون عيسى مسيح (عليه السلام) همچون رساله پولس ، راجع به وقف خود دارد . در زبان ارمنى به وقف « كداك » ( Kdak ) گفته مى شود و داراى دو معنى است : وصيت و وقف ، كه هر دو در آيين مسيح مورد قبول است(  . به غير از اموال غير منقول ، اشخاص اعانه هاى مختلفى به اماكن مقدسه يا انجمن هاى خيريه مى دهند ; مانند كتب خطى ، صليب ، ظروف نقره اى و طلايى ، اشياء مختلف و . . . كه در بعضى كليساها طومارهايى وجود دارد كه در آن ، هديه ها نوشته مى شده است . در حال حاضر اين اعانه ها در دفاترى مخصوص ثبت مى شود(  .
2 ـ سابقه وقف در اسلام :
برخى تأسيس مسجد النّبى (صلى الله عليه وآله) در سال اول هجرى و بويژه تشكيل صفّه اى در كنار مسجد جهت فقرا ، مهاجران و بى خانمان ها را ، نخستين موقوفه عملى و صدقه جاريه در تاريخ اسلام به شمار آورده اند . گروه ديگر ، نخلستانهاى هفتگانه ( الحيطان السبعة يا الحوائط السبعة ) را در مدينه كه مالك آن به نام مخيريق(  آنها را در سال سوم هجرت و دقيقاً 32 ماه پس از هجرت پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) بخشيد و آن حضرت اموال و نخلستانهاى وى را وقف عام مسلمانها قرار دادند ، نخستين موقوفه مهم در اسلام به شمار آورده اند(  .
    سهم كتاب از موقوفات اسلامى : در جستجويى ميان موقوفه هاى ايرانى مى توان دريافت كه وقف براى خريد يا استنساخ كتاب نسبت به ديگر مصارف موقوفات اسلامى سهم چندانى نداشته است(  .
در مجموعه حاضر نيز بر كتاب ش 71 ( اعظم ) *16 مورخ سال 1256ق تصريح شده كه يك دانگ قريه مليك از قراى سارى (مازندران ) وقف بر كتب علميه است .
    البته كم رنگ بودن نقش كتاب در اين مصارف را نمى توان ناشى از بى توجهى مردم به امور فرهنگى دانست ، بلكه از آن جهت كه ارتكاز ذهنى شيعيان بيش از هر چيز ، وقف بر امور دينى بالاخص اقامه عزاى سالار شهيدان و اهل بيت او عليهم السلام ، و سپس عبادات و امور عام المنفعه بوده لذا به امر كتاب كمتر توجه شده ، خصوص آنكه كتابت كتاب توسط اهل علم و علاقمندان همواره انجام مى شده ، و از اين جهت چندان احساس نياز نمى شده است .
    قديم ترين وقف نامه كتاب هاى اسلامى : وقف مصاحف براى عموم مسلمانان ، از نخستين قدمهايى است كه در راه وقف كتاب و تشكيل كتابخانه ها برداشته شده است(  .
نگارنده تا جايى كه تفحص نموده قديم ترين وقف نامه ثبت شده بر نسخه هاى خطى كه اكنون موجود است وقف نامه مورخ سال 363 ق است كه ابوالقاسم على بن ناصرالدوله ابوالحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور بر قبر مطهر امام رضا عليه السلام وقف كرده و به شماره 3004 در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود(  . دومين وقف نامه قديمى ، مربوط به قرآن ش 96 از گنجينه قرآن در آستان قدس رضوى است(  . واقف ابوالقاسم منصور بن محمد بن كثير(  ، و تاريخ وقف ربيع الاول سال 393 ق است(  .
تأسيس كتابخانه مسجد اعظم مطابق مهرى كه روى نسخه ش 85 ( اعظم ) *19 و غيره درج شده 15 شعبان 1379 ق بوده است . اين بدان معنا نيست كه كليه نسخه هاى اين كتابخانه در تاريخى متأخرتر وقف شده اند ، بلكه با توجه به انتقالى بودنِ نسخه هاى خطى در اكثر كتابخانه هاى عمومى ايران ، نسخه هايى با قدمت چندصد ساله در اين مجموعه نفيس بچشم مى خورند(  .

ضميمه : 7
    وقف نامه را چه كسانى مى نوشته اند؟ كاتب يا واقف يا وكيل ؟  ملازمه اى در يك وقف نامه بين مالك و واقف و كاتب وقف نامه نيست . يعنى ممكن است واقف شخصى باشد و كاتب وقف نامه شخص ديگرى ، و يادداشت يا مهر تملك ، از آن مالك پيشين كه شخصى ديگرى بوده است . صورتهاى مختلفى در مجموعه هاى قاجارىِ مسجد اعظم بچشم مى خورد :
    واقف كاتب : نسخه ش 346 ( اعظم ) *62 : «اين يك جلد شرح الفيه كه خط والد ماجدم رحمة الله عليه است . . بخطى وخاتمى . . سنه 1229» .
نسخه ش 665 ( اعظم ) *117 : تصريحاً كاتب نوشته : «وقفت ذلك الكتاب . . شوال 1269 »(  .
    نگارش كاتب ، و مهرِ مالك پيشين : نسخه ش 450 ( اعظم ) *83 واقف حاجى ابوالحسن طهرانى است ، و متولى و كاتبِ وقف نامه احمد تقوى لاريجانى است كه نسخه را سال 1231ق وقف كرده است ، ذيل آن مهر مالك پيشين « عبده الراجى جعفر بن محمد» مشهود است . اين مهر ، نه از آن واقف است نه كاتب .
    نگارش كاتب ، و مهرِ واقف : مهر سند ش 145 ( اعظم ) *26 سال 1243ق مربوط به واقف است ، اما وقف نامه نگار كاتبى است كه سواد عربى زيادى نداشته و چند غلط در وقف نامه عربى ثبت كرده ، با توجه به آنكه كتاب « حسب وصيت عالم مبرور حاج ملا محمدامين طاب ثراه » وقف شده و جمله دعايى « طاب ثراه » دلالت بر وفات ايشان مى كند بنابراين مهر واقف با سجع « افوض امرى على الله عبده محمدامين » پس از وفات ايشان ذيل وقف نامه حك شده است .
    نگارش كاتب ، و مهرِ متولى : ش 3335 ( اعظم ) *226 نيز به همين منوال است . از متولى تعبير به «وجعل توليته للعالم الفاضل المقدس ملا عبدالعلى . . سنه 1245» شده و سپس مهر بيضوى «عبده الراجى عبدالعلى» ثبت است . اينگونه القاب بايد از ناحيه كاتب وقف نامه باشد نه خود متولى ، ولى مهر از آنِ متولى است .
    نگارش وكيل ، بدون مهر : ش 417 ( اعظم ) *74 : «جلد اول كتاب قواعد را عليا جناب خدارت مآب نرجس خاتون . . وقد اجريت الصيغة ايجاباً عنى وقبولاً عن الحاكم . .» .0