علم آموزی زن از دیدگاه قرآن

شناسه مقاله : 16338

تعداد بازدید : 1974

  • : پايگاه تخصصي حجاب

علم آموزی زن از دیدگاه قرآن


از آنجايى‏که شمار دانشمندان زن در تاريخ نظام آموزش اسلامى در مقايسه با مردها کمتر است، بعضى‏هاپنداشته‏اند در اسلام محدوديتى درباره تحصيل زنان و دختران وجود دارد. زنان دانشمندى که کم و بيش‏نامشان در تاريخ برده شده به طور غير رسمى تحصيل کرده‏اند و شيوه آموزشى اسلام ويژه مردان است.

براى رفع اين پندار طرح دو سؤال و پاسخ به آن‏ها ضرورت دارد:

1 - آيا در اسلام تحصيل علم و دانش تنها به مردان اختصاص دارد و يا شامل زنان هم مى‏شود؟
2 - آيا آموزش در ميان زنان و دختران مسلمان در طول تاريخ - به ويژه در صدر اسلام- يک شيوه رايج‏بوده‏است؟

زن و تحصيل علم

اسلام مرد و زن را در تدبير شؤون زندگى به وسيله اراده و کار، مساوى مى‏داند از اين‏رو هر دو در تحصيل‏احتياجات زندگى و آن‏چه مايه قوام حيات انسانى است‏يکسان مى‏باشند. زن مى‏تواند همانند مرد مستقلا کارکند و مالک نتيجه کار و کوشش خود شود. در صدور فرمان الهى فرقى بين زن و مرد نيست مگر در احکامى که‏ويژه يکى از ايشان است.
تحصيل علم و کسب دانش نيز از احکامى است که زن و مرد در آن مشترک مى‏باشند و هرگز دين اسلام جنس راسد راه دانش اندوزى نمى‏داند. مرحوم علامه طباطبائى در تفسيرالميزان، پس از نقل سرگذشت تاسف‏بار زن درطول تاريخ مى‏گويد:
زن در تمام احکام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شريک است و در هر امرى که مرداستقلال دارد، مانند: ارث، کسب، معامله، تعليم و تربيت و دفاع از حقوق و غيره زن هم‏مستقل است، مگر در مواردى که با مقتضاى طبيعتش مخالف باشد. (1)

بررسى آيات و روايات

تمام آيات و رواياتى که درباره تحصيل علم و دانش وارد شده، همانند «ياايهاالناس‏» و «ياايهاالذين آمنوا» عمومى است. و شامل زن‏ها هم مى‏شود. اسلام «علم‏» را نور و «جهل‏» را ظلمت وعلم را بينايى و جهل را کورى مى‏داند. در قرآن آمده است:
«قل هل يستوى الاعمى والبصير ام هل تستوى الظلمات والنور... (2) »;
بگو آيا چشم نابيناى جاهل و ديده بيناى عالم يکسان است؟ آيا ظلمات و تاريکى جهالت‏بانور علم و معرفت مساوى است؟
در آيه ديگر آمده است:
«هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون انما يتذکر اولوا الالباب‏» (3)
آيا آنان که به سلاح علم مجهزند با آنان که با جهل و نادانى دست‏به گريبانند، با هم برابرند؟فقط انديشمندان تفاوت اين دو گروه را درک مى‏کنند و امتياز آنان را باز مى‏يابند.
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله نيز فرموده‏اند:
«طلب‏العلم فريضة على کل مسلم‏»
وقتى علم در ديدگاه اسلام نور و بينايى است دستيابى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آيامى‏توان گفت که از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده که از ظلمت‏خارج شوند و به روشنايى‏برسند، اما زنان چنين وظيفه‏اى ندارند و بايد همچنان در ظلمت جهل و نادانى باقى بمانند؟!
آيه ديگرى درباره پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب والحکمة... (4) »
پيامبر آمده است که آيات قرآن را بر مردم بخواند و روح آن‏ها را تزکيه کند و به آن‏ها کتاب‏و حکمت‏بياموزد.
در آيه «تزکيه‏» و «تعليم‏» با هم ذکر شده و به صيغه مذکر آمده است. آيا مى‏شود يزکيهم ويعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!
فقها مى‏گويند بعضى عمومات و کليات از «تخصيص‏» ابا دارد و لحن و بيان به گونه‏اى است که‏قابل تخصيص نيست و مطلب آن‏چنان است که براى عقل قابل تبعيض نمى‏باشد. مثلا درباره علم‏و تقوى آمده است:
آيا کسانى‏که دانا و عالم هستند با کسانى‏که نادان و جاهلند، مساوى هستنددرباره «تقوا» هم گفته شده:
«ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدين فى‏الارض ام نجعل المتقين کالفجار (5) ».
آيا آنهايى‏که ايمان دارند و عمل صالح انجام داده‏اند، آن‏ها را مانند فساد انگيزها قرارمى‏دهيم و آيا پرهيزگاران و فاسقان را مانند هم قرار مى‏دهيم؟
و باز فرموده:
«ان اکرمکم عندالله اتقاکم (6) ».
در همه اين موارد صيغه‏ها مذکر است. آيا مى‏توان ادعا کرد، آنچه درباره «تقوا» گفته شده‏اختصاص به مردها دارد و شامل زنان نيست؟ در اين صورت زن‏ها بايد از کليه احکام و فرايض‏معاف باشند.
همچنين آيا مى‏توان گفت فرموده پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله: «طلب العلم فريضة على کل مسلم‏» چون‏«مسلم‏» مذکر است تعبير «کل مسلم‏» شامل زنان نمى‏شود؟ هرگز. زيرااولا در بعضى نقل‏هايى که در کتب شيعه وارد شده کلمه «مسلمه‏» نيز قيد شده است:
«طلب‏العلم فريضة على کل مسلم و مسلمة‏» (7)
تحصيل علم براى تمام مردان و زنان مسلمان واجب است.
ثانيا: اين تعبيرات اطلاق دارد و مقيد به رجوليت نيست و اختصاص از آن فهميده نمى‏شود.«مسلم‏» يعنى: مسلمان، چه مرد باشد چه زن. علاوه بر آن در همه نمونه‏هايى که شبيه اين تعبيرهست، همين‏طور عموميت دارد. مثلا در حديث:
«المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه‏»مسلمان آن است که ساير مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
بديهى است که مقصود روايت اين نيست که فقط مرد مسلمان اينطور باشد.
همچنين در روايت «المسلم اخ المسلم‏»نمى‏توان گفت: چون نفرموده: «المسلمة اخت المسلمة‏» پس دستور مخصوص مردها است.
گرچه کلمه «مسلم‏» دو مفهوم دارد: يکى مسلمان بودن و ديگرى مرد بودن اما بر همگان روشن‏است که در اين موارد جنسيت مورد نظر نيست و در معنا دخالت ندارد. (8)
تنها در مجموع روايات کتب حديثى دو روايت (9) آمده که از آموزش کتابت و سوره يوسف نهى‏کرده است. اين دو روايت اولا: از حيث‏سند داراى اتقان نيستند و ثانيا: جنبه ارشادى و اخلاقى‏دارند. علاوه بر آن در هر دو روايت‏به آموزش سوره «نور» سفارش شده است که خود گواه تاکيد برآموختن است.
استاد شهيد مطهرى نيز درباره آموزش زنان مى‏فرمايند: «خداوند فکر و استعداد درس خواندن‏را و ميل و شوق به آن را همان‏طور که در مرد قرار داده در زن هم قرار داده و منع او چيزى جزجلوى استعداد خدا دادى را گرفتن نيست‏».
آموزش زن در عصر پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله جهاد مقدس پيکار با بى‏سوادى را از خانه خود آغاز کرده بود. بلاذرى با سندروايت مى‏کند که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بودند. وى پس از شمردن‏اسامى آن‏ها، از يک زن قرشى نام برده که در دوره جاهليت مقارن ظهور اسلام خواندن و نوشتن‏مى‏دانست. نام او «شفا» و دختر عبدالله بن عبد شمس بود. اين زن مسلمان شده بود. و از مهاجران‏اوليه و از زنان فاضله به شمار مى‏رود (10) .
بلاذرى مى‏گويد:
اين زن همان است که به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله به حفصه همسر پيامبر کتابت‏آموخت (11) .
بلاذرى آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام مى‏برد که در دوره اسلام، هم مى‏خواندند و هم‏مى‏نوشتند و يا تنها مى‏خواندند. او نام «حفصه‏» دختر عمر، «ام‏کلثوم‏» دختر عقبة بن ابى معيط‏«عايشه‏» دختر سعد، «کريمه‏» دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدويه رامى‏نگارد. شفا به حفصه درس مى‏داد و پيامبر از او خواست تا به حفصه پس از زناشويى با پيامبرهمچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن مى‏دانسته است و نام او را جزء دارندگان‏مصاحف ضبط کرده‏اند (12) .
از اين جريان معلوم مى‏شود که پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله براى زنان خود معلم زن انتخاب کرده بودند اين‏عمل پيامبر براى آموختن به دختران و زنان الگو و نمونه‏اى شد و ديرى نپاييد که در مدينه افراد باسواد رو به فزونى نهادند و آمار باسوادها به‏طور چشمگيرى بالا رفت، در ميان زنان و دختران‏کسانى پيدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.

تعليمات دينى پيامبرصلى الله عليه وآله براى زنان

پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله بخشى از اوقات خود را به آموزش زنان در مسايل دينى اختصاص داده بود.بخارى به سند خود روايت کرده است که زنان به پيامبر گفتند:
مردان در استفاده از محضر شما بر ما پيشى گرفته‏اند. پس خود، روزى را به‏ما اختصاص بده.
آن حضرت قبول کرد و روزى را به ايشان اختصاص داد و در آن روز به وعظ و ارشاد زنان‏پرداخت (13) و مرتب آنان را براى آموختن و دلگرم ساختن ديدار مى‏کرد.
دختر پيامبر اکرم و همسران او در زمان حيات و پس از رحلت آن حضرت مرجع در مسايل‏دينى و فقهى بودند و «خانه هريک از ايشان به منزله مدرسه‏اى بود که طالبان دانش و حديث در آن‏اجتماع مى‏کردند و به فراگرفتن احکام شريعت و انواع دانش و حکمت‏سرگرم مى‏شدند. بين مردم‏و همسران پيامبر نيز پرده‏اى آويخته بود تا کسى نتواند ايشان را ببيند». (14)
بزرگان صحابه بسيارى مسايل دقيق و مهم را از زنان پيامبر مى‏پرسيدند. (15) با اين ترتيب زن درروزگار پيامبر و صدر اسلام يکى از مصادر دانش و مورد تاييد دين و پذيرش جامعه بود (16) رفتن زنان‏به مساجد براى اداى نماز در آن زمان کارى عادى و معمول بود. و اين رفت و آمد فرصت مناسبى‏بود تا در مجالس علمى که از سوى بزرگان صحابه در مساجد برپا مى‏شد حضور يابند. داستان آن‏زن که پيشنهاد عمر را درباره پايين آوردن ميزان مهريه‏ها رد کرد و عمر پس از شنيدن دليل وى،رجوع به حق کرد، مشهور است و اين خود دليلى است‏بر اينکه آزادى انديشه براى مردها و زن‏هايکسان بوده است. (17)

زنان معلم و محدث

برخى از زنان در تعليم مردم به همسران پيامبر اقتدا مى‏کردند. بنا به گفته ابن خلکان مادر حسن‏بصرى که در سده اول هجرى زندگى مى‏کرده براى زنان داستان‏هاى دينى تعريف مى‏کرد و باسخنان پندآميز آنان را موعظه و ارشاد مى‏کرد و اين در زمانى بود که پسرش حسن به نقل‏داستان‏هاى دينى و تشکيل مجالس درس براى مردها مى‏پرداخت (18) .
مساجد، مراکز تعليمات عمومى بود که زنان نيز مى‏توانستند به آن رفت و آمد کنند و درمجالس علمى آن حضور يابند. زنان در صدر اسلام نه تنها از حق تحصيل دانش برخوردار بودندبلکه اين حق را هم داشتند که به تعليم و نشر دانش بين زنان و مردان بپردازند و در بين آنان معلمان‏و استادانى در بخش‏هاى مختلف علوم اسلامى وجود داشت، به ويژه در زمينه علم حديث که‏زنان مى‏توانستند در آن رشته به درجه استادى نايل شوند و در اين‏باره با محدثان و حافظان بزرگ‏به قابت‏برخيزند و نمونه بارزى در امانت و عدالت‏باشند. کار زنان محدث به جايى رسيد که‏علما و ناقدان حديث اعتبار و اعتماد کاملى براى آنان قايل شدند که بسيارى از بزرگان از بين‏دانشمندان مشهور اسلام نتوانستند به اين مرتبه از اعتماد نايل شوند.
ذهبى در کتاب ميزان‏الاعتدال فى‏نقدالرجال که آن را به نقد راويان حديث و ميزان صداقت و جايگاه‏علمى ايشان اختصاص داده، در باب زنان محدث مى‏گويد:
من از بين زنان محدث کسى را نمى‏شناسم که در اين زمينه متهم و متروک‏شده باشد. (19)
استادان زن غالبا در مساجد و يا اماکن عمومى به تدريس و بيان حديث مى‏پرداختند و شنيدن‏حديث و مسايل علمى در محضر زنان در خانه‏ها و با اجازه از همسران ايشان صورت مى‏گرفت (20) .
ابن حجر عسقلانى در کتاب خود الاصابه از تعداد 1552 نفر (21) ابن اثير در کتاب «اسدالغابة‏» بيش‏هزار از نفر از زنان صحابه رسول خدا نام مى‏برند، که مصادر فقه و حديث و تفسير و تاريخ و سيره‏بوده‏اند (22) و هر کدام مانند مردها به علوم مختلف وارد بوده‏اند.

مشهورترين دانشمندان زن از صحابه
ام سلمه

او داراى منزلتى والا در علم و روايت‏حديث مى‏باشد و پس از خديجه فاضل‏ترين وپرهيزگارترين زنان پيغمبرصلى الله عليه وآله و داناترين آن‏ها به کتاب و سنت است. تا جايى که عايشه به او گفته‏است:
تو نخستين بانوى مهاجر از زنان رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏باشى و تو بزرگ مادران‏مؤمنان هستى و جبرئيل بيشتر در خانه تو مى‏بود. (23)
ام سلمه از فقهاى زنان صحابه به‏شمار مى‏رفت (24) درباره علم و اجتهاد او کافى است که بگوييم‏جابربن عبدالله انصارى صحابى بزرگوار با همه شکوهى که در ميان صحابه داشت‏به او مراجعه‏مى‏کرد و به فتواى او عمل مى‏نمود. (25)
احاديثى که ام‏سلمه از پيغمبر روايت کرده است، بالغ بر 378 حديث مى‏باشد (26) و روايات او درفضيلت على‏عليه السلام معروف است (27) و اشعارى که مورخان از اين بانوى گرانقدر ذکر کرده‏اند درباره‏ولايت اهل بيت‏عليهما السلام مى‏باشد. (28)

ام اسلم

او از زنان صحابه بوده و زمان امام سجادعليه السلام و فيض حضور آن حضرت را نيز درک کرده بود.ايشان کتب بسيارى خوانده و به همين جهت‏به «قارية‏الکتب‏» موصوف بوده همچنين به جهت‏روايت قضيه سنگ ريزه (29) به «صاحبة‏الحصاة‏» نيز معروف شد. و به مدلول همين روايت‏بسيار باجلالت و مورد توجه خاندان عصمت‏بوده است. (30)

ام جميل

فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قيس، از فضلا و ادباى زنان و از سابقين به دين مقدس اسلام‏بود. او با حاطب بن حارث بن مغيره ازدواج کرد و دو پسر به‏نام‏هاى محمد و حارث از وى‏به‏وجود آمد. ايشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از مرگ شوهر با پسرهايش به مدينه برگشته‏است. او براى بهبودى پسرش محمد که به آتش سوخته بود، شرفياب حضور مبارک پيامبرصلى الله عليه وآله‏گرديد و تقاضاى دعاى خير کرد و در اثر دعاى آن حضرت پسرش شفا يافت. (31)

ام رعله قشيريه

وى از زنان صحابه و عالم و شاعر و بسيار فصيح بود و از پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله روايت نقل کرده است.روزى به خدمت پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله رسيد و عرض کرد:
السلام عليک يا رسول‏الله و رحمة‏الله و برکاته انا ذوات الخدور و محل ازرالبعول و مربيات الاولاد و ممهدات المهاد و لاحظ لنا فى الجيش الاعظم فعلمناشيئا يقربنا الى الله عزوجل.
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله در جواب او فرمود:
اگر شما زنان از ذکر خدا غافل نباشيد و چشم خود را از نامحرم ببنديد و به گونه‏اى صحبت‏نکنيد که مرد اجنبى بشنود، شما ماجور و مثاب خواهيد بود. (32)
ام رعله بعد از رحلت پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله، حسنين‏عليهما السلام «در برگرفته و کوچه‏هاى مدينه را گرديده واشک مى‏ريخته است و چون به در خانه فاطمه‏عليها السلام رسيد اين بيت را انشا کرد:
يادار فاطمه المعمحور ساحتها هيجت لى حزنا حييت من دار (33)

نسيبه بنت الحارث ام عطيه

ايشان از زنان فاضله صحابه پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله شمرده مى‏شد که در بيعت رضوان و جنگ‏هاى‏پيامبرصلى الله عليه وآله شرکت داشته و مجروحين را مداوا مى‏کرد. جمعى از صحابه و علماى تابعين در بصره‏«غسل ميت‏» را از او گرفتند و از پيامبر اکرم روايت نقل کرده است. (34)

معاذه غفاريه

از زنان فاضل و عالم عصر خود و انيس رسول خدا در سفرها بود. وى مى‏گويد:
من با رسول خدا انس بسيارى داشتم -يعنى به خانه‏اش رفت و آمد مى‏کردم- چون در سفرهابراى مداواى زخميان و پرستارى بيماران با وى مى‏رفتم. روزى داخل خانه عايشه شدم، ديدم‏على‏عليه السلام بيرون مى‏آيد و رسول خدا در غياب على‏عليه السلام به عايشه مى‏گويد:
«ان هذا احب الرجال الى و اکرمهم على فاعرفى له حقه و اکرمى مثواه‏».
اين مرد، محبوب‏ترين و گرامى‏ترين مردان است نزد من. حق او را بشناس و احترامش راداشته باش. (35)
ام حکيم بيضا، دختر عبدالمطلب و عمه رسول اکرم‏صلى الله عليه وآله‏او از زنان فاضله و خردمند بنى هاشم و اديب و فصيح و بليغ بود و به هر يک از «بيضا» و«قبة‏الديباج‏» موصوف و ملقب و در نظم شعر نيز طبعى وقاد داشته است، حسب‏الامر پدر در حال‏حياتش مرثيه‏اى براى او گفته که از ابيات آن است:
الا يا عين جودى و استهلى و بکى ذا الندى والمکرمات الا يا عين و يحک اسعدينى بدمع من دموع‏هاطلات (36)

ام الدرداء

خيره دختر ابو حدرد اسلميه و زن ابوالدرداء عامربن حارث از فضلا و محدثين زنان صحابى‏بوده که احاديث‏بسيارى از رسول اکرم‏صلى الله عليه وآله و شوهرش استماع و روايت کرده است. (37)

ام‏الدرداء هجيمه دختر حبى زن ديگر ابوالدرداء

او نيز محدث و عالم و زاهد بوده از سلمان و شوهر خود روايت مى‏کرد. پيوسته به نماز وعبادت اشتغال داشت و دوستدار مجالس علما بود. شش ماه در بيت‏المقدس و شش ماه دردمشق اقامت مى‏کرد (38) .

اسماء بنت عميس

خواهر ميمونه همسر رسول‏خداصلى الله عليه وآله:
او از زنان فاضل و بزرگوار روزگار خويش و از اولين گروندگان به اسلام بود که همراه همسرش‏جعفر طيار، براى پيشبرد اسلام به حبشه مهاجرت کرد و در سال فتح خيبر در سال هشتم به مدينه‏بازگشت او پس از شهادت جعفر، در سال هشتم با ابوبکر ازدواج کرد.
اسما، اين صحابى جليل‏القدر و راوى موثق رسول خداصلى الله عليه وآله مادر محمدبن ابى‏بکر است که‏درباره او گفته‏اند: نجابت محمدبن ابى‏بکر از جانب مادرش بود. (39)
اسما از شهود و از تکذيب کنندگان حديث جعلى «نحن معاشر الانبياء لانورث، ما ترکناه‏صدقة‏» (40) و از راويان معروف حديث «ردالشمس‏» براى على‏عليه السلام در زمان پيامبر است. (41) اسما ازراويان حديث غدير است. قريب سى تن از بزرگان حديث‏شيعه و سنى از اسما روايت نقل کرده واو را توثيق کرده‏اند (42) . شيخ صدوق نيز در «فقيه‏» از ايشان رواياتى نقل کرده است. در کتب روايى‏تعداد رواياتى که از ايشان نقل شده به شصت عدد مى‏رسد.

اروى دختر حارث بن عبدالمطلب

صحابى رسول اکرم‏صلى الله عليه وآله و از بانوان فصيح و بليغ بود. وى در برابر معاويه، ناحق بودن خلافت اوو اسلام نياوردن او را (تا فتح مکه) به رخش کشيد و از امانتدارى على‏عليه السلام و عمل آن حضرت به‏احکام الهى سخن گفت و عمر و بن عاص و سعيد بن عاص و مروان را مفتضح ساخت و شعرى‏در فضايل اميرالمؤمنين سرود و صفات آن حضرت را برشمرد. (43)

ام سنان

او دختر جشمه يا خيثمة و از شعرا و فضلاى عرب و موصوف به حسن ادب است و در نظم ونثر مهارت داشت. لطافت معانى را با فصاحت الفاظ توام مى‏داشت، اشعار او، که در مدح اهل‏بيت طهارت‏عليهما السلام سروده و قبيله خود «بنى مذحج‏» را به نصرت و يارى ايشان ترغيب نموده برهان‏قاطع اين مدعا است. (44)
اينها نمونه‏هايى بودند از زنان صحابه که در زمان پيامبر اکرم به فضل و دانش معروف بودند.طبق گزارش‏هاى مورخان بسيارى از زنان در عصر پيامبر در کهولت‏سواد آموختند. (45)
اسلام براى پيکار با جهل و بى‏سوادى، روزنه‏اى تازه و وسيع به سوى افق‏هاى بى‏کران دانايى وآگاهى گشود و زنجير از پاى درک و شوق انسان‏ها برگرفت. دانستن و علم آموختن براى همگان‏نه‏تنها آزاد که يک «فريضه‏» شد.
به برکت تعاليم اسلام و دستور پيامبر خيرانديش اسلام بود که زنان همدوش مردان به‏دانش‏آموزى روى آوردند. اين‏کار، با توجه به شرايط دشوار و ناسازگارى که آن زمان فراروى زنان‏قرار داشت‏به راستى يک انقلاب بود، روش نوين پيامبرصلى الله عليه وآله در آموزش زنان و يکسان شمردن آنان‏با مردان يک انقلاب عظيم فرهنگى بود که جهان اسلام را فرا گرفت و فضا را عطرآگين ساخت. (46)

آموزش زنان در دولت علوى

در دولت علوى نيز مبارزه با جهل و بى‏سوادى در اولويت‏بود. اصرار امام به اين بود که جهل راريشه‏کن کند و علم را به‏جاى آن در مغزها جايگزين سازد. جهان اسلام همه آشيان علم گردد وگرنه دست کم مراکز حکومت اسلامى کانون علم باشد. و درس نخوانده و تحصيل نکرده شاغل‏شغلى در دولت نباشد. امام على‏عليه السلام در خطبه‏اى که ذکرى از آل محمدصلى الله عليه وآله و آشيانه آن‏ها مى‏کندمى‏فرمايد:
«فانهم عيش العلم و موت الجهل. هم‏الذين يخبرکم حکمهم عن علمهم و صمتهم عن‏منطقهم...» (47)
آنان حيات علم و مرگ جهل‏اند، آنان که حکمشان شما را از علمشان و خاموشى‏شان ازگفتارشان و ظاهرشان از باطنشان آگاه مى‏سازد.
بر اهل دقت فرق عبارت «عيش علم‏» با تعبيرات ديگر مثل عالم‏اند و ذوعلم‏اند، پوشيده‏نيست. کسى «عيش علم‏» خواهد بود که تمام زندگيش مصروف علم شود و وسايل تحصيل علم رافراهم کند، اهل علم را تشويق کند و آن‏ها را بزرگ شمارد و راه به کوى علم براى همه باز کند.
از اين رو دربار کوفه در عهد امام‏عليه السلام غلغله‏اى از علم و تعلم بوده و شعاع علمش تا امروزمى‏تابد. چه نشانى بهتر از «نهج‏البلاغه‏» که جمع‏آورى اندکى از بسيار کوفه است و تاکنون مانده و هنوزستاره‏وار مى‏درخشد و بر همه تفوق دارد.
به‏طور کلى، اين خاندان معدن علم و معارف و گنجينه حکمت‏بوده‏اند وابستگان به اين بيت‏نيز عمدتا همه از فضل و کمال آنان بهره‏مند بوده و همسران و دختران اين خاندان عالم‏ترين وفاضل‏ترين زنان زمان خود بوده‏اند که چند نمونه از آنان را در زير مى‏آوريم:

ام کلثوم

او که دختر اميرالمؤمنين‏عليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام است در سال ششم هجرى به‏دنيا آمد و در سال‏54 هجرى در حال حيات برادرانش امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام در مدينه رحلت فرمود. صاحبان‏کتب انساب و سيره، او را زينب صغرى، ام‏کلثوم کبرى و رقيه ناميده‏اند. (48)
ام‏کلثوم را در زمره اصحاب رسول خدا نيز ذکر کرده‏اند. (49) ليکن ابن سعد او را از جمله کسانى نام‏برده که از غير رسول خداصلى الله عليه وآله روايت کرده‏اند. (50) مرحوم مامقانى درباره او مى‏نويسد:
«زنى جليل‏القدر زيرک و بليغ بود و من او را از ثقات مى‏دانم‏» (51)

زينب کبرى

دختر اميرالمؤمنين‏عليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام است و يکى ديگر از راويان حديث از امير مؤمنان‏است که در زمان حيات پيامبر اکرم به دنيا آمد و به سال 61 يا 62 بدرود حيات گفت، از ايشان به‏صديقه صغرى، عقيله بنى‏هاشم، عالمه غير معلمه و غير مفهمه ياد شده است اين بانوى بزرگواردر فصاحت و بلاغت، زهد و تقوا، عبادت و تهجد همانند پدر و مادر گرامى‏اش بود. هر گاه لب به‏سخن مى‏گشود چنان بود که گويا على‏عليه السلام سخن مى‏گفت. مرتبه عقل و دانش و عفت و عصمت آن‏حضرت بر همگان مشهود است. سخنان زينب کبرى پس از شهادت برادرش و خطبه‏هاى او دربازار کوفه و مجلس يزيد همگان را به حيرت واداشت. امام سجادعليه السلام خطاب به ايشان فرمود:
«انت‏بحمدالله عالمة غير معلمه و فهمة غير مفهمه‏» (52) امام سجادعليه السلام و جابربن عبدالله انصارى، فاطمه بنت‏الحسين، محمدبن عمرو، عطاءبن سائب‏و عباد عامرى از زينب کبرى روايت نقل کرده‏اند و آن حضرت از مادرش و پدرش و اسماء بنت‏عميس وام ايمن روايت کرده است. (53)
 

پی نوشتها :

1) تفسير الميزان، ج‏2، ص 284، ترجمه ج‏2، ص 383.
2) رعد (13): 16.
3) زمر (39): 9 .
4) جمعه (62): 2.
5) ص (38): 28 .
6) حجرات (49): 13.
7) بحارالانوار، ج‏1، ص 172.
8) مقايسه شود با مقاله استاد شهيد مطهرى در کتاب «گفتار ما» سال دوم صص 122-136.
9) وسايل‏الشيعه، ج‏14، صص 127-126.
10) الاصابه، کتاب النساءات، ص 619 و تهذيب التهذيب، ج‏12، ص 428 و طبقات ابن سعد، ج‏8، ص 196.
11) فتوح‏البلدان بلاذرى، صص 459-458، طبع مصر.

  • : پايگاه تخصصي حجاب