انيس الدوله؛ زني خيرخواه و زيرك در نقش ملكه ايران

شناسه مقاله : 16396

تعداد بازدید : 906

  • : رضا رمضان‏نرگسي

انيس الدوله؛ زني خيرخواه و زيرك در نقش ملكه ايران

تاريخ كشور ما مالامال از افرادي است كه از طبقات پايين جامعه برخاسته و با توجه به هوش خدادادي و درك اولويت‏هاي كشور و دردهاي مردم، انسان‏هاي موثري در تاريخ كشور شدند. البته روشن است كه انسان‏هاي مؤثر در سرنوشت كشور تنها اختصاص به مردان نداشته بلكه بودند زناني كه مستقيم يا غير مستقيم در تاريخ كشور نقش اساسي را ايفا مي‏كردند.

يكي از زنان تأثيرگذار در تاريخ معاصر ايران انيس‏الدوله مي‏باشد. اگرچه درباره انيس‏الدوله و زندگي خصوصي او مطالب فراواني منتشر شده است امّا درباره فعاليت‏هاي سياسي و اجتماعي وي نوشته مستقلي نشر نيافته است. اين مقاله سعي دارد. گامي هرچند كوچك در اين راه بردارد.

خلاصه‏اي از زندگينامه‏

نام اصلي او فاطمه است. وي دختر نور محمد، از گرجياني بود كه در زمان صفويه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جواني درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگي مي‏كرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدين شاه قاجار (1264 ـ 1313ق) راه يافت و جيران خانم فروغ السلطنه ـ كه در آن زمان زن سوگلي شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جيران كليه اموال او به فاطمه سپرده شد.[1] تاج السلطنه، خاطرات تاج السلطنه، به كوشش منصوره اتحايه (نظام مافي) و سيروس سعدونديان، نشر تاريخ ايران، تهران، 1361 ـ 1362، ص 115. او در دربار تصميم گرفت كه با سواد شود. دو تا سه نفر از ملاباجي‏هاي اندرون مأمور تعليم و تربيت او شدند.[2] مونس الدوله، خاطرات مونس الدوله نديمه حرمسراي ناصرالدين شاه، به كوشش سيروس سعدونديان، انتشارات زرين، تهران 1380، ص 165 و 166.
در سفر سلطانيه، شاه او را صيغه كرد (1276 ق) و فاطمه خانم را «انيس الدوله» لقب داد و بعد هم ماليات شهر كاشان و دهات آن را به انيس‏الدوله واگذار كرد.[3] مونس الدوله، همان، ص 165 و 166. و به دليل لياقت، كفايت، كارداني و آداب‏داني به تدريج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازي در ميان زنان عقدي و صيغه‏اي شاه به دست آورد. حتي شاه چند بار خواست او را به عقد دائم خود درآورد ولي او نپذيرفت.[4] اعتماد السلطنه: روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، به كوشش فرخ سرآمد، نوين، تهران، 1470، ص 115. و رجبي، محمد حسن، مشاهير زنان ايراني و پارسي‏گوي از آغاز تا مشروطه، سروش، تهران، 1374، ص 24.
مي‏توان ادعا كرد كه تقريباً همه نويسنده‏ها او را از نظر اخلاقي زني استثنائي دانسته‏اند بطوري كه تاج‏السلطنه درباره او مي‏نويسد:به قدري اين زن عاقله [و] با اخلاق بود كه با وجود نداشتن صورت خوبي، براي سيرت خوب، او زن اول محترم بود. در اين تاريخ كه من مذاكره مي‏كنم، او تقريباً سي‏ساله، قدي متوسط، خيلي ساده، آرام، باوقار، سبزه، با صورت معمولي بلكه يك قدري هم زشت، ليكن خيلي با اقتدار. تمام زن‏هاي سفراي خارجه به منزل او پذيرفته شده، در اعياد و مواقع رسمي به حضور مي‏رفتند.

و اين خانم بزرگ محترم اولاد نداشت، و مرا براي خود اولاد خطاب كرده، مهر مخصوص نسبت به من داشت. و همين قسم، جميع خانواده‏هاي محترم و نجيب و زن‏هاي وزرا و امرا به منزل او پذيرفته مي‏شدند. و تمام عرايض اغلب به توسط او انجام گرفته در حضور سلطان عرض و قبول مي‏شد.[5] تاج السلطنه، همان، ص 25.
دكتر فووريه (Dr Feuvrier) در وقايع هفتم تا دوازدهم ربيع‏الثاني 1307 كه همراه ناصرالدين شاه به قصر دوشان تپه رفته است مي‏نويسد:

مي‏گويند زني خيرخواه و زيرك است، بهرحال در لطف و خوش صحبتي او حرفي نمي‏رود و همه وقت تبسم و خوش احوال است.»[6] سه سال در دربار ايران، پيشين، ص 155.
فعاليت‏هاي سياسي، اجتماعي‏

در آن دوره كه زن با سواد كمتر پيدا مي‏شد، انيس الدوله زني بود كه صرفنظر از زيبايي، انشاء روان و سليس او را كمتر كسي داشت و روي هم رفته جمال و كمال انيس‏الدوله باعث چنان سربلندي و امتياز او نسبت به ساير زنان ناصرالدين شاه بود كه به مقام بلند ملكه كشور رسيد. يك نفر وزير به كارهاي او رسيدگي مي‏كرد و شگفت اين‏كه يك منشي زن داشت و اين در تاريخ ملل فرنگ نيز تا كنون بي‏سابقه است كه ملكه كشوري منشي زن داشته باشد.

هوش سرشار و بصيرت بي‏نظيري كه از يك زن انتظار نمي‏رفت، سبب شد كه انيس‏الدوله در سراسر كشور مقام والاي ملكه را احراز كند و براي خود جداگانه درباري داشته و سفراي كبار و ممالك بيگانه وقتي به ملاقات شاه مي‏رفتند، در دفتر اين ملكه نيز نام خود را ثبت مي‏كردند و حتي هداياي نفيس و نشان‏هاي قيمتي از جانب سلاطين بيگانه به عنوان «انيس‏الدوله ـ ملكه ايران» به دربار قاجار مي‏رسيد.[7] تفضلي و معتضد، همان، ص 213.
اداره اندروني شاه‏

از آنجايي كه اندروني تشكيلات عريض و طويلي داشت كه رسيدگي به آن‏ها از عهده هركسي برنمي‏آمد و چه بسا اختلال در امور حرمخانه موجب آبروريزي دربار ايران نزد دول خارجي مي‏شد لذا اداره امور حرمخانه شاهي و برقراري حفظ و تعادل بين زنان شاه بر عهده انيس‏الدوله قرار داشت. اهميت مقام انيس‏الدوله در اندروني از گفته‏هاي اعتماد السلطنه به‏خوبي آشكار است:

«... انيس الدوله ناخوش است... حرم‏خانه شاه منحصر به اين زن است،... اين‏كه من به اين زن دعا مي‏كنم بيش‏تر براي خاطر شاه است كه اگر خداي نكرده اين زن بميرد كليه وضع حرمخانه به هم مي‏خورد.»[8] اعتماد السلطنه، همان، ص 377 ـ 376.
حتي وقتي به دنبال تهديد ناصرالدين شاه يكي از زنان حرم به منزل آيت‏اللَّه كني پناه برد. انيس‏الدوله پيشنهاد كرد كه جايي در داخل حرمسرا را به عنوان بست (پناهگاه) قرار دهند بنابراين پاي درخت قطوري را به اين بهانه كه سيدي در آن‏جا دفن است بست اندروني قرار دادند و ناصرالدين شاه قسم خورد كه هر كس قتل هم كرده باشد پاي اين درخت پناه آورد از تعرض به او خودداري خواهد كرد.[9] تفضلي و معتضد، همان، ص 216 تا 217.
در نقش ملكه ايران‏

از آنجايي كه در بسياري از امور سياسي ملكه‏ها نقش اساسي داشتند بنابراين ملكه مي‏توانست بسيار مهم باشد و انيس‏الدوله اولين زن حرمسراي ناصرالدين شاه بود كه عنوان ملكه به او صدق مي‏كرد و وظايف متعدد ملكه‏ها را به عهده گرفته بود.

مونس‏الدوله چگونگي انتصاب وي به سمت ملكه ايران را چنين شرح مي‏دهد:

«در آن موقع ملكه انگليس يك گردن بند الماس توسط وزير مختار انگليس به تهران فرستاد كه به زن سوگلي شاه بدهند. وزير مختار از صدراعظم پرسيد: زن سوگلي شاه كدام يكي است؟ صدر اعظم اين سؤال را نزد شاه مطرح كرد و شاه گفت: آن گردن‏بند الماس را براي انيس‏الدوله بياورند زن وزير مختار انگليس با تشريفات پر طول و تفصيل به اندرون شاهي رفت و گردن‏بند ملكه انگليس را به گردن انيس‏الدوله انداخت. بعد هم به دستور ناصرالدين شاه حاجي طوطي خانم، كه همان مادام عباس فرانسوي باشد، يك نامه به زبان فرانسوي از قول انيس‏الدوله براي ملكه انگليس نوشت و يك كاسه بشقاب خيلي قيمتي فيروزه با چند قاليچه ابريشمي از طرف انيس‏الدوله براي ملكه انگليس فرستاد».[10] مونس‏الدوله، همان، ص 166 و 167.
هم‏چنين وي اولين زن حرمسراي شاهي بود كه مفتخر به دريافت نشان حمايت آفتاب شد..[11] معتضد، خسرو كسري، نيلوفر، سياست و حرمسرا (زن در عصر قاجار)، انتشارات علمي چاپ اول تهران، 1379، ص 194. قبل از سفر اول به فرنگ ناصرالدين شاه، نشان حمايل آفتاب اختراع شده بود كه در فرنگ به ملكه‏ها داده مي‏شد.[12] آزاد، حسن، پشت پرده‏هاي حرمسرا، چاپ سوم 1364، انتشارات انزلي، ص 365.
پذيرايي از زنان سفراي خارجي

يكي ديگر از وظايف ايشان پذيرايي از كليه ميهمانان زن خارجي بود.[13] معتضد و كسري، همان، ص 194؛ و آزاد، حسن، پشت پرده‏هاي حرمسرا، چاپ سوم، 1364، انتشارات انزلي، ص 365. وي در كليه تشريفات رسمي درباري و روزهاي اعياد و ميلاد شاه به عنوان ملكه ايران از شاهزاده خانم‏ها و بانوان اعيان و اشراف و همسران وزرا و سفراي خارجي پذيرايي مي‏كرد. از جمله دوستعلي خان معيرالممالك درباره عيد ميلاد شاه چنين مي‏نويسد:

«انيس‏الدوله از بانوان سفرا و ديگر بانوان اروپايي مقيم تهران و همسران وزرا و اعيان و اشراف دعوت مي‏كرد و خود حمايل بر سينه و نيم‏تاج بر فرق، غرق در نشان‏هايي كه شاهان كشورهاي خارجي برايش فرستاده بودند از ميهمانان پذيرايي مي‏كرد.[14] معير الممالك، دوستعلي خان، يادداشت‏هايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه، نشر تاريخ ايران، تهران، 1362، ص 60 و ص 105؛ و تفضلي و معتضد، همان، ص 209 و 210.
ايشان حتي وقتي باخبر مي‏شد كه يكي از سفراي خارجي قصد ترك ايران را دارد براي خداحافظي از زنان همراه دستور ضيافتي به افتخار آن‏ها مي‏داد. يكي از اين سفرا نقل مي‏كند كه: هنگامي كه در سال 1885 من به آمريكا احضار شدم و قرار شد تهران را ترك نمايم انيس‏الدوله خانم و دختر مرا دعوت كرد كه در ضيافت كوچكي كه به افتخار آن‏ها در اندرون بر پا مي‏شود شركت كنند و همانجا مراسم خداحافظي به عمل آيد.[15] س ـ ج ـ و ـ بنجامين، ايران و ايرانيان، (سفرنامه‏ي بنجامين عصر ناصرالدين شاه) سازمان انتشارات جاويدان، چاپ دوم، 1369 ص 156.
او گاهي خانم‏هاي سفراي خارجي را به حضور مي‏پذيرفت. براي آنان مجالس مهماني ترتيب مي‏داد و با آن‏ها به وسيله مترجم به مذاكره مي‏نشست.[16] تفضلي و معتضد، همان، ص 230.
«انيس الدوله مهمانان زن خارجي را به مجالس تعزيه مي‏برد و شخصاً داستان تعزيه را برايشان شرح مي‏داد».[17] سرنا، همان، ص 205.
مشاور دائمي ناصرالدين شاه

كارلا سرنا در اين باره مي‏گويد:

«ناصرالدين شاه براي اقدام به هر كاري علاوه بر منجم مخصوص با زن سوگلي خود (انيس الدوله) نيز كه در وجودش به برخورداري از نوعي پيشگويي است، مشورت مي‏كند.»[18] سرنا، كالا، آدم‏ها و آيين‏ها در ايران، سفرنامه مادام كارلا سرنا، انتشارات زوار، تهران، 1362 ص 90.
او در بسياري از امور و مسائل مملكتي مورد مشورت شاه واقع مي‏شده است. و چون به اخلاق و روحيه شاه آشنايي كامل داشته و بسيار موقع‏شناس بوده است، غالباً هرچه به شاه پيشنهاد مي‏كرده انجام مي‏شده است.

دلجويي از سران لشكري و كشوري

يكي ديگر از كارهاي انيس‏الدوله رسيدگي به سران لشكري و كشوري بود سردار ظفر بختياري در اين خصوص مي‏گويد:

چون [انيس الدوله‏] از دور سوار بختياري مي‏ديد مي‏فرستاد از من و ساير خوانين احوالپرسي مي‏كرد...»[19] ظفر بختياري، خسروبن حسينقلي، يادداشت‏ها و خاطرات سردار ظفر بختياري، به كوشش س. وحيدنيا، فرهنگسرا، تهران، 1362، ص 268.
يكي ديگر از ابتكارات انيس‏الدوله اين بود كه دستور داده بود كه دور دامن او تصوير سربازان تفنگ به دوش قلابدوزي و گلدوزي كنند و وقتي شاه از او سؤال كرد كه چرا تصوير سربازان را روي لباس خود كشيده است جواد داد: «قربانت گردم! اين‏ها با تفنگي كه در دست دارند، ناموس قبله عالم را نگهباني مي‏كنند!»[20] مونس‏الدوله، همان، ص 168 و 169. و با اين كار خواسته بود كه اهميت سرباز در مملكت را يادآور شود.

توجه و پناه دادن به رعيت

در زمان ناصرالدين شاه رسم بود كه هركس كه حكام ايالت با دادن پيش‏كشي بيشتري به حكومت منطقه‏اي منصوب مي‏شدند و حاكم جديد هم تلاش مي‏كرد تا چند برابر آن مبلغ را از مردم وصول كند. بنابراين هرچه مدت حكومت افراد كم مي‏شد ظلم به مردم افزايش مي‏يافت در همين راستا نامه تاريخي انيس‏الدوله به ناصرالدين شاه ديدني است خصوصاً كه او تاكيد خاصي بر رعيت و لزوم حفظ رعيت دارد:

قربان خاك پاي مبارك گردم، جواب عريضه نواب ركن‏الدوله را مرحمت نفرموده‏ايد، آدمش طلب مي‏كند. دستخط و عريضه مزين التفات فرماييد. باري شنيدم كه حكومت شيراز را باز تغيير داده‏ايد، و اللَّه خيلي تعجب است. بيچاره ركن‏الدوله هفت ماه است نرفته، با آن همه خسارت، اگر براي پيشكشي است از خود شاهزاده بگيريد. اين‏طورها پدر رعيت بيچاره در مي‏آيد، رعيت اين‏طور تمام مي‏شود. حاكم از خودش نمي‏دهد. دور از مروت است، از همه جهت بيچاره‏ها تمام شده‏اند، عريضه را به دست كسي ندهيد محرمانه ملاحظه فرموده پس بدهيد خواجه بياوريد[21] مهدي قلي هدايت (مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، توشه‏اي از تاريخ شش پادشاه و گوشه‏اي از دوره زندگي من، انتشارات زوار، تهران 1375 ص 65. مونس‏الدوله، همان، ص 167 و 168.
يا وقتي كه ناصر الدين شاه مبتلا به تب و نوبه شد و هر كدام از زنان حرم براي تملق يك‏جور نذر و نياز كرده بودند... بعد از همه [زن‏ها] انيس‏الدوله به حضور رفت و گفت: «قربانت گردم! من براي قبله عالم صد هزار دعاي گوي يك ساله فراهم كردم»

ناصرالدين شاه پرسيد: «چطور؟»

انيس‏الدوله حاضر جواب گفت: «مگر نه اين‏كه ماليات كاشان و دهات و اطراف آن را براي خرج آشپزخانه من مرحمت كرده‏ايد؟»

ناصرالدين شاه گفت: همين‏طور است»

انيس‏الدوله گفت: «همان ساعتي كه تب قبله عالم قطع شد، من به حاكم كاشان نوشتم كه ماليات يك ساله كاشان و دهات كاشان را براي سلامتي قبله عالم بخشيدم تا همه مردم آن‏جا دعاگو باشند.»[22] مونس الدوله، همان، ص 169.
دخالت در عزل و نصب‏ها

انيس‏الدوله در شخص شاه نفوذ زياد داشت به طوري كه گاهي حتي برادران شاه نيز در مشكلات به انيس‏الدوله متوسل مي‏شدند. مثلاً زماني ناصرالدين شاه برادر خود «محمد تقي ميرزا ركن‏الدوله» را والي فارس كرد. هنوز ركن الدوله عرق‏اش خشك نشده كه يك نفر ديگر پنجاه هزار تومان پيشكشي داد و مقرر شد كه او به جاي ركن‏الدوله والي فارس بشود. ركن‏الدوله تا اين خبر را شنيد، شرحي به انيس‏الدوله نوشت. و با توصيه و اعمال نفوذ انيس الدوله، نظام السلطنه مافي از حكومت فارس معزول و ركن‏الدوله به جاي وي منصوب مي‏گردد (1311 ه ق).[23] نظام السلطنه مافي، جندق و قومس در اواخر قاجار، جلد اول، ص 193؛ و حاج مهدي قلي هدايت (مخبر السلطنه)، خاطرات و خطرات، توشه‏اي از تاريخ شش پادشاه و گوشه‏اي از دوره زندگي من، انتشارات زوار، تهران 1375 ص 65. و دلريش، بشري، زن در دوره قاجار، موسسه انتشارات سوره، چاپ اول 1375 ص 218 و 219.
برخورد با مليجك

يكي از عزيز كرده‏هاي ناصرالدين شاه مليجك دوم بود كه با آن خرج‏هاي گزافي كه براي او مي‏كردند هزينه‏ي زيادي نيز بر بيت‏المال تحميل مي‏كرد انيس‏الدوله بسيار از اين عمل شاه ناخشنود بود و در مواردي كه موقعيت اجازه مي‏داد به شاه يادآور مي‏شد كه به چه جهت اين پسره را آن‏قدر لوس بار مي‏آورد چنان‏چه در يك مورد در «سر شام انيس‏الدوله به شاه متغير شده بود كه پسر، مليجك مثل گُه چه است كه هر شب در سر ميز شام حاضر مي‏كني؟ شاه بر آشفته بود و همان شب بچه را از اندرون بيرون كردند و به خانه آوردند.[24] اعتمادالسلطنه، پيشين، ص 217، يادداشت روز 11 ذي الحجه 1298 ه ق.
فعاليت‏هاي سياسي ـ مذهبي انيس‏الدوله‏

اطاعت از مرجعيت در واقعه تنباكو و رهبري مبارزه در داخل دربار: يكي از برگ‏هاي زرين زندگي انيس‏الدوله نقش او در واقعه تنباكو مي‏باشد. اين بانو همانند آسيه (همسر فرعون مصر) با وجود انواع زرق و برق و داخل دربار نه تنها در آن‏ها ذوب نشد بلكه با تدبير و درايت خاص خود نهضت را در داخل قصر پي‏گيري كرد و ناصرالدين شاه به يك‏بار ديد كه فرمان جهاد ميرزاي شيرازي تا لايه‏هاي زيرين قصر او نفوذ كرده است. وقتي شاه به انيس‏الدوله، وارد شد، در حالي كه كلفت‏هاي انيس‏الدوله، ناظر به عمل خدمتكاران بودند. شاه از انيس‏الدوله پرسيد: «خانم! چرا قليان‏ها را از هم جدا و جمع مي‏كنند؟» جواب داد: «براي آن‏كه قليان حرام شده» ناصرالدين شاه روي در هم كشيده و با تغير گفت: «كه حرام كرده؟!» انيس الدوله «با همان حال» گفت: «همان كس كه مرا به تو حلال كرده». شاه هيچ نگفت و برگشت و براي آن‏كه مبادا به احترامش لطمه وارد آيد، بعد از آن به هيچ يك از نوكران خود دستور نمي‏داد قليان بياورند و در تمام دربار قليان‏ها را جمع كردند.[25] تيموري، ابراهيم، اولين مقاومت منفي در ايران، تهران، جيبي، 1361، ص 107 و 108؛ و نجفي، موسي، تاريخ تحولات سياسي ايران بررسي مولفه‏هاي دين ـ مدنيت و تكوين دولت ـ ملت در گستره هويت ملي ايران، ص 204 و 205؛ رجبي، محمدحسن، مشاهير زنان ايراني و پارسي‏گوي از آغاز تا مشروطه، سروش، تهران، 1374، ص 24 كدي، نيكي. آر، ايران در دوران قاجار و بر آمدن رضاخان، ترجمه مهدي حقيقت خواه، انتشارات ققنوس، چاپ اول شمشاد، 1381، ص 86 ؛ و كسري، همان، ص 204. همان‏طور كه در عبارت فوق ذكر شده هدايت مبارزه توسط انيس‏الدوله طوري بود كه شاه را منفعل ساخت طوري كه حتي ديگر جرأت نداشت از خادمين خودش طلب قليان كند. و نيز يكي از صدر اعظم‏هاي غربگراي دوره ناصرالدين شاه حسين خان سپهسلار بود و هم او بود كه ناصرالدين شاه را دو سفر به اروپا برد و قزاق‏هاي روسي را به ايران آورد و امتياز شيلات را به روس‏ها واگذار كرد بزرگ‏ترين خيانت او، اعطاي امتياز رويتر به انگليسي‏ها بود كه البته با مخالفت روحانيت و علما مواجه شد كه مجتهد آن زمان مرحوم آيت اللَّه حاج ملاعلي كني و آيت اللَّه سيد صالح عرب قرارداد را منتفي و حرام اعلام كردند. مرحوم حاج ملا علي كني در نامه‏اي به ناصرالدين شاه درباره‏ي اين قرار داد و نيز خطر فراماسونري خطاب و عتاب جالبي دارد و ايشان خواستار لغو قرارداد و عزل صدراعظم شد.[26] نجفي، موسي، تاريخ تمدن تحولات سياسي ايران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، چاپ دوم، تهران، 1381، ص 133 ـ 135.
انيس‏الدوله نيز همگام و هم‏صدا با مجتهد وقت تهران و ساير علما به مخالفت با اين قرار داد و صدراعظم برخاست و موجبات عزل حسين خان سپهسالار را فراهم ساخت.

چنان‏چه اعتماد السلطنه و مادام كارلاسرنا معتقدند كه:... يكي از عاملان اصلي بركناري ميرزا حسين خان سپهسالار، انيس‏الدوله همسر ناصرالدين شاه بوده است.[27] اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، صدر التواريخ، ص 269.
بنابراين انيس‏الدوله با همكاري معتمد الدوله فرهاد ميرزا (عموي شاه) كه سمت نيابت را در غياب شاه داشت و مستوفي الممالك، ميرزا سعيد خان انصاري مؤتمن الملكت و فيروز ميرزا نصرت الدوله از سردستگان مخالفان سپهسالار بودند[28] ر.ك: كتاب «ايران و برخورد با استعمارگران» از آغاز قاجاريه تا مشروطيت، نگارش دكتر سيد تقي نصر، از انتشارات شركت مؤلفان و مترجمان ايران، بهار 1363، ص 262؛ و تفضلي و معتضد، همان، ص 207. توانست در به ثمر رساندن حكم آيت اللَّه كني نقش اصلي را ايفا كند.

كمك به فقرا

سابقاً گفته شد كه چگونه ماليات كاشان و حومه آن را به رعيت آن حوالي بخشيده بود او همواره از درماندگان دستگيري مي‏كرد و به واسطه بذل و بخشش غالباً تنگدست و مقروض مي‏زيست ايشان ضمن يك نامه‏اي به ناصرالدين شاه مي‏نويسد... اما يك هزار تومان كمينه را چرا ضبط فرموده‏ايد، الحال نهايت دست‏تنگي را دارم، ضرض است، سر زمستان است. مخارج لازمه جاي خود دارد. ارباب طلب هم تنخواه طلبشان مي‏خواهند. استدعا دارم به جناب مشيرالدوله بفرماييد يك هزار تومان كمينه را بده و جزو ضبط شده‏ها نباشد ديگر به هر نحوي صلاح بدانيد تنخواه را امروز به كمينه برساند. لازم است.[29] از مجله انجمن تاريخ شماره ج 4، ص 32 تا 34 نقل از «تفضلي و معتضد، همان، ص 233.
ايشان علاوه بر اين‏كه از مال خودش بذل و بخشش مي‏كرد در هر فرصتي كه بدست مي‏آورد سعي داشت اين عمل را ترك نكند براي همين، رسم ناصرالدين شاه اين بود كه هر روز صبح حمام مي‏رفت و لباس‏هاي زير خودش را عوض مي‏كرد. انيس‏الدوله هر روز يك دست لباس زير نو براي شاه مي‏فرستاد و آن لباس زير ديروزي را به سادات فقير مي‏داد.[30] مونس‏الدوله، همان، ص 166.
تقديم هدايا و وقف آن‏ها براي آستان مقدسه

او به اهل بيت ارادت داشت و بخش قابل توجهي از مال و ثروت خود را به شرح زير به آستانه‏هاي مقدسه بخشيد: تاج الماس به روضه امير المومنين(ع)، ضريح نقره‏اي براي شهداي كربلا(ع)، پرده‏اي مرواريد نشان براي آستان امام رضا(ع)، تعمير در نقره‏اي طلاكوب مسجد گوهر شاد، وقف ده باب مغازه براي روضه خواني امام رضا(ع)، وقف كاشانك براي شاهزاده حسين در روستاي امامه، بناي پل در ناصرآباد لواسان و چاپ و توزيع رايگان كتاب ناسخ التواريخ، جلد حضرت صديقه طاهره(س). هم‏چنين به دستور او رساله عمليه فارسي زينه العباد، اثر شيخ زين العابدين مازندراني حائري كه در سال 1313 ق در كلكته چاپ شده بود، در همان سال در تهران به اهتمام شيخ مهدي شيرازي ملقب به سلطان المتكلمين به چاپ رسيد.[31] رجبي، محمد حسن، مشاهير زنان ايراني و پارسي گوي از آغاز تا مشروطه، سروش، تهران، 1374، ص 24.
وقف پيش سري كه صاحب ديوان قاب انداخته بالاي سر مبارك حضرت رضا(ع) نصب نموده است.

تعمير در نقره، طلاكوب مسجد گوهرشاد مشهد.[32] تفضلي و معتضد، همان، ص 218.
اهداي نيمتاج جواهر نشان گرانبهايي كه ناصرالدين شاه به او هديه داده بود به حرم مطهر حضرت رضا(ع).[33] تفضلي و معتضد، همان ص 219.
دروازه ميانه مسجد گوهرشاد از موقوفات انيس الدوله است كه از هر جانبي هفت گره اوراق طلا كوبيده‏اند و در جبين دروازه فراز اوراق مذبور نگاشته‏اند:[34] سديد السلطنه مينابي بندرعباسي، محمد علي خان، سفرنامه سديد السلطنه، تصيحيح و تحشيه احمد اقتداري، انتشارات بهنشر، تهران 1362، ص 217.
به عهد خسرو جم جاه غازي‏

شهنشه ناصرالدين شاه قاجار

انيس‏الدوله خاتون خواتين‏

ز سيم و زر بهشت اين در بر اين دار

سپس مينا پي تاريخ او گفت‏

بود اين پاك در عرش دادار


برگزاري مراسم روضه و تعزيه

معمولاً زنان در حرم در داخل خانه‏هاي خود مراسم روضه خواني برگزار مي‏كردند اما انيس‏الدوله و شكوه‏الدوله تكيه مخصوصي داشتند كه رونق به سزايي داشت[35] ر.ك: آزاد، حسن، پشت پرده‏هاي حرمسرا، چاپ سوم 1364، انتشارات انزلي، ص 415.
مادام كارلا سرنا درباره چگونگي شركت انيس‏الدوله در مراسم تعزيه مي‏گويد: كه انيس‏الدوله علي‏رغم اين‏كه ملكه ايران بود و جايگاه رفيعي داشت در عزاداري امام حسين بسيار «ناله و ضجه مي‏كرد» و به ياد مصائب شخصيت‏هاي مقدس مذهبي خويش اشك مي‏ريختند.[36] سرنا، همان، ص 205.
مسافرت به اروپا

يكي از وقايع جالب زندگي انيس‏الدوله مسافرت ايشان به فرنگ به همراه ناصرالدين شاه مي‏باشد.

آن‏چه كه به لحاظ تاريخي مسلم است اين است كه انيس‏الدوله در مسافرت اول فرنگ تا مسكو رفته و از مسكو به ايران بازگشته است.

اما اين‏كه چرا رفته و چرا برگشته اختلاف است. و حرف‏هاي زيادي در اين كه چرا از نيمه راه بازگشتند گفته شده است مونس‏الدوله علت اين امر را فتواي علما مبني بر حرمت سفر زن مسلمان به فرنگ دانسته است.[37] مونس‏الدوله، همان، ص 120 و 168. در حالي كه بعضي‏هاي ديگر آن را نتيجه تصميم خود ناصرالدين شاه مي‏داند كه بدين ترتيب از شر زنانش خلاص شده و با پول ملت بتواند آزادانه از زنان فرنگي استفاده كنند[38] فوريه، ژوانس، سه سال در دربار ايران، ترجمه عباس اقبال، علمي، تهران 1325، ص 148.
واقعيت اين است كه وقتي ناصرالدين شاه به اروپا مي‏رفته، چون سفر او يك سفر رسمي بوده، لذا خواستند كه ملكه را نيز با خود برده باشند و همانطور كه قبلاً ذكر شده در تمام دوران حكومت ناصرالدين شاه تنها انيس‏الدوله عنوان ملكه ايران را انتخاب كرده بود. لذا طبيعي بود كه تنها او را به همراه خود ببرد. اما اين‏كه چرا او را از نيمه راه برگرداند به نظر مي‏رسد كه نظر چارلز جيمز ويلس به حقيقت نزديك‏تر باشد ايشان نقل كرده كه:

مشاراليها [انيس‏الدوله‏] قريب ده سال است كه در سلك نسوان عقدي اعلي حضرت شاه برآمده است. در اولين مسافرت اعلي‏حضرت شاه به اروپا اين خانم محترم تا به مسكو همراهي نمودند ولي چون تمام طبقات روس مايل شدند كه به هر وسيله‏اي كه هست او را ببينند لهذا شاه مشاراليها را از همان نقطه به تهران مراجعت دادند.[39] تاريخ اجتماعي ايران در عهد قاجاريه، ص 51.
تلاش در حفظ اقتدار كشور در قبال بيگانگان

همانطور كه سابقاً گفته شد يكي از كارهاي مهم انيس‏الدوله اين بود كه نزد زنان سفراي خارجي اقتدار كشور را به نمايش گذارد كه در اين راستا مجالس مهماني براي زنان سفرا ترتيب مي‏داد و سعي مي‏كرد با پوشيدن انواع مدال‏ها و جواهرات ملي ثروت و اقتدار ملي را به رخ بيگانگان بكشد حتي گاهي بعضي از آن‏ها را به مجالس تعزيه دعوت مي‏كرد و نوع نمايش‏هاي ملي مذهبي را نشانشان مي‏داد تا آنقدر به تئاترهاي خود نبالند و بدانند كه مللي كه شايد آن‏ها را ضعيف و عقب مانده مي‏پنداشتند، داراي چه تمدن عميق و ريشه داري هستند.

يكي ديگر از كارهاي مهم انيس‏الدوله اين بود كه سعي مي‏كرد به هر نحوي شده از رجوع افراد به سفارت‏هاي بيگانه جلوگيري كند به عنوان مثال در يك مورد ايشان به دشمن ناصرالدين شاه پناه داده بود و وقتي با اعتراض ناصرالدين شاه مواجه شد، عرض كرد:

«كسي كه مورد غضب شاه باشد، من خودم از شاه به او دشمن‏ترم، ولي ديدم اگر من او را پناه ندهم، به يكي از سفارت‏خانه‏هاي روس يا انگليس پناه خواهد برد و آن‏جا تحصن خواهد جست و يقين داشتم كه در اين صورت، خشم اعلي‏حضرت چندين برابر خواهد گشت و آن وقت كاري هم نمي‏شد كرد و اين از همه بدتر بود.[40] تفضلي و معتضد، همان ص 215.
 

  • : نشریه حورا.شماره 6