رواسازي خشونت عليه زنان در احاديث مجعول

شناسه مقاله : 16401

تعداد بازدید : 944

  • : عباس نيكزاد

رواسازي خشونت عليه زنان در احاديث مجعول


زن در اسلام مورد تجليل و تكريم فراواني قرار گرفته و از ارزش و مقام بسيار والائي برخوردار است. با اين وجود، در برخي متون ديني رواياتي ديده مي‏شود كه حداقل به ظاهر نگاهي بدبينانه به زن را تلقي مي‏نمايند. اين نگاه منفي به زن، معلول عوامل مختلفي است كه مهم‏ترين آن، مجعول بودن اين گونه روايات است. منع كتابت حديث و نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان، از جمله مهم‏ترين مبادي احاديث مجعول، از قبيل اسرائيليات مي‏باشد. اين نوشتار به نحو گزينشي به بررسي بعضي از اين روايات كه از جهت سندي و دلالي مخدوش هستند، پرداخته و غير مستند بودن آن‏ها را آشكار مي‏سازد.

با توجه به ديدگاه والاي اسلام نسبت به زن، پاره‏اي از روايات در متون ديني ديده مي‏شود كه القا كننده نگاه بدبينانه، و تحقيرآميز يا خشونت جويانه نسبت به جنس زن است. براي حل تعارض موجود، ميان اين گونه احاديث از يك سو و منزلت زن در آيات و ديگر روايات از سوي ديگر، لازم است اين احاديث مورد بررسي سندي و دلالي قرار گيرند. بدين منظور در اين نوشتار پاره‏اي از اين روايات كه از جهت سندي مخدوش هستند، مورد نقد و بررسي قرار مي‏گيرند.

مبادي احاديث مجعول

الف) منع كتابت احاديث

يكي از عوامل راه يابي روايات مخدوش به مجامع روايي، منع كتابت حديث از جانب خلفاي جور است. آنها به واسطه اين عمل نه تنها موجب گشتند كه احاديث غير مستند به پيامبر اكرم(ص)، از جانب صحابه نقل گردد، بلكه باب ورود اسرائيليات به حوزه‏ي روايات ديني را گشودند. اسرائيليات مجموعه رواياتي مي‏باشد كه از جانب اهل كتاب به ويژه يهودياني كه در ظاهر به اسلام مي‏گرويدند، وارد حوزه‏ي اسلام شده است.

علامه طباطبايي در اين رابطه سخن بليغي دارند: «از يك سو، مصادر امور و خلفاي وقت در عين حال كه در ظاهر از اهل بيت احترام مي‏كردند؛ در باطن امر تا مي‏توانستند در تضعيف موقعيت اجتماعي آنها مي‏كوشيدند... و كم‏كم امتياز اهل بيت را از آنها گرفتند؛ از سوي ديگر، روز به روز بر احترام صحابه مي‏افزودند... و مردم را در فرا گرفتن حديث از آن‏ها تشويق مي‏كردند... قدر مسلم اين است كه روح تحقيق علمي در صحابه نبود و تأليف و كتابت در ميانشان ممنوع و قدغن بود... صحابه به نشر حديث پرداختند و مصدر تعليم و تربيت قرار گرفتند.

نبودن روح تحقيق در عامه صحابه از يك طرف و ممنوع بودن بحث و انتشار در معارف ديني از طرف ديگر و قدقن نمودن مقام خلافت از كتابت و تأليف از طرف ديگر و پيدا شدن عده قابل توجهي از ظاهرالاسلام‏هاي اسرائيلي كه اخبار و معارف انبياي سلف را آن طور كه دلشان مي‏خواست، نقل مي‏كردند از طرف ديگر و اقبال بيرون از حد و اندازه عموم مسلمين به حديث و محدثين؛ جمعي از جاه‏طلبان و سودپرستان را براي كسب امتيازات اجتماعي تطميع نموده و وادار مي‏كرد كه از هر مصدري باشد و به هر مفهومي باشد، حديث تهيه كنند يا طبق تمايلات و مقاصد سران امور، حديث جعل كنند.[1] طباطبائي، ظهور شيعه، صص 25 ـ 20
ب) نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان در تاريخ اسلام

ذهنيت‏ها و ديدگاه‏هاي منفي برخي از منتقدان درباره‏ي زن كه در صدر اسلام نيز از نفوذ عميقي نيز برخوردار بودند، باعث راه يابي ديدگاه آن‏ها، در قالب روايات و احاديث معصومين گرديد. يكي از اين شخصيت‏هاي ذي نفوذ «عمربن خطاب» خليفه دوم مي‏باشد. وي به گواهي مورخان، به ويژه مورخان اهل سنت ديدگاه منفي و خشونت‏آميزي نسبت به زنان داشته است و نسبت به آن‏ها فوق‏العاده سخت گير و طرفدار خانه نشيني آن‏ها بوده است.[2] رك. مطهري، ج 19، صص 542 ـ 541. به عنوان نمونه به يك مورد اشاره مي‏گردد:

ـ در سنن ابن ماجه چنين آمده است: «رسول خدا در تشييع جنازه‏اي شركت كرد، زني از كسان متوفي شركت كرده بود، عمر بر آن زن نهيب زد. رسول خدا(ص) فرمود: اي عمر! او را رها كن، چشم گريان، دل داغدار و عهد قريب است. از اين‏گونه جريان‏ها در تاريخ زندگي عمر زياد يافت مي‏شود.[3] رك. مطهري، ج 19، صص 542 ـ 541 ، به نقل از ابن ماجد، ح 1587.
بنابراين منع كتابت حديث و نفوذ عميق تفكرات منفي خليفه دوم بر مجامع روايي را مي‏توان از جمله مهمترين عوامل دانست كه موجب گشتند در تاريخ، احاديث دروغيني به پيغمبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) منتسب گردد و در لسان علما و سپس عامه جاري شود كه در پي آن زنان در طول تاريخ اسلام، حرمان‏هائي را متحمل شدند و خسارت‏هاي مادي و معنوي زيادي بر آنها وارد گردد. در اين نوشتار به نحو گزينشي به بعضي از اين احاديث اشاره مي‏گردد.

مصاديقي از احاديث مجعول‏

زن و تنبيه بدني‏

در پاره‏اي از روايات و نيز كتب فقهي، از تنبيه بدني در صورت عدم اطاعت زن از شوهر سخن به ميان آمده است كه به چند نمونه اشاره مي‏گردد:

«در تفسير كلبي از ابن عباس چنين نقل شده است: زن را به كتاب خدا موعظه كنيد و به او بگوئيد كه از خدا بترسد و از شما اطاعت كند، اگر قبول نكرد با او درشتي كنيد وگرنه طوري او را بزنيد كه بدنش زخم نشود و استخوانش شكسته نشود.»[4] طبرسي، ج 2، ص 44.
ـ «از امام باقر(ع) نقل شده است كه منظور از «واضر بوهن» در آيه كريمه، زدن با چوب مسواك است.»[5] حويزي، ج 1، ص 478.
ـ «روايت شده است كه عمر همسرش را تنبيه بدني كرد و به همين خاطر مورد ملامت واقع شد، او در جواب گفت: از رسول خدا شنيدم كه مي‏فرمود: مرد به خاطر زدن همسرش، مورد بازخواست قرار نمي‏گيرد.»[6] قرطبي، ج 5 ، ص 173.
ناقلان اين‏گونه احاديث، دليل صحت آن را تطابق با آيه 34 سوره‏ي كريمه نساء معرفي مي‏كنند. در اين آيه مباركه آمده است: «و اللاتي تخافون نشوز هن فعظوهنّ و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن»، «اگر شما [مردان‏] از نافرماني همسرانتان نگرانيد، نخست آن‏ها را نصيحت كنيد، اگر فايده نكرد، از همبستري با آن‏ها دوري گزينيد و اگر آن هم فايده نكرد، آن‏ها را كتك بزنيد.»

نقد و بررسي‏

ضعف سند

روايات پيشين كه بر تنبيه بدني زن دلالت دارند، از جهت سندي ضعيف هستند. آن‏چه كه در تفسير مجمع البيان از تفسير كلبي نقل شده است، سخن ابن عباس است، نه معصوم لذا از حجيت برخوردار نيست. هم‏چنين روايتي كه از امام باقر نقل شده است، به دليل مرسله بودن ضعيف و غير قابل اعتماد است؛ زيرا اولاً اين روايت مرسله است؛ ثانياً روايت عمر در نزد شيعه فاقد اعتبار است.

ضعف محتوا

ـ تنافي با لزوم احسان به زن در آيات و روايات‏

بر اساس آيات، اصل در زندگي زناشوئي، رابطه نيكو، سازگارانه و ايثارگرانه است. قرآن كريم با عبارت دلنشين «عاشروهنّ بالمعروف»[7] نساء، 19. به صورت يك قاعده، مردان را به معاشرت نيكو و درست با زنان فرمان داده است. اين مضمون در روايات متعددي نيز ديده مي‏شود كه به پاره‏اي روايات نقل شده از پيامبر اكرم (ص) اشاره مي‏گردد:

ـ «احب العباد الي اللَّه عزوجل احسنهم صنعاً الي عياله»،[8] حرّ عاملي، كتاب النكاح، ج 20، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، باب 88 ، ح 5 ، ص 170. «محبوبترين بندگان خدا كساني هستند كه نسبت به خانواده‏ي خويش، خوش رفتارترند.»

ـ «خير كم خير كم لأهله و انا خير كم لأهلي»،[9] همان، ح 8 ، ص 171. «بهترين شما كسي است كه نسبت به خانواده‏ي خود بهترين رفتار را دارد و من بهترين شما نسبت به خانواده‏ام هستم.»

روايات فراواني به اين مضمون آمده است كه سزاوار است مرد از بدي‏ها و آزار همسرش بگذرد و به انتقام و خشونت روي نياورد.[10] همان، باب 90؛ 88.
مورد استثنائي‏

دستور تنبيه بدني تنها در يك صورت است و آن جايي است كه زن به مهم‏ترين حقوق زناشويي يعني حق استمتاع جنسي و عمل زناشويي گردن نمي‏نهد و آن را به رسميت نمي‏شناسد و بر مخالفت خود اصرار مي‏ورزد و همه راه‏هاي ديگر جهت متقاعد كردن وي، براي گردن نهادن به قانون بي‏فايده باشد، در چنين صورتي چه راه حلّ ديگري مي‏توان داد؟

يا مرد بايد با چنين زني بسوزد و بسازد كه به طور يقين هر چند اين رفتار نامشروع نيست امّا نمي‏توان به صورت يك قانون بر مردان الزام كرد يا اين‏كه اقدام به طلاق نمايد كه با توجه به مبغوض بودن آن در اسلام و عوارض سويي كه براي كانون خانواده به همراه دارد، به هيچ وجه به عنوان بهترين و نزديك‏ترين راه‏حل، قابل توصيه نيست يا راه سومي را برگزيند، يعني مرد راه دادگاه را در پيش بگيرد و از اين راه بخواهد مشكل خويش را حلّ و حقّ خويش را استيفا نمايد كه به طور يقين بهترين راه نخواهد بود؛ زيرا در اين صورت اسرار جنسي و مسائل خصوصي زناشويي علني مي‏گردد. علاوه بر اين‏كه، وي در صورت عدم اعتراف همسرش براي اثبات ادعاي خويش، لازم است اقامه بينه و ارائه شهود نمايد كه صرف نظر از اين‏كه در بسياري از موارد ناممكن است، باعث برملا شدن يك مسئله خصوصي خواهد شد و حتي ممكن است يك مسئله ساده‏ي قابل حل به يك مشكل جدي، پيچيده و لا ينحل تبديل گردد. از اين رو در آيه 34 سوره‏ي مباركه نساء و بعضي روايات، از اين جهت تنبيه بدني زن، جايز شمرده شده است؛ اما اين جواز به معناي وجوب تنبيه بدني و نيز به معناي پذيرش هر نوع تنبيه بدني نمي‏باشد. بنابراين لازم است در اين رابطه دو نكته ذيل مورد توجه قرار گيرد:

الف) ـ دستور تنبيه بدني در آيه و روايات، از نوع دستورات ارشادي است نه مولوي و تعبّدي، يعني آيه مباركه و روايات درصدد اين نمي‏باشند كه يك راهكار تعبدي و الزامي براي حلّ مسئله خانوادگي ارائه دهند بلكه به دنبال ارائه يك راهكار عقلايي و منطقي هستند. بنابراين، در صورتي كه بتوان با راه معقول و كم هزينه‏تري مشكل را حل كرد، نوبت به تنبيه بدني نمي‏رسد.

حتي شايد بتوان گفت، اگر فرهنگ عصر و زمانه به‏گونه‏اي باشد كه تنبيه بدني، عملي ناپسند، خلاف شأن، منزلت زن و توهين ناروا نسبت به وي شمرده شود، دليلي وجود ندارد كه به آن توصيه گردد. آن‏چه در دستورات ارشادي اصل است، رسيدن به غرض است و راهكار خاصي مدخليت توقيفي و تعبدي ندارد.

ب) ـ هر چند تنبيه بدني مجاز شمرده است امّا همان‏گونه كه در منابع روايي و فقهي مشخص شده است، اين تنبيه بايد خفيف و ملايم باشد؛ به گونه‏اي كه نه موجب شكستگي يا جراحت گردد و نه باعث كبودي يا سرخي بدن شود. در غير اين صورت موجب ثبوت حق قصاص يا ديه براي زن خواهد بود. به همين خاطر در متون روايي شيعه و سنّي از زدن با چوب مسواك سخن به ميان آمده است كه بيانگر توصيه اسلام بر نازلترين مرحله ضرب است.

آفرينش زن از مرد

روايات متعددي بر اين مدعا دلالت دارند كه زن از يكي از دنده‏هاي مرد خلق شده است. به بعضي از اين روايات اشاره مي‏گردد:

ـ «طاووس يماني از امام باقر پرسيد: چرا حوا را حوا ناميدند؟ فرمود: زيرا از دنده موجود زنده، يعني آدم آفريده شده است.»[11] مجلسي، ج 11، ح 3، ص 100.
ـ «امام صادق(ع) فرمود: «خداوند آدم را به خواب كرد و از دنده كج او حوا را خلق كرد، وقتي آدم بيدار شد حوا را بر بالين خود ديد.»[12] همان، ج 15، ص 33.
برخي از مفسران نيز، در تأييد اين روايات به بعضي آيات تمسك كرده‏اند كه به بكي از آن موارد اشاره مي‏گردد:

ـ «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهمار رجالاً كثيراً و نساءً»،[13] نساء، 1. «اي مردم! بترسيد از پروردگارتان، آن كه شما را از يك تن بيافريد و از آن تن، همسر او را آفريد و از آن دو، مردان و زنان بسيار پديد آورد».[14] رك. اعراف، 198؛ زمر، 6. در اين آيه مباركه عبارت «خلق منها زوجها» در واقع بر اشتقاق وجود زن از وجود مرد دلالت دارد كه اين تأييد همان چيزي است كه در تورات و برخي از روايات آمده است.

نقد و بررسي‏

ضعف سند

روايات منقول از نظر سند ضعيف مي‏باشند؛ روايات مذكور، به طور دقيق موافق با مطالبي است كه در تورات آمده است و از همين جا به خوبي مي‏توان حدس زد كه از نوع اسرائيليات و مجعولات مي‏باشند.

ضعف محتوايي‏

دسته‏اي ديگر از احاديث وجود دارند كه معارض با اين روايات هستند و مضمون آها را مورد خدشه و انكار قرار مي‏دهند كه به يك نمونه اشاره مي‏گردد:

ـ ابو مقدام مي‏گويد: «از امام باقر(ع) پرسيدم: خدا از چه چيز حوا را آفريد؟ فرمود: ديگران چه مي‏گويند؟ گفت: مي‏گويند خداوند او را از دنده‏اي از دنده‏هاي آدم آفريد. امام فرمود: دروغ مي‏گويند. آيا خداوند عاجز بود، وي را از چيزي ديگري بيافريند؟ گفتم: جانم فداي تو باد! پس وي را از چه آفريد؟ فرمود: پدرم از پدرش به من خبر داد و گفت: پيامبر(ص) فرموده است كه خداوند تبارك و تعالي يك قبضه از خاك برداشت آن را به هم زد و از آن آدم را آفريد، سپس قسمتي از خاك باقي ماند و حوا را از آن آفريد.»[15] صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ح 4336، ص 379؛ طباطبايي، الميزان، ج‏4، ص 146.
هم‏چنين روايات متعددي به اين مضمون وجود دارد كه خداوند حوا را از اضافي گل آدم به شكل او بيافريد.[16] رك. مجلسي، ج 11، ح 42، ص 115، ج 9، ص 299. اين دسته از روايات نه تنها از جهت مضمون و مدلول معارض با دسته اول هستند، بلكه به صراحت مضمون آن‏ها را هم تكذيب مي‏كنند و آن را مخالفت با قدرت و علو شأن حق تعالي مي‏دانند و در حقيقت ساختگي بودن آن روايات را برملا مي‏سازند. بنابراين روايات دسته دوم، ناظر بر روايات دسته اول و مقدم بر آن هستند.

بسياري از مفسرين معتقدند كه مقصود از كلمه «من» در اين آيه، «من اشتقاقيه» نيست بلكه «من نشويه» است. علامه طباطبايي در ذيل آيه فوق مي‏گويد: «منظور اين است كه زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است. بنابراين لفظ «من» نشويّه است و اين آيه همان معنايي را بيان مي‏كند كه در آيات 21 روم، 72 نحل، 11 شوري يا جمله «خلق لكم من انفسكم ازواجاً» يا «جعل لكم من انفسكم ازواجاً» به صورت صريح و روشن بيان مي‏دارد.

بنابراين در مجموع مي‏توان گفت آيات قرآن با دسته دوم از روايات سازگارتر هستند و همين امر مي‏تواند مؤيد ديگري براي اين دسته از روايات باشد.

زن و فريب شيطان‏

از بعضي روايات ـ هر چند تعداد آن‏ها ناچيز است ـ استفاده مي‏شود كه حوّا در ابتدا با اغواي شيطان فريب خورد و مرتكب گناه گرديد و سپس آدم با اغواي وي فريب خورد و به گناه آلوده شد. به تعبير ديگر، شيطان چون نتوانست به طور مستقيم مرد را به گناه بكشاند، در ابتدا زن را طعمه وسوسه‏هاي خويش قرار داد و سپس با دست وي ميوه ممنوعه را به مرد خوراند.

در تفسير البرهان روايتي به اين مضمون آمده است: «هنگامي كه خداوند ابليس را به خاطر امتناع از سجده بر آدم لعنت كرد، به آدم و حوا دستور داد كه وارد بهشت شوند و به آن‏ها فرمود: اي آدم تو و زنت در اين بهشت سكونت گزينيد و از هر كجاي آن هر اندازه كه خواستيد بهره بگيريد، ولي نزديك اين درخت نشويد.اين درخت همان چيزي است كه هر كس از آن تناول كند، بدون تعلم و اكتساب به علم اولين و آخرين نايل شود... شيطان به قصد فريب ابتدا به نزد آدم آمد اما آدم زير بار فريب و اغواي شيطان نرفت وقتي ابليس از آدم مأيوس گرديد، به همان صورت به نزد حوا آمد توانست حوا را فريب دهد. زن از آن درخت تناول كرد و سپس رو كرد به آدم و گفت: آيا اطلاع نداري كه اين درخت بر ما حلال شد، من از اين تناول كردم اما كسي متعرض من نشد. اين‏جا بود كه آدم گول خورد و دچار لغزش گرديد و از آن تناول كرد.»[17] بحراني، البرهان، ج 1، ص 80 ـ 79.
نقد و بررسي:

ضعف سند

اولاً؛ اين روايت به دليل اين‏كه از تفسير امام حسن عسگري (ع) نقل شده است، ضعيف است، چون در صحّت انتساب اين تفسير به امام(ع) هيچ دليل روشني در دست نمي‏باشد. ثانياً؛ به دلايل متعددي اين روايت از اسرائيليات مي‏باشد، زيرا دقيقاً مطابق با همان چيزي است كه در كتاب مقدس (بخش تورات) در داستان آدم و حوا آمده است.

ضعف محتوايي‏

ـ تنافي با آيات‏

آيات قرآن كريم، نه تنها بر مضمون روايت پيشين (اين‏كه حوا آغاز به تناول كرد و آدم به دنبال او دچار لغزش گرديد) دلالتي ندارند بلكه ظهور قريب به تصريح خلاف آن را اثبات مي‏كند. قرآن كريم در داستان آدم و حوا، آن‏جا كه وسوسه و فريب شيطان را مطرح مي‏كند، همه‏جا ضمير «تثنيه» مي‏آورد، يعني هر دو را در يك سطح و به يك اندازه مقصر معرفي مي‏كند:

ـ «و قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه و كلا منها رغداً حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ـ فازلهما الشيطان عنها فأخر جهما ممّا كانا فيه...»،[18] بقره، 36 ـ 35. «به آدم گفتيم كه تو و همسرت در بهشت سكونت گيريد و هر دو از آن هر جا كه خواستيد فراوان استفاده كنيد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان هر دو را دچار لغزش كرد و از آن‏چه كه در آن بودند، بيرون كرد.»

تنافي با روايات‏

«از امام صادق(ع) نقل شده است كه ابليس به نزد آدم(ع) آمد و به او گفت: اگر شما از اين درخت تناول كنيد، دو فرشته مي‏گرديد و به صورت جاودانه در بهشت خواهيد ماند و اگر چنين نكنيد، شما را از بهشت بيرون مي‏كنند و بر اين گفته خويش سوگند ياد كرد... آدم گفته او را پذيرفت، پس هر دو از آن تناول كردند.»[19] بحراني؛ البرهان، ج 1، ص 80 ؛ رك. حويزي، ج 1، صص 61 ـ 59.
زن و نهي از علم‏آموزي‏

در پاره‏اي روايات، از نويسندگي و علم آموزي زنان نهي كرده است كه به يكي از آن‏ها اشاره مي‏گردد:

ـ كليني از علي بن ابراهيم از پدرش از نوفلي از سكوني از امام صادق(ع) نقل كرده است كه پيامبر اكرم(ص) فرموده‏اند: «زنان را بر غرفه‏ها اسكان ندهيد، نوشتن به آن نياموزيد و به آن‏ها ريسندگي و سوره نور بياموزيد.»[20] كليني، ج 5 ، ح 1، ص 516.
نقد و بررسي‏

ضعف سند

اكثر روايات در اين زمينه از جهت سند ضعيف و غير قابل اعتماد هستند.

ضعف محتوائي‏

آيات و روايات فراواني است كه بر يادگيري علم، ترغيب، تشويق و تأكيد دارند و بر فضيلت علم، اهميت طلب علم، ارزش علما و برتري اهل علم بر اهل عبادت و... دلالت مي‏كنند، همان گونه كه آياتي است كه فلسفه بعثت انبيا را تعليم كتاب و حكمت معرفي مي‏كنند. لسان همه اين آيات و روايات به گونه‏اي است كه ابا و امتناع از تخصيص و تقييد دارند. آيا مي‏توان آيات و روايات زير را مختص به مردان دانست؟!

ـ «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»، «آيا آن‏ها كه مي‏دانند با آن‏ها كه نمي‏دانند برابرند؟»

ـ «انما يخشي الله من عباده العلماء»،[21] فاطر، 28. «همانا از ميان بندگان خدا، دانشمندان از خداوند مي‏ترسند.»

آيا مي‏توان گفت رواياتي كه ترغيب بر طلب علم از گهواره تا گور يا جست‏وجوي علم تا چين دارند و حكمت را گم شده‏ي مؤمن مي‏دانند و علم را به عنوان فريضه بر هر مسلماني معرفي مي‏كنند و...، اختصاص به مردان دارند؟

از اين رو، با توجه به معيار و ملاكي كه پيغمبر اكرم(ص) براي تشخيص صحت معرفي نمودند كه آن عبارت است از: «روايت ما را به قرآن عرضه كنيد، در صورتي كه مخالف آن باشد، از آن دوري گزينيد»، پس به جرأت مي‏توان گفت: روايات پيشين كه بر مذمت طلب علم نسبت به زن دلالت دارند، مخالف با كتاب و سنت هستند، لذا اعتباري براي آن‏ها نيست.

هم‏چنين آياتي كه بر اهميت نويسندگي دلالت دارند، مانند آيه «الذي علّم بالقلم»[22] علق، 4. يا «والقلم و ما يسطرون»[23] قلم، 1. هرگز نمي‏تواند مختص براي مردان باشد، بنابراين نمي‏توان نويسندگي را تنها براي مردان كمال دانست.

از اين رو فقها فتوا داده‏اند، يادگيري احكام و مسائل ديني بر همگان ـ چه مرد و چه زن ـ واجب است، چنان‏كه يادگيري قرآن و روايات و فهم، درك و تفسير آن‏ها بر همگان مستحب و پسنديده است.

گواه ديگر بر اين مطلب، الگو برداري از سيره‏ي نبوي، ائمه اطهار و علماي بزرگوار اسلام است. بسياري از زنان و دختران ائمه اطهار، اصحاب و ياران پيامبر(ص) و هم‏چنين فقها و علماي بزرگ، اهل فضل، دانش، اجتهاد و اجازه حديث بوده‏اند و اين نشان مي‏دهد كه علم‏آموزي زنان نه تنها ممنوع نبوده بلكه ممدوح و مستحسن هم بوده است. علاوه بر اين، در روايات بالا، آن‏چه نهي شده است، نويسندگي است، نه علم آموزي و معلوم است كه ميان آن دو ملازمه‏اي نمي‏باشد.

زن و خانه نشيني‏

مفاد برخي از روايات اين است كه وظيفه زن خانه‏نشيني و شوهرداري است، از اين رو حق ندارد، در صحنه‏هاي اجتماعي حضور پيدا كند و در امور سياسي و اجتماعي مشاركت نمايد. به چند روايت در اين رابطه اشاره مي‏گردد:

«از زنان اذان، اقامه، نماز جمعه، نماز جماعت، عيادت مريض، تشييع جنازه، بلند گفتن تلبيه و هروله بين صفا و مروه، استلام حجر الاسود و داخل شدن در كعبه و سر تراشيدن برداشته شده است.»[24] صدوق، خصال، جزء 2، ابواب السبعين و مافوقه، ح 12؛ همان، ج 4، باب النوادر، ح 5762 ، ص 364.
ـ «النساء عوره احبسو هن في البيوت»،[25] مجلسي، ج 100 ص 250؛ كليني، ج 5 ، ص 535. «زنان بايد پوشيده نگه داشته شوند، آن‏ها را در خانه نگه داريد.»

ـ «ادني ما تكون المرأه من ربها ان تلزم قعر بيتها»،[26] مجلسي، ج 43، ص 92. «نزديك‏ترين حالت زن نسبت به پروردگارش، آن حالتي است كه در اندرون خانه خود مي‏ماند.»

ـ «خير مساجد نسائكم البيوت»،[27] حر عاملي، ج 3، ص 510. «بهترين مسجدهاي زنان، خانه‏هاست.»

نقد و بررسي‏

با عنايت به آيات و روايات فراوان و نيز سيره عملي پيامبر(ص) و امامان(ع) اين ديدگاه به هيچ وجه مورد قبول نمي‏باشد بلكه بر حسب آن‏ها زن به عنوان يك انسان، همانند مرد در ارتباط با مسائل اجتماعي و سياسي زمانه خود مسئول است و بر اساس آن بايد در جامعه حضوري مؤثر و فعال داشته باشد. بعضي از اين مسئوليت‏هاي مهم به عبارت ذيل مي‏باشد:

ـ امر و به معروف و نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منكر فريضه بسيار مهم و تعيين كننده در قلمرو امور فردي و اجتماعي است كه اختصاص به جنس مرد ندارد و فرد زماني مي‏تواند به اين فريضه مهم بپردازد كه حتماً در اجتماع حضور داشته باشد. قرآن كريم مي‏فرمايد: «مردان و زنان مؤمن همه نسبت به يكديگر يار و دوست‏دار هم هستند، يكديگر را به معروف دستور مي‏دهند، از منكر باز مي‏دارند، نماز مي‏گذارند، زكات مي‏دهند و از خدا و پيامبرش فرمان مي‏برند. خدا اينان را رحمت خواهد كرد.»[28] توبه، 71.
ـ بيعت با حاكم اسلامي‏

از سيره‏ي نبوي، اين حقيقت استنباط مي‏شود كه بيعت كردن با پيامبر و امام كه به منزله مشاركت در تعيين سرنوشت اجتماعي و انتخاب نخبگان سياسي و اجتماعي در دنياي امروز است، اختصاص به جنس مرد نداشته است.

ـ جهاد دفاعي‏

بر طبق ديدگاه فقها، وجوب جهاد دفاعي اختصاص به مردان ندارد بلكه بر همگان ـ چه زن و چه مرد ـ واجب است كه در آن شركت كنند.

جهاد ابتدايي هر چند از زنان برداشته شده است اما بايد دانست كه اولاً آن‏چه در فقه اسلامي مطرح گرديده، عدم وجوب پيكار مسلحانه در جهاد ابتدايي بر زن است نه عدم جواز و معلوم است كه اين حكم از باب ارفاق و تسهيل بر زن است، نه اين‏كه وي را از يك حق محروم سازد؛ ثانياً آن‏چه كه از زن برداشته شده است، مشاركت در پيكار مسلحانه است ولي در صورت نياز جبهه‏ها، يا صلاح ديد حاكم اسلامي، آن‏ها موظف هستند در امور خدماتي مانند مداوا، پرستاري مجروحان و بيماران، آشپزي، تهيه پوشاك، با رزمندگان همكاري نمايند.

ـ نماز جمعه و جماعت‏

از روايات متعددي استنباط مي‏شود كه در عصر پيامبر اكرم(ص)، زنان مؤمن همانند مردان در مجامع عمومي مانند جمعه و جماعت شركت مي‏كردند. پيامبر اكرم(ص) پس از مدتي كه درب ورودي و خروجي مسجدالنبي براي مردان و زنان يكي بود، دستور مي‏دهد براي زنان درب ديگري قرار دهند كه باب النساء ناميده شد و هنوز هم به اين نام معروف است. بنابراين روايت مذكور (عدم شركت در نماز جمعه، جماعت و...) بر خلاف سيره نبوي مي‏باشد.

هم‏چنين بر فرض پذيرش روايات مذكور حداكثر اين موضوع استنباط مي‏شود كه اين امور از زنان برداشته شده است، يعني آن الزام يا انتظاري كه در اين امور نسبت به مردان وجود دارد، نسبت به زنان وجود ندارد؛ نه اين‏كه امور فوق بر زنان حرام باشد. به عنوان مثال، آن‏چه كه در فقه اسلامي در مورد شركت زن در نماز جمعه آمده است، نفي وجوب آن است نه نفي جواز؛ يعني آن الزام و انتظار اخلاقي و حقوقي كه درباره‏ي مردان براي شركت در تشييع جنازه يا رفتن به عيادت مريض و... وجود دارد، در مورد زنان وجود ندارد. برداشتن اين امور همانند برداشتن جهاد ابتدائي از زن، از باب ارفاق و امتنان است، نه از باب محروم كردن از حقوق اجتماعي. به تعبير ديگر، امور فوق كه از جنس تكليف و مسئوليت هستند، از زنان برداشته شده است؛ يعني همان گونه كه آن‏ها از وجوب قضاي نماز، روزه‏ي والدين و نيز تأمين نفقه خود و ديگران معاف شده‏اند، از امور فوق نيز معاف شده‏اند.

با اين وجود، آيا مي‏توان گفت شركت در نماز جمعه و جماعات يا رفتن به عيادت مريض براي زن در صورت رعايت همه آداب، استحباب و ثواب ندارد؟ آيا مي‏توان گفت در صورت رعايت حدود و شرايط، استلام حجر و دخول كعبه براي زنان قابل توصيه نيست؟ از اين گذشته چه فرقي ميان نماز، حج و عمره است؟ اگر خارج شدن زن از خانه و شركت در جمعه و جماعت براي يك عمل عبادي، مذموم و ممنوع مي‏باشد، به چه دليل در فقه اسلامي وجوب يا استحباب حج و عمره اختصاص به مردان ندارد و اسلام نه تنها به زنان اجازه شركت در فريضه عام و جهاني حج را داده بلكه در صورت استطاعت بر آن‏ها واجب كرده است و به مرد نيز اين حق و اجازه را نداده كه همسرش را در صورت استطاعت، از شركت در آن باز دارد. عجيب اين كه شارع مقدس با اين كه مناسك حج و عمره مانند طواف، سعي، رمي جمره و... به صورت مختلط انجام مي‏شود، باز حكم به وجوب و استحباب آن براي همگان كرده است و عجيب‏تر اين كه شارع مي‏دانسته اين اختلاط در زماني صورت مي‏گيرد كه مردان به خاطر مُحرم بودن از پوشش درستي برخوردار نيستند و حتي بر زن نيز پوشيدن چهره، پوشيه و نقاب زدن ممنوع مي‏باشد. به تعبير رساتر، شارع مقدس عملي را بر زن و مرد واجب يا مستحب كرده است كه طبيعت و ساختار آن اقتضا مي‏كند، به صورت جمعي و مختلط انجام گيرد.

ـ طلب علم‏

در روايات متعددي آمده است، زنان براي سؤال از احكام شرعي، معارف و امور ديگر به نزد پيامبر(ص) مي‏آمدند و مسائل و مطالب خود را بدون هيچ‏گونه واهمه و نگراني مطرح مي‏كردند و پيامبر(ص) با روي گشاده به جواب آن‏ها اقدام مي‏كرد و به جهت اين‏كه از منزل خود بيرون آمده‏اند نهي نمي‏كرد.

از آن‏چه گذشت مي‏توان به خوبي معاني رواياتي را كه بر لزوم خانه‏نشيني يا حسن آن دلالت دارند، حدس زد. اين دسته از روايات همان معنايي را افاده مي‏كنند كه در اين آيه بيان شده است: «و قرن في بيوتكنّ و لا تبرجن تبرّج الجاهليه الأولي»،[29] احزاب، 33. «(اي زنان پيامبر) در خانه‏هاي خويش قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخستين به خودنمايي و خودآرايي از خانه بيرون نشويد.»

به طور يقين مقصود از اين دستور، زنداني كردن زنان پيامبر اكرم(ص) در خانه نبوده است؛ زيرا تاريخ اسلام به صراحت گواه است كه پيغمبر اكرم(ص) زنان خود را به سفر مي‏برد و آنان را از بيرون شدن از خانه منع نمي‏فرمود؛ بلكه مقصود اين بوده كه آن‏ها به منظور خودنمايي از خانه بيرون نشوند.

شهيد مطهري در مورد اين گونه احاديث مي‏گويد: «در كتاب كافي، برخي روايات بدين مضمون نقل شده كه توجه مرد به زمين است و توجه زن به مرد، پس زنان را در حصار خانه قرار دهيد. خود صاحب كافي (كليني) معتقد است كه مقصود اين است كه هرچه زودتر آن‏ها را در حصار ازدواج قرار دهيد. ولي يك عده روايات ديگر وجود دارد كه ممكن است آن‏ها را توصيه اخلاقي به مردان نسبت به زنان شمرد كه از خطرات تماس با زنان آگاه باشند. صاحب وسائل، اين روايات را بر استحباب حمل كرده است... اگر ما بوديم و چنين تعبيراتي (تعبيراتي كه در روايات آمده است)، بدون شك آن‏چه استنباط مي‏شد، بيش از «توصيه اخلاقي» بود، ولي علت اين كه فقها به مضمون چنين جمله‏هايي فتوا نداده‏اند، ادله قطعي ديگر از آيات، روايات و سيره‏ي معصومين بر خلاف مفاد ظاهر اين تعبيرات است و به اصطلاح، ظاهر اين جمله‏ها «معرض عنه» اصحاب است. لهذا اين جمله‏ها حمل به توصيه اخلاقي شده است و ارزش اخلاقي دارد نه فقهي... آن‏چه اسلام لااقل به صورت يك امر اخلاقي توصيه مي‏كند، اين است كه تا حدّ ممكن اجتماع مدني غير مختلط باشد.»[30] مطهري، ج 19، صص 548 ـ 547.
وي در جاي ديگر[31] همان، صص 538 ـ 537. «قابل توجه است كه مرحوم حرّ عاملي (صاحب وسايل الشيعه) كه خود محدّث متبحري است با توجه به مجموع روايات اسلامي مي‏گويد: از مجموع روايات استفاده مي‏شود كه براي زنان رواست كه براي مجالس عزا يا براي انجام حقوق مردم يا تشييع جنازه بيرون بروند و در اين مجامع شركت كنند، هم‏چنان كه حضرت فاطمه(س) و نيز زنان ائمه اطهار(ع) در مثل اين مورد شركت مي‏كرده‏اند. پس جمع بين روايات حكم مي‏كند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم.»[32] مطهري، ج 19، صص 541 ـ 540 ، به نقل از حر عاملي، ج 1، ص 72.
 

  • : نشریه حورا.شماره 7