آزادى، جنسيت و اديان الهى

شناسه مقاله : 16345

تعداد بازدید : 535

  • : رؤيا متين

آزادى، جنسيت و اديان الهى

رابطه آزادى و جنسيت از پرنزاع‏ترين مباحثى است كه در طول تاريخ، به دلايل گوناگون، كانون توجه متفكران بوده است. اديان الهى به عنوان برترين مرجع تفسير مفاهيمى مانند آزادى و برابرى، بهترين ملجأ براى پاسخ‏گويى به مسائل فرهنگى ـ اجتماعى مى‏باشند كه در هر زمان به صورتى نو مطرح مى‏گردند و به اقتضاى رخدادهاى جديد، پاسخ‏هاى متفاوتى مى‏طلبند. نوشتار حاضر براى فهم حدود آزادى جنسيتى در برخوردارى از حقوق گوناگون در اديان بزرگ وحيانى اسلام، يهوديت و مسيحيت، برابرى در مسئله خلقت را به عنوان ريشه اختلافات مورد بررسى قرار داده است. فرعيت و فروتر بودن زن در خلقت و گناه اوليه حضرت حوّا، بر اساس باورهاى دينى يهوديان و مسيحيان، نزد برخى از آن‏ها، عامل توجيه بعضى نابرابرى‏ها تلقّى گرديده است. قرآن در اين رابطه، پرده از بسيارى حقايق برمى‏دارد.3

مقدّمه

مفاهيمى مانند «آزادى» و «برابرى» از مشتبه‏ترين مفاهيمى هستند كه پيوسته در جوامع و فرهنگ‏هاى گوناگون مورد بررسى و نقد قرار گرفته‏اند. مفهوم «آزادى» زن و مرد، مصاديق و محدوده آن و نحوه ظهور آن در جامعه، گاه به دليل اختلافات مبنايى نزد نظريه‏پردازان و گاه به اقتضاى تحولات تاريخى و ويژگى‏هاى خاص جوامع، جلوه‏هاى متفاوتى داشته‏اند.
گذشته از تحوّلات مربوط به تفسير اين مفاهيم و صحّت يا خطاى كاربرد آن‏ها در طول تاريخ، برخى از صاحبان قلم بحث از آزادى و برابرى جنسيتى را با نهضت فمنيستى گره مى‏زنند كه از اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 برپا گرديد. بعضى از جامعه‏شناسان و نويسندگان غربى بر اين گمانند كه آزادى در برخوردارى از حقوق طبيعى را فقط مى‏توان در قالب نهضت فمنيستى جست‏وجو كرد كه با فرياد عليه ظلم اعمال شده در حق زنان، در طول تاريخ، از غرب آغاز گرديد و در موج اول، با اخذ جواز حق رأى به زنان به پيروزى نسبى ختم شد.(2)
بررسى مفاهيم «آزادى» و «برابرى» در موج‏هاى دوم و سوم، در گرايش‏هاى مختلف راديكال، ليبراليسم، ماركسيسم، اگزيستانسياليسم و مانند آن، معنا و مصداق ويژه‏اى دارد كه بحث درباره آن مجال ديگرى مى‏طلبد.
تتبّعات تاريخى و جامعه‏شناسانه مربوط به حوادث اين دوران(3) و مطالعه آثار پيشتازان اين نهضت(4) به انضمام پيامدهاى اجتماعى ـ اخلاقى اين جنبش، كه به بهانه و يا به قصد آزادى زنان و رهايى از ظلم و ستم آغاز شد و به تدريج، به آزادى‏هاى جنسى و فسادهاى اخلاقى منتهى گرديد، ترديدى در بى‏پايه بودن و انحراف نهضتى كه به ظاهر درصدد رهايى زنان برآمده بود، باقى نمى‏گذارد.
مفاد كنوانسيون «رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان»،(5) كه حكايت از ناآگاهى و جهالت بشر از درك صحيح مفاهيمى همانند آزادى، عدالت، برابرى و خواسته‏هاى به حق زنان دارد، به عنوان ثمره اين جنبش، نمادى از شكست فمنيسم در دست‏يابى به برابرى‏هايى است كه شايسته شئون انسانى زن مى‏باشد.
شايد امروزه اين سؤال بيش از پيش منطقى و معقول به نظر برسد كه چرا وجود نابرابرى‏هاى اجتماعى بايد راه را براى حركت‏هايى باز كند كه نتيجه‏اى جز نقض حرمت و ارزش انسانى زنان ندارد، حتى اگر براى برخى جوامع، از نظر ظاهرى آثار مثبتى نيز به بار آورده باشد؟
به راستى، چه كسى در اين زمينه مقصّر است؟ آيا متون دينى اديان، گوياى نابرابرى جنسيتى در برخوردارى از حقوقند؟ يا زنان و مردانى كه در جوامع گوناگون دينى و غيردينى زندگى مى‏كنند و به دليل ناآگاهى يا دلايل روان‏شناسى و به عمد يا به سهو، نابرابرى را در جامعه گسترش داده‏اند، بايد بار تقصير را بر دوش بكشند؟
برخى از نويسندگان غربى(6) برخورد ناصحيح سنّت يهودى ـ مسيحى با مسئله زنان و وجود آيات حاكى از نابرابرى در متون دينى و يا متون مورد تأييد و تمسّك دينداران اديان يهودى و مسيحى را از جمله عوامل نابرابرى جنسيتى در جوامع غربى مى‏دانند و عالم نبودن يا عامل نبودن به فرامين دينى اسلام را در كشورهاى مسلمانى مانند عربستان، عامل ناديده گرفتن حقوق زنان تلقّى مى‏كنند.
چاره‏انديشان براى حل معضل نابرابرى در جوامع دينى و غيردينى راه‏حل‏هاى متفاوتى پيشنهاد مى‏كنند: گروهى معتقدند كه مدرنيزه كردن زنان و غربى نمودن آن‏ها بدون هيچ تقيّدى به آداب دينى، تنها راه چاره آنان براى احقاق حقوق از دست رفته‏شان مى‏باشد.
گروهى ديگر آميزه‏اى از تفكرات و رفتارهاى دينى ـ فمنيستى را راه نجات زنان مى‏دانند.
اين نوشتار راه حل سومى را پيشنهاد مى‏كند، و آن رجوع مجدّد به متون دينى و استنباط مفاهيم و مصاديق آزادى، استقلال و برابرى بر اساس آيات قرآن و آموزه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه اطهار عليهم‏السلام مى‏باشد؛ زيرا گرچه ممكن است زنان مسيحى و يهودى غربى با پناه بردن به جنبش‏هايى، به حدى از آزادى و استقلال هم دست يافته باشند، اما نتايج حاصل از آن حركت‏ها قطعا به منفعت آن‏ها و جامعه آن‏ها نيست. شكستن حريم خانواده، مسائل و مشكلات جنسى ـ بهداشتى و بحران‏هاى روحى حاصل از آن، همه نشانگر اين واقعيت هستند كه پاسخ حقيقى را بايد در جاى ديگرى جست‏وجو كرد.
مقايسه اديان در اين مورد، بيانگر اين حقيقت است كه دين اسلام به عنوان آخرين و جامع‏ترين دين، علاوه بر احترام به شخصيت انسانى زن، بهترين پاسخ و راه حل را در رابطه با حقوق انسانى و طبيعى زنان و مردان پيشنهاد كرده است، گرچه يهوديت و مسيحيت نيز به عنوان اديان الهى در برخى موارد، به ذكر حقايقى پرداخته است كه با حقايق موجود در دين اسلام شباهت دارد.
بى‏ترديد، شناخت آموزه‏هاى دينى و عمل به آن‏ها براى يافتن هويّت انسانى خود و اجراى حقوق فردى و اجتماعى، امرى ضرورى و منطقى به نظر مى‏رسد، به ويژه امروزه كه مسائل زنان به حوزه سياست نيز راه يافته و گاه دولت‏ها براى پيشبرد اهداف سياسى خود، با ترفندهايى از جمله تشويق آثارى كه به گونه‏اى تأييد حكومت‏هايى است كه در واقع، نه به زن بها مى‏دهند و نه به دين، به اين مسائل رنگ و بوى سياسى مى‏دهند و حركت زنان را براى اجراى سياست‏هاى خود به بازى مى‏گيرند.

برابرى، جنسيت و داستان خلقت

به نظر مى‏رسد رويكرد اديان يهود و مسيح در ارتباط با حقوق زنان و برخوردارى از آزادى‏هاى اجتماعى و سياسى، چندان مطلوب نبوده و با توجه به حقوق مردان، تبعيض‏هاى بسيارى اعمال كرده‏اند. عهد عتيق و عهد جديد به انضمام آراء مفسّران اين دو كتاب مقدّس، حاوى شواهد فراوانى در اين رابطه مى‏باشند. وجودِ نابرابرى‏هاى جنسيتى در سنّت يهودى ـ مسيحى نه به معناى نابرابرى مطلق است و نه بدين معنا كه مى‏توان با توجه به تلاش‏هايى كه توسط متديّنان يهودى و مسيحى و يا مدافعان حقوق زنان براى توجيه اين تبعيض‏ها صورت گرفته است، برابرى را استنباط نمود.
به دليل اينكه در بخش‏هاى گوناگون تورات و انجيل و تلمود و تفاسير عهد جديد، نابرابرى حضرت حوّا و حضرت آدم در خلقت، عاملى براى توجيه تبعيض‏ها و مبنايى براى صدور احكام متفاوت حقوقى و اجتماعى تلقّى گرديده، بهتر است داستان خلقت را در سه دين الهى اسلام، يهوديت و مسيحيت، به عنوان ريشه برخى اختلافات، با هم مقايسه نماييم. در اين رابطه، در دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت به دو ديدگاه مختلف اشاره خواهد شد: موافقان برابرى و مخالفان برابرى.
داستان خلقت حضرت آدم و حوّا بيش از همه جا در سفر «پيدايش» در عهد عتيق، كه مورد تأييد يهوديان و مسيحيان، هر دو مى‏باشد و در قرآن در سوره‏هاى اعراف، حجر، طه و جز آن مطرح شده است. در باب اول و دوم سفر «پيدايش»، داستان خلقت به اجمال و تفصيل بيان شده است و باب سوم درباره «هبوط» و علت آن سخن مى‏گويد.
در باب اول، بى‏آنكه به خلقت حضرت آدم و حوّا به طور مجزا اشاره شده باشد، از خلقت آدم يا انسان مى‏گويد و از اينكه خداوند او را به صورت خود آفريد و آن‏گاه وى را بر زمين مسلّط گردانيد: «پس خدا آدم را به صورت خود آفريد، او را به صورت خدا آفريد، ايشان را نر و ماده آفريد...»(7)
كتاب مقدّس در اين باب، تفاوتى بين خلقت زن و مرد قايل نشده است و تصريح مى‏كند كه هر دوى آن‏ها به طور يكسان به صورت خدا خلق شدند. اما در باب دوم،(8) اشاره مى‏كند كه پس از اتمام خلقت حيوانات، ابتدا حضرت آدم خلق شد.
در روز ششم، «خداوند آدم را از خاك زمين سرشت و در بينى وى روح حيات بدميد و آدم نَفْس زنده شد ... .»(9) «خداوند آدم را در بهشت جاى داد و مسئوليت حفاظت از آن را بر عهده او نهاد»(10) و قبل از خلقت حوّا فرمود: «از همه درختان باغ آزادانه بخور، بجز از درخت معرفت نيك و بد؛ زيرا روزى كه از آن بخورى حتما خواهى مرد.»(11)
در اين زمان، هنوز آدم تنها بود و «خداوند خواست ياورى براى آدم بيافريند كه موافق او باشد»(12) و چون در بين حيوانات ياور و موافقى براى آدم نيافت، حوا را از دنده آدم خلق كرد.(13) حوّا مانند آدم مى‏دانست كه خداوند مرگ را با خوردن ميوه منع شده گره زده است، ولى مار (شيطان) او را فريب داد و پيوند بين مرگ و خوردن ميوه را انكار كرد و به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، بلكه خداوند مى‏داند در روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز مى‏شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود.»(14) بدين‏سان، حوّا فريب شيطان را خورد، از ميوه ممنوع تناول كرد و آدم را نيز بر اين امر اغوا نمود(15) و آن‏گاه خداوند آن‏ها را از باغ عدن بيرون كرد.(16)
با توجه به آيات مذكور در سنّت و فرهنگ يهودى ـ مسيحى به دليل فرعيت حوّا نسبت به آدم در خلقت، زن موجودى فروتر محسوب مى‏شود و به خاطر اغوا شدن توسط شيطان و فريب دادن آدم(17) و خوردن از ميوه منع شده، كه باعث هبوط آن‏ها از بهشت گرديد، زن بودن عامل و نشانه شر بودن تلقّى مى‏گردد. درد زايمان، اشتياق به همسر و حكمرانى مرد بر زن، از نخستين مجازات‏هايى هستند كه حوّا به واسطه خوردن ميوه منع شده متحمّل گرديد(18) و زمين نيز به سبب گناه آدم لعن شد.(19)
در بخش‏هاى گوناگون تورات و انجيل، از جمله در «جامعه سليمان»، «سفر پيدايش»، «سفر خروج»، «رساله پولس» و مانند آن، مى‏توان اين نوع نگرش پست‏نگرانه و نتايج حاصل از آن را مشاهده كرد. در ذيل، به چند مورد اشاره مى‏شود:
«زنى كه دلش دام‏ها و تله‏هاست و دست‏هايش كمندها مى‏باشد، تلخ‏تر از مرگ است. هر كس كه رضايت خدا را طلب كند او را رها خواهد كرد، اما گناه‏كار در دام او گرفتار خواهد شد.»(20)
«پس از جست‏وجو در ميان هزار مرد، يك درست‏كار را يافتم، اما در ميان جمع زنان، حتى يك زن درست‏كار يافت نشد.»(21)
و در جايى ديگر، شرارت زن را برتر از همه شرارت‏ها مى‏بيند و مرگ آدمى را نتيجه شرارت و گناه حوّا مى‏داند: «هيچ زهرى تلخ‏تر از زهر مار و هيچ شرارتى بزرگ‏تر از شرارت يك زن نيست.»(22) «گناه با يك زن شروع مى‏شود و به دليل وجود اوست كه همه ما بايد بميريم.»(23) «يك مرد برده است، باعث بى‏آبرويى و شرمسارى اوست اگر يك زن از او حمايت كند.»(24)
پولس در رساله اول خود به تيمو تائوس، بدين دليل اجازه تعليم دادن زن به مرد و يا تسلط وى بر شوهر را نمى‏دهد كه «آدم اول ساخته شد و بعد حوّا، و آدم فريب نخورد، بلكه زن فريب خورد و در تقصير گرفتار شد.»(25)
برخورد منفى سنّت يهودى ـ مسيحى با زنان، محدود به آيات كتاب مقدّس نمى‏باشد، بلكه با توجه به اينكه در دين يهود، علاوه بر تورات، به تدريج، تلمود و آموزش خاخام‏ها، جزو منابع مهم دينى يهود تلقّى گرديدند و در مسيحيت نيز تفاسير برخى از آباء كليسا مانند ترتوليان مورد اعتناى مسيحيان قرار گرفتند، فرازهايى از اين نوع، بسيار به چشم مى‏خورند.
مسيحيان باور دارند كه انسان از طريق زندگى، مرگ و احياى حضرت مسيح عليه‏السلام از حالت گناه آزاد مى‏شود، اما بار گناهى كه حوّا انجام داد بر دوش همه زن‏ها سنگينى مى‏كند؛ گناهى كه باعث شد تا حضرت مسيح عليه‏السلام براى نجات بشر از آن به صليب كشيده شود.
از سوى ديگر، يهوديان و مسيحيانى كه مدافع تساوى حقوق زن و مرد مى‏باشند، براى توجيه آيات كتاب مقدّس، دست به توجيهاتى زده‏اند و برخى بر اين باورند كه در متون اصلى يهوديت و مسيحيت، هيچ تفاوتى بين زن و مرد، از لحاظ انسانيت و ديگر حقوق، وجود ندارد، بلكه انحرافاتى كه به واسطه خاخام‏هاى يهودى و تلمود دست نوشته بشر و تفاسير كتاب مقدّس به وجود آمده، اسباب اين توهّم را پديد آورده‏اند و انحرافاتى كه در انجيل مكتوب پس از حضرت عيسى عليه‏السلام رخ داده، در رساله‏هاى پولس به خوبى نمايان هستند.(26)
از دگرسو، شواهد بسيارى، هم در كتاب مقدّس و هم در تاريخ يهوديت و مسيحيت وجود دارند كه گوياى اين هستند كه نه از نظر حضرت موسى عليه‏السلام و نه در نگاه حضرت عيسى عليه‏السلام زن هيچ فرعيتى نسبت به مرد ندارد و اين دو در انسانيت و حتى آزادى در برخوردارى از حقوق فردى و اجتماعى، يكسان مى‏باشند. تاريخ يهود درباره اعمال شجاعانه زنان مؤمنى كه مستقل از مردان، در مقابل رهبران مرد مانند فرعون قيام كردند، داستان‏هايى دارد كه مورد تأييد خداوند مى‏باشد. ماجراى خواهر و مادر حضرت موسى عليه‏السلام و نجات حضرت موسى عليه‏السلام توسط همسر فرعون، و حتى زنانى كه فرعون دستور قتل پسران آن‏ها را داده بود، در تاريخ مشهودند. سفر «داوران» از زنى به نام دبوره (Deborah) نام مى‏برد كه در بين داوران آن زمان، تنها كسى است كه سنّت حضرت موسى عليه‏السلام را دنبال مى‏كرد و بر بنى‏اسرائيل به عنوان قاضى حكم مى‏راند.(27) پولس در رساله خود به غلاطيان نجات يافتن از طريق حضرت مسيح عليه‏السلام را نه به گروه خاصى منحصر مى‏كند و نه جنبش خاصى، بلكه زن و مرد و غلام(28) و آزاد از اين نظر با هم برابرند: «همه شما كه در مسيح تعميد يافتيد، مسيح را دربرگرفتيد. هيچ ممكن نيست كه يهود باشد يا يونانى و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن؛ زيرا كه همه شما در عيسى مسيح واحد مى‏باشيد.»(29)
اما يهوديت خاخامى و تلمودى، كه بعدا توسعه يافت، تأثير خود را بر زندگى يهود، مطالعه تورات و عبادت روزانه گذاشت. با رايج شدن يهوديت خاخامى، زنان به تدريج، از مطالعه تورات و عبادت روزانه معاف شدند. اما اين معافيت از تعليم و تعلّم، به تدريج در آيين يهود خاخامى حرام و ممنوع اعلام شد. اليزر (Eliezer) خاخام قرن اول مى‏گويد: «كلمات تورات سوخته شوند بهتر از آن است كه به يك زن آموخته شوند ... هر كس كه تورات را به دختر خود بياموزد، مانند كسى است كه شهوت‏رانى را به او آموخته است.»(30) و تلمود لعن و نفرين را نثار مردى مى‏كند كه زن و بچه‏هاى او بگويند: رحمت خدا بر او!(31)
يهوديان در ادعيه روزانه اين دعا را زمزمه مى‏كنند كه «سپاس خدايى كه مرا يك غيريهودى خلق نكرد! سپاس خدايى كه مرا يك زن خلق نكرد! و سپاس او را كه مرا يك جاهل و نادان خلق ننمود!»(32)
نويسندگان بسيارى، به ويژه از مسيحيان، درصدد توجيه آيات مربوط به خلقت و ديگر آيات برآمده‏اند و سعى دارند تا با استناد به آياتى كه به نوعى، به حمايت از زنان مى‏پردازند يا آن‏ها را با مردان يكسان مى‏بينند، از شدت اين نابرابرى بكاهند.
سويل(33) در توجيه داستان خلقت در «سفر پيدايش»، داستان اول را با مشكل مواجه نمى‏بيند؛ زيرا در اين داستان، زن و مرد كاملاً با يكديگر برابرند و هر دو به صورت خدا و همراه با هم و همزمان خلق مى‏شوند. اما در داستان دوم، كه به نظر مى‏رسد وجود زن وابسته به وجود مرد است، وى سعى مى‏كند تا اين تفاوت را به كمك اسطوره «ليليث» (Lilith) توجيه نمايد. بر اساس اين اسطوره، خداوند دو زن را براى آدم خلق كرد: ليليث و حوّا. خداوند ابتدا همسر اول آدم ـ يعنى ليليث ـ را خلق كرد كه با آدم يكسان و همسان بود. اما به دلايل ناشناخته، وى آدم را ترك كرد و تلاش خداوند براى بازگرداندن وى تأثيرى نداشت. در نتيجه، آدم بدون يار و همسر باقى ماند. خداوند همسر دوم آدم يعنى حوّا را خلق نمود. اين بار، زن آدم فروتر از آدم بود؛ چون از او و براى او خلق شده بود. باب دوم سفر «پيدايش» از اين ماجرا پرده برمى‏دارد.
به گفته سويل، كسانى كه از ايده مساوات‏طلبانه در يهود دفاع مى‏كنند، معتقدند كه در داستان دوم خلقت هم زن و مرد در انسانيت، كاملاً مساوى‏اند؛ زيرا وجود حوّا جداى از وجود آدم نيست، بلكه هر دو از جوهره واحدى خلق شدند و ذات آن‏ها يكى است و اين در واقع، اقتضاى سبك شاعرانه عبرى است كه عناصر مساوى و مشابه را به عنوان عنصر اول و دوم مطرح مى‏كند.(34) علاوه بر اين، خداوند در باب دوم، حوّا را ياور آدم مى‏داند، نه موجودى كه نازل‏تر از او باشد، و در كتاب «عبريان» حتى خود را نيز «ياور» مى‏نامد(35) و بديهى است كه اين نام، حاوى هيچ بار منفى نمى‏باشد.
در بين نويسندگان مسيحى، كسانى كه مخالف برابرى زن و مرد در انسانيت و حقوق مى‏باشند، با اشاره به نظريه «هبوط»، تأكيد مى‏كنند كه گرچه آدم و حوّا در ابتدا مساوى بودند، اما به خاطر هبوط، نابرابر شدند. در مقابل، برخى از كسانى كه مدافع نظريه برابرى‏اند، ادعا مى‏كنند كه گرچه زن پس از هبوط، واقعا مطيع مرد شد، اما به دليل آنكه به واسطه احياى مجدّد حضرت مسيح عليه‏السلام دگرباره همان نظريه خلقت ابتدايى مطرح گرديد، زن و مرد دوباره با يكديگر مساوى شدند.(36) بعضى ديگر تبعيت حوّا از آدم را پس از خروج از بهشت، به عنوان مجازات گناه حوّا تلقى نمى‏كنند، بلكه اين تبعيت و فرعيت را لازمه بقاى زندگى و امرى ضرورى مى‏دانند.(37)
در دفاع از اين گروه، مى‏توان به داستان پطرس در كتاب «اعمال رسولان» اشاره كرد كه از تجلى روح‏القدس بر پيروان حضرت عيسى عليه‏السلام سخن مى‏گويد، زن باشند يا مرد، پير باشند يا جوان؛ چرا كه همه از اين حيث نزد روح‏القدس مساوى‏اند:
«... خدا مى‏گويد: در ايام آخر، چنين خواهد بود كه از روح خود بر تمام بشر خواهيم ريخت و پسران و دختران شما نبوّت كنند و جوانان شما رؤياها و پسران شما خواب‏ها خواهند نمود ...»(38)
گرچه بنا به باور مسيحيان، بيشتر ديدگاه‏هاى مربوط به فروتر بودن و فرعيت زن نسبت به مرد را فقط در متون منتسب به پولس قديس مى‏توان يافت كه پس از مرگ او نوشته شده‏اند، ولى با اين حال، وى در رساله به غلاطيان، بر يكسانى رابطه همه مردم با روح‏القدس تأكيد دارد و بر اينكه فضايل مسيحيت، كه شامل محبت و خوشى و عشق و صلح و دل‏سوزى و مهربانى و ايمان و تواضع و پرهيزگارى مى‏شوند، براى همه انسان‏ها يكسان هستند.(39)
به هر حال، آياتى كه بر نابرابرى جنسيتى دلالت دارند، اندك نيستند و مقصّر را در اين قول، چه خاخام‏ها و نويسندگان تلمود و مفسّران انجيل و آباء كليسا بدانيم و چه اين باور را معلول تحريفات به وجود آمده در تورات و انجيل، نسبت به دو نكته اطمينان داريم:
نخست اينكه اديان يهوديت و مسيحيت به عنوان دو دين وحيانى، قطعا در حق زنان ظلمى روا نداشته‏اند و همان‏گونه كه اسلام زن و مرد را در انسانيت و آزادى و در برخوردارى از حقوق يكسان مى‏داند، اين دو نيز به عنوان دين الهى از چنين موقعيتى برخوردارند.
دوم اينكه دين اسلام به عنوان دينى كه عارى از هرگونه انحرافى است، در مقايسه با آنچه امروزه به عنوان آيين و دين يهوديت و مسيحيت شناخته مى‏شود، نه تنها حامى و مدافع نظريه برابرى جنسيتى در انسانيت و برخوردارى از بسيارى حقوق است، بلكه در برخى موارد، براى زنان، بخصوص برخى زنان خاص، احترام ويژه‏اى قايل است.
قرآن نه از خلقت حضرت حوّا به عنوان بخشى از وجود حضرت آدم سخن گفته و نه از فريب خوردن اوليه وى توسط شيطان، بلكه مطابق آيات آن، هر دو در ابتدا از خوردن آن ميوه منع شده بودند و شيطان هر دو را فريب داد و اين تخطّى باعث هبوط آن‏ها از بهشت گرديد: «و يا آدمُ اسكُنْ انتَ و زوجُكَ الجنَّةَ فكُلا مِن حيثُ شِئتما ولاتَقربا هذهِ الشجرةَ فتكونا مِن الظالمينَ فوَسوسَ لهما الشيطانُ ... و ناديهُما رَبُّهما اَلَمْ أنْهَكُما عن تِلكُما الشجرةِ و أقُلْ لَكمآ اِنَّ الشيطانَ لكما عدوٌّ مبينٌ.» (اعراف: 19ـ22)
خطاب‏هاى قرآنى در اين مورد به صورت تثنيه‏اند و تقدّمى در حاكميت يكى بر ديگرى ندارند و بر خلاف انجيل، كه مرد را در خلقت از زن نمى‏داند، بلكه «زن از مرد است و اينكه مرد براى زن آفريده نشده، بلكه زن براى مرد»،(40) قرآن از خلقت زن و مرد از «نفس واحده» سخن مى‏گويد: «اِتّقُوا ربَّكُم الّذى خَلقَكم مِن نفسٍ واحدةٍ و خَلَق مِنها زَوجَها» (نساء: 1) و از اينكه اين دو در آفرينش مكمّل يكديگرند: «هُنَّ لباسٌ لكم و اَنتم لباسٌ لَهُنَّ» (بقره: 187) نه آنكه يكى فرودست باشد و ديگرى بالادست. رواياتى هم كه به ظاهر، خلقت حوّا را از دنده چپ آدم مى‏دانند(41) علاوه بر متقن نبودن سند، برخى از مفسران به انكارشان پرداخته‏اند.(42) بعضى ديگر به توجيه آن‏ها دست يازيده‏اند؛ چنان كه مرحوم مجلسى در بحارالانوار، خلقت حوّا از دنده چپ را به معناى خلقت از زيادى گل مربوط به دنده چپ آدم مى‏داند(43) و حتى به گفته برخى از نويسندگان مسيحى، اين روايات از فرهنگ يهود به آثار مسلمانان راه يافته‏اند.(44)
گذشته از اين، در اسلام هيچ اثرى از اين تفكر مسيحيت، كه گناه حضرت آدم (به فرض گناه) به فرزندان او و يا گناه حضرت حوّا به زنان سرايت كند، وجود ندارد، بلكه هر كس مسئوليت اعمال خود را به عهده دارد و پاسخگوى افعال خود مى‏باشد: «ولاتَزِرُ وازرةٌ وِزرَ اُخرى» (انعام: 164) و از اين نظر، زن و مرد و مؤمن و كافر در برابر خداوند يكسانند؛ هر كس كه عمل نيك انجام دهد از رحمت و غفران خداوند برخوردار خواهد بود: «اِنّى لا اُضيعُ عمَلَ عاملٍ مِنكم مِن ذَكَرٍ اَو اُنثى» (آل عمران: 195) و هر كس كه مرتكب عمل شر شود، نتيجه عمل خود را خواهد ديد. سوره احزاب از مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ايمان، مردان و زنان اهل طاعت و عبادت، و مردان و زنان راستگو و صابر و خاشع و خيرخواه نام مى‏برد و مغفرت خداوند را به آن‏ها نويد مى‏دهد،(45) بى‏آنكه هيچ تفاوتى در اين زمينه بين آن‏ها قايل شود.
در سوره‏هاى آل عمران،(46) غافر،(47) توبه،(48) و نحل(49) با نمونه‏هاى ديگرى از برخورد يكسان خداوند با زن و مرد مواجه مى‏شويم. علاوه بر اين، در هيچ آيه‏اى از قرآن مشاهده نمى‏گردد كه از خلقت مرد به عنوان يك موهبت و از خلقت زن با نفرت ياد شده باشد، بلكه به عكس، قرآن به محكوميت اعرابى رأى داده است كه دختران خود را به خاطر شرمسارى، زنده به گور مى‏كردند.(50)
در حالى كه در عهد عتيق، از همان ابتدا تولد يك دختر به عنوان يك زيان تلقّى مى‏گردد(51) و در همان كتاب، دختران به عنوان موجوداتى لجوج و خودرأى معرفى مى‏شوند كه بايد تحت مراقبت قرار گيرند. در غير اين صورت، آن‏ها اسباب شرمندگى پدران را فراهم مى‏آورند.(52)
در مجموع، مشاهده مى‏شود كه در اسلام، بر خلاف سنّت يهودى ـ مسيحى، رابطه زن و مرد نه مردسالارانه است، نه متخاصمانه و داستان خلقت گوياى فروتر بودن يكى و فراتر بودن ديگرى نيست، بلكه از نظر قرآن، ملاك برترى نزد خداوند چيزى جز ايمان، تقوا و عمل صالح نيست. معرفى بانوان نمونه در قرآن، تأييدى بر نگرش مساوات‏طلبانه جنسيتى و نگاه مثبت اسلام به جايگاه انسانى زن مى‏باشد. حتى در برخى موارد، قرآن از ملاحظه رابطه تساوى بين زن و مرد فراتر مى‏رود و رابطه و وابستگى آن‏ها را بيش از اين مى‏بيند. آياتى مثل «بعضُهم مِن بعضٍ» (آل عمران: 195) و يا «المؤمنونَ والمؤمناتُ بعضُهم اولياءُ بعضٍ» (توبه: 198) كه زن و مرد را ولىّ يكديگر معرفى مى‏كنند، همه نشانه برترى دين اسلام در برخورد با آحاد بشر مى‏باشند. خداوند وعده بهشت را به هر دو مى‏دهد: «وَعَدَ اللّهُ المؤمنينَ و المؤمناتِ جنّاتٍ تجرى مِن تَحتِهَا اَلانهارُ»،(53) و در صورت گناه، هر دو در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.
توجه به اين نكته ضرورى است كه نتيجه مذكور به معناى برابرى مطلق و يا عدم اختلاف بين آن‏ها حتى از نظر تكوين و يا انجام مسئوليت‏هاى اجتماعى و برخوردارى از حقوق مشابه نمى‏باشد، بلكه مراد اين است كه در اسلام، برخلاف يهوديت و مسيحيت، زن و مرد به عنوان يك انسان، از ارزش و حرمت يكسانى برخوردارند و برخلاف سنّت يهودى ـ مسيحى، كه فرعيت در خلقت را مبناى انديشه پست‏نگرى در جامعه مى‏پندارد و همين را عامل نقصان در اخلاق و معنويت و ناتوانى زن در پذيرش مسئوليت‏هاى اجتماعى و سبب بردگى و زيردست بودن او و بهانه‏اى براى نقض حقوق اقتصادى، اجتماعى و سياسى وى مى‏داند، در اسلام، هيچ‏يك از اين‏ها مشاهده نمى‏گردد و زن و مرد هر دو در برخوردارى از حقوق گوناگون آزادند، گرچه به دلايل معقول و مقبول، در برخى موارد، از حقوق مشابه برخوردار نباشند.

آزادى در برخوردارى از حقوق

متأسفانه متون مقدّس و مورد تأييد يهوديان و مسيحيان گوياى مطالب نگران‏كننده‏اى در مورد ضايع كردن حقوق زنان مى‏باشند، گاه زنان از حداقل حقوق خود محروم مانده‏اند و بيش از آنكه به يك موجود آزاد شباهت داشته باشند، همانند يك برده به نظر مى‏رسند. به اجمال، به چند مورد اشاره مى‏شود:
كوين هريس (Kevin Harris)، سخنران ارشد دانشگاه New South Wales، مى‏گويد: زن در انجيل، به‏گونه‏اى به تصوير كشيده شده است كه انگار مِلك مرد محسوب مى‏شود، به طورى كه به عنوان يك كالا، هم قابل فروش است، هم قابل بيرون انداختن و هم تجارت با آن ممكن است.(54) وى نه مالك خود است و نه هيچ ملكيتى نسبت به اموال خود دارد؛ تنها در صورتى اموالش به او برمى‏گردند كه طلاق بگيرد يا همسرش بميرد.
در سفر «خروج»، درباره مردى كه دخترش را به كنيزى بفروشد، آمده است: «اگر شخصى دختر خود را به كنيزى بفروشد، مثل غلامان بيرون نرود. هرگاه به نظر آقايش كه او را براى خود نامزد كرده است ناپسند آيد، بگذارد كه او را فديه دهند، اما هيچ حق ندارد كه او را به قوم بيگانه بفروشد؛ زيرا كه بدو خيانت كرده است.»(55)
در واقع، زنان غربى تا اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، هيچ حق مالكيتى نسبت به اموال خود نداشتند. حتى مطابق تلمود، «خرده‏هاى نان روى ميز هم به شوهر تعلّق دارد.»(56)
در سنّت يهودى ـ مسيحى، زن نه تنها در دوران حيات خود نسبت به اموال خود ملكيتى ندارد، بلكه پس از مرگ نيز از هرگونه ارثى محروم است، در حالى كه مرد از زن ارث مى‏برد و فرزندان مؤنث نيز در صورتى از ارث برخوردار مى‏شوند كه فرزند مذكّرى وجود نداشته باشد.(57)
اما در اسلام، حرمت زن براى هميشه در خانواده محفوظ است؛ وى نه برده پدر خويش است و نه بنده همسر خود. بى‏آنكه ملك كسى باشد، مالك اموال خويش است؛ هم در كسب درآمد اقتصادى آزاد است، هم در استفاده از آن: «لِلرّجالِ نصيبٌ مِمّا اكتسبوا و لِلنّساءِ نصيبٌ مِمّا اكتسبنَ.» (نساء: 32)
زن مانند مردان ارث مى‏برد(58) (گرچه به دلايلى كمتر از آنان) و وظيفه‏اى براى كسب درآمد ندارد. و اين مسئوليت بر عهده مردان گذاشته شده است: «الرّجالُ قَوّامونَ على النساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بعضَهُم على بعضٍ و بِما انفَقُوا مِن اَموالِهم ...» (نساء: 34)
در اسلام، عفّت و پاك‏دامنى قبل و بعد از ازدواج، اختصاص به زن ندارد، بلكه زن و مرد هر دو بايد عفيف باشند و از نظر دين اسلام، هيچ‏كدام از آزادى جنسىِ خارج از حدود شرعى برخوردار نيستند، در حالى كه در سنّت يهودى ـ مسيحى، اين حكم مختص زنان است و مردان، به ويژه قبل از ازدواج، در داشتن روابط آزاد جنسى هيچ ممنوعيتى ندارند. در صورتى كه مردى به اعمالى از اين قبيل دست بزند، هيچ نوع محكوميتى در مورد او صادر نمى‏شود، در حالى كه در مورد زنان، حكم ديگرى قابل اجراست و در صورتى كه زن دچار انحراف جنسى گردد (حتى قبل از ازدواج)(59) مرد حق دارد او را به خانه پدرش برگرداند و يا سنگسار شود.(60)
سنّت يهودى ـ مسيحى حق طلاق زنان را ناديده گرفته است. در انجيل متى، فرازى نقل شده كه دلالت بر ممنوعيت طلاق زن دارد و مى‏گويد: «هر كس كه همسرش را طلاق دهد، مگر به واسطه زنا، باعث زنا كردن او مى‏باشد و هر كس كه با زن مطلّقه ازدواج كند زنا كرده است.»(61)
با وجود منفور و مبغوض بودن طلاق در دين اسلام، برخورد دوگانه سنّت يهودى ـ مسيحى با طلاق، زنان را با وضعيتى بحرانى مواجه مى‏كند: از يك سو، با حرمت طلاق دادن زن روبه‏رو هستيم و از سوى ديگر، با تشويق يهوديان اوليه به طلاق، تا آنجا كه در بخش‏هايى از تلمود آمده است كه مرد مى‏تواند در صورتى كه همسر زيباترى پيدا كند، زن خود را طلاق دهد.(62)
ضايع نمودن حقوق زن، چه در قالب رفتارهاى افراطى باشد، چه تفريطى و ناديده گرفتن حقوق و آزادى‏هايى كه خداوند براى او معيّن كرده، در واقع، به معناى ناديده گرفتن و مخالفت با احكام الهى است.
گذشته از ناديده گرفتن حقوق فردى، برخوردار نبودن زنان غربى تا قرن 19 از حداقل آزادى سياسى (مثل حق رأى) و نيز آزادى‏هاى اجتماعى، قابل انكار نيست كه بنا به شهادت تاريخ، تا پيش از نهضت فمنيسم، زنان از رسيدن به حقوق اندك خود نيز محروم بودند و متأسفانه پس از آن نيز بسيارى از ارزش‏هاى خود را از دست دادند. در حالى كه 1400 سال قبل از آن، اسلام حقوق متفاوت اقتصادى، سياسى و اجتماعى مثل حق مالكيت، حق رأى، شركت در مجامع سياسى و نهادهاى اجتماعى و پذيرش مسئوليت در جامعه را به زنان اعطا كرده است، اگرچه ممكن است با وجود حقّانيت دين اسلام و برترى آن از نظر محتوايى، در برخى از كشورهاى اسلامى نيز حقوق زنان ناديده گرفته شوند؛ مثلاً، سلب فعاليت‏هاى اجتماعى و سياسى، حتى حق رأى از زنان در عربستان و عدم تسلّط بر اموال خود و اجراى آداب و آيين هندو در كشور پاكستان از جمله معضلات اين كشورها هستند.
اما از سوى ديگر، در برخى كشورهاى غيراسلامى، مثل آمريكا و فرانسه، گرچه زنان از آزادى‏هايى مثل آزادى حق رأى، ابراز عقايد و ايده‏هاى معمولى محروم نيستند، ولى با انجام فرامين دينى مسلمانان به شدت مخالفت مى‏شود، به گونه‏اى كه يك زن مسلمان در حالى كه در اين كشورها آزاد است تا از بهترين مواهب دنيوى برخوردار باشد و مانند ديگر مردم آزادانه زندگى كند، اما به محض پوشيدن حجاب، با مشكلات عديده‏اى روبه‏رو مى‏گردد. زنان مسلمان به خاطر پوشيدن روسرى، از ادارات خود اخراج مى‏شوند، در خيابان به آن‏ها بى‏احترامى مى‏شود، پيوسته تحت نظر مى‏باشند و به وضوح شاهد تغييراتى در رفتار مردم مى‏باشند كه تا قبل از پوشش، با آن‏ها مواجه نبودند.
طيّبه تيلور، سردبير مجله سيسترز (Sisters) مى‏گويد: «با تغيير در پوشش، مردم آمريكا فكر مى‏كنند كه من يك خارجى هستم، در حالى كه مدت زيادى در بين آن‏ها زندگى كرده‏ام. من لباس آمريكايى‏ها را مى‏پوشم، اما با وجود اين، يك روسرى بر سر دارم كه اين روسرى اوضاع را كاملاً تغيير مى‏دهد...»(63)

نتيجه

در كتاب‏هاى مقدّس تورات و انجيل، جداى از تلمود و آراء مفسّران، با دو رويكرد متفاوت مواجهيم: از يك سو، برخى آيات مؤيّد انديشه پست‏نگرانه نسبت به زنان بوده و در بسيارى موارد، فرعيت زن در خلقت به عنوان ريشه اين نوع تفكر تلقّى شده است. از سوى ديگر، بعضى آيات از ديدگاه مساوات‏طلبانه در دو دين الهى نسبت به زن و مرد حمايت مى‏كنند. مبارزات و فعاليت‏هاى اجتماعى هم‏عرض مردان توسط زنان در تاريخ يهوديت و مسيحيت و پذيرش آن‏ها از سوى خداوند، مؤيّد ديگرى براى اين رويكرد است.
برخى از متديّنان يهودى ـ مسيحى تأثير يهوديت خاخامى و تلمود و تفاسير كليسا را عامل تحريف در دو دين الهى يهوديت و مسيحيت و وجود آيات دال بر نابرابرى جنسيتى مى‏دانند و توجيهاتى در اين زمينه ارائه كرده‏اند. شواهد قرآنى مربوط به خلقت و شأن زنان و فرامين دينى مرتبط با حقوق سياسى ـ اقتصادى و اجتماعى زنان در اسلام، حاكى از برترى اسلام در اين زمينه‏ها هست و اديان الهى يهوديت و مسيحيت به عنوان دو دين الهى تا آنجا كه از حقّانيت الهى برخوردارند و با تحريفات آميخته نشده‏اند، در زمينه آزادى جنستى در برخوردارى از حقوق با اسلام شباهت دارند.

پی نوشتها :

2. براى مثال ر. ك: آندره ميشل، جنبش اجتماعى زنان، ترجمه هما زنجانى‏زاده، نشر نيكا، 1377، چ 2.
3. براى نمونه، ر. ك: حميرا مشيرزاده، از جنبش تا نظريه اجتماعى، چ 2، سپهر، 1383.
4. از جمله ر. ك: سيمون دوبوار، جنس دوم، ترجمه قاسم صنعوى، نشر قدس، 1380 / جان استوارت ميل، انقياد زنان، ترجمه علاءالدين طباطبائى، هرمس، 1379 / يان مگنزى و ديگران، مقدّمه‏اى بر ايدئولوژى‏هاى سياسى، ترجمه م. قائد، نشر مركز، 1375.
5. براى مطالعه مفاد كنوانسيون، ر. ك: شروط غير معتبر و آثار حقوقى آن در كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان، قم، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، 1382، بخش ملحقات، ص 91 ـ 111.
6. براى نمونه ر. ك:
Saimah Ashraf Saimah, "Shattering Illusions: Western Conceptions of Muslem Women, in: www.salam.muslimsonline.com/huma/sisters/index.html.
7. آيه 28.
8. آيات 7 ـ 24.
9. باب دوم، آيه 7.
10. همان، آيه 15.
11. همان، آيات 16 و 17.
12. همان، آيه 18.
13. همان، آيه 23.
14. باب سوم، آيه 6.
15. همان، آيات 6 ـ 7.
16. همان، آيه 23.
17. در حالى كه آيات مورد نظر دلالت بر گناه‏كارى حوّا دارند، اما پولس در جايى آدم را مقصّر مى‏داند و ادعا مى‏كند كه گناه و مرگ هر دو از طريق آدم به وجود آمدند. (رساله به روميان، باب 5، آيات 12 ـ 14) برخى از مفسّران حضرت آدم را از اين‏رو گناه‏كار مى‏دانند كه وى نتوانست فرمان خدا را به حوّا برساند و او را از خوردن ميوه منع كند. Pauls. P. T., "Feminism and the Church, P. 5"
18. پيشين، آيه 16.
19. همان، آيه 17.
20. جامعه سليمان، باب 7، آيه 26.
21. همان، آيه 28.
22. Sirach, ch. 25, Verse 23, The New American Bible (United State Conference of Catholic Bishop, 2002).
23. Ibid, Verse 14.
24. Ibid. Verse 21.
25. باب دوم، آيات 11 ـ 14.
26. براى نمونه ر. ك:
Scovill, N.B., "The Liberation of Women", Religious Sources, 1995.
27. باب چهارم، آيات 4 به بعد «و در آن زمان، دبوره نبيّه زنِ كمغيدوت، اسرائيل را داورى مى‏نمود ...»
28. از جمله زنانى كه در تاريخ كاتوليك به عنون قهرمان ايفاى نقش كرده‏اند، از اين قرارند:
St. Teresa of Avila, St. Catherine of Siena, St. Therese of Liseux, St. Clare, St. Hidegard of Bingen, Mother Teresa.
به نقل از:
D. Armstrong, "Gender Roles, Male Priests, Equality and Feminism", P. 1. http://ic.net/erasmas/raz116/htm.
29. باب سوم، آيات 27 ـ 29.
30. به نقل از:
Stedman, E. A Womans Worth, Ch. 13.
31. Ibid.
32. Ibid.
33. D. Armstrong, op. cit, pp. 5-6.
34. Ibid.
35. Pauls, P. T., op.cit, P. 5.
36. براى نمونه، ر. ك:
Miller, B. "What Does the Bible Says about Women in Ministry"? in: www.Bible.com.
37. Stedman, E. "A Womans Identity", (Discovery Publishing, a Ministry of Peninsula Church, 1995), P. 2.
38. باب دوم، آيات 17 ـ 18.
39. باب پنجم، آيات 22ـ23.
40. رساله پولس به قرنتيان، باب يازدهم، آيات 8 ـ 10.
41. براى نمونه، ر. ك: محمّدرضا زيبايى‏نژاد و محمّدتقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام، قم، دارالنور، 1381، ص 58، به نقل از: محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 115 و 116 و 189 و ج 15، ص 34 و نيز فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، جزء ثالث، ص 5.
42. همان، ص 59، به نقل از: مولى محسن فيض كاشانى، تفسير الصافى، ج 1، ص 413.
43. همان، به نقل از مولى محسن فيض كاشانى، پيشين، ج 11، ص 101.
44. Scovill. op.cit. P. 11.
45. «اِنّ المسلمينَ و المسلماتِ و المؤمنينَ و المؤمناتِ و القانتينَ والقانتاتِ و الصادقينَ و الصادقاتِ و ... اعدّ اللهُ لهم مغفرةً و اجرا عظيما.» (احزاب: 35.)
46. آيه 195.
47. آيه 40.
48. آيه 71.
49. آيه 97.
50. نحل: 59 / زخرف: 17 / تكوير: 8 ـ 9.
51. Sirach, Ch. 22, Verse 3, op.cit.
52. Ibid, ch. 42, Verse 11.
53. همان.
54. Saimah Ashraf Saimah, op.cit, P. 2.
55. باب 21، آيات 7ـ8.
56. San 71a, Git, 62a.
57. سفر اعداد، باب 27، آيات 1 ـ 11.
58. «لِلرّجالِ نصيبٌ مِمّا تَرَك الوالدانِ و الاقربونَ و لِلنساءِ نصيبٌ مِمّا تركَ الوالدانِ و الاقربونَ مِمّا قلَّ مِنه او كثُر.» (نساء: 7)
59. نقل اين قول به معناى نقد اين تفكر نيست، بلكه دلالتى بر تبعيض مشهود در كتب مقدّس مى‏باشد.
60. انجيل يوحنا، باب هشتم، آيه 4 ـ 5 و همچنين ر. ك: Saimah Ashraf saimah op.cit..
61. باب پنجم، آيات 3 ـ 32.
62. Git, 90a-b.
63. به نقل از: Saimah Ashraf Saimah, op.cit

رؤيا متين(دكتراى فلسفه، مدرّس دانشگاه.)

  • : مجله بانوان شیعه، شماره3