تساوي زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

شناسه مقاله : 16404

تعداد بازدید : 1031

  • : عبدالواحد وافي

تساوي زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

ترجمه‏ي مهدي بهزاديان

از منظر اسلامي، انسان داراي كرامت ذاتىِ الهي است. احترام به كرامتِ انسانىِ انسان‏ها نخستين اصلي بود كه شعله‏هاي هدايت و ايمان را در دل‏هاي آحاد مردم برافروخت و سبب گرديد انسان‏ها، اعم از زن و مرد، فوج فوج به دامان پر مهر اسلام، پناه آورند.

اين نگاه، هرگز جنس يا گروهي را استثنا نمي‏كرد، بلكه همه آحاد انساني، اعم از سياه و سفيد، زن و مرد، عرب و عجم را در نزد پروردگار برابر مي‏دانست و هيچ اختلافي جز در پرتو پرواي الهي و نزديكي به آسمان معنا نمي‏شد. هرچند برخي در تفسير اين برابري، راه مغالطه را پيمودند و اين تصور را القا نمودند كه انسان‏ها همچنان كه ذات و ماهيت بشري واحدي دارند، حقوق و تكاليف‏شان نيز ـ هرچند امور مربوط به فيزيك‏شان باشد ـ كاملاً مساوي و برابر است!

بطلان اين قول آن‏چنان روشن است كه نيازي به اثبات و برهان نيست، زيرا آنجا كه بحث از برابري مي‏شود، امور مربوط به ذات و طبيعت واحد بشري مراد است، نه مسائل عارض بر جسم و جنس.

نويسنده در اين مقاله كوشيده است تا با استناد به شواهد قرآني، روايي و تاريخي، نگاه اسلام را به برابري زن و مرد در آموزش و فرهنگ اثبات كند و با ديد منفي و غير انساني ِ برخي ديگر از نظام‏ها در طول تاريخ، نسبت به زن مقايسه نمايد، تا معلوم شود آنچه كه بعداً در خصوص ركود زنان مسلمان در آموزش و فرهنگ رخ داده، چيزي جز انحراف ايشان از محور دين نبوده است و اگر اخيراً نيز دادِ دفاع از آموزش و فرهنگ زنان در برخي از محافل حقوق زنان سرداده مي‏شود، چيز جديد نيست، بلكه صرفاً تلاشي در جهت نزديك شدن به برخي از خواسته‏هاي اسلام است.

مقدمه:

از منظر اسلام، زن و مرد، در ذات و طبيعت بشري مساويند؛ به اين معنا كه هيچ يك را بر ديگري از حيث عناصر سازنده ماهيت انساني و خلقت بشري، رجحاني نيست؛ بلكه هر آنچه كه موجب برتري هر مرد يا زني بر ديگري مي‏شود، اموري خارج از ماهيت و حقيقت مشترك ميان آن دو است؛ اموري كه آن را بايد در توانمندي، علم، اخلاق و غيره جست‏وجو كرد.

احترام به ارزش‏هاي انساني و كرامتِ انسانىِ انسان‏ها

اسلام معتقد به برابري ارزش‏هاي انساني در عالي‏ترين چهره آن در ميان همه انسان‏هاست. توجه اسلام به اين امر تا حدي است كه آن را يكي از عقايد اساسي تمام مسلمانان قرار داده است و وجه تمايز ايشان را نه در ماهيت انساني، بلكه در بروز شايستگي‏ها و سطوح مختلف رفتارها و كردارها و تمام چيزهايي مي‏داند كه براي پروردگار، خويشتن، جامعه انساني و انسانيت، به منصه ظهور مي‏رسانند. از اين رو در قرآن كريم آمده است:

«يا أيَّها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلنا كم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنَّ اكرمكم عنداللَّه اتقاكم إن اللَّه عليم خبير؛[1] حجرات(49) آيه 13 هان اي مردم! همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده‏ايم و شما را به هيئت اقوام و قبايلي در آورده‏ايم تا با يكديگر انس و آشنايي يابيد. بي‏گمان گرامي‏ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست. همانا خداوند داناي آگاه است.»

مفهوم اين آيه آن است كه شما همگي از يك پدر و مادر خلق شده‏ايد، بنابراين هيچ كدامتان از حيث تيره و نژاد، بر ديگري برتري نداريد. اگر پروردگار، شما را به هيئت اقوام و قبايلي در آورده است براي رجحان بخشي قومي بر قوم ديگر يا قبيله‏اي بر قبيله ديگر نبوده، بلكه فقط به سبب انس و آشنايي و شناسايي و نام‏گذاري يك يگر بوده است، چرا كه شأن افراد و اشخاص در جامعه انساني، ايجاب مي‏كند كه با نام‏هاي‏

مختلف از هم شناخته شوند.

تفاضل ميان انسان‏ها از ديد پروردگار متعال، بر اساس كردارها و محافظت از حدود دين‏شان است، لذا گرامي‏ترين انسان‏ها را با تقواترين شان معرفي مي‏كند.

همچنين در آيه ديگري آمده است:

«و لقد كرَّمنا بني آدم و حملنا هم في البّر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضَّلناهم علي كثير ممَّن خلقنا تفضيلاً؛[2] اسراء(17) آيه 70 و به راستي كه فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا [بر مركب مراد] روانه داشتيم. و به ايشان از پاكيزه‏ها روزي داديم و آنان را بر بسياري از آنچه آفريده‏ايم ـ چنان‏كه بايد و شايد ـ برتري بخشيديم.»

خداوند متعال همه فرزندان آدم را كرامتِ انساني بخشيد و ايشان را بر بسياري از آفريدگان خويش برتري داد و اين برتري را به جنس مردان يا زنان اختصاص نداد، چرا كه هر دو در نظر او، ماهيت انساني واحدي دارند كه در مقوّمات انسانيت، هيچ‏يك را بر ديگري رجحاني نيست. از اين رو خداوند در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد:

«يا ايَّها الناس اتَّقوا ربّكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجلاً كثيراً و نساءً؛[3] نساء(4) آيه 1 اي مردم! از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك تنِ يگانه بيافريد و همسر او را هم از او پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسياري پراكند»؛يعني زن و مرد هر دو از يك عنصر آفريده شده‏اند و هر دو جنس از اصل واحدي سرچشمه مي‏گيرند و بسياري نيز از آنان به‏وجود مي‏آيند.

در جاي ديگر مي‏فرمايد:

«فاستجاب لهم ربُّهم أني لا اُضيع عمل عامل منكم من ذكر أو اُنثي بعضكم من بعض؛[4] آل عمران (3) آيه 195 آن‏گاه پروردگارشان دعاي آنان را اجابت كرد كه من عمل هيچ صاحب عملي را از شما، چه مرد باشد و چه زن ـ كه همه همانند يكديگريد ـ ضايع [و بي‏پاداش‏] نمي‏گذارم.»

تساوي زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

الف) نگاه اسلام:

عالي‏ترين و كامل‏ترين جلوه اين مساوات، در اسلام تجلي يافته است. اسلام هر واحد انساني را در حدود توانمندي‏ها و استعدادها و امكانات، برخوردار از حقّ آموزش و فرهنگ مي‏داند. تأكيد بر استيفاي اين حق تا حدّي است كه در مواردي كه پاي يادگيري واجباتِ ديني و يا حتّي پاره‏اي نيازمندي‏هاي دنيوي به ميان مي‏آيد، اين «حقّ»، به «تكليف» بدل مي‏شود. از اين رو پيامبر (ص) فرموده‏اند: «تعلّم العلم فريضه علي كل مسلم؛ فراگيري علم بر هر مسلماني[5] برخي در فهم و ترجمه اين روايات، دقت كافي و وافي مبذول نمي‏كنند، لذا در گفته‏ها و نوشته‏هاي خود، علم آموزي را ويژه مردانِ مسلمان مي‏دانند. برخي ديگر براي اثبات مدعاي علم آموزي براي زنان، به دنبال رواياتي مي‏گردند كه در آن بر كلمه «مسلمه » نيز تصريح شده باشد؛ در حالي كه «مسلم»، صفت هر «فرد انساني» است و هيچ ربطي به مذكر يا مؤنث بودن او ندارد.(مترجم) واجب است.»

پروردگار متعال نيز با تأكيد بر مقام علم و عالم مي‏فرمايد:

«هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون؛[6] زمر(39) آيه 9 آيا كساني كه مي‏دانند با كساني كه نمي‏دانند، برابرند؟» و نيز مي‏فرمايد: «انَّما يخشي اللَّه من عباده العلماء؛[7] فاطر(35) آيه 28 از ميان بندگان خداوند، فقط دانشوران از او خوف و خشيت دارند.»

نخستين آياتي كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شد، حاوي كلماتي در بزرگ‏داشتِ علم و گرامي داشت آن به‏عنوان يكي از بزرگ‏ترين و نخستين نعمت‏هاي الهي بر انسان بود.

«إقرء و ربّك الأكرم * الذي علَّم بالقلم * علَّم الانسان ما لم يعلم؛[8] علق(96) آيات 5 ـ 3 بخوان و پروردگار تو بس گرامي است. همان كه با قلم [و كتابت‏] انسان را آموزش داد. به انسان چيزي را كه نمي‏دانست، آموخت.»

هر چند اسلام تأكيد خاصي بر يادگيري علوم اسلامي و مسائل مرتبط با آن دارد، ولي به آموزش ساير انواع علوم و فنون نيز، تشويق نموده است. از اين رو در رأس رشته‏هاي مختلف علمي و هنري، جمع كثيري از علماي اسلامي قرار دارند و هيچ شاخه‏اي از رشته‏هاي مختلف علمي نيست جز آنكه به زيور كتاب‏هاي ارزشمند دانشمندان اسلام، زينت يافته است. امروزه بسياري از اين كتاب‏ها، هنوز هم از مهم‏ترين منابعِ مرجع به شمار مي‏روند.

از اين رو اسلام، زن و مرد را در حقّ آموزش و فرهنگ، مساوي مي‏داند و براي زن در اين زمينه همان حقّي را قائل است كه براي مرد. بنابراين او مي‏تواند به ميزان خواست و توانمندي‏هايش در جهت كسب علم و ادب و فرهنگ، پيش رو دو حتي اين فراگيري در اموري كه مربوط به دين و حُسن انجام وظايف دنيوي است، بر وي واجب مي‏باشد.

اسلام، براي حقّ آموزش و فرهنگ، حتي ميان زنِ آزاد و كنيز نيز فرقي قائل نيست. تا جايي كه مي‏بينيم پيامبر اكرم(ص) در مورد آموزش و تعليم كنيزان، تأكيد ويژه‏اي داشته‏اند؛ چنان‏كه در روايتي در صحيح بخاري[9] بخاري، محمد بن اسماعيل جعفي(194 ـ 256 ه.ق)، محدث و فقيه مشهور اهل سنت، در بخارا متولد شد و در سمرقند در گذشت. كتاب معروف وي «الجامع الصحيح» است كه ابن حجر عقلاني، قسطلاني و ابو زيد آن را شرح كرده‏اند.(مترجم) از «ابي برده» نقل شده است كه پيامبر(ص) فرمودند: «أيما رجل كانت عنده وليده (اي جاريه ) فعلَّمها فأحسن تعليمها و أدبها فأحسن تأديبها، ثمَّ اعتقها و تزوجها فله أجران؛ هر مرد [مسلماني ]كه كنيزي در اختيار داشته باشد و او را به خوبي آموزش دهد و ادب نمايد، سپس آزادش كند و با او ازدواج نمايد، از دو پاداش برخوردار خواهد بود.»

شواهد تاريخي و روايي بسياري در دست است كه نشان مي‏دهد زنان عرب از آغاز دوران تمدن اسلامي از فضاي خوبي براي فراگيري علوم مواجه بوده‏اند و لذا در رشته‏هاي مختلف همانند: علوم قرآن، حديث، فقه، لغت و بسياري ديگر از معارف و دانش‏ها، درخشيدند و حتي بسياري از شخصيت‏هاي مرد و زن در محضر ايشان آموزش ديدند.

«ابن خلكان»[10] ابن خلكان، احمد البرمكي(1211 ـ 1282 ه.ق) مورخ مشهور، در اربيل متولد شد و در حلب، دمشق و قاهره تحصيل كرد. دائره المعارفِ مشهور تاريخي او، «وفيات الاعيان و أنباء ابناء الزمان» نام دارد.(مترجم) نقل كرده است كه «سيده نفيسه»،[11] سيده نفيسه(145 ـ 208 ه.ق). وي در مكه زاده شد و در قاهره وفات يافت. با اسحاق بن جعفر الصادق ازدواج كرد كه ثمره ازدواجشان، قاسم و ام‏كلثوم بود دختر حسن انور، فرزند «زيد الابلج»، فرزند حسن بن علي بن ابي طالب(ع) بانويي صاحب نام و مقام در مصر بود و جلسه درسي و علمي باشكوهي داشت كه امام شافعي نيز در مجلس او شركت مي‏جست و از او حديث مي‏آموخت.

«ابو حيّان»[12] ابوحيّان توحيدي، علي بن محمد(فوت 400 ه.ق) حكيم و دانشمند شافعي، در شيراز يا نيشابور متولد شد و در بغداد و ري زيست. از وي كتاب‏هاي بسياري از جمله: «الحج العقلي اذاضاق الفضاء عن الحج الشرعي»، «الصداقه و الصديق»، «المقابسات»، «البصائر و الذخائر» و غيره به جاي مانده است.(مترجم) نيز از ميان اساتيد خود، به نام سه زن اشاره كرده است: مونسه ايوبيه، برادرزاده صلاح الدين ايوبي؛ شاميه تيميه، و زينب، دختر عبداللطيف بغدادي، صاحب كتاب «الافاده و الاعتبار».

همچنين به گواهي تاريخ، زنان مسلمان ـ اعم از آزاد و كنيز ـ در طول عصرهاي متمادي پيشتازان رشته‏هاي مختلف علوم اعم از: قرآن، حديث، فقه، ادبيات و بسياري ديگر از معارف و فنون بوده‏اند.

«مقّري»[13] مقّري، احمد بن محمد، ابو العباس التلمساني(فوت 1041 ه.ق)، مورّخ، اديب، متكلم و محدّث معروف، در تلمسان زاده شد و در مصر درگذشت. كتاب معروف «نفح الطيب في غصن الاندلس الرطيب» از جمله كتاب‏هاي اوست.(مترجم) در كتاب معروف خود، «نفح الطيب» نام تعدادي از اين زنان را ذكر نموده است. يكي از اين زنان كه كنيز «ابن مطرف لغوي» بوده است، «عروضيه» نام درد. وي نحو و لغت را از ارباب خود آموخت و در ادبيات و به ويژه «عروض و قافيه» سرآمد شد. او حافظِ دو كتاب: «الكامل» نوشته «مبرّد»[14] مبرّد، ابو العباس محمد(726 ـ 893 ه)، اديب مشهور، شاگرد مازني و سجستاني و پيرو مذهب بصري بود. كتاب «الكامل» از نوشته‏هاي مهم اوست.(مترجم) و «امالي» نوشته «ابو علي قالي»[15] قالي، ابو علي اسماعيل بن قاسم(893 ـ 967 ه)، اديب معروف، در ديار بكر متولد شد، در بغداد زندگي كرد و سپس به اندلس هجرت نمود. «الامالي» و «كتاب البارع في اللغه » از كتاب‏هاي معروف اوست.(مترجم)، و استاد عروض بسياري از علماي ادبيات بود.

همچنين «ابن خلكان» در دائره المعارف[16] وفيات الاعيان و أنباء ابناء الزمان» مشهور تاريخي خود از زنانِ انديشمندِ فراواني ياد كرده است كه يكي از آنان، «شهده الكاتبه» نام دارد. وي در ادبيات و خط، بنام بود و بسياري از انديشمندان از دانش‏آموختگان محضر درس اويند.

و نيز «ابن حزم»[17] ابن حزم، علي بن احمد(1063 ـ 994 ه.ق)، فقيه، شاعر، فيلسوف، مورّخ و متكلم اندلسي، در سال 1023(ه.ق) وزير بود، ولي بعدها به عللي از كار سياست كناره گرفت و به تأليف روي آورد. كتاب «طوق الحمامه» و «الفصل في الملل و الاهواء و النحل» كه نخستين تارخ تطبيقي اديان است، از جمله تأليفات اوست كه از علماي مشهور عصر خود و وزيرزاده و داراي مال و ثروت فراوان خانوادگي بود، در مورد زنان استاد خويش چنين مي‏نگارد: «ربيت في حجور هنّ، و نشأت بين ايديهنَّ و هنَّ علَّمنني القرآن و روينني كثيراً من الاشعار و روينني علي الخطّ؛ من در دامان بانوان اساتيد خود پرورش يافتم و درمحضر ايشان به رشد رسيدم. آنان به من قرآن آموختند و اشعار زيادي را به من تعليم نمودند و خوشنويسي را به من آموزش دادند.»

ب) نگاه نظام‏هاي ديگر:

حال نگاهي مي‏افكنيم به تاريخ آتن كه غربي‏ها آن را خاستگاه اصيل‏ترين قوانين دموكراسي در قلب تاريخ مي‏دانند. قوانين اين تمدنِ اصيل غرب، جز به مردان آزاد يونان، اجازه آموزش نمي‏داد و زنان را به شدت از ورود در صحنه تعليم و تعلم منع مي‏كرد. اين منع به حدّي بود كه به صورت تئوري‏هاي علمي درآمده و انديشمندان نيز در دفاع از آن قلم فرسايي مي‏كردند، به‏طوري كه «ارسطو»[18] ارسطو» يا «ارسطاطاليس» «Aristote»(322 ـ 384 قبل از ميلاد)، فيلسوف يوناني و معلم اسكندر مقدوني. وي مؤسس «فلسفه مشّاء» است و تأليفات فراواني در منطق، الهيّات، طبيعيات و اخلاق دارد. «سياست»، «النفس»، «ما بعد الطبيعه »، «جدل» و «خطابه» از جمله كتاب‏هاي اوست آن را به صورت نظريه علمي بزرگي ارائه كرد و در كتاب «سياست» اظهار داشت كه طبيعت زن به‏گونه‏اي است كه امكان هيچ‏گونه توانمندي فكرىِ قابل ملاحظه‏اي را به وي نمي‏دهد! از اين رو تعليم وي نيز بايد به اداره منزل و وظايف مادري محدود شود.

البته ارسطو در اين نظريه، صرفاً ديدگاه خود را منعكس نمي‏كرد، بلكه نظريه او تأمين كننده خواستِ نظامي بود كه خود را عالي‏ترين چهره دموكراسي در ميان دولت‏هاي پيش از اسلام مي‏ديد.

از رو هنگامي كه افلاطون، در شهر خيالي خود، «جمهوري» مبناي مساواتِ ميان زن و مرد در حقّ آموزشي و فرهنگ را عنوان كرد، مورد تمسخر بسياري از متفكران و شعراي آتن واقع شد تا جايي كه «ارستوفان»،[19] ارستوفان(Arstophanes)(386 ـ 445 قبل از ميلاد). بزرگ‏ترين شاعر يونان در قبل از ميلاد. نمايشنامه‏هاي طنزي از وي به جاي مانده است. او دولتمردان، فلاسفه و حتي خدايان را هجو مي‏كرد، لذا حكومت وقت مانع از به روي پرده رفتن نمايشنامه هايش مي‏شد شاعر طنز پرداز معروف يونان، دو فكاهي «پارلمان زنان» و «پلوتوس» را در تمسخر آراي وي ساخت.

كشورهاي غربي، حتي در قرون اخير و تا قرن نوزدهم ميلادي، حقّ آموزش و فرهنگِ زنان را منكر مي‏شدند. صادقانه‏ترين تعبير را در اين‏باره شاعر فرانسوي، «مولير»[20] مولير «Moliere»(1622 ـ 1673 م) نمايشنامه نويس فرانسوي، فرزند فرشبافي بود كه پس از تحصيل حقوق به تئاتر روي آورد. از آثارش مي‏توان «زنان دانشمند»، «مريض خيالي» «خسيس»، «زنان فضل فروش» و «تارتوف» را نام برد.(مترجم) در نمايشنامه «زنان دانشمند» از زبان يكي از قهرمانان قصه چنين بيان مي‏كند:

«به دلايل عديده‏اي شايسته نيست كه زن وقت خود را در راه آموزش و فرهنگ تلف كند، چرا كه وظايف اساسي او چيزي بيشتر از تربيت فرزندان، خانه‏داري، تأمين نيازهاي افراد خانواده و ميانه روي در هزينه‏هاي زندگي نيست.»[21] Les femmes Savantes
در اواخر قرن هفدهم ميلادي، ترنّم صداهاي ضعيفي در مورد آموزش زنان، در سطح بسيار كم و محدودي شنيده شد. در رأس مناديان تعليم زنان، انديشمندان فرانسوي، «فينلون»[22] (Feielon(1651 ـ 1751 قرار داشت. وي در كتاب خود، «تربيت دختران»[23] L'Education des Filles كه در سال 1680 ميلادي انتشار يافت، از آموزش زنان و دختران، داد سخن سر داد و دفاع كرد؛ ولي اين نداها، با پاسخ قابل ملاحظه‏اي از سوي كشورهاي اروپايي در آن دوره، مواجه نشد؛ بلكه روند مقابله با آموزش زنان از سوي گروه‏هاي مخالف اين امر تا اواخر قرن نوزدهم ادامه يافت؛ به‏عنوان مثال شاهزاده روسي، «بيسمارك»،[24] (Bismark(1815 ـ 1889 سه زمينه را براي گستره فعاليت‏هاي زنان عنوان كرد: تربيت فرزندان، آشپزي و اداي فرايض ديني در كليسا. آلماني‏ها اين سه وظيفه را با عنوان «Kهاي سه گانه»[25] drei K: Kinder, Kuch, Kirch مي‏شناسند، چرا كه هر سه وظيفه در زبان آلماني با حرف «K» آغاز مي‏شود.

نتيجه تاريخي نگاه اسلام به مساوات زن و مرد در آموزش‏

شواهد قرآني، روايي و واقعيت‏هاي عيني در طول تاريخ اسلام حاكي از آن است كه اسلام، هماره خواهان ايجاد فرصت‏هاي مناسب براي همه زنان، اعم از آزاده و برده براي رشد و توسعه و عالي‏ترين حدّ تعليم و تربيت بوده است و بسياري از زنان نيز با توجه به همين تأكيد و با استفاده از فرصت‏هاي پيش آمده، توانستند به مراتب بالايي از رشد علمي دست يابند و رقيب جدّي مردان در ميدان علم و معرفت شوند.

بنابراين، شيوع جهل و بي‏سوادي در ميان زنان برخي از ملل اسلامي در دوره‏هايي از حيات تاريخ اسلام، ناشي از نظام تربيتي اسلام نبوده است، بلكه به سبب انحرافِ مسلمانان از قواعد اصيلي بوده است كه اسلام در شئون تعليم و تربيت بنيان نهاد. از سوي ديگر اگر در عصر حاضر امت اسلامي در تلاش است تا در مورد آموزش و تعليم زنان و دختران گام‏هاي اساسي بردارد، طرح نويي ابداع نكرده است؛ بلكه به همان سنتي نزديك مي‏شود كه پيامبر اكرم(ص) پايه گذار آن بود.
 

  • : نشریه حورا.شماره 8