برگزاری کرسی آزاداندیشی با عنوان «هویت دینی یا هویت ملی؟!»

قزوین- برگزاری کرسی آزاداندیشی با عنوان «هویت دینی یا هویت ملی؟!» در مدرسه علمیه کوثر

شناسه خبر : 77804

1398/03/11

تعداد بازدید : 21

قزوین- برگزاری کرسی آزاداندیشی با عنوان «هویت دینی یا هویت ملی؟!» در مدرسه علمیه کوثر

کرسی آزاداندیشی با عنوان «هویت ملی یا هویت دینی؟!» با حضور مدیر، کادر و تعدادی از طلاب این مدرسه برگزار گردید. خانم‌ها شیرین رضایی (طلبه پایه سه حوزه کوثر) ارائه دهنده بحث، هدیه مافی (طلبه پایه سه حوزه کوثر) منتقد بحث و خانم ساره شیخی (معاون پژوهش حوزه کوثر) داور کرسی بودند.

در ابتدای کرسی موضوع به وسیله داور برای طلاب حاضر در جلسه تبیین شد. خانم رضایی مطالب اولیه را بیان کردند. در ادامه خانم مافی ضمن بیان این نکته که ایران به دلیل قدمت تاریخی در تمدن بزرگ ایرانی و داشتن فرمانروایان بزرگی چون کوروش و حقوق بشر او، سوالات خود را مطرح کرده و خانم رضایی با صبر و حوصله به هرکدام از سؤالات به صورت متقن و محکم پاسخ دادند. در نهایت جمع بندی جلسه توسط خانم شیخی داور کرسی برای طلاب حاضر بیان شد.

متن زیر قسمت‌هایی از صحبت‌های صورت گرفته در کرسی است.

«ارائه دهنده: ملیت پرستی در عصر حاضر در بین ملل مختلف گسترش پیدا کرده و مشکل بزرگی به وجود آورده است اوّلین جایی که این مسئله مطرح شد کشورهای اروپایی بود. البته در آنجا مشکل چندانی ایجاد نشد زیرا آنها دین واحدی مثل اسلام ندارند که بخواهد قومیت‌ها و نژادهای مختلف را تحت لوای یک پرچم واحد قرار داده و آنها را هدایت کند؛ اما در کشور ما مسئله ملیت پرستی مشکل بزرگی را به وجود آورده است. در سال‌های اخیر، افرادی هستند که تحت عنوان ملیت‌گرایی به مقدسات اسلامی توهین می‌کنند، ما مخالف نژادپرستی یا ملیت‌پرستی نیستیم. ملیت‌پرستی تا آنجایی که در اختیار انسانیت قرار بگیرد و باعث پیشرفت انسان‌ها قرار بگیرد نه تنها قبیح نیست بلکه مورد ستایش ما نیز قرار دارد؛ اما ملیت‌پرستی از آنجایی قبیح می‌شود که باعث شود ما در داوری‌ها و قضاوت‌هامان به جای عدالت ملیت را ملاک قرار دهیم. مثلاً اگر یک ایرانی ظلم کرد یا حق کسی را ضایع کرد مهم نباشد ولی اگر یک انسان عرب همان کار را انجام داد به خاطر عرب بودن او را نکوهش و سرزنش کنند. مسئله دیگر این است که دین، علم و فلسفه تحت منطقۀ جغرافیایی یا ملیت خاصی قرار نمی‌گیرد مثلاً شما بگوئید ما قانون جاذبه نیوتون را قبول نداریم چون او یک بیگانه است. این درست است؟! دین هم دقیقاً همین‌طور است مرز و ملیت نمی‌شناسد و یک امر جهانی و فراملی است. این یک منطق درست است همان‌طور که در تعلیمات اسلامی ما بیان شده قومیت مهم نیست بلکه آنچه مهم است تقوا، انسانیت و پیروی از اصول انسانی است نه ملیت صرف. منطق عالی اینجا این است که مذهب فراتر از ملیت است ولی در اینجا با منطق ملی‌پرست‌ها پیش می‌رویم.

منتقد: با شخصیت کوروش شروع می‌کنیم اینکه کوروش شخصیت بزرگی داشته، کوروش کبیر به عنوان اوّلین پادشاهی که تمدن بزرگ هخامنشی را پایه گذاشت و همچنین خدمات خیلی ارزنده‌ای به جامعه بشری آن زمان ارائه کرد و اینکه حتی حقوق بشر کوروش که کشف شد نشان داد که اوّلین حقوق بشر را ایرانیان با شخصیت کوروش به جهان عرضه کردند. چنین شخصیت برجسته‌ای با تمام سجایای اخلاقی که در تاریخ برای وی تعیین می‌شود آیا این قابلیت را ندارد که ما هم اکنون هم به او اقتدا کنیم و کوروش را قبول داشته باشیم و به او افتخار کنیم و او را در جهان به عنوان شخصیت برتر عرضه کنیم؟!

ارائه دهنده: اینکه کوروش شخصیت بزرگی بوده ما هم به آن اذعان کرده، قبول می‎کنیم. در برخی منابع دینی ما هم آمده و بسیاری از مفسرین هم اعتقاد دارند ذوالقرنین که در آیات قرآن به آن اشاره شده همان کوروش است و ما اصلاً ضدیّتی با شخصیت کوروش نداریم و می‌توانیم به عنوان یک نماد ملی از کوروش دقاع کنیم که ایرانی‌ها دارای چنین تمدنی بودند. مسئله ما، مسئله کوروش نیست. اما اینکه ما بخواهیم کوروش را یک شخصیت در مقابل اسلام قرار دهیم این‌ها اصلاً قابل مقایسه نیستند. کوروش اگر به گفته برخی مورخان همان زرتشت باشد که ارائه دهندۀ یکی از ادیان الهی است و دین زرتشت را مبنی بر قول برخی مورخین (چون همۀ مورخین قبول ندارند که دین زرتشت یک دین الهی است یا اصلاً زرتشتی وجود داشته یا نه؟) با فرض اینکه یک دین الهی باشد آموزه‌ایی که زرتشت به ما ارائه می‌دهد نیکی به انسان‌ها و حرام بودن شراب، اینها آموزه‌های اخلاقی است که در دین ما هم هست؛ اما دین اسلام نه تنها به اخلاق می‌پردازد بلکه ابعاد دیگر زندگی انسان را  نیز در برمی‌گیرد. مثلاً شناخت صفات الهی، افعال الهی، ذات الهی و روز رستاخیز. اینها در دین زرتشت کمتر پرداخته شده است و در دین اسلام به طور کامل بیان شده است. در واقع زرتشت مقدمه و یک جزء کوچکی از اسلام است. اسلام کامل شده زرتشت و ادیان دیگر است و ما با توجه به اینکه اسلام کمال طلب است و به دنبال چیز کامل‌تری می‌گردد، آن را قبول می‌کنیم و این مطابق با فطرت انسان است چون چیزی است که کامل‌تر از زرتشت است.  

منتقد: اگر ما این مسئله را از شما بپذیریم این را چگونه پاسخ می‌دهید که هخامنشیان به عنوان نخست‌ترین و با عظمت‌ترین حکومت جهانی بودند و ما یک عظمتی داشته و یک پیشینه‌ای داریم و از این جهت قابل افتخار و قابل ستایش است. چه بسا در آن زمان سازه‌هایی مثل تخت جمشید و معماری‌های خیلی اصیل و نوینی داشتیم مثل لوله‌کشی‎هایمان و حتی از این جهت که بانوان خانه‌دار ما هم در آن زمان حقوق دریافت می‌کردند. اینها قابل افتخاره، قابل ستایشه و به نظر بنده اصلاً قابل انکار هم نیست و این نشان می‌دهد که باید همچنان هخامنشیان را پاس بداریم و دنبال گسترش آن باشیم.

ارائه دهنده: سؤال شما دارای چند وجه بود و من هم در چند وجه به آن پاسخ می‌دهم. اولاً اینکه می‌گویید هخامنشیان بزرگ‌ترین امپراتوری زمان گذشته بودند اصلاً درست نیست؛ قبل از آن امپراتوری مادها وجود داشت و امپراتوری‌های دیگری که بسیار عظیم‌تر از هخامنشیان بودند مثلاً اون امپراتوری‌ای که در روم وجود داشته از طرفی دیگر اینکه شما به حقوق زن‌ها اشاره کردید. این حقوق برای همۀ طبقات نبوده همانطور که شما اطلاع دارید در دین زرتشت (یا زرتشت منحرف شده در زمان ساسانیان) مردم طبقه بندی می‌شدند. اشراف، روحانیون، بخش کشاورز و کارگران که فقط زنان اشراف بودند که حقوق دریافت می‎کردند. بخش معماری هم که شما مطرح کردید یکی از سازه‌های عظیمی که در بحث هخامنشیان مطرح می‌شود تخت جمشید است در حالی که اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد ما تخت جمشید را به تقلید از نماهای رومی ساختیم همان‌طور که شما اگر به یونان و روم سفر کرده باشید و بناهای تاریخی یا تصاویر آنها را دیده باشید متوجه می‌شوید که دقیقاً همان چیزی که در تخت جمشید وجود دارد در آنجا نیز موجود است. بنابراین تخت جمشید یک معماری ایرانی صرف نیست بلکه به تقلید از رومی‌ها ساخته شده؛ از طرفی دیگر توانایی ایرانیان در معماری بوده و در این زمینه پیشرفت زیادی داشتند، بسیار خوب است اما این معماری‌ها و علومی که در زمینۀ ساخت بناها داشتند فقط یک افراد خاصی بودند که می‌دانستند این بناها را چطور بسازند و آنها هیچ وقت این علومشان را در اختیار کسی قرار نمی‌دادند به خاطر همین است که بعد از انحطاط حکومت هخامنشیان در واقع بناهای ما آن استحکام سابق را نداشت و به از آنجایی که این علوم را در اختیار دیگران قرار ندادند باعث شد با از بین رفتن آنها این علوم نیز از بین برود.

منتقد: تا اینجا صحبت‌های شما صحیح به نظر می‌آید، امّا دانشگاه گندی شاپور یا (جندی شاپور) که اوّلین دانشگا جهانی بوده در کشور ما ایران بوده و این دانشگاه با این عظمت که در اسناد تاریخی به آن اشاره شده توسط اعراب هنگام ورود اسلام به ایران مورد هجوم قرار گرفته و به آتش‌زدن این دانشگاه چطور پاسخ می‌دهید؟

ارائه دهنده: اولّاً اینکه اوّلین دانشگاه نبوده بلکه دانشگاه اسکندریه در یونان تأسیس شده بود هرچند به عظمت دانشگاه جندی شاپور نبوده ولی نمی‌توان این دانشگاه را اوّلین دانشگاه دانست. این دانشگاه یک دانشگاه تجربی و علمی بوده که به دستور خسرو پادشاه ساسانی ساخته می‌شود. این دانشگاه قرن‌ها بعد از حملۀ اعراب وجود داشت. در قرن سوم و چهارم خلفای عباسی قبل از تشکیل حوزۀ بغداد و معرفی بغداد به عنوان دارالعلم از دانشمندان همین دانشگاه (جندی شاپور) استفاده می‌کردند و امثال ماسویه که برای قرن سوم و چهارم هجری هستند در همین دانشگاه تحصیل کردند و فارغ التحصیل این دانشگاه هستند بنابراین مدرکی مبنی بر به آتش کشیدن این دانشگاه توسط اعراب وجود ندارد البته بعد از اینکه حوزه بغداد تشکیل شد و اندیشۀ مردم به سمت اسلامی بودن تغییر کرد، کم‌کم میل افراد از دانشگاه جندی شاپور کم شد و علاقه‌مند شدند به حوزۀ بغداد بروند برای تحصیل و این باعث از رونق افتادن این دانشگاه شد از طرفی دیگر مؤسسان دانشگاه جندی شاپور که در واقع یک دانشگاه یونانی مسیحی است نه زرتشتی ایرانی، هر چند در جغرافیای ایران بوده، انگیزه ساخت این دانشگاه این است که علمای مسیحیت که از روم و یونان برای تبلیغ مسیحیت می‌آمدند روی بزرگان ساسانی اشراف پیدا کردند و آنها را ترغیب کردند که دانشگاهی بسازند تا عقاید مسیحیت را در آن تبلیغ کنند بنابراین این دانشگاه بیشتر یونانی و مسیحی بوده نه زرتشتی و ایرانی.

منتقد: کتاب‌خانه‌های ملی ایران توسط اعراب آتش زده شد و این نوعی وحشی‌گری علمی است این سؤال را چگونه پاسخ می‌دهید؟

ارائه دهنده: شما در سخنانتان تصریح کردید که کتابخانه‌های ملی ایران توسط اعراب آتش زده شده! آیا می‌توانید بگوئید این کتابخانه‌ها دقیقاً در کجا قرار داشتند؟

منتقد: در اسناد تاریخی فقط از آتش زدن کتابخانه حرف زده شده ولی محل دقیقی از آن بیان نشده است.

ارائه دهنده: چطور می‌شود که در اسناد تاریخی به وجود یک کتابخانه و آتش زدن آن توسط اعراب تصریح شده باشد ولی به اینکه این کتابخانه در کجا بوده تصریح نشده باشد؟! از طرفی دیگر بنا به مدارک تاریخی که جرجی زیدان در کتاب‌هایشان آوردند ایرانی‌ها علاقه‌ای به نوشتن نداشتند و بیشتر به معماری علاقه داشته‌اند. حتی آنها از تکثیر اوستا که کتاب دینی‌شان بوده خودداری می‌کردند و ممنوع بوده به همین خاطر بوده که بعد از حملۀ اعراب علوم ایرانی‌ها از بین رفت چون علاقه‌ای به نوشتن و مکتوب کردن دانسته‌هایشان نداشتند.

منتقد: ایرانی‌ها رشد علمی‌شان بعد از حملۀ اعراب مسلمان متوقف شد و بعد از خروج آنها از ایران است که کتاب‌هایی نوشته شد. ابوریحان، ابن سینا و زکریای رازی هم ایرانی بودند و این موجب افتخار ایرانیان و تحقیر اسلام می‌شود؟ نظر شما چیه؟

ارائه دهنده: شما فرمودید ایرانیان بعد از ورود اسلام به ایران پیشرفت علمی نداشتند، درسته؟! آیا شما معتقدید که دین زرتشت که در زمان ساسانیان در ایران وجود داشته یک دین طبقه بندی شده بوده؟! تنها طبقه اشراف و روحانیون بودند که اجازه تحصیل و شرکت در جلسات درس را داشتند.

منتقد: بله متأسفانه این چیزی است که در منابع تاریخی به آن اشاره شده است.

ارائه دهنده: شما قبول دارید که یک قشر خاصی از طبقه زرتشتیان یا طبقه ایرانی در آن زمان می‌توانستند علوم را یاد بگیرند که روحانیون و اشراف درباریون بودند. اما بنابر منابع تاریخی که وجود دارد در زمانی که اسلام وارد ایران شد حکومت ساسانیان، قشر روحانیون و قشر اشراف به شدت دچار فساد شده بودند و در فساد اخلاقی غوطه‌ور شده بودند و کمتر به دنبال علم و دانش و پیشرفت‌ها می‌رفتند. از طرف دیگر ما می‌بینیم که اکثر دانشمندان ایرانی از طبقۀ کوزه‌گرها و موزه‌گرها هستند یعنی از طبقه عوام مردم بودند. ابوعلی سینا و محمد بن زکریای رازی هیچکدام از اینها در طبقه اشراف قرار نداشتند. بنابراین در دین زرتشت این افراد اصلاً اجازه ورود به دانشگاه‌ها را نداشتند که باعث پیشرفت ایرانیان شوند. این درسته که در زمان ساسانیان پیشرفت‌های علمی داشتیم ولی آنقدر چشم‌گیر نیست که در زمان اسلام پیشرفت کردیم. از طرفی با ورود اسلام به ایران نه تنها زمینۀ پیشرفت علمی در ایران از بین نرفته بلکه این زمینه بیشتر فراهم شده است چرا که اعراب با حمله به یونان و روم به منابع علمی آنها در زمینه‌های طب، فلسفه و نجوم دسترسی پیدا کرده و آنها را به زبان عربی ترجمه کردند و ایرانیانی مثل ابوعلی سینا و زکریای رازی توانستند از آنها استفاده کنند و دانش‌های مقدماتی در زمینه طب، نجوم و فلسفه که تا آن روز به آن دسترسی نداشتند در دسترس ایرانیان قرار گرفت و توانستند مقدمات را کسب کنند و با توجه به آنها توانستند اختراعات و اکتشافات خیلی زیادی را انجام بدهند.

منتقد: اسلام آوردن ایرانی‌ها به اجبار بوده چون اعراب حمله کردند و اسلام را وارد کردند خیلی‌ها را می‌کشتند و ایرانی‌ها از ترس جانشان اسلام آوردند، اسلام اجباری به ایرانیان تحمیل شده اینطوری نیست که با اختیار مسلمان شده باشند.

ارائه دهنده: آیا شما از نظر عقلی قبول می‌کنید که ایرانی‌ها به خاطر ترس آثار خود را به زبان عربی می‌نوشتند مثل قانون ابوعلی سینا یا به خاطر ترس بوده که عقاید اسلامی را در آثار خود ذکر می‌کردند مانند آثار مولوی و حافظ و سعدی که در واقع مبانی و تعالیم اسلامی در اشعار آنها جلوه می‌کند. آیا شما اعتقاد دارید که سیبویه به خاطر ترس بوده که قواعد الفاظ عربی را نوشته و به یکی از بزرگ‌ترین نحوی‌های جهان تبدیل شده است. بنابراین با توجه به آنچه شما می‌فرمائید ایرانیان ملتی پست، بی‌عرضه، بی‌لیاقت و بی‌هویتی بودند که به خاطر ترس عقایدشان و دین زرتشت را کنار گذاشتند و ملیت خود را رها کردند. در حالی که در حمله اعراب به ایران جمعیت ساکن در حکومت ساسانیان بالغ بر میلیون‌ها نفر بود شاید از 25 میلیون نفر بالاتر، اما اعرابی که به ایران حمله کردند حدوداً 32 هزار نفر بودند. این نشان می‌دهد که ایرانیان آدم‌های خیلی پستی بودند که با جمعیت میلیونی که داشتند نتوانستند در مقابل اعراب مقاومت کنند و این سخن شما به جای اینکه دفاع از ملیت ایرانی باشد توهین به ملت متمدن ایرانی است.

چطور ممکنه ایرانی ها به خاطر ترس این همه فداکاری برای اسلام انجام داده باشند. جنگ‌هایی که در آن شرکت کردند افرادی مثل سلمان فارسی که چه خدمات بزرگی به اسلام عرضه داشته، آیا اینها می‌تواند به خاطر ترس باشد؟ بلکه باید دلیل دیگری غیر از ترس وجود داشته باشد.

منتقد: یکی دیگر از راه‌های اجبار اسلام به ایرانیان گرفتن فدیه است. اسلام وقتی وارد ایران شد از ایرانیان فدیه گرفت و این پول گرفتن و فدیه باعث شد که خیلی از ایرانی‌ها که مایل نبودند اسلام بیاورند مسلمان شوند در واقع فدیه گرفتن اعراب از ایرانیان باعث جبر در قبول اسلام شده است.

ارائه دهنده: شما می‎فرمائید به خاطر اینکه فدیه ندهند مسلمان شدند در حالی که در اسناد و مدارک ثبت شده یکی از علل نارضایتی مردم که هیچ شکی در آن ندارند در زمان ساسانیان، مالیات زیادی بود که حکومت از مردم می‌گرفت، همانطور که می‌دانید مالیات در حکومت هخامنشیان برای اوّلین بار در جهان به منظور اداره کشور از مردم اخذ شد. اما در دوره ساسانی درباریان و اشراف برای رسیدن به عیش و نوش‌های خودشان و تأمین هزینه‌های کشور گشایی خود بهانه‌های مختلف از مردم مالیات می‌گرفتند که همین باعث نارضایتی شدید مردم در آن عصر شده بود. اصلاً یکی از علت‌هایی که مردم ایران با جمعیت میلیونی در مقابل اعراب مسلمان مقاومت نکردند خستگی مردم علاوه بر زرتشتی که به انحراف رفته بود و مردم را با تعالیم سخت اذیت می‌کرد و طبقه بندی که در جامعه شده بود، همان مالیاتی بود که از نظر مالی به شدت به مردم فشار می‌آورد و آن فدیه‌ای که اسلام از مسلمانان دریافت می‌کرد خیلی خیلی کمتر از آن مالیاتی بود که حکومت ساسانی به واسطۀ آن مردم را مغلوب خود می‌کرد و تحت سلطۀ خودش قرار می‌داد باز هم برای اینکه کشور را اداره کند نیاز بود که از اینها مالیات بگیرد در واقع اسلام آن مالیاتی که ساسانیان به مبالغ زیاد از ایرانیان می‌گرفتند خیلی مبلغ کمتری را به عنوان فدیه از ایرانی‌ها می‌گرفتند و در مقابل آن به مردم خدماتی می‌دادند از جمله دفاع از امنیت، ایجاد زمینۀ پیشرفت علمی و اقتصادی که از طریق فدیه تأمین می‌شد.

منتقد: اگر قبول کنیم که ایرانیان از ترس جانشان نبوده و به خاطر فدیه هم نبوده که اسلام آوردند چون ایرانیان همه اذعان دارند که مردم فهیم و متمدن و خیلی محترمی بودند اما اینکه بعد از ورود اسلام و مسلمانان به ایران شاهزاده ما شهبانو یا شهرزاد به اسارت گرفته شد و مثل یک برده این اعراب وحشی بردند و در مجالسشان ایشان را گرداندند و این دور از شئون انسانیت است که یک شاهزاده و شهبانو را اینطور به معرض دید و معرض عموم قرار بدهند و اینکه وقتی ایشان را به عقد یک فرد عرب درآوردند این موجب شد که ایرانی‌ها به دلیل علاقه به شاهزاده‌شان اسلام را قبول کنند. این سؤال را شما چگونه پاسخ می‌دهید.

ارائه کننده: اولّاً اگر علاقۀ ایرانی‌ها به شاهزادۀ ساسانی به اندازه‌ای بوده که به خاطر آن دین خودشان زرتشت را کنار بگذارند پس چرا در مدارک و شواهد تاریخی که وجود داره ما می‌بینیم که یزگرد سوم که پدر همین شاهزاده بود شهر به شهر آواره می‌شود، در شهرهای داخل ایران و هیچ شهری او را قبول نمی‌کند به دلیل نفرتی که از او داشتند تا در آخر به دست آسیابانی کشته می‌شود؛ پس این نمی‎تواند دلیل خوبی بر این موضوع باشد. از طرفی شما می‌گوئید اهانتی که به یک شاهزاده شده، ما می‌بینیم که چنین اهانت‌هایی در تاریخ ثبت نشده بلکه اسلام به قدری برای این شاهزاده ارزش قائل بوده که نه تنها ایشان را به بردگی نگرفته بلکه اجازۀ زوجیت داده با برترین و بهترین شخصیت اسلام که همان امام حسین (علیه السلام) است و چه ارزش گذاری برای یک زن والاتر از اینکه یک مذهبی اجازه بدهد یک خانم بیگانه با برترین شخصیت آن دین ازدواج کند و از نسل او امامی به وجود بیاید که همان امام سجاد (علیه السلام) است. از طرفی دیگر قبل از ازدواج امام حسین (علیه السلام) با شهربانو، افرادی از بنی‌امیه آمده بودند و با شاهزاده‌های ایرانی ازدواج کرده بودند. بنابراین چرا علاقه ایرانی‌ها به اهل تسنن زیاد نشده به جای اهل تشیع؟ بنابراین این نشان می‌دهد که در واقع ایرانیان با توجه به آن عقایدی که داشتند با توجه به آن افکاری که اسلام داشت به آنها ارائه می‌داد، با فکر، اندیشه و آگاهی اینها را پذیرفتند و اسلام آوردند نه به خاطر یک فکر و یک زوجیت.

منتقد: اما با ورود اسلام به ایران، ما می‌بینیم که ایرانی‌ها این مردم فهیم 14 قرن زیر یوق عرب‌ها بودند و این عرب‌ها بودند که ما را یک جورهایی به بردگی گرفتند، این را شما چطور توضیح می‌دهید؟

ارائه دهنده: قدرت عرب‌ها در ایران بیش از صد سال طول نکشید بعد از آن بود که ایرانیان کم کم توانستند از زیر سلطه اعراب خارج بشوند و حکومت‌های مستقل ایرانی را تشکیل بدهند و اینکه ایرانیان مستقل شدند و قدرت به دست آوردند و در این 14 قرن اگر از روی زور و ترس و اجبار اسلام آورده بودند می‌توانستند از نو عقاید خود را از سر بگیرند در حالی که ما می‌بینیم در آثار فردوسی که قرن‌های اوّلیه ورود اسلام به ایران بوده آثار و تعالیم اسلامی خیلی کمتر دیده می‌شود تا آثار حافظ، سعدی و مولوی که در واقع سال‌ها بعد از کاهش قدرت اعراب بوده و این نشان می‌دهد که ایرانیان خودشان متمایل بودند به اینکه عقاید اسلامی را حفظ کنند.

منتقد: این جواب من نشد من می‌گویم آنقدر شکست شدید بوده، قوی بوده که ما چهارده قرن نتوانستیم فعالیتی انجام بدهیم.

ارائه دهنده: دقیقاً بعد از صد سال که قدرت اعراب کاهش پیدا کرد، اگر ایرانی‌ها می‌خواستند که از زیر سلطۀ اسلام خارج بشوند این قدرت و نفوذ را داشتند که خارج بشوند با توجه به سابقۀ فرهنگی‌ای که ایرانیان دارند؛ حتی کشورهای آفریقایی که نیمه وحشی بودند در آن زمان و حتی الآن هم ما کشورهای آفریقایی را کشورهای توسعه یافته نمی‌دانیم در واقع کشورهایی هستند که از نظر علمی و فکری عقب مانده هستند تا به حدّی، اینها تلاش کردند که زنجیرهای استعمار اروپا را یکی یکی پاره کنند و از زیر سلطۀ اروپایی‌ها خارج بشوند، بنابراین چطور ایران نمی‎توانسته با آن پشتوانۀ تاریخی و فرهنگی که داشته در طی این 14 قرن که از زیر سلطۀ عرب‌ها که حتی الآن دیگر حکومتی به آن معنا که عرب باشد و بر ایران تسلط داشته باشد، وجود ندارد اما شما می‌گوئید که سلطۀ اعراب تا همین امروز ادامه پیدا کرده؟ بنابراین ایرانی‌ها نه اینکه نتوانستند از زیر سلطۀ اسلام خارج بشوند بلکه خودشان نخواستند که خارج بشوند، چرا که بعد از 100 سال قدرت‌ خارج شدن از زیر سلطۀ اسلام را پیدا کردند اما به خاطر اینکه عقاید آن را پذیرفته بودند و آن چیزی بود که با فطرت ایرانی هماهنگی داشته آن را رد نکردند و هنوزم که هنوز است با عشق و میل تمام آن را قبول دارند.

منتقد: من از شما ممنونم مثل اینکه به جاهای خوب رسیدیم! شما فرمودید ما ایرانی‌ها حق طلبیم، حق گراییم، فطرتمان پاک است که اسلام را خیلی راحت قبول کردیم. من چنین برداشتی کردم صحیح است؟!

ارائه دهنده: بله!

منتقد: پس با این حرف شما، ما از نژادی هستیم که نه تنها حق‌گرا، حق طلب و حق جوست بلکه فهیم، متمدن و با فرهنگ است و همچنین این نژاد، نژاد آریایی نژاد برتر است و ما به این نژاد افتخار می‎کنیم و عرب‌هایی که ملخ خور هستند، سوسمار خور هستند این عرب‌ها را ما چرا باید همچنان به حساب بیاوریم در دنیا، در حالی که ما نژاد برتر هستیم و این را حتی در کتاب‌های تاریخی آمده و مردم می‌دانند، این را چطور پاسخ می‌دهید؟

ارائه دهنده: اینکه شما گفتید ما از نژاد آریایی هستیم اصلاً در زمان امروز چیزی به اسم نژاد خاصی که در جهان حاکم باشد وجود ندارد، چرا! در قرن‌های گذشته و در قرن‌های اولیه مثلاً ایرانی‌ها نژاد آریایی بودند، عرب‌ها نژاد سامی، اما با توجه به این ازدواج‌هایی که انجام شده، با توجه به ازدواج‌ها و امتزاج‌ها و همچنین جا به جایی‌هایی که انجام شده در حال حاضر نژاد به آن معنا نداریم. ممکن است که شما که فکر می‌کنید یک نژاد آریایی دارید و خیلی هم تعصب دارید روی نژاد آریایی‌تان، نژاد شما ترکیبی از چند نژاد باشد. مثلاً اجداد شما مغول بودند با ترک‌ها ازدواج کردند، ترک‌ها با آریایی‌ها ازدواج کردند، آریایی‌ها با عرب‌ها ازدواج کردند و الآن شما یک نژادی هستید مخلوط از چند نژاد، بنابراین بحث نژاد در جامعه امروزه بی‌معناست و در واقع اصلا نژاد اصیل وجود ندارد. چیزی به اسم نژاد نداریم، از طرف دیگر، بحث دیگر ملیت است. ملیت یعنی افرادی در مرزهای جغرافیایی خاصی دارند زندگی می‎کنند مثلاً قبل از قرارداد ترکمن‌چای آذربایجان جزء ایران حساب می‌شد از قول شما جزء نژاد آریایی حساب می‌شده اما الآن که خارج از مرزهای ایران قرار گرفتند جزء ایران حساب نمی‌شوند، در واقع ما بیشتر بحث ملیت را داریم و بحث نژاد مطرح نیست و از طرف دیگر اینکه شما گفتید نژاد آریایی نژاد برتر است در واقع ما برتری نژادها را بر سابقه فرهنگی و تاریخی‌شان نمی‌دانیم و بر این می‌دانیم که کدام آنها به حق نزدیک‌ترند و کدامشان کارهای بهتری را انجام می‌دهند ممکن است یک عرب بسیار دین‌دارتر، بسیار متمدن‎تر و بسیار با فرهنگ‌تر از یک ایرانی عمل کند. هر انسانی که اعمال شایسته‌تری دارد، برتر است؛ همانطور که در قرآن تصریح شده که برتری انسان‌ها به نژاد و قومیتشان نیست بلکه برتری انسان‌ها به اعمالی هست که دارند انجام می‌دهند.

بنابراین ما نمی‎توانیم بگوئیم که اوّلاً نژاد آریایی وجود دارد و ما جزء نژاد آریایی هستیم، این مسئله کلاً نفی می‌شود. ممکن است اقوام شما از عرب‌ها باشند که مهاجرت کردند و در ایران ساکن شدند و شما یک آریایی متعصب هستید در حالی که نمی‌دانید اصلاً اصل نژادتان عرب است، یا ممکن است یک عربی که در عربستان زندگی می‌کند نژاد اصیل آریایی داشته باشد اما چون قرن‌هاست که اجدادش در عربستان زندگی کردند او اصلاً نمی‌داند نژاد آریایی دارد و فکر می‌کند عرب است و به این عرب بودن افتخار می‌کند.

منتقد: خوب پس من الآن به عنوان یک ایرانی باید اسلام را اصل قرار بدهم یا ملیت را، شما می‌گوئید نژاد نداریم ملیت که داریم، به هر حال ما ایرانی هستیم اما چیزی که قابل توجه است ایرانیِ مسلمان بودن من است یا مسلمانِ ایرانی بودن. چون به هر حال همه می‌دانیم که مضاف اصل است و مضاف الیه فرع بر مضاف قرار می‌گیرد. نکته‌ای که اینجا مطرح می‌شود حالا ما ایران را برای اسلام بخواهیم یا اسلام را برای ایران و نکتۀ اصلی اینکه تقدم و تأخر بالاخره با کدام است؟!

ارائه دهنده: ببینید بحث ملیت و اینکه ما در کجا به دنیا می‌آییم، پدر و مادر ما چه کسانی هستند، نژاد ما چیست، همه یک امر انتسابی هست و ما آن را تعیین نمی‌کنیم، چیزی هست که از قبل تعیین شده؛ اما اینکه چه دین و مذهبی را انتخاب کنید و بر اساس چه مذهب فکری پیش بروید این یک امر اکتسابی هست و هر چیزی که اکتسابی باشد بر هر چیزی که انتسابی باشد برتری دارد. از طرف دیگر معیار ارزش‌گذاری انسان‌ها عملکرد خود آن‌هاست یعنی اگر مثلاً ما بر اساس جنگ‌هایی که انجام می‌شود مثلاً اگر برویم در کشور افغانستان قرار بگیریم باز هم به ملیت خودمان افتخار می‌کنیم؟ یا مثلا در یکی از کشورهای توسعه نیافته که از نظر تمدن خیلی پایین هستند قرار بگیریم باز هم به نژاد و ملیت خودمان افتخار می‌کنیم؟

پس آن ‌چیزی که باعث افتخار انسان‌ها می‌شود فکر، اندیشه و عقایدشان است. از طرفی دیگر ایران و اسلام هیچ تقابلی با یکدیگر ندارند همانطور که می‌بینیم در آثار دینی ما می‌گویند «حب الوطن من الایمان» در واقع علاقه داشتن به ملیت، وطن، دفاع از ناموس و داشته‌هامان را یک ارزش قرار می‌دهد و برای آن ارج و قرب هم قائل می‌شود. اسلام هیچ منافاتی با ایران ندارد. همانطور که می‌بینید زمانی که اسلام وارد ایران شد به آنها اجازه داد زبان خودشان را حفظ کنند در کنار زبان عربی، زبان فارسی را هم حفظ کنند. بنابراین ما از تعامل ایران و اسلام هست که هویت پیدا می‌کنیم. آیا شما می‌توانید 14 قرن از هویت خودتان را حذف کنید به خاطر اینکه عرب‌ها وارد ایران شدند و شما مسلمان شدید و آئینتان را عوض کردید؟! اگر ما از 25 هزار سال 14 هزار سالش را حذف کنیم چیزی برای هویت ایرانی و تمدن ایرانی می‌ماند؟! ما بسیاری از شخصیت‌های ملی و مذهبی‌مان را اگر بخواهیم ملی پرست صرف باشیم از دست می‌دهیم مثل محمدبن زکریای رازی که از شاگردان امام جعفر صادق (علیه السلام) بودند یا ابوعلی سینا که یک شخصیت اسلامی هست تا ایرانی. از طرفی دیگر همانطور که می‌گوئیم اسلام مرز نمیشناسد و یک چیز فراملی است در واقع ملیت در درون مذهب قرار می‌گیرد و یک جزء کوچکی از آن است اما آن چیزی که اصل و اساس است دین ماست و دین هم هیچ‌گونه تقابل و ضدیتی با ملیت ندارد. ما می‌توانیم ملیت‌مان را در کنار دیانت خودمان داشته باشیم و این نه تنها ضد ارزش نیست بلکه بسیار هم نزد مسلمانان پذیرفته شده است.

داور: «إن أکرمکم عندالله أتقاکم» اینکه ایرانی‌ها سابقۀ موحد بودن دارند از افتخارات ماست، ما یک گام از بقیه تمدن‌ها جلو بودیم، خدا را باور کردیم یعنی از ابتدا کمال‌گرا بودیم، انسان کمال‌گرا هیچ وقت متوقف نمی‌شود، هیچ وقت، وقتی دین کامل‌تر به او ارائه می‌شود، قطعاً آن دین را برمی‌انگیزد و انتخاب می‌کند برای رسیدن به کمال نهایی. در داستان‌ها و اساطیر داریم که یک قهرمانی می‌رفت و خودش را در یک چشمه جاویدان می‌زد برای اینکه همیشه بماند و باقی بودن مقدم است بر فانی بودن، درست است؟! همه می‌خواهند ماندگار بشوند و کسی ماندگار می‌شود که به آن هدف نهایی خلقتش نزدیک بشود. اینکه ما مسلمانیم و ایرانی هستیم یعنی ما یک مسلمانِ ایرانی هستیم برای ما کاملاً جای افتخار دارد. اگر مرزهای ایران کوچک شده، اسلام مرزهای ایران را کوچک نکرده بلکه پادشاهان ایرانی‌ای بودند که کم کاری کردند و مرزها کوچک شد. شما در ایرانی‌ها اتفاقات بدی می‎بینید که باعث محروم شدن ما از خیلی چیزها شده همان کوچک شدن مرزها، بسته شدن خیلی از هنرها به نسل‌های بعد، (یکی از اشکالاتی که ایرانی‌ها داشتند بخلی بوده که در دل‌ها وجود داشته مثلاً هنرمندانشان فوت کوزه‌گری را پشت پرده انجام می‌دادند؛ الآن خیلی‌ها با افتخار می‌گویند که تخت جمشید آب سیل اخیر را ظرف مدت یک ساعت از شهر تخلیه کرد، چرا این فن به نسل بعد منتقل نشده، چون ما در اسناد تاریخی داریم که هنرمندها اصل کار را از مابقی پنهان می‌کردند. هنر وقتی جاری است که منتقل شود و زیاد بشود. اسلام در مقابل این تفکر ایرانی می‌گوید کسی که علمی می‎آموزد زکات علمش را بدهد، زکات علم هم، آموزش آن است. یعنی اتفاقاً تشویق می‌کند برای ماندگار شدن و محروم نبودن از چیزهایی که قبلاً داشتیم و الآن از دست دادیم اگر الآن یک چیزهایی را از دست دادیم برای این است که خودمان دیگر حال کار کردن و پیشرفت کردن را نداریم.

ولی در مورد تقدم اسلام و ایران، منطقاً باید گفت: کمال در چیست؟! باقی بودن در چیست؟! بله در دینداری و انتخاب، باقی ماندن در اجبار نیست. همان‌طور که خانم رضایی گفتند، یک بخش بزرگ از چیزهایی که به آن می‌نازیم اجبار است. اتفاقاً ما اجباراً ایرانی هستیم، اجباراً اگر شاید نژاد آریایی در ما وجود داشته باشد، آریایی هستیم و انتخابی در آن نبوده است. خدا ما را اینجا خلق کرده، پز دادن به آنچه خدا به ما عطا کرده خیلی افتخار ندارد. چه کسب می‌کنیم؟ انتخاب دین برتر از آئین‌هایی که هست و ناقص است. بنده خود معتقدم که اگر مسیحی‌ها بهترین مسیحی قرن هم که باشند بهترین آدم و عملگراترین آدم هم که باشند باز هم از ما یک گام عقب‌ هستند زیرا حداقل به یکی از سفارشات پیامبرشان که انتخاب و تأیید پیامبر آخرالزمان است عمل نکرده‌اند. یعنی هر کاری کنند یک گام عقبند. بهترین‌های یهودی و بهترین‌های مسیحی و بهترین‌های زرتشتی همه سفارش شدند به انتخاب و تأیید پیامبر آخرالزمان. شما در سابقۀ سلمان فارسی می‌بینید که از زرتشتی و آتش‌پرستی در حالی که پدرش کاهن بوده و آتشکده داشته زیر بار نمی‌رود و می‌گوید این کمال نهایی نیست، جلو می‌رود مسیحیت را می‌بیند، پیش راهب‌های مسیحی زندگی می‌کند، برده می‌شود، آنقدر منتظر می‌ماند که پیامبر آخرالزمان که سفارش همه پیامبران هست ظهور کند و پیرو او شود و این افتخار ماست که یک سلمان فارسی صدیق و حقیقت‌جو داریم که نشان از کمال گرایی ما ایرانی‌هاست.

اگر اعرابی آمدند و ظلمی کردند در ایران که حتماً اتفاقاتی افتاده، در آیه داریم «یا ایها الذین آمَنوا، آمِنوا ...» ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید. اسمتان مسلمان است ولی هنوز باید تلاش کنید در راه مسلمانی، حتما خطاهایی در ایران اتفاق افتاده، موقع جنگی که شده و 400 سال طول کشیده که ایرانی‌ها مسلمان شوند پس اجباری در مسلمان شدن ایرانی‌ها نبوده است. اعراب مسلمان بعد از پیامبر یک وظیفه‌ای بر خودشان دیدند که دین را گسترش بدهند، گسترش دادن دین حالا درست یا غلط با شمشیر یا به سبک‌های دیگر که اتفاق افتاد. پشت درب شهرها رفتند در آن زمان شهرها درب داشتند- شروطی گذاشتند و گفتند یا بدون خونریزی درب را باز کنید تا ما برای تبلیغ اسلام داخل شهرها شویم که در این صورت یا اسلام می‌آورید و یا فدیه می‌دهید و یا درب را باز نمی‌کنید و ما با جنگ داخل شهر می‌شویم یعنی می‌خواهیم اسلام را به شما بقبولانیم یا شما را با آن آشنا کنیم. بگذریم از اینکه دوستان شما در مطالعه اسناد متوجه شدند که به خاطر طبقاتی بودن دین زرتشت برخی از ایرانی‌ها کوچ کرده بودند و اتفاقاً در جاهایی ساکن شدند که مسلمانان آنجا را فتح کرده بودند و اسلام به آنجا وارد شده بود و قبل از اینکه کسی به آنها زور کند یا از ایشان بخواهد خود مسلمان شده بودند. یعنی اقبال ایرانی‌ها برای پذیرش اسلام به این دلیل که اسلام نژادپرست نبود و عزیزترین کس پیش خدا با تقواترین بوده، سیاه بودن و سفید بودن ... ملاکی ندارد. شما می‌بنید که پیامبر بلال حبشی را پیش خود نگه‌می‌دارد که اذان بگوید و هیچ سرزنش آمیز هم نیست. اگر اعراب از ایرانی‌ها برده گرفتند، شما می‌دانید یکی از سفارشات اسلام در کفاره بیشتر گناهان آزاد کردن برده تعیین شده است پس اصل اسلام با آزاد کردن برده موافق است و برده‌داری را نمی‌پذیرد و اگر اشتباهی بوده

اسلام به ذات خود ندارد عیبی                        هر عیب که هست در مسلمانی ماست

بله ما ملی‌گراییم، شما دیدید کشورهای مسلمانی که همگی زبان‌هایشان عوض شد، یکی از افتخارات ملی ما زبان فارسی ماست. شُعرایمان، منابعی که داریم، بگذریم که خیلی از دانشمندان مسلمان به زبان عربی آثارشان را نوشتند و این انتخاب زبان از طرف خود آنها صورت گرفت و الّا ما جزء معدود کشورهایی هستیم که ملیتمان را حفظ کردیم و زبانمان را همچنان فارسی نگه داشتیم. تزاحمی بین ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی وجود ندارد ولی اگر دنبال تقدم هستیم، قطعاً آن چیزی با ارزش‌تر و عزیزتر است که خودمان انتخاب کردیم. خیلی‌ها معتقدند در کشوری متولد شده‌اند که الآن که بعد از مدت‌ها اسلام وارد ایران شده چون ایرانی‌ها مسلمان بودند من مسلمان شدم. اگر کسی واقعاً به دنبال دین حق برود نتیجتاً اسلام را انتخاب خواهد کرد. غالباً اینطور است همانطور که شما می‌بینید تعداد زیادی از افراد در کشورهای غربی مستبصر شده، اسلام را پذیرفته‌اند با اینکه خیلی از نرم‌افزارها و کتاب‌های مختلف و ابزار مختلف در اختیار ایشان است، انتخابشان آگاهانه اسلام است. پس اینکه ما چون در ایران و چون مسلمان زاده‌ایم محکومیم به اسلام نه اینطور نیست. ولی اینکه مسلمان زاده‌ایم این خود یک فخر است. یکی از ملاک‌ها برای انتخاب فرد در برخی امور اسلامی مسلمان‌زاده بودن است و در دین جاهایی هست که مسلمان‌زادگی امتیاز است و این یک فخر است. الحمدلله که ما مسلمان زاده‌ایم و پیشینیان ما اسلام را به اختیار پذیرفتند. اگر اسلام اختیاری نبود خیلی زودتر مثل نسل اوّل که اسلام را به او زور کردند، نسل دوم نه نسل سوم حتما دینش را تغییر می‌داد حداقل نارضایتی نسل اوّل و دوم را نفر سوم می‎دید و دیگر شروع می‌کرد به انتخاب کردن. پس این پذیرش واقعی بوده و به اختیار.

در آثار شهید مطهری اثری داریم با عنوان «خدمات مقابل اسلام و ایران» یعنی ما به عنوان ایرانی به اسلام خدماتی داشتیم و اسلام هم به عنوان دین به ما ایرانی‌ها خدماتی داشته است و مجموع اینها باعث می‌شود که ما فخرفروشی‌مان به اینکه مسلمانیم و اسلام را به اختیار انتخاب می‌کنیم و در مسیر اسلام ملی‌گراییم، شهادت طلبیم، دفاع از مرز و بوم و ناموسمان می‎کنیم، همه اینها برای ما افتخار است.»

 در انتهای برنامه برگزار کنندگان کرسی به برخی سؤالات حضار پاسخ دادند.