كمر همت بسته بوديم براي بهبود زنان عالم؛ زندگاني نورالهدي منگنه

شناسه مقاله : 16403

تعداد بازدید : 979

  • : رضا رمضان‏نرگسي

كمر همت بسته بوديم براي بهبود زنان عالم؛ زندگاني نورالهدي منگنه

نورالهدي منگنه، ملقب به منير السلطنه، دختر ميرزا علي (مشير دفتر) و رخساره خانم (مهر الدوله) در پانزدهم شعبان 1282 قمري در تهران متولد شد.[1] دائره المعارف زن ايراني، ج 2، ص 898. در كودكي، فارسي، عربي، رياضيات و برخي ديگر را در خانه، نزد آموزگاران خصوصي فراگرفت. در ده سالگي، نواختن پيانو را نزد مورل فرانسوي، زبان فرانسه را از معلم فرانسوي خود، مادام بارنائوت، رياضي را نزد مهندس باشي، خط را نزد ميرزا كاظم و فارسي را از آقا شيخ علي آموخت.[2] نور الهدي منگنه، ديوان نور الهدي منگنه، ص 3 ـ 6 ؛ زنان روزنامه نگار و انديشمند ايراني، ص 153 و 154.
در پانزده سالگي، به عقد معاون الممالك (معاون وزارت پست و تلگراف) درآمد؛ ولي اين ازدواج چندان دوام نياورد و پنج سال بعد، از او جدا شد. اين شكست، مدتي او را منزوي و گوشه‏گير كرد؛ اما پس از مدتي، با هم‏كاري خانم محترم اسكندري، اقدام به تأسيس «جمعيت نسوان وطن‏خواه» كرد.[3] پري شيخ الاسلامي، زن در ايران و جهان، ص 154.
نور الهدي در اواخر پاييز 1304 شمسي، به بيروت سفر كرد و در دانشگاهي امريكايي در رشته روان‏شناسي كودك به تحصيل مشغول شد. پس از آن به كشورهاي مختلف اروپايي سفر كرد و مدتي را در پاريس، لندن و برخي ديگر از شهرهاي اروپا به سر برد.[4] همان، ص 158؛ ديوان نورالهدي منگنه، ص 13. او پس از بازگشت به ايران، بقيه عمرش رابه كارهاي فرهنگي، چون نويسندگي براي مجلات، ايراد سخنراني و هم‏چنين كارهاي دستي پرداخت.[5] ديوان منگنه، ص‏16 ـ 18.
وضعيت خانوادگي نورالهدي‏

پدر بزرگ نورالهدي، ميرزا محمد حسين، معروف به آقا ميرزا محمد حسين منگنه، سر رشته‏دار كل دستگاه قاجار بود و از آن‏جايي كه كار مهر و منگنه دفتر كل، زير نظر او انجام مي‏شد، به لقب منگنه معروف شد.

بر اساس گفته خود او، پدر و مادري غرب‏گرا و متجدد داشته است.[6] همان، ص 3.
پدر وي مانند اسلافش، كه از قاجاريه و از مستوفيان دربار قاجار بودند، ديوان اعلي و محاسب كل خزانه نظام، در نطنز، جوشقان، اسدآباد و كنكاور بود و ظاهراً در مشروطه دوم، وارد مجلس شوراي ملي گرديد.[7] همان. نور الهدي، پدر خود را مردي دانشمند مي‏دانست كه براي تفريح، عكاسي مي‏كرده و نيز براي تربيت فرزندانش، معلم‏هاي خارجي فرنگي استخدام مي‏كرده است.

مادرش هم زني نوگرا و روشن‏فكر بوده است. آن‏گونه كه نقل مي‏كنند، وي خياطي فرنگي و اختصاصي داشته است و در دوراني كه عموم مردم و حتي اشراف، از لباس‏هاي ايراني استفاده مي‏كردند، لباس‏هاي اين خانواده را خياطهاي فرنگي مي‏دوختند و از حجاب، به شكل مرسوم، خبري نبود.[8] زنان روزنامه نگار و انديشمند ايراني، ص 153 نورالهدي مي‏گويد: «مادرم هميشه لباس‏هاي مرا به خياطي فرنگي مي‏داد كه بدوزد.»[9] ديوان منگنه، ص 6.
از گرايش‏هاي سياسي و اعتقادي پدر و ديگر اعضاي خانواده منگنه، اطلاع چنداني در دست نيست و تنها طبق اظهارات نورالهدي، خانواده‏اش افرادي روشن‏فكر بودند و به تحصيل فرزندانشان، اهميت بسيار مي‏دادند؛[10] همان، ص 3. اما به نظر مي‏رسد اين اظهار نظر، بيش‏تر تحت تأثير فضاي روشن‏فكري در عصر پهلوي بوده است؛ با توجه به تمايل فراان رجال قاجار به فرنگ و مدها و رفتار فرنگي، داشتن معلم سرخانه فرنگي يا تحصيل فرزندان به روش غربي‏ها نوعي اظهار فخر به ديگران محسوب مي‏شد. با توجه به اين‏كه در منابع تاريخي و در جريانات سياسي زمان قاجار و مشروطه، كم‏تر اسمي از پدر نورالهدي برده شده،[11] تا آن‏جا كه نويسنده، در ميان منابع موجود جست و جو كرده، تنها كسروي در كتاب تاريخ هيجده ساله آذربايجان نقل مي‏كند كه در سال 1330 به‏دنبال هجوم روس به آذربايجان، مشير دفتر به همراه فرد ديگري به نمايندگي از صمدخان به تبريز آمدند (احمد كسروي، تاريخ هيجده ساله آذربايجان، ص 302). به نظر مي‏رسد كه پدر او هم مانند ديگر رجال قاجار، كم‏تر در مسائل سياسي و اجتماعي وارد مي‏شده است‏

گرايش‏هاي فكري و اعتقادي

با توجه به اين كه نورالهدي از كودكي تحت آموزش و تربيت مستقيم معلمان فرانسوي قرار داشته، و طبيعي است كه شيفته فرهنگ غرب باشد. او خود و خانواده خويش را روشن‏فكر معرفي كرده در فعاليت‏هاي اجتماعي، همه تلاش خود را به كار گرفته تا فرهنگ مردم ايران را به سوي فرهنگ و شيوه زندگي غربي سوق دهد. او و هم‏فكرانش تحت تأثير آموزه‏هاي ميرزا ملكم خان، بزرگ‏ترين روشن‏فكر آن زمان، مي‏كوشيدند تا آموزه‏هاي غربي را در لباس دين، در جامعه آن روز گسترش دهند.[12] بلنت مصرشناس و سياست‏مدار انگليسي، از زبان ملكم نقل مي‏كند: «از راه تحصيل...كيفيت ترتيب و تنظيم انجمن‏هاي مخفي و سري و تشكيل محافل فراماسوني را آموختم... و ازاين جهت نقشه عمل خويش را در لفافه دين، كه با روحيات مردم ايران سازگارتر بود، پوشيدم‏و چون به كشور خود بازگشتم، بزرگان پايتخت و دوستان خودم را كه احساس احتياج به‏اصلاح ملل اسلامي مي‏كردند، پيش خواندم و به ذيل شهامت و شرافت معنوي ايشان دست‏توسل زدم».( محيط طباطبائي، مجموعه آثار ميرزا ملكم خان، ص (لب)). براي همين، بسياري مواقع، به نزد علما مي‏رفتند و تلاش مي‏كردند تا براي كارهاي خود، از آنان مجوز بگيرند.[13] مثلاً وقتي كه به دنبال عكس العمل شديد مخالفان مدارس دخترانه، هم‏چون اعضاي ديگر هيئت مديره جمعيت نسوان وطن‏خواه، به ديدار عده‏اي از روحانيون رفتند و به آنان يادآور شد كه زنان در صورت با سواد شدن ... با خواندن اوراد و ادعيه، بيش‏تر به اسلام خواهند گرويد. (دائره المعارف زن ايراني، ص 898 و 899).
در باره عقايد ديني نورالهدي، اطلاعات چنداني در دست نيست و از نوشته‏هايش هم در اين‏باره چيزي به دست نمي‏آيد؛ اما روش زندگي و عكس هايي كه از زمان جواني او به جاي مانده، نشان دهنده عدم تقيدش به حجاب و پوشش اسلامي است. عضويت او در «كانون بانوان» (مركز رسمي كشف حجاب در ايران) و «جمعيت نسوان وطن‏خواه» و تلاش براي دين زدايي از زنان كشور مي‏تواند دليلي بر گرايش‏هاي سوسياليستي وي باشد؛ زيرا اين جمعيت، در مجله‏اي به نام «نسوان وطنخواه»، كه ارگان رسمي اين جمعيت به شمار مي‏رفت و نورالهدي در آن مقاله مي نوشت، داراي گرايش‏هاي سوسياليستي بود. از سوي ديگر، او در مجله «زبان زنان» به سردبيري صديقه دولت‏آبادي نيز فعاليت مي‏كرد. اين مجله نيز داراي گرايش‏هاي سوسياليستي بوده است.[14] فصلنامه گفتگو، زمستان 1382، ش 38 ، ص 63؛ زبان زنان، 7 ربيع الثاني 1339. بنابراين، در باره او يا دست‏كم مي‏توان ادعا كه به آموزه‏هاي دينيِ شيعي اعتقاد نداشته است.

فعاليت‏هاي سياسي و اجتماعي

شكست در ازدواج، در آغاز زندگي، خانم منگنه را مدتي منزوي و گوشه‏گير كرد؛ ولي پس از چندي، با مشاركت در تأسيس «جمعيت نسوان وطن‏خواه»، فعاليت‏هاي سياسي و اجتماعي خود را آغاز كرد.[15] ر ك: زن در ايران و جهان، ص 154.كه بيش از نيم قرن ادامه داشت.[16] ر ك: همان، ص 153.
نورالهدي در باره نقش خود در تاسيس اين جمعيت مي‏گويد:[17] براي اطلاع بيش‏تر درباره فعاليت‏هاي جمعيت نسوان وطن‏خواه، ر .ك: مجله حوراء، ش 5 (سايه روشن).
«جمعيت نسوان وطن‏خواه، از بانوان ترقي‏خواه، در سال 1301 خورشيدي تشكيل گرديده بود. جمعي از بانوان، كمر همت بسته بوديم براي بنيان گذاري ترقيات، آزادي، پيش‏رفت و تعليمات وبه‏طور كلي، براي بهبود زنان عالم! قد علم كرده بوديم. هيأت مديره آن، ده نفر از بانوان منتخب جمعيت بودند كه رئيس جمعيت مزبور، با انتخاب اعضا، خانم محترم اسكندري و اين جانب در آن هيأت منشي اول انتخاب شده بودم».

خانم منگنه افزون برداشتن مسؤوليت منشي اول، كار دعوت از اعضا و ايراد برخي سخنراني‏ها را نيز به عهده داشت. وي در اين باره مي‏نويسد:

«هر هفته، جلسات منظم سخنراني داشتيم. خود من، هر هفته سيصد كارت دعوت را مي نوشتم و به خانه زنان مي فرستادم. آن زمان، تلفن در همه خانه ها نبود و من اين كار را به وسيله مستخدمين خودم انجام مي دادم».[18] نورالهدي منگنه، شمه اي از سرگذشت من.
پس از درگذشت نخستين رئيس اين جمعيت، باز در رأي‏گيري تازه، وي دوباره به سمت منشي اول انتخاب شد و همان كارها را تا انحلال اين جمعيت انجام مي‏داد.[19] ديوان منگنه، ص 12 ـ 13.
از ديگر فعاليت‏هاي مهم خانم منگنه، نوشتن مقاله براي مجلات آن زمان بود كه از جمله، مي‏توان از مجله‏هاي زير نام برد

ـ مجله نسوان وطن‏خواه، كه در سال 1302 شمسي به صاحب امتيازي بانو شاهزاده ملوك اسكندري منتشر مي‏شد.

ـ ستاره ايران و مجله زبان زنان، به صاحب امتيازي صديقه دولت‏آبادي.

ـ روزنامه بانوان، متعلق به فخر عظمي ارغون.

ـ روزنامه زن امروز،به صاحب امتيازي بدر الملوك بامداد، كه وي مقالات بسياري در آن منتشر كرد.[20] زن ايراني از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، ص 24 و 25.
ـ تأليفات نور الهدي عبارتند از: ره آموز خانواده، دوست شما، صحنه‏هاي زندگي پندآموز، ناقوس، فانوس، آداب معاشرت و تدبير منزل ، ديوان اشعار و تگرگ گلگشت.[21] همان، ص 25 و 26.
غير از اين‏ها خود او نيز ماهنامه بي بي در 1334 منتشر كرد كه مجله‏اي عملي، ادبي و انتقادي بود.[22] همان، ص 26،
كنگره زنان شرق

خانم منگنه در همه كميسيون‏هاي نسوان وطن‏خواه،[23] همان، ص 25 و 26. كه مهم‏ترين آن‏ها، كنگره زنان شرق بود، عضوي مؤثر به شمار مي‏آمد. هم‏سو با سياست‏هاي دين‏زدايي و غرب‏گرايي پهلوي اول و در راه تغيير فرهنگ ديني زنان و آماده‏سازي زمينه كشف حجاب، در پاييز سال 1311، كنگره زنان شرق، در تهران برگزار شد. در اين كنگره، زنان تجددطلب و غرب‏گرا، از كشورهاي عرب دعوت شده بودند كه در بين آنان مي‏توان از خانم‏ها نورحماده از بيروت، حنيفه خوري از مصر و سيد فاطمه از عراق نام برد.

خانم منگنه در اين باره مي‏نويسد: «ما چندين كيمسيون تشكيل داديم... و اين‏جانب در همه اين كميسيون‏ها شركت داشتم. هر روز جلسه‏اي به نام كنفرانس و با حضور خانم‏هاي عرب داير مي‏شد و مذاكراتي درباره بي حجابي و ترقي زنان مطرح مي‏گرديد».

در پايان اين كنگره، خانم مستوره افشار، رئيس جمعيت نسوان وطن‏خواه"، در گزارش خود، از فعاليت‏هاي خانم منگنه و بعضي ديگر از فعالان اين جمعيت، مانند محترم اسكندري، نامي نمي‏بَرد و همين امر، باعث خشنودي آنان مي‏شود، به‏گونه‏اي كه پس از اين كنگره، نورالهدي و عده‏اي از زنان تجدد طلب، از جمعيت نسوان وطن‏خواه "كناره‏گيري كردند.[24] ديوان منگنه، ص 15.
كناره‏گيري خانم منگنه فقط نه به اين دليل كه در گزارش، نامي از او برده نشده است، نشان از آن دارد كه شعارهاي ايشان در حمايت از زنان و آزادي آنان از واقعيت تهي و تنها براي خودنمايي و كسب شهرت بوده است.

نكته جالب، اين است كه در عكسي كه خانم منگنه در كتاب خود (ديوان نورالهدي منگنه) از اين كنگره چاپ كرده، ديده مي‏شود كه تنها زنان دعوت شده خارجي و بعضي از زنان متجدد، مانند او و صديقه دولت‏آبادي، بي‏حجاب هستند؛ اما ديگر زنان شركت كننده در كنگره، چادر و حجاب كامل دارند و اين، ريشه‏دار بودن پوشش چادر، در بين زنان ايراني عصر رضا شاه را نشان مي‏دهد.

كانون بانوان

در سال 1314، رضا شاه به علي اصغر حكمت، وزير معارف، دستوي مردهد كه جمعيتي از زنان آزادي‏خواه تهراني تشكيل دهد. اين جمعيت، مي‏بايست اساس‏نامه‏اي تهيه كرده، در اختيار وزير معارف بگذارد و از بخواهد كه حمايت خود را از آنان اعلام كند. بعدها اين جمعيت «كانون بانوان» ناميده شد. كانون بانوان به رياست شمس پهلوي و زير نظر وزارت معارف، در تاريخ 22 ارديبهشت 1314، براي زمينه‏سازي رفع حجاب تأسيس شد. رياست بعدي آن را بر عهده هاجر تربيت و سپس صديقه دولت آبادي گذاشتند[25] ر. ك: تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد، ص 383 و 382.. نورالهدي منگنه نيز آغاز ابتداي تأسيس، در هيأت مديره كانون، فعاليت مي‏كرد. خود او دراين باره مي‏گويد: «بعد از چندي، صديقه دولت‏آبادي (مديركانون بانوان) كه از دور و نزديك با هم آشنايي داشتيم ، از من خواهش كرد، كه عضو هيئت مديره كانون بانوان شوم. من هم قبول كردم. مدتي در كميسيون ادبي كانون بانوان و ساير قسمت‏ها با خانم‏ها هم‏كاري داشتم و در مجله زبان زنان، كه مدير مسؤولش، خانم دولت‏آبادي بود، مقالات مي‏نوشتم و تقريباً تمام ترجمه‏هاي آن به قلم من بود. هم‏چنين به سخنراني‏هاي تربيتي و اجتماعي خودم براي روشن نمودن اذهان، ادامه مي‏دادم؛ چنان‏كه در سخنراني‏هاي پرورش افكار، در سال 1319، مورد تقدير ملوكانه واقع شدم».[26] ديوان منگنه، ص 16.

مشكلات منگنه در كانون بانوان‏

بنابر گفته‏هاي خود نورالهدي، وي با دو مشكل روبه رو بود كه سرانجام، باعث كناره‏گيري او از كانون شد.

يكي اين‏كه عموم مردم با كشف حجاب اجباري مخالفت مي‏كردند. از اين‏رو، هرچند از اهرم قدرت برخوردار بود و سرنيزه رضا شاه از او حمايت مي‏كرد، امامورد تنفر عموم مردم و به و از نظر زندگي اجتماعي، با مشكل روبه‏رو بود. مردم، به ويژه زنان به او ناسزا مي‏گفتند و به سويش سنگ پرتاب مي‏كردند. خود او در اين باره مي‏گويد:

«تحريكات براي بازگشت دوران چاقچور و چادر و احوال زندگي اندروني، در گوشه و كنار ادامه داشت. مخالفين آزادي زن، در كوچه و خيابان، به‏ما سنگ پرتاب مي‏كردند...»[27] http://www.farhangsara.com/fsdolat.htm
مشكل دوم وي، با شخص صديقه دولت‏آبادي بود؛ زيرا در زندگي و روش كاري‏اش مستبد بود. منگنه دراين باره مي‏گويد: «اوضاع كانون بانوان طوري است كه در آن‏جا رأي وانتخاب و مشورت، در هيچ يك از شوؤن در كار نيست، [وكارها] فقط با ميل خانم صديقه دولت‏آبادي انجام مي‏گيرد . به مناسبت آن كه در مسائل و جريان امور، مشورت دركار نبود و اين رويه، با ذوق من سازگاري نداشت ، ناچار از شركت در كانون بانوان كناره واستفعا كردم؛ زيرا اين روش، تناسب با هيچ يك از اجتماعات ممالك متمدن جهان ندارد».[28] همان، ص 18.
تلاش براي تغيير فرهنگ بومي‏

اساس فرهنگ هر جامعه را زنان آن جامعه تشكيل مي‏دهند؛ زيرا تربيت و پرروش نسل آينده، عهده آنان است. منگنه نيز پي برده بود كه بهترين روش براي تغيير فرهنگ يك جامعه، ايجاد تغيير در زنان، به‏ويژه زنان طبقه متوسط است. او خود مي‏گويد: «عقيده من اين بود كه بايد مادران و خانواده ها را اصلاح كرد و مادر آزموده تحويل جامعه داد. اين رستاخيز را بايد از طبقه پايين آغاز كرد و مي‏بايد بدون تظاهر، زناني را كه فاقد پرورش و آموزش هستند، جمع كرد و براي آن‏ها سخنراني كرد. با مهر و محبت به آن‏ها فهماند كه دنيا و جامعه و خانواده، از آنان چه مي خواهد. بنابراين، مقالات زيادي تحت عنوان «لزوم تربيت زنان» در مجله نسوان وطن‏خواه نوشته‏ام».[29] شمه‏اي از سرگذشت من.htt://www.womeniniran.org/28/history/10=90.htm
بنابراين، زنان اين كشور، هدف تلاش‏هاي فرهنگي نورالهدي منگنه و هم‏فكرانش قرار مي‏گيرند؛ زيرا با تغيير فرهنگ زنان يك كشور، فرهنگ همه افراد آن كشور تغيير مي‏كند. او براي زمينه‏سازي رفع حجاب و كشاندن زن به سوي هم‏دوشي تمام عيار با مردان، همه تلاش خود را به كار مي‏گيرد و از آن‏جا كه خطي خوش و طبع شعر داشت و به زبان فرانسه نيز مسلط بود، تا حدودي ني در اين زمينه، به موفقيت دست يافت.

هم‏كاري با دستگاه استبداد

خانم منگنه كه تقريباً در همه نوشته‏هايش، از تمدن و فرهنگ و مشروطيت (دموكراسي) دم مي‏زند و حتي دليل كناره‏گيري خود از كانون بانوان را استبداد رئيس آن، يعني خانم دولت‏آبادي مي‏داند، مشخص نيست كه چرا از استبداد بزرگ‏تر، يعني رضا شاه غافل است و آن را مي‏پذيرد. حتي وقتي به علت سخنراني‏هاي آن‏چناني خود، براي به اصطلاح روشن ساختن اذهان زنان، در سال 1319 مورد تقدير ملوكانه قرار مي‏گيرد، در كمال افتخار، عين تقدير نامه را در كتاب خود چاپ مي‏كند و اذعان مي‏كند كه نه تنها در كانون بانوان، با دستگاه حكومتي هم‏كاري مي‏كرده، بلكه عضو هيئت رئيسه آن نيز بوده است. از آن مهم‏تر، عضويت او در جمعيت نسوان وطن‏خواه و هم‏كاري اين جمعيت با دستگاه استبداد است، به گونه‏اي كه برگزاري و تشكيل كنگره زنان شرق، بدون هم‏كاري اين جمعيت، امكان‏پذير نبوده است. او در اين‏باره مي‏نويسد: «دو نفر از آقايان، يعني مرحوم شاهزاده محمد هاشم ميرزاي افسر و آقاي اورنگ گويا، از طرف تيمورتاش وزير دربار وقت ، خانم‏ها را به جمعيت نسوان وطن‏خواه معرفي و با دستياري جمعيت ما، مقدمات تشكيل كنگره را فراهم ساختند».[30] ديوان منگنه، ص 14 ـ 15.
او نبايد فراموش كرده باشد كه اين جمعيت، از سال 1302، محرمانه از رضاشاه كمك مالي دريافت مي‏كرد.[31] زن در ايران و جهان، ص 143. درست مثل اين كه مرگ مشروطه و آمدن رضا شاه، براي اينان يك موهبت الهي بوده است؛ زيرا اگر سرنيزه رضا شاه نبود، چگونه مي‏توانستند در برابر مردم مقاومت كنند و فرهنگ غرب را به زور سرنيزه در ايران اسلامي رواج دهند؟ چنان كه بسياري از مشروطه طلبان، مانند تقي زاده، از به قدرت رسيدن رضا شاه، خوشحال شده و اذعان كردند كه او همان كاري را مي‏كند كه آنان از مشروطه انتظار داشتند و آرزو مي‏كردند.[32] براي اطلاع بيش‏تر، ر.ك: علي، ابوالحسني، آخرين آواز قو، ص 30 و 31.
نورالهدي در كهن‏سالي‏

يكي از كتاب‏هايي كه نورالهدي در اواخر عمر خود و در كهن‏سالي نوشته، ديوان اشعار و پنجمين كتابي است كه منتشر كرده است.[33] ديوان منگنه، ص 18. نخستن بار، در سال 1335 شمسي چاپ شد.

ديوان اشعار وي بسيار متنوع است و به گونه‏اي نيست كه نشان دهنده تفكري مستقل باشد؛ اما از آن‏جا كه خود او در كهن‏سالي اين اشعار را منتشر كرده، پختگي او را در شعرهايش را مي‏توان ديد كه شايد نشان دهنده تغيير رويه او باشد. اين كتاب، بيش‏تر اخلاقي ـ تربيتي است. و از مضمون بسياري از آخرين سروده‏هايش چنين برمي‏آيد كه در آخر تغيير رويه داده و بر خلاف اوايل جواني، در جمعيت نسوان، كه گرايش‏هاي سوسياليستي تندي داشت، معتدل شده و در بسياري از اشعار خويش ايمان و تقوا را مي‏ستايد؛ مانند:

نسيم صبحگاهان بانگ مرغان

همي‏كردند بس هنگامه برپا

به اين معني كه آوازي سرودند

كه خوش بر حال با ايمان بينا

كه در هر بامدادان ذكر تسبيح

كنندي از دل و جان سوي بالا

به اميد توكل چاره جويند

براي كارهاي نيك و زيبا[34] ديوان نورالهدي منگنه، ص 136
در بسياري از سروده‏هايش نيز از زناني كه لباس، طبق مد مي‏پوشند و در پوشش، عفاف و حجب و حيا را رعايت نمي‏كنند، انتقاد كرده،آنان را نكوهش مي‏كند[35] همان، ص 149 و 150. و در مقابل، زنان با حيا و نجيب را مي‏ستايد. او هم‏چنين از اختلاط زن و مرد انتقاد مي‏كند و آن را موجب نابودي خانوادها و جامعه مي‏داند.[36] همان، 135
 

  • : نشریه حورا.شماره 7