محدثات شیعه

شناسه نوشته : 8992

1393/02/21

تعداد بازدید : 2769

محدثات شیعه
زنان راوى حديث از پيامبر(ص )
1 ـ اسما دختر عميس .
اسـمـا دخـتـر عميس بن معدبن تيم بن حارث كه مادرش خوله نام داشت , از بانوانى است , كه در همان روزهاى آغازين بعثت پيامبر(ص ) با آن حضرت بيعت كرد, به آستان مقدس اسلام وارد شد, و كـار دانـش آمـوزى و دريـافت مطالب دينى او بجايى رسيد, كه مى نويسند: اسما ازپيغمبر(ص ) شصت حديث روايت كرده است .
بـا توجه به اين مقام بلند و شخصيت والاى اسما,لازم است , قبل از آن كه از وضع احاديث او سخن به ميان آوريم , پيرامون شخصيت و رفتارهاى شجاعانه و دلاورانه او, اندكى بررسى داشته باشيم :.
اسما دختر عميس , از بانوانى است كه در سال پنجم بعثت به همراه شوهر خود جعفربن ابيطالب و حدود 80 نفر از مردان و زنان مخلص ومجاهد, براى حفظ دين خود از مكه به حبشه هجرت كرده و پـس از سـيـزده سـال اقـامـت در آن كـشور, به سال هشتم هجرت بعد از جنگ خ يبر به مدينه مهاجرت نموده است .
اسـمـا, داراى نـه خـواهـر بود, كه معروفترين آنها ميمونه همسر رسول اللّه (ص ), ام الفضل - لبابه همسر عباس عموى بزرگوار پيامبر(ص ) و سلمى همسر حمزه سيدالشهدا بوده اند.
وضع خانوادگى .
همانطور كه خوانديم , اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابيطالب برادر امام على (ع ) بود, وى در مدت اقامت خود در حبشه سه فرزند به نامهاى :عبداللّه , همسر زينب كبرى دختر على (ع ),ومحمد وعـون بـه دنـيـا آورده وآن گـاه هـم كـه شـوهرش جعفر در جنگ موته شهيد گرديد,با ابوبكر ازدواج كرد,و از او هم داراى فرزندى به نام محمد شد.
آن وقـتـى هـم كـه ابـوبـكـر از دنـيـا رفـت ,اسـمـا در حالى كه از سن فرزندش محمد سه سال مـى گذشت ,وى به شرف همسرى با امام على (ع ) توفيق يافت و براى آن حضرت هم فرزند پسرى بدنيا آورد كه , يحيى نامگذارى گرديد.
زنـدگـى اسـما, با تحولات و حوادث تلخ و سختى همراه بوده است , يك روز براى حفظ عقيده و مرام خويش يك مهاجرت سيزده ساله آغازمى كند, روزگارى هم كه از مشكلات آوارگى تا حدى مـى آسـايد, در مدينه خبر شهادت شوهر خود جعفر را كه به عنوان فرمانده ارتش در جبهه حضور يـافـتـه بود مى شنود, و پيامبر براى تسليت به خانه اش مى رود, و آن گاه هم كه رسول خدا(ص ) دخـتـر خـود فـاطمه (س ) را در حال گريه وسوگوارى زياد مشاهده مى كند, مى فرمايد: وعلى جعفر فلتبك الباكيه .
آرى , واقعا براى عزاى شخصيتى مانند جعفر طيار بايد سوگواران گريه كنند.
سپس رسول خدا دستور مى دهد, براى خانواده سوگوار جعفر, كه عزادارى فرصت تهيه غذا را به آنها نمى دهد مدت سه روز غذا ببرند, و اين كاربعد به عنوان يك رسم پسنديده در بين مسلمانان معمول مى گردد.
يـك روز هـم كـه هـمـيـن اسـمـا خـبر شهادت مظلومانه فرزندش محمدبن ابى بكر را كه براى اسـتاندارى مصر از سوى على بن ابيطالب (ع ) اعزام گرديده بود مى شنود, بسيار آشفته و ناراحت مى گردد و در خانه خود مسجد و محلى را براى عبادت اختصاص مى دهد و آنقدر گريه مى كند و غـم وانـدوه را بـه دل مـى ريـزد كـه از شدت ناراحتى و فشار روحى از پستانهايش خون جارى مى شود!.
در كنار على و فاطمه (ع ). دانــايـى و هـوشـيـارى و خـردمندى اسمـا دختر عميس تا آنجا قابل اهميت است كه , اين بانوى شـايسته در خانه على (ع ) و فاطمه (س ) رفت وآمد زياددارد و بخصوص براى فاطمه (ع ) محرم راز محسوب مى شود.
بـه هنگام بيمارى دخـتر والا گهر رسول اللّه , پرستار دلسوز ومراقب مخلص اوست , و آن گاه هم كه اسما در روزهاى آخر عمر, بانوى خويش فاطمه (ع ) را غمناك و افسرده مشاهده مى كند, علت ناراحتى آن بانوى بزرگ را جويا مى شود, وى مى فرمايد: بخـاطر نحوه حمل جنازه زنان , بگونه ايكه حـجم بدن آنان از زير پارچه روى جنازه , نمايش خوشى ندارد ناراحت است , آن وقت اسما صورت تـابـوتـى را كـه در حـبــشه ديده بود, بـراى آن بـزرگوار ترسيم مى كند, آن صورت مورد پسند فـاطـمـه (س ) قـرار مـى گـيـرد و لبخندى هم مى زند و سپس مى گويد: اين تابوت براى حمل جنازه خوب است , چون حجم بدن زن و مرد تشخيص داده نمى شود.
بعدهم فاطمه (ع ) وصيت مى كند: اى اسما! آن گاه كه من از دنيا رفتم , بايد تو با على (ع ) بدن مرا غسل بدهى و هيچكس حق ندارد كنار جنازه من حاضر شود.
آنـوقـت اسـمـا بـه كمك على (ع ) مى رود, و بدن بى جان فاطمه (س ) دختر پيامبر بزرگ اسلام را (شبانه ) غسل مى دهند و كفن مى نمايند.
الـبـتـه برخى هم در اينجا به جاى اسما خواهر او سلمى را در كنار على (ع ) و يارى دهنده مراسم غسل دانسته اند.
آرى , هـمـانطور كه در بالا اشاره كرديم , داستان زندگى اسما, داستان شگفتى است , زيرا همين اسما بر اثر لياقت همنشينى و خدمت به فاطمه زهرا(س ) آن چنان مقامى پيدا كرده , كه آنروز هم كـه فـاطـمـه (س ) فـرزنـدان خـود, حـسـن و حـسـيـن (ع ) را بـه دنـيـا مـى آورد, اسما قابله و خـدمـتـگـزارفـاطـمـه (س ) مـى شـود, به دستور پيامبر آن كودكان را به نوبت در هر دو زايمان فـاطـمـه (ع ) در پـارچـه سـفـيـد قـرار مـى دهـد, وبـعـد هم با كمال افتخار وسربلندى به امام زين العابدين (ع ) مى گويد:.
قبلت جدتك فاطمه (س ) بالحسن والحسين (ع ). من در مورد ولادت حسن و حسين (ع ) براى جده ات فاطمه (ع ) قابلگى كرده ام .
احاديث اسما.
احـاديـثى را كه اسما دختر عميس روايت كرده فراوان است , همانطور كه بسيارى از افراد مانند: جـعـفـر شـوهـر او, عـبـداللّه و مـحـمـد فـرزنـدان اسـمـاسـعـيدبن مسيب , عبيداللّه بن رفاعه , ابـوبـردة ابـى موسى , فاطمه دختر على (ع ), عبداللّه بن عباس , و افراد ديگرى احاديثى را از زبان او بـازگـو كرده ودانشمندانى مانند: شيخ صدوق فيض كاشانى ابن عبدالبر و ابن حجر عسقلانى و ديـگران به مقام ارزشمند روايت حديث اسما اعتراف نموده اند, واز باب نمونه سه حديثى را كه از زبان اسما روايت شده , از نظر مى گذرانيم :.
1 ـ شـيخ صدوق مى نويسد: اسما دختر عميس روايت مى كند: يكوقت پيامبر اسلام خوابيده بود و سـر آن بـزرگوار در دامن على (ع ) قرار داشت , اماآفتاب غروب كرد و نماز عصر على (ع ) ازدست رفـت , وقـتـى پيامبر بيدار شد و از اين وضع مطلع گرديد, گفت : خدايا! على در حال اطاعت تو وپيامبرت بوده اكنون خورشيد را براى او بازگردان .
اسـمـا مـى گـويـد: مـن بـا دو چشم خود ديدم با قدرت الهى باز خورشيد طلوع كرد, و آن گاه على (ع ) وضو گرفت و نماز خود را خواند و خورشيدهمچنان غروب كرد!.
2 ـ اسما روايت مى كند: در شبى كه عايشه خود را آماده مى كرد كه نزد پيامبر برود, من با تعدادى از بـانـوان هـمـراه عـايشه بوديم , وقتى به حضور آن حضرت رسيديم , به غير از ظرف شيرى چيز ديـگـرى در آنـجا وجود نداشت , پيامبر از آن شير نوشيد و سپس ظرف شير را به عايشه داد تا وى هم بنوشد, اما عايشه خجالت كشيد و ظرف شير را نمى گرفت !.
گفتم : دست پيغمبر(ص ) را كوتاه نكن , آن گاه كه عايشه شير را نوشيد, پيغمبر(ص ) فرمود:.
شـيـر را به دوستانت نيز بده , اما بانوان همراه كه گويا خجالت مى كشيدند, گفتند: ما شير ميل نداريم , ولى پيامبر(ص ) فرمود: گرسنگى را با دروغ جمع و مخلوط نكنيد!.
اسـمـا مـى گـويد: من گفتم : اى رسول خدا! آيا اگر كسى از ما چيزى را ميل داشته باشد, ولى بگويد: ميل ندارم , اين دروغ حساب مى شود؟ آن حضرت فرمود: دروغ هرچند كوچك باشد, دروغ است و در پرونده عمل انسان نوشته مى شود!.
3 ـ ابـن سعد روايت مى كند: وقتى اسما دختر عميس از حبشه به مدينه وارد شد, عمر به منظور يك افتخار براى خود, اسما را مورد خطاب قرارداد و گفت : اى بانوى حبشى ! ما بخاطر رسيدن به مقام هجرت از شما گوى سبقت را ربوده ايم !.
اما اسما هم در جواب گفت : درست مى گوئى , شما همراه پيامبر بوديد, و آن حضرت گرسنگان شـما را سير و نا آگاههاى شما را علم مى آموخت ,ولى ما از وطن خود دور و آواره بوديم , در عين حـال مـن سـخـن افتخارآميز ترا با پيغمبر(ص ) مطرح مى كنم , تا ببينم نظر او چيست ؟ سپس به حضوررسول خدا رفتم و آنچه را شنيده بودم معروض داشتم .
پـيامبر هم در جواب فرمود: اى اسما! اين را بدان كه , شما دو هجرت انجام داده ايد, و ديگران يك هجرت .
به هر حال , سراسر زندگى اسما دختر عميس , هجرت و فداكارى و نقل حديث و خدمات فرهنگى و تربيتى بوده , و آن طور كه امام صادق (ع ) هم فرموده : محمدبن ابى بكر, فرزند اسما هم , نجابت و شـخـصــيـت را از مــادر خـود بـه ارث بـرده و امـام باقر(ع ) هـم فرموده است : خداوند رحمـت كـندخـواهـرانى كه اهـل بهـشـت مى باشند و آنها عبارتند از: اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابى طالب و سلمى دختر عميس , همسر حمزه سيدالشهدا.
 
2 ـ اسما دختر يزيدبن سكن .
اسما دختر يزيدبن سكن انصارى , نيز از جمله زنان مدينه است , كه با تعدادى ديگر از بانوان مدينه به حضور رسول خدا(ص ) رسيد, و با آن حضرت بيعت نمود.
كنيه وى ام سلمه بود.
از نقطه نظر خصلتهاى انسانى , سيره نويسان اسما را بانويى عاقل و خردمند, شجاع و دلاور, فصيح و سـخـنگو, و بالاخره خطيب زنان دانسته وهمانطور كه ويژگى وثوق از نظر اهل حديث و تاريخ دربـاره مـردان عالم و مجاهد بكار گرفته مى شود, اسما را نيز راوى حديث پيــامبر(ع ) وصحابى مورد اطمينان آن بزرگوار شمرده اند.
البته شجاعت اسما غير از جهات ديگر, بدين خاطر است كه عبدبن حميد روايت مى كند: اسما در جـنگ يرموك به همراه تعداد ديگرى از بانوان كه معمولا براى تهيه غذا, آب دادن به سپاه و مداوا ومـعـالـجـه مـجروحان جنگى حضور مى يافتند, شركت داشت , و زمينه اى پيش آمد كه وى ناچار بـاارتش روم درگير شد, و به وسيله چوب و عمود خيمه خويش , تعداد نه نفر از افراد دشمن را از پاى درآورد.
اسما, احاديث متعددى را از پيامبر شنيده , و آن را براى ديگران بازگو كرده , و اشخاصى هم مانند: مـحـمـودبن محمد, شهربن حوشب , اسحاق بن راشد, محمدبن عمرو انصارى فرزند برادر اسما, و مـهـاجربن ابى مسلم غلام وى , از زبان اسما احاديث نبوى (ص ) را شنيده اند و براى ديگران روايت كرده اند.
بـارى , گـويا به خاطر رشادت و برازندگى اسما بوده كه ابن حجر عسقلانى با تعبير: وكانت من ذوات العقل والدين .
يعنى بانوى متدين و عاقل , او را توصيف و تمجيد كرده , و هرگاه هم زنان مدينه مسئله و مطلب مـهمى داشتند, اسما را به عنوان نماينده وسخنگوى خويش به حضور رسول خدا مى فرستادند, تا اين خطيب زنان مطلب را به پيامبر(ص ) منتقل كند, و نظر مبارك آن حضرت را دريافت دارد.
 
نمايندگى زنان .
تـاريـخ ‌نـويـسان مى گويند: يكبار اسما دختر يزيدبن سكن , به حضور رسول خدا رسيد و معروض داشـت : اى رسـول خـدا! مـن فرستاده و نماينده گروهى از زنان مدينه هستم , آنچه را مى گويم نـظـريه همه آنهاست , آنها مى گويند: خداوند مهربان ترا براى رهبرى همه مردان و زنان مبعوث داشـتـه اسـت , هـمـه ما هم به تو ايمان آورده ايم , و از دستورهاى تو اطاعت مى كنيم , وضع ما هم اينطور است كه : در خانه شوهرهايمان , و در چهارچوبه پوشش و محدوديت به سر مى بريم .
تامين نيازمنديهاى جنسى و زناشويى همسران خود را عهده دار هستيم .
مـدتـى را به آبستنى و سپس به پرستارى و تربيت فرزندان مى گذرانيم , و از خيلى از امتيازات و دريافت فضيلتها محروم هستيم !.
اما شما مردان , اين امتيازات را داريد كه :.
مى توانيد در نمازهاى جمعه و جماعت حضور يابيد.
در مراسم تشييع مردگان شركت مى كنيد, و پاداش معنوى دريافت مى داريد.
در جـبـهـه و جـهـاد در راه خـداوند با آنهمه عظمت و ارزش شركت مى جوئيد, و تازه در چنين موقعيتى , ما عهده دار نگهدارى فرزندان و كودكان , ومال و زندگى شما مى باشيم .
آرى , چيزى را كه ما مى خواهيم بدانيم , اين است كه , اكنون كه شما مردان امتيازات و موفقيتهايى داريـد, و مـا از آن مـحـروم هـسـتـيم , آيا ما هم درپاداش و بهره هاى معنوى شما سهمى خواهيم داشت ؟!.
پـيـامـبر بزرگوار اسلام , با شنيدن اين سخنان , روى خود را به طرف يارانى كه در مسجد حضور داشتند برگردانيد و فرمود: تاكنون سخنى را زيباتر ازاين شنيده ايد, كه يك زن اينگونه از مسائل دينى خود پرسش كند؟.
آنان جواب دادند: مطلب همينطور است , به راستى او سخن زيبائى بيان داشته است .
سپس رسول خدا, اسما را مخاطب قرار داد و فرمود: جواب را خوب گوش كن , و آن را براى زنانى كه نماينده آنان هستى , اينطور توضيح بده :ان حسن تبعل احداكن لزوجها وطلبها لرضائه واتباعها لموافقته يعدل كل ماذكرت للرجال ب .
بـارى , بـراى زنـان اعـلام كن , خوب شوهردارى هريك از شما, و جلب رضايت شوهر, و پيروى از دسـتـورهـاى وى و هـماهنگى با شوهرها, معادل همان حضور در جمعه و جماعت و ساير خدمات اجتماعى و جهاد مردان است و همان پاداش را براى شما محسوب خواهد داشت .
آن گاه اسما به خاطر اينكه به نمايندگى از سوى بانوان مدينه , توانسته بود به وسيله پيامبر(ص ) يـك مـشـكـل حقوقى و اجتماعى زنان را حل كند, درحالى كه از خوشحالى تكبير به زبان جارى مى كرد, مژده حل مسئله را به بانوان اعلام داشت .
احاديث اسما.
اكنون مناسب خواهد بود, از باب نمونه سه مورد از احاديثى را كه اسما از پيامبر(ص ) روايت كرده , و مربوط به وظايف اخلاقى و حقوقى زنان نيزمى شود, مورد توجه قرار دهيم :.
1 ـ قالت : سمعت رسول اللّه (ص ) يقول : لاتقتلن اولادكن سرا.
قال : الغيل يدرك الفارس فيدعثره عن فرسه .
اسـمـا مى گويد: از پيامبر(ص ) شنيدم كه مى فرمود: اى بانوان هرگز فرزندان كوچك خود را از تـرس گرسنگى و تنگدستى مخفيانه هم به قتل نرسانيد,زيرا خون كودك ساقط شده ,حتى دامن اسب سوار را هم مى گيرد, و او را از روى اسب , به زمين سرنگون مى سازد.
از مجازات و مكافات قتل به هيچ شكل نمى توان گريخت !.
2 ـ قالت اسما بنت يزيد: ان رسول اللّه (ص ) قال : كل الكذب يكتب على ابن آدم , الا رجل كذب بين رجلين يصلح بينهما.
اسـمـا دختر يزيد مى گويد, رسول خدا(ص ) مى فرمود: هرگونه دروغ گفتنى در پرونده انسان ثبت مى گردد, مگر آنجايى كه كسى دروغى را بگويد,و بخواهد ميان دو نفر انسان مسلمان صلح و آشتى بر قرار سازد.
3 ـ همچنين اسما مى گويد: شنيدم زنى از پيامبر(ص ) سوال مى كرد:.
ان لى ضرة , وانا اتكثر من زوجى بما لم يفعل , اضارها بذلك , فهل على شئ ؟ فقال : المتشبع بما لم يعط كلابس ثوبى زور!.
من هوويى دارم , كه در برابر او كارهاى خوبى را كه شوهرم نسبت به من انجام نداده بيان مى كنم تـا بـديـن وسـيـلـه او را نـاراحـت و آزرده كنم , آيا بخاطراينگونه سخنـان بى اسـاس و غرورآميز گناهكـار مى باشـم و مسئوليـت دارم ؟.
رسول خدا(ص ) فرمود: كسى كه تظاهر و چاپلوسى رياكارانه كند, مثل اين است كه لباس تزوير و فريبكارى به تن كرده باشد.
و چنين روشهايى بسيار ناپسند است .
خـلاصـه ايـنـهـا سـه نمونه از احاديث اسما بود كه , چنانكه ملاحظه كرديم عموما در باره مسائل اخلاقى و حقوقى بانوان بوده , و همانطور كه در مورداسما دختر عميس در بحث قبل مطالعه شد, مـسـائل روى دروغ و لـغـزشهاى زبانى دور مى زند, و روان شناسى اخلاقى زنان در آن روزگار, ايـن واقعيت را مى رساند, كه با توجه به تازه و جديد بودن اخلاق و ارزشهاى اسلامى در شرايط آن روز براى زنان , خاصه در تربيت اخلاق و زبان ,احتياج به مراقبت و خودسازى فراوانى بوده است .
بـه هرحال , داستان اسما چنين بود, و اين زن فرزند همان يزيدبن سكن انصارى است , كه مامقانى در كتاب تنقيح المقال مى نويسد: وقتى يزيدبن سكن در جنگ احد شهيد شد, و بدن غرقه بخونش روى زمـيـن قـرار گـرفت , در حالى كه صورت خود را روى پاى پيامبر(ص ) گذاشته بود, جان به جان آفرين تسليم كرد.
و درود خداوند بدرقه آن دختر و اين پدر باد.
 
 
3 ـ اسما دختر شكل .
اسـمـا دخـتـر شـكل را هم اهل تاريخ از بانوان راوى حديث دانسته اند و مسلم هم در كتاب خود, حـديـثـى را از زبـان اسـما روايت مى كند, كه او گفته است : به حضور رسول خدا رسيدم و سوال كردم : اى رسول خدا! هرگاه يكى از ما زنان از رگل پاك شد, چگونـه غسـل خـود را انجام دهد؟ امـاجـواب پـيـامـبـر(ص ) در اين حديث نيامده بلكه توضيح راه و رسم غسل انجام دادن در بيان ديگـرى از آن حضـرت و از سايـر امامـان (ع ) انجـام شـده اسـت .
 
4 ـ ام اسلم .
دانـشـمندان و محدثين بزرگى مانند: شيخ كلينى , در كتاب كافى و ابن ميثم بحرانى در كتاب مدين;127;رذچ& المعاجز اماسلم صاحب حصا;127;رذچ&, را, راوى حديث از پيغمبر(ص ) دانسته اند.
و عـلـت ايـن كـه ايـن زن بـه لقب حصاة يعنى سنگريزه شهرت يافته , همانطور كه در حديث زير مـى خـوانيم ,اين است كه وى در داستان ملاقات خود باپيامبر(ص ) با يك مشت سنگريزه سروكار پيدا كرده است .
از طرف ديگر همانطور كه خواهيم ديد, وى يك زن اهل مطالعه و تحقيق در كتابهاى آسمانى هم بوده , و براى رسيدن به يك حقيقت سماجت وپيگيرى جدى معمول مى داشته است .
داسـتـان ملاقات ام اسلم همچنين است , كه مى گويند: وى براى ملاقات با رسول خدا به خانه ام سلمه يكى از همسران آن حضرت وارد شد.
اما ام سلمه گفت : پيامبر(ص ) براى انجام كارى بيرون رفته است , ناچار ام اسلم نزد ام سلمه ماند تا اين كه حضرت رسول (ص ) به خانه آمد, و ام اسلم سوال خود را اينطور مطرح كرد:.
اى رسـول خـدا! پدر و مادرم به فدايت , من كتابهاى آسمانى را مطالعه كرده ام , و بدست آورده ام , كـه هـر پـيـامـبـرى وصى و جانشينى دارد, و جانشين خود را هم در زمان حيات خويش به مردم معرفى مى كند.
مثلا عيسى بن مريم (ع ) چنين كرده است , حال وصى تو كيست ؟.
پيغمبر(ص ) فرمود: وصى من در زمان حيات و بعد از وفات من , يك نفر است .
سـپـس آن حـضرت يك مشت سنگريزه را از زمين برداشت و آن را در كف دست خود نرم كرد, تا جـائيكه سنگريزه ها بصورت خاك نرمى درآمد,و بعد نگين انگشتر خود را كه كار مهر كردن را نيز انـجـام مـى داد, روى خـاك گذاشت , و فرمود: وصى من از هم اكنون و بعد از وفاتم كسى است كه قدرت چنين كارى را داشته باشد!.
ام اسلم , مى گويد: وقتى چنين قدرت و علامتى را در باره وصى رسول خدا(ص ) كشف كردم , به نـوبــت بـه خانه على (ع ) و فرزند او حسن (ع ) وسپس حسين (ع ) رفتم , و اين قدرت فوق العاده و نـشـانـه وصــايـت رســول خـدا را, در آن سـه بـزرگـوار دريـافـت داشـتم و بـه دست آوردم , كـه وصـى پـيــامبـر(ص ) علـى (ع ) و بعـد فـرزند بزرگ او حسـن (ع ) و سپـس فـرزنـد ديـگر او حسـين بـن على (ع ) مى باشند.
وى با توجه به اينكه اهل تحقيق و مطالعه بود, با مشاهده اين عمل پيغمبر(ص ) در باره اوصياى آن حـضـرت به حقيقت دست يافت و دنبال كار خودرفت و پس از شهادت حسين بن على (ع ) هم در كـربلا, به خدمت على بن الحسين , يعنى زين العابدين (ع ) رسيد و اين قدرت معنوى فوق العاده را نيزاز آن حضرت مشاهده نمود, و به اطاعت او گردن نهاد.
 
5 ـ ام انس بن مالك .
ام انـس بن مالك , نيز يكى ديگر از بانوان راوى حديث است , او صحابى پيامبر(ص ) معرفى شده , از آن حـضرت حديث آموخته و براى ديگران بازگو كرده , و ام سليمان هم از وى حديث روايت كرده است .
روايـتـى را هـم كه شيخ بزرگوار طوسى , در باب آداب مستحب غسل جسد زن از ام انس بازگو كـرده , بـديـن شرح است : پيامبر(ص ) فرمود: اى ام انس هرگاه زنى از دنيا رفت , و خواستيد او را غـسـل بـدهـيـد, نـخـسـت شكم او را بشوييد, اگر آبستن نيست آهسته با دست خود شكم او را لمس كنيد, و اگر آبستن است لمس و حركت دادن با دست لازم نيست , و آن گاه كه مى خواهيد عمل غسل را شروع كنيد, آن را از قسمت پايين بدن شروع كنيد, به هنگام غسل بدن زن , پارچه اى روى قـسمت پايين بدن بيندازيد, سپس در حالى كه پنبه اى در دست گرفته ايد, از زير آن پارچه عـمـل غسل را خوب انجام دهيد, و مراحل سه گانه غسل با آب سدر و كافور و آب خالص را خوب رعايت كنيد.
 
6ـ ام حرام دختر ملحان .
شيخ طوسى ام حرام را از راويان حديث و صحابى رسول خدا(ص ) دانسته , و به شان بالا و عظمت بلند وى اعتراف كرده است .
ام حـرام دخـتـر ملحان بن خالدبن زيد, همسر عباد;127;رذچ& بن صامت صحابى رسول خدا(ص ), خواهر ام سليم و خاله انس بن مالك بود, و در مدينه زندگى مى كرد.
بـراى بـلندى مقام اين بانوى مومن و ارادتمند به دين , اين نكته قابل دقت است , كه پيامبر اسلام هرگاه مى خواست از شهر مدينه خارج شود و به مسجد قبا برود, به ديدن ام حرام كه نام او رميصا بود مى رفت , در خانه او مى ماند, استراحت مى كرد و غذا مى خورد.
ام حـرام روايـت مى كند: يك روز كه رسول خدا(ص ) در خانه من به خواب رفت و بيدار شد, او را خـوشـحـال و خندان ديدم , علت آنرا جويا شدم ,فرمود: در عالم خواب جمعيتى از اصحاب خود را مشاهده كردم , كه در درياى اخضر با عزت و عظمت سواركشتى شده بودند.
ام حـرام كـه از خـوشـحالى و شادمانى رسول خدا(ص ) فهميده بود, اين خواب گوياى عظمت و بـزرگوارى بيشتر آينده پيامبر اسلام (ص ) است , ازرسول خدا(ص ) تقاضا كرد, دعا كند تا وى هم جزو آن گروه رستگار و سربلند شهيد محسوب شود.
اتفاقا پيغمبر(ص ) فرمود: اى امحرام , تو نيز جزو همان گروه خواهى بود!.
آرى , از ايـن مـاجـرا سـالـيـانـى گذشت , و سال 27هجرى در زمان خلافت عثمان جنگ قبرس پيش آمد, در اين جنگ ابوذر, ابودردا و عباد;127;رذچ&بن صامت شركت داشتند و ام حرام هم به همراه شوهر خود در جنگ براى آب دادن سربازان و مداواى مجروحان شركت كرده بود.
امـا وقـتـى آنان از كشتى پياده شدند, در جزيره قبرس ام حرام در حالى كه سوار مركب بود و راه مى پيمود, مركب او رم كرد, و امحرام روى زمين پرت شد, و همانطور كه رسول خدا(ص ) با احترام و اكـرام زياد نسبت به او برايش شهادت در راه خدا را درخواست كرده بود, وى در اين سفرجنگى جان خود را از دست داد و شهيد شد.
خلاصه , عالمان و مورخانى مانند: شيخ طوسى , ابن عبدالبر, ابن حجر عسقلانى , وابن اثير, امحرام يا رميصا را از اصحاب رسول خدا(ص ) وبانوى راوى حديث از آن حضرت شمرده بستگانش هم اهل علم و فضل و ارادت به اسلام و پيامبر(ص ) بوده اند.
در باره همسر او عبادة بن صامت هم نوشته اند: وى نسبت به پيامبر اسلام , از ياران ثابت و استوارى بـوده , كـه از آن روزى كـه اسـلام آورد, تـا بـعـد ازوفـات رسـول خـدا(ص ) و روزگـار خلافت امـيـرالـمـومـنين (ع ) يكرنگ و مستقيم بود, در همه جنگها به همراه رسول خدا شركت مى كرد, آوارگان درصفه مسجد مدينه را قرآن آموزش مى داد, در زمان عمربن خطاب به مسافرت حمص و فلسطين رفت , معلم و مبلغ احكام دين بود, و بالاخره شوهر ام حرام در سال 34 هجرى در رمله بـيت المقدس در سن هفتاد و دو سالگى زندگى خود را به درود گفت , و در همان مكان مدفون گرديد.
 
7 ـ ام حصين .
ام حـصـيـن را هـم فقيه بزرگوار شيعه شيخ طوسى , ملاعلى عليارى تبريزى , و نويسندگان دو كتاب مهم الاصاب;127;رذچ& والاستيعاب از بانوان راوى حديث و صحابى رسول خدا دانسته اند.
ام حـصـين دختر اسحاق احمسى است ,و در آخرين سفر حج پيامبر(ص ) كه در سال دهم هجرت واقـع گرديد و حج ;127;رذچ&الوداع ناميده شده , به همراه آن حضرت حضور داشته , و آن دو صحنه رفتارى رسول خدا را,در قالب حديث روايت كرده ,كه آنها را مورد دقت قرار مى دهيم :.
1 ـ يـحـيـى بـن حـصـيـن , از جـده خود ام حصين روايت كرده , كه اين بانو گفته است : در سفر حج ;127;رحج الوداع من هم به همراه رسول خدا(ص ) حضورداشتم و اعمال حج را انجام دادم .
بـه هنگامى هم كه پيغمبر(ص ) مى رفت ريگهاى خود را به جمره عقبه بزند سوار مركب بود و دو صحابى با وفاى او بلال و اسام;127;رحج بن زيد همراه رسول خدا بودند, يكى از آنان افسار شتر آن حضرت را از جـلو مى كشيد, و ديگرى هم قسمتى از لباس احرام خود را روى سر پيامبر(ص ) گرفته بود, كه حرارت آفتاب رسول خدا را آزار نرساند و من اين وضع را مشاهده كردم .
 
2 ـ در مـورد ديـگـرى عـبـزار بـن حريث از ام حصين روايت كرده , كه اين بانو مى گويد: رسول خـدا(ص ) را در حـال احرام مشاهده كردم , و احرام آن حضرت هم بدين شكل بود, كه پارچه اى به خـود پـيـچـيده , و قسمتى از آن را از زير شانه خود عبور داده بود, و ضمن اين كه مطالب زيادى بـراى مـردم بـيان مى كرد, ادامه داد: ياايها الناس اتقوا اللّه وان امر عليكم عبد حبشئ , فاسمعوا له واطيعوا, ماقام فيكم كتاب اللّه تعالى .
اى مردم !خدا را در نظر داشته باشيد, و اگر يك برده حبشى هم رهبرى شما را بعهده گرفت , در صـورتـى كه احكام قرآن كريم در ميان شما استواراست و جريان دارد, سخنان آن رهبر را گوش كنيد, و از دستورهاى او اطاعت داشته باشيد!.
البته , در باره اين حديث كه از منابع اهل سنت وارد شده , توضيح دو نكته ضرورى خواهد بود:.
الـف : در بـاره احـرام مردها, همانطور كه ملاحظه كرديد, در حديث آمده بود كه , بخشى از لباس احـرام رسـول خدا(ص ) از زير شانه اش عبور داده شده بود, در حالى كه در فقه ما چنين دستورى پذيرفته شده نيست , وبلكه لباس احرام بايد روى شانه و بطور طبيعى قرار گيرد.
ب : در بـاره شـرايـط امامت و رهبرى در امت اسلامى , اضافه بر عمل به قرآن كريم , مسئله حضور سـنت و عترت نيز به عنوان بيانگر و مفسر احكام كتاب خداوند بطور جدى بايد مورد نظر باشد, و طـبـق مـوازين اسلامى , گوش دادن به سخن و اطاعت از هركسى , اگر چه اهل گناه و نقص و عيب باشد مجاز نمى باشد, چه اينكه پيشواى اسلامى بايد اسوه حسنه و الگوى رفتارى پيامبر(ص ) در ميان امت مسلمان باشد.
 
8 ـ ام حكم , دختر زبير.
ام حكم دختر زبير بن عبدالمطلب بن هاشم قريشى هاشمى است .
شـوهـر او ربـيع;127;رذچ& بن حارث بن عبدالمطلب مى باشد, و اين بانو خواهر ديگرى دارد كه ضباع;127;رذچ& ناميده شده , و همسر مقدادبن اسود دئلى بوده است .
ام حـكـم اهـل مـكـه بود, در همان روزهاى طلوع اسلام , با رسول خدا بيعت نمود و اسلام آورد و سپس از مكه به مدينه هجرت نمود, و در آن شهرمى زيست .
پـسـر ام حكم از مادر خود روايت كرده , كه او مى گويد: رسول خدا به خانه خواهرش ضباعه وارد شـد, و او بـراى پـيـامـبر(ص ) يك سردست گوسفندى را كباب كرد, و آن حضرت گوشت آن را خورد, و سپس نماز خود را خواند و آن گاه خانه ضباعه را ترك گفت .
خلاصه , مرحوم شيخ ذبيح اللّه محلاتى , ابن حجر عسقلانى , و ابن عبدالبر, ام حكم را راوى حديث از رسـول خـدا دانـسـته اند و همانطور كه روش اخلاقى اجتماعى و مردمدارى پيامبر اسلام (ص ) اقـتـضـا مـى كرد, كه به خانه افراد مسلمان و شايسته رفت وآمد داشته باشد, تا از اين راه تحبيب قلوب و گسترش فكر و فرهنگ به وجود بياورد, آن حضرت گاهى به خانه ام حكم نيز مى رفت و حـتـى در يـك نوبت كه از سرزمين خيبر برگشته بود,حدود سه شتر مواد خوراكى هم براى وى آورده بود.
از طـرف ديـگـر, ارادت و عـلاقـه ام حـكـم نيز به رسول خدا(ص ) به حدى بود, كه طى روايتى مى گويد: وقتى براى رسول خدا(ص ) بيمارى و كسالتى پيش آمده بود, من و فاطمه زهرا(س ) به حـضور آن حضرت رسيديم و در حالى كه ناراحت بوديم درخواست كرديم آن حضرت دعايى را به مابياموزد, فرمود: دعايى را به زنان بنى بدر آموخته ام , اما اكنون شما را به دعاى بهترى راهنمايى مى كنم , كه آن را بعد از هرنمازى بخوانيد.
پـيـامبر(ص ) دعا و ذكر مناسبى را به آنان آموخت , اما متاسفانه , تا آنجا كه بررسى شد, از متن آن ذكر و دعا چيزى بدست نيامد!.
 
 
9 ـ ام ايمن , بركه .
ام ايمن , كه نام او بركه است , دختر ثعلبه بن عمرو بن حصن بن مالك مى باشد.
ام ايـمـن خـدمتگزار آمنه مادر پيامبر(ص ) بود, كه به عنوان ارث به پيامبر(ص ) منتقل شد, و آن گـاه هـم كـه رسـول خـدا(ص ) مادر خود را از دست داده بود, ام ايمن پرستارى وى را عهده دار گـرديـد, و به اصطلاح او خدمتگزار رسول خدا محسوب مى شد, و بارها رسول خدا مى گفت : ام ايمن : پس ازمادرم آمنه مادر من است .
گاهى هم رسول خدا(ص ) او را عضو خانواده و يادگار اهل بيت خويش مى خواند.
آرى , ام ايـمـن را يـكى از بانوان نمونه و ممتاز تاريخ اسلام , در ميان ياران فداكار پيامبر(ص ) بايد دانـسـت , زيـرا مجموعه حركات و كوششهاى او درطول زندگى پر بركتش در مورد وابستگى به پـيغمبر(ص ) و خاندان پاك رسول خدا, يك زندگى درخشان و افتخارآميز و سراسر پرعظمتى را به ارمغان آورده , كه موارد حساس و ارزشمند آن را در زير مرور مى كنيم :.
1 ـ وقـتـى رسول خدا(ص ) با خديجه ازدواج كرد, ام ايمن را از قيد بردگى آزاد نمود, و اين بانو با عبيد بن زيد ازدواج كرد, و داراى فرزندى شد كه او را ايمن ناميدند.
عبيد بن زيد هم از ياران رسول خدا محسوب مى گرديد, كه در جنگ خيبر شركت نمود و شهيد شد.
2 ـ زيدبن حارثه , غلام خديجه بود, كه او را به پيامبر(ص ) بخشيد.
پـيـامـبـر هم او را آزاد كرد و بعد از نبوت رسول خدا(ص ) زيد با ام ايمن ازدواج نمود, و اين زن و شوهر صاحب فرزند پسرى شدند, كه نام او رااسامه گذاشتند.
3 ـ نوشته اند: وقتى ام ايمن مى خواست از مكه هجرت كند, مركب و زاد و توشه راهى نداشت , و در آن سـاعت روزه دار هم بود و بدين ترتيب مكه را ترك گفت و راه مى پيمود كه تشنگى شديدى به او دست داد, اما ظرف آبى از سوى آسمان به سوى او سرازير شد, آن گاه ام ايمن از آن آب نوشيد و سيراب گرديد.
او بارها مى گفت : از آن تاريخ به بعد هرگز گرفتار تشنگى شديد نشدم , و حتى در گرمترين هوا مى توانستم به راحتى روزه دار شوم !.
4 ـ ام ايمن علاقه زيادى به رسول خدا(ص ) داشت , و پيامبر(ص ) هم نسبت او بسيار مهربان بود و از وى تـجـليل مى كرد و مى فرمود: هركس مى خواهد با يكى از زنان بهشتى ازدواج كند, با ام ايمن پيوند زناشويى برقرار كند.
آن گاه او را به ازدواج زيدبن حارثه درآورد.
5 ـ زياد اتفاق مى افتاد كه , رسول خدا(ص ) به خانه ام ايمن مى رفت , و اين بانو هم براى آن حضرت شـير مى آورد, اما يا رسول خدا روزه بود و ازخوردن شير ممنوع بود, يا مى فرمود: شير ميل ندارم , ولـى در آن فـضـاى مـعـنـوى و انـسـانى كه رسول خدا با ياران خويش داشت , در مقابل ام ايمن هم لبخندى زد و ظرف شير را برمى گردانيد.
6 ـ ام ايمن , اين بانوى مجاهد و با فضيلت , در جنگهاى احد حنين و خيبر شركت كرده , و در جنگ احد آب به سربازان اسلام مى داد, ومجروحين جنگى را زخمبندى و مداوا مى كرد.
7 ـ بعد از وفات رسول خدا(ص ), ام ايمن بسيار غمناك بود و گريه زيادى مى كرد, وقتى هم علت زيـاد گـريـه كردن او را سوال مى كردند, وى پاسخ ‌مى داد, مى دانستم پيامبر(ص ) هم مانند افراد ديـگر بالاخره روزى وفات خواهد كرد, اما گريه من بدين خاطر است , كه با ازدست رفتن رسول خدا,روزنه وحى آسمانى هم به روى ما بسته خواهد شد.
8 ـ مقام بلند اين بانوى پاك و سالم در نظر رسول خدا تا آنجاست , كه وقتى آن حضرت مى خواهد از مـكـه بـه مدينه هجرت كند, ودايع و امانتهايى راكه از مردم نزد او بود, آن را به ام ايمن تحويل مى دهد, و به على (ع ) سفارش مى كند, آن را از ام ايمن تحويل بگيرد و به صاحبهاى آنها برگرداند.
9 ـ هـمـانـطور كه در بالا يادآور شديم , روابط اخلاقى و معاشرتهاى اجتماعى رسول خدا(ص ) , با يـاران و حـتى زنان صحابى , بقدرى صميمى وخالصانه بود, كه در خانه آنها از آنها ديدن مى كرد, آنـان را تـكـريـم و تـجـلـيل مى نمود, و حتى با زنان سالمند در يك فضاى پاك و معصومانه مزاح هم معمول مى داشت .
چـنـانكه مى نويسند: يك وقت ام ايمن به حضور آن حضرت وارد شد و گفت : مرا بر مركبى سوار كن يا مركبى به من بده .
رسـول خـدا(ص ) فـرمود: ترا به گرده يك بچه شتر ماده سوار مى كنم ! ام ايمن گفت : اى رسول خدا! بچه شتر توانائى سوار شدن مرا ندارد.
امـا پيامبر(ص ) همچنان تكرار كرد, ترا جز بر گرده بچه شترى حمل نخواهم كرد! و به راستى به حـسـب ظـاهـر اين يك مزاح بود, اما در واقع همان شتر بزرگى هم كه قدرت حمل بار و افراد را دارد, بالاخره بچه شتر است كه بزرگ شده , يا مثلا بچه حيوان ديگرى نيست .
احاديث ام ايمن .
از سـراسـر زنـدگـى حـدود هشتاد ساله ام ايمن حدود شصت سال آن در ارتباط با پيامبر(ص ) و خـانـدان او سـپرى شده , و اين بانو طى اين مدت طولانى , كه حتى گاهى رسول خدا(ص ) براى ديدن او به خانه اش مى رفت .
سـخـنها شنيده , درسها آموخته , صحنه ها ديده , وقايع مشاهده كرد, و بالاخره مطالب فراوانى در قـالب حديث از رسول خدا(ص ) روايت كرده , كه چهار مورد آن را از نظر مى گذرانيم : 1 ـ ام ايمن مـى گـويـد: رسول خدا(ص ) نسبت به يكى از افراد خانواده خود, چنين سفارش مى كرد: اگر ترا بـاآتـش هم بسوزانند, هرگز چيزى را براى خداوند شريك قرار مده , در هرشرايطى از پدر و مادر خـود اطـاعـت داشته باش , هرگز بدون جهت نمازخود را ترك مكن , زيرا كسى كه بى جهت نماز خـود را از دست مى دهد, پيوند بندگى خود را با خدا قطع كرده است ! هيچگاه مى گسارى مكن چون اين آلودگى سر منشا همه تبهكارى ها است , هيچوقت گرد گناه و معصيت مرو, زيرا مورد خشم و غضب خداوند قرار مى گيرى .
2 ـ در ماجراى غصب فدك فاطمه زهرا(س ) ام ايمن را براى اداى شهادت , به مسجد مدينه دعوت كرده است و اين بانوى بزرگ و مجاهد و مهاجرو مومن , كه پيامبر(ص ) او را زن بهشتى ناميده , به حمايت دختر بزرگوار رسول خدا(ص ) شتافته , و دفاعيات خوبى انجام داده است .
امـا مـتـاسـفـانه فدك از دست فاطمه (س ) خارج شد و پس از ساليانى عمربن عبدالعزيز آن را به فرزندان فاطمه (س ) بازگردانده است .
3 ـ عـبـداللّه بـن سـنان از امام صادق (ع ) روايت كرده است : يك روز همسايگان ام ايمن به حضور رسـول خدا آمدند, و اطلاع دادند: ام ايمن ديشب تاصبح نخوابيده و پيوسته گريه مى كرده است ! رسـول خـدا سـراغ ام ايـمـن فـرستاد, وقتى وى آمد, آن حضرت فرمود: اى ام ايمن ! خدا چشمت رانگرياند, همسايگان از گريه و بى خوابى تو سخن مى گويند, علت آن چه بوده است ؟.
ام ايمن پاسخ داد: ديشب خواب عجيب و ناراحت كننده اى ديدم كه آسايش از من سلب شده است ! رسول خدا(ص ) فرمود: خواب خود را بيان كن .
ام ايـمـن , در حـالـى كه از شدت ناراحتى به خود مى لرزيد, و بازگو كردن خواب برايش سخت و نـگـران كـننده بود, گفت : در عالم خواب مى ديدم , كه بعضى از اعضاى تن تو, در خانه من افتاده بود!.
رسول خدا(ص ) فرمود: ناراحت نباش , اتفاقا خواب خوبى ديده اى , و تعبير آن اينست كه , به زودى دخـتـر مـن فـاطمه (س ) فرزندى خواهد زاييد, كه تو او را به خانه خود برده , و در دامن خود از او پرستارى خواهى كرد.
بارى , چيزى نگذشت كه فاطمه (س ) حسين (ع ) را بدنيا آورد, روز هفتم به دستور پيامبر(ص ) سر نـوزاد را تـراشـيـدند و هموزن موى سر او به عنوان صدقه نقره دادند, آن گاه ام ايمن نوزاد را در پـارچـه اى پـيچيد و نزد رسول خدا آورد و آن حضرت هم فرمود: مرحبا بالحامل والمحمول , يا ام ايمن !هذا تاويل روياك .
كـسى كه كودك را در آغوش گرفته , و كودكى كه در آغوش قرار دارد, خوش آمدند, اى ام ايمن ! اين تعبير همان خوابى است كه ديده بودى .
4 ـ ام ايـمـن در مـسئله انجام وصيتنامه فاطمه (س ) دختر بزرگوار پيامبر(ص ) نيز حضور يافته است , زيرا وقتى بيمارى يگانه دختر پيامبر(ص ) طول كشيد, و او آثار مرگ را در خود احساس كرد, تاريخ مى گويد: ارسلت الى ام ايمن , وكانت اوثق نسائها عندها وفى نفسها.
فـاطـمـه (س ) بـه سراغ ام ايمن فرستاد و او را نزد خود دعوت كرد, زيرا اين بانوى صالح و صادق , مطمئن ترين زنان از نظر فاطمه (س ) بود.و بعد با حضور اسما دختر عميس فاطمه (س ) وصيتهاى خود را براى على (ع ) بيان كرد كه : بعد از وفـات من , با فلان (امامه ) ازدواج كن , زيرا او مثل خودم مربى خوبى براى فرزندانم مى باشد, بدنم را شب غسل بده و به خاك بسپار.
خـلاصـه , ام ايـمـن كـه نام او بركة مى باشد, و از نظر ريشه خانوادگى اهل حبشه بوده , با سپرى كـردن يـك عمر پربركت در راه ايمان و اسلام دوهجرت انجام داده , اخبار و احاديث فراوانى را بر اسـاس مـعـارف اسـلام و مـسـائل تـاريـخـى روايـت كـرده , در نـظر پيامبر(ع ) و فاطمه (س ) و هـمـچنين عموم مردم مسلمان اعتبار و مقام بلند و محبوبيت خاصى داشته بطورى كه در تاريخ مى خوانيم : يك روز ابن ابى فرات فرزند ام ايمن اسام;127;رذچ& بن زيدرا, به هنگام مجادله با تعبير: يا ابن بركة ياد مى كند, و اين خبر بگوش ابو بكربن محمدبن عمرو قاضى مدينه مى رسد, و اينگونه تعبيرى را نـسبت به ام ايمن كه مورد احترام پيامبر و اهل بيت (ع ) بوده تحقير و كوچك شمردن و اهانت تلقى مى كند, و آن گاه دستور مى دهد, به شخص توهين كننده ,هفتادضربه شلاق مجازات زده شود.
امام باقر(ع ) هم در باره اسما مى فرمايد: انى اشهد انها من اهل الجنه .
من گواهى مى دهم , ام ايمن اهل بهشت مى باشد.
و سـرانـجـام ايـن بانوى بهشتى , پنج يا شش ماه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص ), در حالى كه يك زنـدگـى سـراسـر هـجـرت و جـهـاد و روايت حديث وخدمات فراوان نسبت به اسلام و خاندان پيامبر(ص ) را پشت سر گذاشته , و حدود هشتاد سال زيسته بود, در مدينه از دنيا رفت .
 
10 ـ ام حميد انصارى .
ام حميد انصارى همسر حميد ساعدى را هم دانشمندانى مانند: ابن حجر عسقلانى و ابن عبدالبر, از زنـان راوى حـديـث دانـسته , و طورى كه ازروش و رفتار اين زن بدست مى آيد, و مرحوم شيخ ذبـيـح اللّه محلاتى هم اعتراف مى كند, ام حميد از بانوانى است كه , به خاطر عبادت فراوان عنوان زن عابد و پرتلاش در عبادت را, در ميان زنان صدر اسلام داشته است .
امـا روايـتـى را كـه اين بانو خود به حضور رسول خدا(ص ) رسيده , و از زبان آن بزرگوار شنيده , ايـنگونه است كه مى گويد: به رسول خدا(ص ) عرض كردم : ما بسيار مايليم به مسجد بياييم , و در نـمـاز جـماعت شما شركت كنيم , ولى شوهرهاى ما از اين كار جلوگيرى مى كنند! پيغمبر(ص ) فـرمـود: اگـرشما در اطاق خود نماز بخوانيد, بهتر است از اين كه در حياط خانه نماز بخوانيد, و اگـر در حـيـاط خـانـه خود نماز بخوانيد, از شركت در مسجد ونماز جماعت براى شما بهتر و با فضيلتر خواهد بود.
در حـديـث ديگرى كه عبداللّه بن سويد انصارى از عمه خود ام حميد روايت مى كند, مى گويد:ام حـمـيد به حضور رسول خدا(ص ) رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! من خيلى دلم مى خواهد به مـسـجد بيايم , و با شما نماز جماعت بخوانم , اما پيامبر(ص ) به ام حميد فرمود: من هم اين جهت رامـى دانـم كـه تو شركت در نماز جماعت و مسجد مرا بسيار دوست مى دارى , اما اين را بدان كه اگـر نماز خود را در صندوقخانه بخوانى بهتر است ازاين كه نماز خود را در اطاق بخوانى , و اگر نـمـاز خود را در اطاق بخوانى از نماز خواندن در حياط خانه بهتر مى باشد, و اگر نماز را در خانه بـجـاى آورى , از نماز خواندن در مسجد محل بهتر خواهد بود, و اگر نماز خود را در مسجد محل بخوانى , از شركت در نماز مسجد من بهتر است .
آن گـاه ام حـمـيـد دسـتـور داد, در عقب خانه اش سايبانى درست كردند, و جايگاهى براى نماز خـوانـدن او ترتيب دادند و تا او زنده بود, پيوسته در آن محل نماز مى خواند, تا اين كه عمر سراسر عبادت و اطاعت خود را به پايان رسانيد, و به ملاقات خداوند شتافت .
در بـاره دو حـديـثـى كه مطالعه كرديم , اين جهات را هم بايد مورد توجه داشته باشيم : 1 ـ نظير چـنـيـن احـاديـثـى در منابع شيعى هم آمده , كه مسجد زن همان خانه اوست , و پيامبر(ص ) نيز فرموده : صلاه المرا وحدها فى بيتها, كفضل صلا تها فى الجمع , خمسا و عشرين درجه .
نـمـاز خواندن زن در خانه بصورت فرادى , مانند نماز خواندن او به صورت جماعت خواهد بود, و بلكه بيست و پنج برابر ارزش دارد.
امــا فقهاى شيعه اينگونه احاديث را از نظر سند احاديث مرسل دانسته و از نظر محتوى هم صرفا اين جهت از آنها استفاده مى شود كه , اگر زن تا اين حد هم اختلاط با مردها نداشته باشد, و بتواند وجـود خـود را از گناه و نامحرم حفظ كند, قهرا بهتر خواهد بود, و بهمين دليل نماز خواندن در خانه هم داراى ارزش و فضيلت بالاترى مى باشد.
2 ـ ايـن گـونه احاديث نمى خواهد بانوان را از شركت در مسجد و اجتماعات , و مزاياى معنوى و فـرهـنگى آن محروم گرداند, و از اين ناحيه ميان مردان و زنان تبعيضى منظور دارد, بلكه آنطور كـه از كـلـمـات فـقـهـاى عـظـام اسـتـفاده مى شود, اين محدوديت بخاطر پيشگيرى از فتنه و ضربه هاى اخلاقى , و سرانجام حفظ كيان و شخصيت بانوان ونظام خانواده مى باشد.
چـنـانـكه به منظور بهره بردارى از مزاياى اخلاقى و فرهنگى مسجدها و برنامه هاى آموزشى آن , افـرادى هـم مثل شهيد دوم در كتاب فقهى خويش الدروس مى نويسند: يستحب للنسا الاختلاف اليها كالرجال , وان كان البيت افضل .
براى بانوان هم , رفت و آمدهاى مداوم به مسجد, مثل رفت و آمدهاى مردها, مستحب و پسنديده است , اگر چه نماز خواندن آنان در خانه فضيلت و امتياز بيشترى دارد.
3 ـ شايد يك جهت مكروه بودن شركت زنان در مسجدها, همانطور كه در حديث اول ام حميد هم مطالعه كرديم اين است , كه گاهى شوهرها زنان خود را از رفتن به مسجد جلوگيرى مى كنند, و در چـنـيـن مـوقـعـيـتـى زن بر سر يك دوراهى قرار مى گيرد, و بجاى اطاعت شوهر كه واجب است ,مى خواهد, مسجد رفتن مستحب را بر آن وظيفه واجب برگزيند, آنوقت عصيان زن در برابر شوهر, در عين حالى كه به مسجد و عبادت هم مى پردازد, موجب مكروه بودن از شركت در مسجد و جماعت مى گردد.
4 ـ نـكـته مهم ديگرى را كه در حديث دوم ام حميد مى بينيم , اينست كه , اين بانوى عابد و راوى حديث و دانشمند, وقتى از زبان پيامبر(ص )مى شنود, تكليف او نماز خواندن در خانه است , آنطور كـه ايـمان و اعتقاد او اقتضا مى كند, بدون چون و چرا اين وظيفه را مى پذيرد, و براى عبادت خود در خانه محل مخصوص و منظم و نظيفى را تشكيل مى دهد و در آن به عبادت خداوند مى پردازد.
5 ـ از نـظر فتوايى هم در باره شركت بانوان در مسجد و نماز خواندن , فقها مى فرمايند: براى زنان نـماز خواندن در خانه , بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است , ولى اگر بتوانند كاملا خود را از نامحرم حفظ كنند, بهتر است در مسجد نماز بخوانند.
همچنين از نظر فتوايى , امام خمينى ره , با توجه به شرايط امروز جامعه اسلامى , در پاسخ به اينكه : آيا شركت بانوان در نمازهاى جماعت يوميه ونماز جمعه , كراهت دارد؟.
مى فرمايند: كراهت ندارد, بلكه در بعض موارد مطلوب است .
 
11 ـ ام حبيبه , رمله .
ام حبيبه دختر ابو سفيان , صخربن حرب بن اميه كه نام وى رمله است , هفده سال قبل از بعثت در مكه بدنيا آمد, و باهم پيمان قبيله خود, عبيداللّه بن جحش ازدواج كرد.
ايـن زن و شوهر, در سال پنجم بعثت به همراه ساير مهاجران , به كشور حبشه هجرت كردند, و در همانجا اين بانو زاييد, و داراى دخترى شد كه ,او را حبيبه ناميدند.
اما متاسفانه شوهر ام حبيبه يعنى عبيداللّه بن جحش , آيين اسلام را رها كرد, و نصرانى شد, و بدين دلـيـل كـه از نظر مقررات اسلامى يك زن مسلمان حق ندارد با شوهر غير مسلمان زندگى كند, ام حبيبه هم از شوهر خود در همان سرزمين حبشه جدا شد, ولى در سال هفتم اقـامت درحبشه , بـه پـيـشـنهاد پيـامبر(ص ) كـه روى مصـالح همه جانبه اى بود جعفربن ابيطالب از جانب رسول خـدا(ص ) مـبـلغ چهار صد ديـنـار مـهريه بـراى ام حبيبه قـرار داد, و او را به ازدواج پيامبر(ص ) درآورد, و از آنـجـا او را بـراى رسـول خـدا(ص ) بـه مدينه آوردند, و به زندگى خود ادامه داد, و سرانجام در سال 44 هجرى , در حالى كه حدود 61 سال زيسته بود, زندگى را به درود گفت .
ابـن حـجـر عسقلانى , مى نويسد: ام حبيبه از رسول خدا(ص ) و زينب دختر جحش , حديث روايت كـرده , چنانكه حبيبه دختر وى هم , از مادر خودام حبيبه و همچنين برادر او معاويه , و نيز صفى ه دختر شيبه و زينب دختر امسلمه و عرو;127;رذچ&بن زبير, و عايشه و ديگران از وى حديث روايت كرده اند.
احاديث ام حبيبه .
اكـنـون در اينجا سه مورد از احاديث ام حبيبه را كه عمدتا جنبه اخلاقى و حقوقى و تربيتى دارد, مورد توجه قرار مى دهيم :.
1ـ زينت زن سوگوار.
مـرحـوم فيض كاشانى در باره حقوق واجب زناشويى مى نويسد: از وظايف واجبى كه بر عهده زن مـى باشد اينست , كه اگر شوهر او وفات كرد, عده نگهدارد, و تا مدت چهار ماه و ده روز از ازدواج مـجـدد خـوددارى كـنـد, و در ايـن مـدت از اسـتعمال بوى خوش , و آرايش و زينت نمودن نيز پرهيزداشته باشد, اما خوددارى بيش از اين مدت براى زينت كردن لازم نيست , زيرا زينب دختر ام سلمه مى گويد: من به خانه ام حبيبه همسر رسول خدا(ع ) وارد شدم , در حالى كه پدر او صخر بن حرب از دنيا رفته بود, آن گاه مقدارى عطر و بوى خوش به كنيز او ماليدم و بعد خواستم پيشانى ام حبيبه را عطر آلودكنم , كه او از اين كار مانع شد, و گفت : الان من به عطر و بوى خوش احتياج ندارم , و اين مطلب را هم مى دانم و نيز از پيغمبر(ص )شنيدم كه مى فرود: لايحل لامراة تومن باللّه واليوم الاخر, ان تعد على ميت اكثر من ثلاثه ايام , الا على زوج اربعه اشهر و عشرا.
بـراى زن مـسلمانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد, مجاز نيست بيش از سه روز براى شخص مرده , حد و مرز خوددارى از زينت و زيور راداشته باشد, مگر اينكه شوهر خود را از دست بدهد, كه در اين صورت بايد تا مدت چهار ماه و ده روز از انتخاب همسر جديد خوددارى نمايد.
از نـظـر فتوايى هم غير از وجوب رعايت مدت چهار ماه و ده روز, زنى كه در عده وفات مى باشد, حرام است لباس الوانى كه زينت حساب مى شودبپوشد و سرمه بكشد, و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب مى شود, بر او حرام مى باشد.
2 ـ شوهر خوش خلق .
در بـاره خـودسـازى , و نتيجه خوش خلقى و نيك رفتارى شوهر با زن , انس بن مالك از ام حبيبه روايت مى كند, كه وى از رسول خدا(ص ) سوال كرده است : اگر يكى از ما زنان در دنيا به نوبت , با دو شـوهـر زنـدگى كرده است , پس از مرگ آنان , اگر همگان وارد بهشت شوند, اين زن متعلق به كداميك از دو شوهر مى باشد؟!.
پيغمبر(ص ) فرمود: لاحسنهما خلقا كان عندها فى الدنيا.
اى ام حبيبه ! اين زن در بهشت متعلق به آن شوهرى خواهد بود, كه در دنيا با اين زن خوش خلقى و رفتار انسانى و معنوى بهترى داشته است .
آرى , اى ام حبيبه ! اين حسن خلق و خوش اخلاقى است كه , خير و سعادت دنيا و آخرت را نصيب انسان مى گرداند.
3 ـ حلاليت و رضايتمندى .
يـكـى از هـمـسران پيامبر(ص ) مى گويد: آن گاه كه ام حبيبه در بستر بيمارى قرار داشت , و با همان بيمارى هم از دنيا رفت , مرا به كنار بستر خويش دعوت كرد و گفت : قد يكون بيننا مايكون بين الضرائر فتحللينى من ذلك .
مـمـكن است گاهى بين ما همسران پيامبر هم مانند ديگران , سخن نا بجا و يا رفتارى كه موجب دل آزردگـى و رنجيدگى گرديده واقع شده باشد,بدين جهت از تو درخواست مى كنم , اگر از جـانـب من نگرانى و كدورتى به دل گرفته اى , از هم اكنون مرا حلال كن , و از من رضايت داشته باش .
آن زن مـى گويد: من او را حلال كردم , و برايش آمرزش و رحمت خداوندى درخواست كردم , آن گاه ام حبيبه خرسند شد و گفت : مرا خوشحال كردى , خداوند هم ترا خرسند گرداند.
سپس سراغ امسلمه هم فرستاد و او آمد, و چنين صحنه حلاليت خواهى تكرار شد, و بعد ام حبيبه از دنيا رفت , و در همان شهر مدينه مدفون گرديد.
در بـاره مـحل دفن و قبر ام حبيبه امام زين العابدين (ع ) فرموده است : در خانه على (ع ) وقتى يك حفارى رخ مى داد, از زير زمين سنگى خارج شدكه , روى آن نوشته بود: اين قبر رمله دختر صخر است كه ماسنگ را در همان مكان دفن كرديم .
 
12 ـ ام خارجـه .
ام خارجه همسر زيدبن ثابت است , كه از نام و ساير خصوصيات او, تاريخ اطلاعى به ما نمى دهد, اما از نظر تاريخى فضاى زندگى ام خارجه فضاى علم و دانش , و جهاد و فداكارى است , زيرا شوهر او عـضـو گـروه نـويسندگان وحى بوده , در مدت 17 روز زبان عبرى را براى خواندن نامه هايى كه بـراى پيامبر(ص ) مى آمد, فراگرفته , در جنگ تبوك شركت كرده و پرچمدار بوده , و هرگاه هم مـى خواست سوار مركبى شود ابن عباس براى او ركاب مى گرفت , و مى گفت : با علما و بزرگان مى بايست , اينطور رفتار احترام آميز داشت .
آن گـاه هـم كـه وى در سـال 44 هجرى از دنيا رفت , به هنگام خاكسپارى او ابن عباس گفت : امروز علم و دانش فراوانى را زير خاك مدفون ساختيم .
به هر حال , ام خارجه همسر چنين شوهرى بوده , و در اينگونه خانه اى مى زيسته , و حديثى هم كه از وى روايت شده , بدين شرح است : عبداللّه بن ابى ربيعه , مى گويد: ام خارجه همسر زيد بن ثابت بـراى مـن روايـت كـرد و گـفـت : مـن با گروهى از اصحاب در حضور رسول خدا(ص ) به باغى رفته بوديم , در آن باغ رسول خدا(ص ) به ياران خويش فرمود: اول رجل يطلع عليكم , فهو من اهل الجنه .
اولين كسى كه اكنون به اين باغ وارد شود, و به جمع ما بپيوندد, او اهل بهشت خواهد بود.
ام خـارجـه مـى گـويد: با شنيدن اين سخن پيغمبر(ص ) هريك از ما آرزو مى كرد, اى كاش پشت ديـوار بـاغ بود, و از در وارد مى شد, در عين حال هرچه صداى نفس يا صداى پايى شنيده مى شد, هـريـك از مـا گـردن مى كشيد, تا شخص تازه وارد را زودتر ببيند, و از حال وى با خبر شود, كه ناگاه صداى پايى شنيده شد, و رسول خدا(ص ) فرمود: گمان مى كنم على (ع ) باشد.
آن گاه همه ما مشاهده كرديم , على بن ابيطالب (ع ) وارد باغ شد.
 
13 ـ ام خالد ـ ام ايوب .
ام خـالـد خـزرجـى دخـتـر قيس بن عمرو بن امرئ القيس خزرجى و مادر خالدبن زيد معروف به ابـوايوب انصارى اهل مدينه است كه به اعتبار اسم فرزندش خالدبن يزيد ام خالد, و به اعتبار كنيه فرزند خود ايوب , ام ايوب شهرت يافته است .
از ويـژگـيـهـاى مـمـتاز ام خالد و فرزندش ابو ايوب انصارى اينست كه وقتى پيامبر اسلام (ص ) دوشـنـبـه دوازدهـم ربـيع الاول , سال اول هجرت وارد شهرمدينه شد, اين مادر و فرزند, ميزبان شخصيت اول اسلام بوده اند.
الـبـتـه ابـو ايـوب انـصـارى از يـاران سـرشـنـاس و فـداكـار رسـول خدا(ص ) و از ياران مخلص امـيـرالـمـومنين (ع ) بوده , در همه جنگهاى زمان آن حضرت ,مانند: جنگ جمل , صفين و جنگ نهروان شركت داشته , و پس از شهادت على (ع ) هم براى جهاد به اسلامبول رفت , و بيمار شد و در همانجا ازدنيا رفت , ومدفون گرديد, و مزار او همچنان مورد احترام و زيارت مردم است .
بـه هر حال , ابوايوب و مادرش , اولين ميزبان پيامبر(ص ) در مدينه بوده اند, و داستان اين ميزبانى هـم داسـتـان عـجـيب و شنيدنى است , زيرا در جامعه قبيله اى آن روز, هر قبيله اى مى كوشيد او ميزبانى رسول خدا(ص ) را به عهده بگيرد, و اين افتخار هميشگى را براى خود بدست آورد.
آرى , هـريـك از قـبايل مدينه , بطور دستجمعى به حضور رسول رحمت مى رسند, احترام لازم را مـعـمول مى دارند, و با كمال خضوع و ارادت آن حضرت را به خانه خويش دعوت مى كنند, رسول خـدا(ص ) هـم بـا هـمـراهان , فاصله ميان مسجد قبا تا شهر مدينه آن روز را پشت سر مى گذارد, ازكوى و محله هاى مدينه يكى پس از ديگرى بسوى مركز شهر در حركت است , استقبال كنندگان دسـتـه دسـته به پيامبر(ص ) خوش آمد مى گويند, ومقدم مباركش را گرامى مى دارند, زنان و كـودكـان هـم بـر اسـاس رسـم آن روز, با سرود دستجمعى خود, فضاى شهر مدينه را دل آويز و دلپذيركرده اند.
طلع البدر علينا,من ثنيات الوداع .
وجب الشكر علينا, ما دعا للّه داع .
از پـشـت گردنه محل وداع مسافرين , ماه درخشان براى ما طلوع كرده است , و شكر اين نعمت تا ماداميكه دعاكننده اى وجود دارد, براى همه ماواجب خواهد بود.
خـلاصـه , قـبايل دعوت كننده رسول خدا(ص ), بنى سالم , بنى بياضه , بنى ساعده , بنى حارث بن خزرج , بنى عدى بن نجار و بنى مالك بن نجاربودند كه هريك آن حضرت را به خانه خويش دعوت مـى كـردنـد, امـا رسـول خـدا(ص ) بـه هريك مى فرمود: خلوا سبيلها, فانها مامور;127;رذچ&, راه شترم راباز گذاريد و آن را رها كنيد, زيرا اين حيوان ماموريتى دارد كه خود آن را انجام مى دهد!.
حديث ام خالد.
شـترى كه پيامبر(ص ) بر آن سوار بود, و ماموريت مهمى را داشت , بالاخره در محله بنى مالك بن نـجار توقف كرد, و روى زمين نشست , و رسول خدا(ص ) پياده شد, و در حالى كه باز هركسى او را بـه خانه خود دعوت مى كرد, ابوايوب انصارى , خورجين زادوتوشه رسول خدا(ص ) را برداشت و به خانه خود برد.
ام خالد مادر او در عالم خواب بسر مى برد, كه ابو ايوب فرياد همراه با شادى برداشت : مادرم ! در را بـاز كـن , كـه گرامى ترين شخص از ربيعه ومضريعنى محمد مصطفى (ص ) و پيامبر برگزيده به خانه ما مى آيد.
از آن طـرف هنوز پيامبر(ص ) در ميان استقبال كنندگان سرگرم پاسخگويى به اداى احترام آنها بـود, كه متوجه شد خورجين و اثاث او را منتقل كرده اند, پيامبر(ص ) هم فرمود: انسان بايد دنبال اثاث و بار خود باشد, و آن گاه بطرف خانه ابو اى وب حركت كرد.
امـا ام خـالـد يعنى مادر ابو ايوب كه هم راوى اين حديث است و هم ميزبان رسول خدا(ص ) خود نـابيناست و درست نمى تواند از ميهمان عزيزتازه وارد پذيرايى كند, ولى رسول خدا(ص ) به مجرد ورود بـخـانـه وى دسـت خـود را بـه چـشـم نـابيناى ام خالد مى كشد, و به عنوان اولين معجزه رسول خدا(ص ) در مدينه , ام خالد داراى دو چشم بينا و روشن مى گردد.
اقامتگاه پيامبر(ص ). خانه ام خالد, و فرزندش , از يك اطاق و يك بالاخانه كوچك تشكيل مى شد, كه رسول خدا(ص ) در اطـاق اسـتـقـرار يافته بود تا بهتر بتواند باديداركنندگان خود معاشرت داشته باشد, اما سكونت رسـول خدا (ص ) در طبقه پائين , از دو جهت ابوايوب ميزبان را رنج مى داد, يكى اينكه وى بامادر پيرخويش بسيار مى كوشيدند, به هنگام آب بردن و شستشو قطره آبى به پائين نچكد, موقع پختن غـذا دودى مـزاحـم پـائيـن نـشود, آهسته رفت وآمد و خفت و خواب داشتند, و به منظور اين كه هـيـچگونه ناراحتى براى پيامبر(ص ) بوجود نياورند, نهايت دقت و كوشش را به عمل مى آوردند, وباز هم نگران بودند.
جهت دوم , اينكه سكونت در بالاخانه اى را كه طبقه پائين آن محل نزول وحى و فرشتگان آسمانى بود, براى خود خلاف ادب مى دانستند, وبهمين جهت حتى ابوايوب مطلب را با همسر خود هم در مـيـان گـذاشـت , و آنان از روى ناراحتى خواب چشم هم نداشتند, ناچار به پيامبر(ص )پيشنهاد كـردند: در بالاخانه مستقر شود, اما رسول خدا(ص ) به همان دليل راحت تر بودن براى رفت وآمد مردم , تا تهيه خانه و محل مناسب ومستقل در همان اطاق پايين به سكونت خود ادامه داد.
 
14 ـ ام خالد, دختر خالد!.
ام خـالـد, دخـتر خالدبن سعيدبن عاص كه نام وى امه است و با كنيه ام خالد مشهور گشته , نام مادر وى هم امينه دختر خلف بن اسعد مى باشد.
خـالـدبـن سـعيد, و همسرش امينه در مكه اسلام آورده بودند, و به حبشه هجرت كردند و در آن كشور داراى دخترى بنام امه و پسرى بنام سعيدگرديدند, و بعد از هجرت به مدينه در سال هفتم هـجرت , امه وقتى به سن ازدواج رسيد, با زبير بن عوام پيوند زناشويى بر قرار كرد, و براى زبيردو فرزند پسر, بنامهاى خالد, وعمروبن زبير آورد, و بدين خاطر كه يك فرزند امه خالدبن زبير بوده , اين زن با كنيه ام خالد معروف گرديده است .
ابـن اثـيـر جـزرى , ابن حجر عسقلانى , ابن عبدالبر, و حاج ملاعلى عليارى تبريزى , ام خالد را, از زنانى كه به حضور پيامبر(ص ) رسيده و حديث روايت كرده دانسته اند.
احاديث ام خالد.
1 ـ ام خـالد, روايت مى كند: وقتى ما خواستيم از حبشه به وسيله دو كشتى حركت كنيم , نجاشى پادشاه حبشه به ما دستور داد, سلام مرا به رسول خدا(ص ) برسانيد, و آنوقتى كه ما به مدينه وارد شـديـم , در آن گـروه مهاجرينى كه براى ابلاغ سلام نجاشى به محضر رسول خدا(ص ) رسيدند, من هم حضور داشتم , و سلام نجاشى را به آن حضرت ابلاغ كرديم .
2 ـ ام خـالـد, روايـت مـى كند: يك بار با پدرم به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , در حالى كه من پيراهن زرد رنگى به تن داشتم , رسول خدا(ص ) بامشاهده آن پيراهن فرمود: سنت حسنه , وروش مطلوبى است .
3 ـ يـكـوقت هم از حبشه براى پيامبر(ص ) پارچه اى را به عنوان هديه آوردند كه گلهاى كوچك سياه رنگى داشت , پيغمبر(ص ) از افراد حاضر سوال كرد, فكر مى كنيد چنين پارچه اى را چه كسى مى پوشد؟ آنان ساكت ماندند, اما آن حضرت فرمود: برويد ام خالد را نزد من بياوريد.
آن گاه , وقتى من به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , پارچه را به من داد, و فرمود: اى ام خالد! اين پـارچه بر اساس راه و رسم حبشه است , و سنت خوبى هم هست , آن را بپوش بر تو مبارك باشد, اما آن را خوب نگهدارى كن .
از ام خـالـد سـعـيـدبن عمرو اشدق , موسى بن عقبه , و ابراهيم بن عقبه , حديث روايت كرده اند, و بـخارى هم در كتاب صحيح خود مى نويسد: هيچ زنى به خوبى و موفقيت ام خالد زندگى نكرده است .
 
 
15 ـ ام دردا, خيره .
ام دردا, كـه نـام او خـيـره است , دختر ابى حدرد اسلمى و همسر عامربن حارث خزرجى انصارى معروف به ابو دردا صحابى معروف رسول خدا(ص ) مى باشد.
در بـاره ويـژگـيـهـاى فـكـرى و فـرهنگى و عبادى و رفتارى ام دردا ابن اثير جزرى , ابن حجر عـسـقـلانى , و ابن عبدالبر اندلسى , همه اين صفات رانوشته اند: كانت ام الدردا من فضلا النسا, و عـقـلائهـن , و ذوات الراى فيهن , مع العباده والنسك ام دردا از دانشمندان و خردمندان در ميان زنـان بود, از بانوان صاحب راى و نظر محسوب مى گشت , و عبادت و روش رفتارى وى , در عمل به احكام اسلام , شيوه مطلوب و پسنديده اى بود, و دوسال جلوتر از شوهر خود در شام از دنيا رفت .
ام دردا, از پـيـامـبـر(ص ) و شوهر خود, احاديث زيادى روايت كرده , و عده اى از تابعين هم مانند: ميمون بن مهران , صفوان بن عبداللّه , و زيـدبن اسلم , از ام دردا احاديثى را روايت كرده اند.
البته بايد توجه داشته باشيم , ابو دردا دو همسر با اين عنوان داشته كه بانوى مورد بحث ما با كنيه ام درداى كـبـرى از هـمـسـر ديگرى كه ام درداى صغرى ناميده مى شده , تمييز داده مى شود, و ابودردا با زن دوم , بعد از وفات رسول خدا(ص ) ازدواج كرده است .
احاديث ام دردا.
همانطور كه مطالعه كرديم , ام دردا از ياران و صحابى هاى رسول خدا(ص ) محسوب مى گرديده , و بـه اعتراف مورخين از نظر عقل و انديشه , ودرايت و فضيلت , در سطح والايى قرار داشته , و اين اسـتـعـداد و آمـادگـى در وجـود او سبب گرديده , كه از درياى علم و معارف پيامبر(ص ) بهره زيادبگيرد, و مطالب و احاديث فراوانى را بازگو كند, كه چند مورد آن را خاطرنشان مى سازيم :.
1 ـ مـيـمون بن مهران , مى گويد, به ام دردا گفتم : چيزى از پيامبر(ص ) شنيده اى ؟ و آن را بياد دارى ؟ گـفـت : يك وقت در مسجد به حضور رسول خدا(ص ) وارد شدم , وى در حالى كه جلوس داشت , مى فرمود: مايوضع فى الميزان اثقل من خلق حسن .
روز قيامت , در ميزان عمل انسان هيچ چيزى , از حسن خلق سنگينتر و ارزشمندتر نخواهد بود.
2 ـ طـلـحـة بـن عـبـيداللّه , مى گويد: از ام دردا شنيدم روايت مى كرد, از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: يستجاب للمر بظهر الغيب لاخيه , فما دعالاخيه بدعوه الا قال الملك : ولك مثله .
دعـايـى را كه انسان عقب سر برادر مسلمان خود انجام مى دهد, در حق او مستجاب مى گردد, و هـردعـايـى را هـم انـسـان عـقب سر برادر مسلمان خودانجام مى دهد, و براى او درخواست خير وسـعـادتى مى نمايد, فرشته الهى كه مامور رسيدگى به دعاهاست , مى گويد: خودت هم به اين خواسته خواهى رسيد, و مانند آن برادر مسلمان حاجت روا مى شوى .
3 ـ انس , روايت مى كند كه , شنيدم ام دردا مى گفت : يك روز من از حمام بيرون آمده و به طرف خانه خود مى آمدم , رسول خدا(ص ) با من برخورد كرد, و فرمود: اى ام دردا! از كجا مى آيى ؟!
پـاسـخ دادم : از حـمـام مـى آيـم , آن گاه رسول خدا(ص ) كه از هر فرصت براى موعظه و تربيت اجـتماعى استفاده مى كرد, فرمود: اگر كسى از شما زنان ,لباس خود را در خانه غير مادر و شوهر خود بگذارد, پرده حيا و عفافى را كه ميان وى و خداوند قرار داشته , پاره كرده است !.
الـبـتـه بايد توجه داشته باشيم , ابن حجر عسقلانى اين حديث را از نظر سند ضعيف دانسته اما از نـظـر مـحـتـوى ومـضـمـون , حـديث داراى ارزش واهمـيت عقـلايى و اخـلاقى است , و هرمرد غـيـرتـمـنـدى و هر زن شريف و عاقلى هم , عملا اين جهات اخلاقى و انسانى را, كه موجب حفظ حـريـم شـخـصـيت زن , و قوام و دوام نظام خانواده مى گردد, با نهايت دقت و مراقبت آگاهانه , رعايت مى نمايند.
اضـافـه بـر اين , از مجارى و منابع حديثى تشيع هم , بيانى بر اساس همين محتوا وارد شده , وامام صادق (ع ) فرموده است : ايما امرا;127;رذچ& وضعت ثوبهافى غير منزل زوجها, او بغير اذنه , لم تزل فى لعن;127;رذچ& اللّه , الى ان ترجع الى بيتها.
هـر زنى لباس خود را در خانه غير شوهر خود, يا بدون اذن شوهر خود در جايى قرار دهد, پيوسته مورد لعنت و نفرت خداوند خواهد بود, تااينكه آن لباس را به خانه خود برگرداند.
آرى , هــر دو حـديث , يك مـسئله اخـلاقى و پيشگيرانه مهمى را, بطور سربسته , مورد توجه قرار داده , و عاقلان از اين اشاره , به بسيارى از نكات اخلاقى , و جهات محتاطانه توجه پيدا مى كنند.
گلايه از شوهر!.
اگر چه ام دردا خود بانوى دانشمند و خردمندى بوده , اما شوهر وى ابو دردا در عين حالى كه از يـاران رسـول خـدا(ص ) مـحـسوب مى شد, درعبادت و زهد پيشگى راه افراط و تندروى را پيش گـرفـتـه , و از ايـن نـاحـيـه هـم مـوجب اعتراض و انتقاد ياران خويش را فراهم كرده , و هم در انجام وظايف خود نسبت به همسر, راه گلايه و شكايت را گشوده است !.
آرى , مى دانيم وقتى رسول خدا(ص ), ميان ياران خويش پيمان اخوت برقرار مى كرد, بين سلمان فارسى و ابودردا هم پيمان برادرى قرار داد.
بدين خاطر سلمان فارسى هرگاه فرصتى مى يافت , از باب اداى حق برادرى , به خانه ابودردا و به زيارت او مى رفت .
يكى از اوقاتى كه سلمان براى ديدار ابودردا به خانه اش رفت , وى در خانه نبود, اما سلمان متوجه شد همسر وى ام دردا وضع نامرتب وژوليده اى دارد, از اين جهت ناراحت شد, و رفتار زن را مورد اعـتـراض قـرار داد كـه , چرا خود را اينگونه ژوليده و بدون رسيدگى به وضع لباس ونظافت رها كرده است ؟!.
ام دردا پـاسخ داد: سلمان ! برادر تو, ابودردا, به خودآرايى زن و مظاهر دنيا توجهى ندارد,زيرا همه روزها را روزه مى گيرد, و شبها هم به عبادت وشب زنده دارى مى پردازد!.
امـا طـولـى نـكشيد كه ابودردا از راه رسيد, به سلمان خوش آمد گفت , و دستور داد براى او غذا حـاضـر كـنـند, ولى وقتى سفره پهن شد و ميزبان ,سلمان را به غذا خوردن فراخواند و خود چون روزه دار بود, به كنار نشست , چون روزه او مستحبى بود سلمان پيشنهاد كرد آن را افطار كند, و تا اوافطار نكرد سلمان هم دست به غذا نزد!.
بـارى , شب فرا رسيد و سلمان همچنان ميهمان بود كه متوجه شد, ميزبان مى خواهد تمام شب را به عبادت و مناجات بپردازد.
اما سلمان او را مهار كرد و گفت : بايد به استراحت و ساير تكاليف خود بپردازد.
بعد ادامه داد: اى ابودردا! آخر تو در برابر خداوند يك وظيفه دارى , نسبت به جسم خود و حفظ و اسـتـراحـت آن مـسئوليت دارى , همچنين درمقابل زن و اعضاى خانواده , يك سلسله وظائف به عهده دارى .
بـنـابـرايـن , بـعـضى از روزها را روزه بگير, برخى را هم افطار كن و خود را آزاد بگذار, هم نماز و عـبـادت داشـتـه باش , و هم به خواب و استراحت خودخوب رسيدگى كن , و بالاخره آنچه مهم است : اعط كل ذى حق حقه .
بايد هرحقدارى را به حق خود برسانى .
يـك شخص مسلمان عاقل كسى است كه از يكسونگرى پرهيز داشته , به راه افراط و تفريط نيفتد, وهرچيزى را در حد خود, و هركارى را در جاى خود انجام دهد.
 
16 ـ ام رومان , زينب .
ام رومـان , كـه نـام وى زيـنـب بوده , دختر عامربن عويمر بن عبدشمس است , كه نخست همسر عـبـداللّه بـن حـارث بوده , سپس به ازدواج ابوبكردرآمده , و براى او عبدالرحمن و عايشه را زاييده است .
ايـن بـانـو را هـم , نويسندگان بهجة آلامال , الاصابه , الاستيعاب , واسدالغابه , از زنان راوى حديث شمرده , مى گويند: وقتى رسول خدا به مدينه هجرت كرد, ام رومان با دختران آن حضرت در مكه مـانـدنـد, و پـس از اسـتـقـرار رسول خدا(ص ) در مدينه , آن حضرت زيدبن حارثه و ابورافع را به مكه فرستاد كه ام رومان و تعدادى ديگر از بانوان و دختران رسول خدا را به مدينه منتقل كنند, و آن گـاه ايـنـان به مدينه وارد شدند, كه مسجد پيامبر(ص )ساخته شده , و اطراف آن هم تعدادى اطاق براى همسران رسول خدا(ص ) تاسيس گرديده بود.
در بـاره احاديثى كه از ام رومان روايت گرديده , اختلاف نظرهايى ميان مورخين و رجال نويسان بـه چـشـم مى خورد, برخى راوى قسمتى از داستان افك و تهمت به عايشه را ام رومان دانسته اند ولـى چـيـزى را كـه عموما بدان اعتراف كرده اند, تعريف و تمجيدى است كه , رسول خدا با توجه به شرايطى از اين بانو به عمل آورده است .
آنان مى نويسند: رسول خدا فرموده است : من سره ان ينظر الى امراة من الحور العين , فلينظر الى ام رومان .
هر كس مايل است , به زنى از خانواده فرشتگان بهشتى نگاه كند, حتما ام رومان را بنگرد!.
وقتى هم در ماه ذى حجه سال ششم هجرت ام رومان از دنيا رفت , رسول خدا در تشييع جنازه او شـركـت كـرد, بـه قـبـرى كـه بـراى وى تهيه شده بودوارد گرديد, براى او درخواست آمرزش خـداونـدى كرد, و ادامه داد: پروردگارا! از ملاقات تو با ام رومان بيم و نگرانى وجود ندارد, چون وى نسبت به دستورهاى تو و پيامبرت , خوب رفتار كرده است .
 
17 ـ ام رعله قشيرى .
اين زن را نيز, كتابهاى تاريخى و رجالى , از بانوان شاعر, فصيح , و راوى حديث معرفى كرده اند, اما از خصوصيات زندگى و خانوادگى وى چيزى ارائه نمى دهند, فقط ابن عباس مى گويد: زنى كه رعـلـه قشيرى ناميده مى شد, به حضور رسول خدا(ص ) رسيد, او بانويى خوش بيان و فصيح بود, كه با احترام زياد به رسول خدا سلام و رحمت الهى ابراز داشت , و گفت : اى پيامبر(ص ) ما جماعت زنان خانه دار و پرده نشين هستيم , معاون و كمك كار شوهرهاى خود مى باشيم , فرزندان را تربيت مـى كـنـيم , كارهاى داخلى خانه را سر و صورت مى دهيم , اما از شركت در ارتش شما و جهاد در راه خدا محروم مى باشيم , و از فضيلت جنگ و جهاد بهره اى نداريم !.
آرى , حال كه چنين است , ما را به كارى راهنمايى كنيد, كه جنبه معنويت ما را تقويت كند و سبب تقرب ما را به ذات مقدس خداوند, فراهم آورد.
رسول خدا فرمود: ذكر خداوند, و عبادت پروردگار را, در سـرتاسر روز و شـب مـورد تـوجه قرار دهـيـد, چـشم خـود را از گناه و نگاه آلـوده بـه نـامحـرم سـخت مـهار سازيد, و آن گاه هم كه سخـن مى گويـيد, صـداى حـساس و تحريك كننده نداشته باشيد.
آن گـاه ام رعـلـه مطلب ديگرى را در ارتباط با شغل و حرفه خود, اينگونه مطرح كرد: اى رسول خـدا! شـغـل من آرايشگرى است , و من زنان را براى شوهرهاى آنان آرايش مى كنم , آيا براى ادامه اينكار مجاز خواهم بود؟ يا چنين شغلى در شان يك زن مسلمان نيست ؟!.
پـيـامـبر(ص ) فرمود: مانعى ندارد, به كار خود ادامه بده , و بانوانى را كه احتياج به آرايش و زينت دارند, فقط براى شوهرهاى خود, اصلاح و آرايش كن .
در منابعى شيعى هم وارد شده , و امام على (ع ) مى گويد: تكليف كار زن مسلمانى را كه عروسها را آرايـش مى كرد و زندگى او با تنگى و سختى دست به گريبان شده بود, و غير از اين هم راه كار و درآمـد ديـگـرى نداشت , از رسول خدا سوال كردم , آن حضرت فرمود: شغل او ايرادى ندارد,فقط موى سر ديگران را به سر زن ديگرى وصل نكند.
بـنـابـرايـن , همانطور كه فقهاى شيعه هم نظر مى دهند, شغل آرايشگرى زن براى زنان كه جهت شـوهـرهاى خود آرايش مى شوند, از لحاظ شغلى ودرآمد مانعى نخواهد داشت اين كار براى خود بـانـوان هـم جـزو تـكـالـيـف اخلاقى و حقوقى آنان نسبت به شوهر محسوب مى شود و اينكه در احـاديث بالا قيد وصل نكردن مو به سر زنان مطرح شده , بخاطر دو جهت است : 1 ـ وصـل كـردن مــو بـه سر زنان در ارتباط باديگران , مثلا به هنگـام ازدواج , براى دختران يا زنانى كه با فقر مو, يا فـقد مو, مواجهه هستند, تدليس و يك نوع كلاه گذارى و اغفال كردن ديگران محسوب مى شود, واينكار در موازين اسلامى ممنوع شمرده است .
2 ـ ايـنـكـه آرايشگر حق ندارد, موى سر بانوانى را به سر بانوان ديگرى وصل كند, بدين جهت هم هـسـت كـه , اگـر مـوى سـر زنـان نامحرم به سر زن ديگرى متصل شود, شوهر اين زن موى سر نامحرمى را كه , براى او مجاز و مباح نيست مى بيند.
خلاصه , فراموش نكنيد, داستان ام رعله شاعر و راوى حديث را مى خوانديم , او سوالهاى خود را از رسـول خـدا انـجام داد, احاديث و مطالبى آموخت , و چون بانوى باديه نشينى بود, آنطور كه تاريخ نـويـسان مى گويند, از مدينه خارج شد, و ديگر در شهر ديده نشد, تا اينكه رسول خدا(ص )وفات يافت , و ام رعله وقتى به شهر آمد كه , مدينه ديگر رسول خدا(ص ) را نداشت , و مردم هم عموما به ارتداد و ترك سخنان و سفارشهاى پيامبر(ص ), (درباره خلافت ) گرفتار شده بودند!.
بـارى , در چنين روزگار سخت و تلخى ام رعله وارد مدينه شد, جاى رسول خدا را خالى ديد و با غـم جانكاه از دست رفتن پيامبر(ص ) و ظهورحوادث دردناك بعد از آن حضرت دست به گريبان گرديد.
بدين خاطر به حضور امام حسن و امام حسين (ع ) رسيد, به آنان احترام و اظهار علاقه زيادى كرد, همچون پروانه دور آنان مى چرخيد, و بعد هم در كوچه ها و محله هاى مدينه مى گشت , و آه و ناله سـوزنـاكـى سـر مـى داد, بـطـورى كـه بـا شنيدن ناله هاى سوگوارانه وى , همه خانه هاى انصار همنوامى شدند, و در سوك رسول خدا, و بر حوادث تلخ پس از وفات آن وجود نازنين , آواى ناله ها, فضاى مدينه را انباشته مى ساخت !.
يكى از چكامه ها و مرثيه هاى ام رعله همچنين است : يادار فاطمة المعمور ساحتها!.
هيجت لى حزنا, حييت من دار.
اى خانه فاطمه (ع ) اى كه روزگارى فضاى ترا عمران و آبادانى انباشته ساخته بود!.
امروز امواج غم و اندوه را شعله ور مى سازى , و اما خانه دلم با وجود ياد تو آباد و زنده مى گردد!.
 
18 ـ ام سليم , دختر ملحان .
سـرگـذشـت ام سـلـيـم دخـتر ملحان بن خالد خزرجى انصارى كه نام وى را سهله و رمصيا هم گفته اند داستان فوق العاده تكان دهنده و آموزنده اى است .
ام سـلـيـم مـادر انـس بـن مالك خدمتگزار و صحابى معروف پيامبر(ص ) بوده است , اين بانو در روزگار جاهليت همسر مالك بن والداش بن مالك بود,كه به خاطر مسلمان شدن وى شوهرش از دسـت او آزرده و نـاراحت شد, خانه خود را در مكه ترك كرد, به شام رفت و در همان ديار ماند تا جان خود را از دست داد.
شـيخ طوسى مامقانى ابن اثير جزرى , ابن حجر عسقلانى , حاج ملاعلى عليارى تبريزى , محمدبن على اردبيلى غروى , و ساير مورخان ورجال نويسان ام سليم را از ياران و اصحاب ممتاز رسول خدا, و راوى حديث از آن بزرگوار شمرده اند.
همچنين رجال و دانشمندانى مانند: انس بن مالك (فرزند ام سليم ) عبداللّه بن عباس , زيدبن ثابت , ابوسلم;127;رذچ&بن عبدالرحمن , وافراد ديگرى , ازام سليم حديث و مطلب روايت كرده اند.
ازدواج مجدد.
ام سـلـيـم وقـتى شوهر خود مالك را از دست داد, مدتى بدون همسر زندگى مى كرد, تا اينكه از قبيله خودش ابو طلحه انصارى كه مرد شجاع وثروتمند و سرشناسى بود, به خواستگارى وى آمد, امـا ام سـلـيـم در پـاسـخ او گفت : از طرفى مايل نيستم به تو جواب رد بدهم , چون در تو لياقت وشخصيت سراغ دارم و مايل به ازدواج با تو هستم , و از طرف ديگر در راه اين ازدواج مانع بزرگى وجود دارد, چون من مسلمانم و تو در وادى غيراسلام به سرمى برى , اما اگر مسلمان شوى , اسلام آوردن تو مى تواند مهريه من قرار گيرد, و بدون اينكه از تو درهم و دينارى دريافت دارم ,همسرى تـرا مى پذيرم سپس ام سليم مشغول بحث و گفتگو با ابو طلحه شد, و ادامه داد: اى ابوطلحه ! آيا اين صحيح است كه , گياهى را كه از زمين مى رويد و درخت مى شود, و تو چوب آن را مى تراشى و بـراى خود خدا مى سازى , به عبادت و كرنش در برابر آن بپردازى ؟ در حالى كه اين چوب قدرت و شـعـورى نـدارد, و نـمى تواند جلب نفع و دفع ضررى كند, و يك روز هم اين بت چوبين سوزانده مى شود!.
راسـتـى , آيـا شـرم آور نـيست كه , انسان با اينهمه عظمت و قدرت , در برابر درخت و چوپ چهره خضوع و اطاعت به خاك گذارد؟!.
آرى , سـخنان محكم و عاقلانه ام سليم روى ابو طلحه تاثير خوبى گذاشت , او را به اسلام و قرآن عـلاقـمـنـد كـرد, وى هم با گرفتن يك فرصت مطالعه رفت و برگشت و در جلسه بعد جملات شـهـادت به وحدانيت خداوند, و نبوت پيامبر(ص ) را اعتراف كرد, و مسلمان شد, مسلمان خوبى هـم شـد,و سپس ام سليم با او پيوند ازدواج را برقرار كرد, و با اين ازدواج زندگى جديد او شروع شد.
اندازه مهريه .
در بـاره مـهريه بانوان در اسلام , اين جهت قابل توجه است , كه به منظور آسان برقرار شدن پيوند زنـاشويى گاهى غير از معيارهاى مادى , ارزشهاى معنوى و فرهنگى نيز مى تواند كابين نكاح قرار گيرد.
و آنـطـور كـه در احـاديث و سنت پيامبر(ص ) مى خوانيم , حداقل گاهى آموزش بيست آيه قرآن گـاهـى آمـوزش يك سوره و گاهى هم آموزش همه قرآن مى تواند, از سوى شوهر, مهريه ازدواج قرار گيرد.
هـمـچنين براى آسان انجام شدن پيوند مهم زناشويى , حد اقل ارزشهاى مادى , گاهى يك مشت گـنـدم و گـاهـى يـك حـلـقـه انـگشتر, در روزگارپيامبر(ص ) اسلام , مهريه ازدواج محسوب مى گرديد.
آنـجـا هم كه آموزش و تعليم قرآن از سوى شوهر نسبت به زن مهريه قرار مى گيرد, غير از اينكه چـنـين مهريه اى به خاطر آسان بودن نسبى آن , كارازدواج را سرعت مى بخشد و از عوارض تجرد مـى كـاهد, و بار فرهنگى آموزش قرآن در زندگى و در كانون خانواده , چيزى است كه ارزش آن به هيچ شكلى نمى تواند مورد غفلت قرار گيرد.
در روايت مى خوانيم : در مسجد پيامبر(ص ) در مدينه , در حالى كه رسول خدا مشغول بيان احكام اسـلامـى بـراى همگان است , بانويى بلند مى شودو با صداى بلند از آن حضرت مى خواهد, او را به ازدواج كـسـى درآورد, در هـمـانـجـا رسـول خـدا(ص ) پـيشنهاد اين زن را با مردهاى حاضر در ميان مى گذارد و مردى آمادگى خود را براى ازدواج با آن زن اعلام مى كند, اما وى براى تعيين و پرداخت مهريه مالى ندارد.
بـراى مـرتبه دوم و سوم , بانوى پشت پرده , از رسول خدا مى خواهد, او را به ازدواج كسى درآورد, ولـى باز هم همان مرد تهيدست اعلام آمادگى مى كند, ناچار رسول خدا(ص ) از وى مى پرسد: آيا چيزى از قرآن مى دانى ؟!.
و آن گاه كه مرد پاسخ مثبت مى دهد, رسول خدا(ص ) مى فرمايد: قد زوجتكها على ما تحسن من القرآن , فعلمها اياه .
اين زن را به ازدواج تو درآوردم , كه آن قسمتى را كه از قرآن مى دانى , به او آموزش بدهى .
بـه هـر حـال , اسلام براى مقدار و اندازه مهريه ازدواج حد معينى در نظر نگرفته , بلكه در مرحله نخست جهت آسان انجام گرديدن ازدواج , وبعدهم به خاطر رعايت حال افراد, در شرايط مختلف , و بـخاطر تحول شرايط اجتماعى اشخاص در هرزمانى , مصالح شخصيتى و اجتماعى رامورد توجه قـرار داده , و ضمن اينكه اصل مهريه را از اركان و شرايط اجتناب ناپذير ازدواج مى داند, كم و زياد بـودن آن را به خود افراد واگذار كرده تا براساس توانايى و امكانات مادى و حيثيتى خويش , آن را حل و فصل نمايند.
امام باقر(ع ) فرموده است : الصداق كل شئ تراضى عليه الناس , قل او كثر.
مهريه عبارت است از, مقدار هرچيزى , كه مردم و طرفين ازدواج , روى آن رضايت و توافق داشته باشند, خواه كم باشد, يا زياد.
از طـرف ديـگـر بـراى ايـنكه ناآگاهى ها و عوام زدگى ها و رسوم خشك و پوچ قبيلگى , و آداب و فـرهنگهاى منحط و مبتذل , موجب زياده روى و افراط وبى رويه عمل كردن در ميان افراد نشود, مهريه هاى سنگين و بى رويه و كمرشكن , در موازين اسلامى , نشانه شومى و بدقدمى زنانى كه به اين كاراقدام مى كنند, معرفى شده است :.
پيامبر اسلام (ص ) مى فرمايد: ان من شئوم المراة كثرة مهرها.
راستى از شومى و بدقدمى زن اينست , كه مهريه او سنگين و زياد از حد باشد.
ويژگى هاى ام سليم .
در بـالا مـطـالـعـه كرديم , زندگى ام سليم با ازدواج مجدد, و تشكيل خانواده شروع شد, اكنون مناسب خواهد بود, تعدادى از ويژگيهاى اخلاقى اين بانوى خردمند و دانشمند و مجاهد را, مورد دقت قرار دهيم :.
1 ـ ام سليم , كه از زنان فاضل و عابد در تاريخ اسلام است , اولين زنى است كه اين علاقه و بينش را نـسـبـت بـه عقيده و مرام خويش داشته , كه مهريه ازدواج خود را, ارزش معنوى مسلمان شدن با شوهر خويش قرار داده است .
2 ـ دربــاره تــاريـخ ازدواج وى نـوشـتـه اند: در حالى كه وى انس كودك يتـيم خود را در خـانه نـگـهـدارى و سـرپـرسـتـى مـى كـرد, هرچه به او پيشنهادازدواج مى شد, وى زيربار نمى رفت , و مـى گـفـت : تـا فرزند صغيرم بالغ نشود, ازدواج نمى كنم , به همين دليل وقتى انس بالغ شد, ام سليم ازدواج كرده و آن گاه انس هم هركجا مى نشست , از مادر خود ياد خير مى كرد, دعاگوى او بود, و مى گفت : خداوند, مادرم را جزاى خير بدهد, او خوب تربيت و سرپرستى مرا انجام داد.
3 ـ انس بن مالك روايت كرده : بارها اتفاق مى افتاد كه , رسول خدا(ص ) به خانه ام سليم بديدار او مى آمد, و ام سليم هم , هديه و تحفه اى را كه براى آن حضرت تهيه كرده بود, تقديم وى مى داشت .
4 ـ همچنين انس بن مالك فرزند ام سليم روايت مى كند: رسول خدا(ص ) به غير از خانه ام سليم و خـانه همسران خويش , به خانه ديگرى رفت وآمد نداشت , و مى فرمود, من نسبت به اين زن بايد لطف مهربانى داشته باشم , زيرا برادر و پدر او, به همراه من مبارزه و جهاد انجام داده اند.
5 ـ وقـتـى رسـول خـدا در مـديـنه استقرار يافت , هركسى به فراخور حال خود, براى آن حضرت هديه اى مى آورد.
ام سـلـيـم هـم كـه از يك طرف عشق و ارادت زيادى به رسول خدا(ص ) داشت , و از طرف ديگر ارتـبـاط با آن حضرت را براى خود لازم و مايه افتخار مى دانست , دست انس فرزند ده ساله خود و شوهر اولش را گرفت , و او را به عنوان هديه براى خدمتگزارى به رسول خدا تحويل داد, وانس هم مـسـئولـيـت نگهبانى پيامبر(ص ) را به عهده داشت و تا آن حضرت زنده بود, وى به عنوان خادم پيامبر در كنار آن حضرت حضور داشت .
6 ـ آن گــاه كـه ام سـلـيـم انـس را تـحــويـل پــيـامبر(ص ) داد, گـفت : اى رسول خدا! انس خـدمـتـگـزارتـست , در باره او دعاى خير انجام بده , رسول خدا(ص ) هم دعا كرد: پروردگارا! در دارايى و فرزندان انس , و در هرچه به او عطا كرده اى ,خير و بركت قرار بده .
7ـ در بــالا اشــاره كرديم , ام سليم بانوى شجاع و دلاورى بود, بدين جهت در جنگ احد شركت داشـت , بـه تـشنگان آب مى داد, مجروحين جنگى را مداوا مى كرد و در جنگ حنين در حالى كه آبـسـتـن هـم بـود شـركت نموده و خنجرى بدست گرفته بود و مى گـفت : اين سلاح را بدست گرفته ام , تااگر كسى از مشركين به من نزديك شود, شكم او را بشكافم .
و بالاخره , رفتار ام سليم در اين جنگ به گونه اى بود, كه مورد تحسين پيامبر(ص ) قرار گرفت .
تدبير و مقاومت .
ام سـلـيـم , كـه يك بانوى مجاهد و دانشمند است , از نقطه نظر تدبير منزل , و برخورد ماهرانه با مـشـكـلات و مـصائب زندگى هم , به كياست وخردمندى شايسته اى كه , ناشى از ايمان آگاهانه اوست , آراسته است .
چــنــانكـه نـوجـوان ام سـليـم و ابـوطـلـحه يعنـى ابـوعـمير كه ســخت مـورد علاقه آنان بود, بيمار شد و درگذشت , ولى ام ســليم خـبرنـاراحـت كـنـنده مـرگ فرزند را نخـست از پدر مخفى داشــت , و هــمــيـنــكـه پــدر خــواسـت كنـار بـستر نـوجـوان بـه احـوالپرسى بـرود, مـادر گفـت :او در حـال اسـتراحت اسـت ,آن گـاه ام سـليم بـراى شـوهر خسـته از سـر كار آمده سفره غــذا گــســتـرانـيـد, بـعـد خود را آراست و به رختخواب رفتند, و همينكه صبح شد, به شـوهر گـفــت : اگــر هــمـسايـگان به كسى امانتى بدهند, و او مدتى از آن امانت استفاده كند, و آن گـاه آن هـمـسـايگان امانت خود را بازپس گيرند, آنوقت كسى كه امانت را گرفته بـود ناراحت شود, و سروصدا و گريه سردهد, صحيح است ؟!.
ابو طلحه پاسخ داد: اين كار صحيح نيست , و پس دادن امانت , آه و ناله اى ندارد!.
آن گـاه ام سـلـيـم توضيح داد: حال كه چنين است , توجه داشته باش , كه خداوند فرزندى را به عـنـوان امانت بما داده بود و اكنون او را پس گرفته , وفرزند دلبند ما از دنيا رفته است , حال بايد صـبـر و حـوصـله پيشه سازى , لب به آه و ناله نگشايى و مرگ فرزند را به حساب خداوند بگذارى , زيراخداوند امانت خود را پس گرفته است , و بايد او را بخاك بسپاريم .
وقتى ابوطلحه داستان صبر و تدبير ام سليم را براى رسول خدا توضيح داد, آن حضرت به درايت و مقاومت ام سليم آفرين گفت , در باره او دعاى خير كرد, و اضافه نمود: خدايا! شب اين زن و مرد را مبارك گردان .
آرى , آنـطـور كه نوشته اند, ام سليم همان شب باردار گرديد, و آنروز هم كه فرزند او به دنيا آمد, نـوزاد خـويـش را در پـارچه اى پيچيد, و براى كام برداشتن و نامگذارى او را به حضور رسول خدا آورد, و آن حـضـرت هـم در حـق نـوزادى كـه عـبـداللّه مـوسـوم گـرديـده بـود, دعـا خـير و سعادت آفرين انجام داده .
در اثـر دعـاى رسـول خدا(ص ) بود كه , عبداللّه انسان موفق و پربركتى گرديد, تا آنجا كه از او نه فرزند بوجود آمدند كه , همه قارى قرآن و حاملان علم و دانش گرديدند.
خـلاصه , ابوطلحه شوهر ام سليم كه نام وى زيدبن سهل ب بود, از نقباى رسول خدا(ص ) محسوب مى گرديد, در بيعت عقبه حضور داشت , درجنگهاى بدر, احد, خندق و ساير جنگها شركت نمود, تـيـرانـداز مـاهـرى بـود, صـداى غـرايـى داشـت تـا آنـجـا كه , رسول خدا(ص ) مى فرمود: فرياد غراى ابوطلحه در سپاه من , از يك گروه سپاه بهتر است .
ابـو طـلـحه در زمان حيات رسول خدا(ص ), چون پيوسته در همه جنگها شركت داشت , موفق به روزه گـرفـتن نمى شد, بدين جهت بعد از وفات رسول خدا, تا سال 50 هجرت كه زنده بود, تمام مـدت آن چـهـل سـال را بـه غـيـر از روزهـاى عـيـد فـطـر و عيد قربان كه روزه گرفتن حرام مى باشد,پيوسته روزه دار بود! و ام سليم با وجود لياقت شخصى , توفيق همسرى و زندگى با چنين مرد بزرگوار و عابد و صالحى را نيز داشت .
پذيرايى از پيامبر(ص ). داسـتـان ديـگـرى را كه در زندگى ام سليم بايد مورد ملاحظه قرار دهيم , داستان پذيرايى او از رسول خداست .
بـرايـن اسـاس , انـس روايـت مـى كند: يك بار كه ابوطلحه وضع گرسنگى ناراحت كننده رسول خـدا(ص ) را مـشاهده كرده بود, مرا فرستاد تا براى خوردن غذا آن حضرت را به خانه دعوت كنم , رسول خدا(ص ) هم دعوت را پذيرفت و با افرادى كه همراهش بودند, به خانه ابوطلحه آمد!.
آن گــاه ابوطلحه كه از وضـع غذاى موجود در خانه با خبر بود, با همسر خويش ام سليم مـطرح كـرد: عـده زيـادى هم همراه پيامبر(ص ) هستند, درحالى كه غذاى موجود براى افراد محدودى است , اما رسول خدا(ص ) كه متوجه وضع شده بود, و شايد هم راز آنگونه آمدن با چنين جمعيتى , اين جهت بود, به ام سليم فرمود: هرچه را در خانه موجود دارد بياورد, ام سليم هم چند دانه نان جو مـوجـود را آورد, و به دستور رسول خدا(ص ) درظرف بزرگى خرد كرد, و آبگوشت تهيه شده را روى آن ريـخـت , و پـيامبر(ص ) در حالى كه دست پربركت خود را روى آن گذاشته بود, آن غذا بـاعـنـايـت خـداوند و معجزه الهى آنقدر بركت يافت , كه جمعيت موجود كه تعداد آن را هفتاد يا هشتاد نفر تشكيل مى داد, ده نفر ده نفر غذا برداشتند, وهمه سير شدند.
و ام سليم ميزبان و شوهرش , هم به خاطر ظهور معجزه اى الهى , و هم براى سير كردن گرسنگان آنروز مدينه , سرفراز و خرسند گرديدند.
بـه هـرحـال ام سـليم موسوم به رميصا كه او را بانوى عقلمند شمرده اند, و اعمال و رفتار او را هم مـورد مطالعه قرار داديم , در سايه ارتباط نزديك بارسول خدا(ص ) اين توفيق را يافته است كه , از آن حـضـرت تـعـداد چـهـارده حـديـث روايت كند ك تعدادى از آنها را از نظر گذرانديم , يكى از مـهـمـترين احاديث وى هم , همان حديث صبر و مقاومت و تدبير و كياست او, در ماجراى ازدست دادن فرزند نوجوان او بود.
پيامبر اسلام , فرموده است : در عالم خواب مشاهده كردم , داخل بهشت شده بودم , و رميصا همسر ابوطلحه انصارى در آنجا حضور داشت .
 
19 ـ ام سليط.
ام سـلـيـط مـادر سـلـيط بن ابى سليط بن ابى حارثه از بانوان صحابى و راوى حديث بوده , شيخ طوسى , عليارى , و اردبيلى , وى را از صحابه رسول خدا(ص ) دانسته اند.
وى از بانوانى است كه با پيغمبر(ص ) بيعت نموده , و حتى در ركاب رسول خدا(ص ) در جنگ احد هم شركت جسته است .
عـمـربن خطاب مى گويد: در روز جنگ احد ام سليط مرتب مشكهاى آب را پر مى كرد, و براى ما مى آورد.
ام سـليط, وقتى همسر خود را از دست داد, با مالك بن سنان ازدواج كرد, و ابو سعيد خدرى را به دنـيـا آورد, كـه در نـتـيـجـه ابوسعيد با سليط بن ابى سليط فرزند قبلى ام سليط برادر محسوب مى گردند.
بـه هـرحال , ام سليط از بانوان فاضل و دانشمند انصار شمرده شده , يونس , وليث بن عبدالملك , و ثعلب;127;رذچ& بن ابى مالك قرطبى , از وى حديث روايت كرده اند.
 
20 ـ ام سليمان .
ام سـليمان را, برخى همان ام سليم دخترابى حكيم دانسته اند, و شايدهم اين بانو خواهر, ام سلمه باشد.
در عـيـن حـال ام سليمان از بانوان راوى حديث دانسته شده , از مادر انس بن مالك حديث روايت نـمـوده , و حفصه دختر سيرين از وى حديث روايت كرده چنانكه عبداللّه بن طيب هم از او حديث روايـت نـمـوده كـه وى گـفـتـه اسـت : بـا تـعـدادى از زنـان سالخورده , و باز نشسته از عادت مـاهـيـانـه بـرخـود كردم , كه آنان نماز واجب خود را به صورت جماعت با رسول خدا(ص ) انجام مى دادند!.
شـيخ طوسى هم در كتاب تهذيب باب تلقين افراد محتضرو در كتاب استبصار باب وضوى قبل از غسل ميت احاديث ام سليمان را روايت كرده است اما از ساير خصوصيات زندگى و خانوادگى اين بانو, در تاريخ آثارى بدست نيامد.
 
21 ـ ام سنان اسلمى .
ام سنان اسلمى هم , يكى از بانوان شجاع , مجاهد,و دوستدار اهل بيت (ع ) است .
او از رسول خدا(ص ) حديث روايت كرده , و ابن عباس , و دختر ام سنان ثبيته دختر حنظله اسلمى از اين بانو روايت نقل كرده اند.
ام سـنـان مى گويد: به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , و براى پذيرفتن دين اسلام , با آن حضرت بيعت كردم , آن گاه حضرت به دست من نگاه كرد,و فرمود: چرا نبايد كسى از شما زنان , در ناخن خـود تغييرى بدهد و آن را كوتاه كند؟ و شايد هم ام سنان رنگ يا تغييرى در ناخن خود داده بود, كه در بيرون از چارچوبه خانواده و براى غير شوهر, زينت و جلوه گرى محسوب مى شده و ممنوع بوده است .
هـمـچنين ام سنان مى گويد: بار ديگرى به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , آن حضرت را زيارت كردم و عرضه داشتم : براى درخواست حاجتى نيامده ام , آن حضرت هم فرمود: اگر بى نياز باشى و درخواست چيزى نداشته باشى , چنين روشى براى تو بهتر خواهد بود.
خـلاصـه , ام سـنـان بـا رسول خدا(ص ) بيعت كرد, به وجود نازنين آن حضرت علاقه زياد داشت , حديث روايت مى نمود, و چون بانوى دلاور وشجاعى بود, آن گاه كه پيغمبر(ص ) به همراه ارتش اسـلام , آمـاده فـتـح قـلـعـه هـاى خيبر مى گرديد, ام سنان هم خود را به آن حضرت رسانيد, و گـفـت :مـن هـم دوسـت مـى دارم هـمـراه تـو باشم و در جبهه جنگ براى سپاه آب تهيه كنم , مجروحين را مداوا نمايم , و از اثاث و وسائل ارتشيان مواظبت كنم .
رسـول خدا(ص ) هم فرمود, مانعى ندارد, بانوان ديگرى هم مى آيند, ام سلمه هم در جبهه شركت مى كند, و تو نيز با ام سلمه كه بيشتر اوقات نزد من هست همراه باش .
آرى , ام سـنـان , چنين بانويى بوده , چنانكه او مى گويد: ما زنان به همراه رسول خدا در نمازهاى جمعه و جماعت , و نمازهاى عيد فطر و عيد قربان ,شركت مى كرديم .
 
22 ـ ام شريك انصارى .
شيخ طوسى ام شريك انصارى را, از ياران و صحابى رسول خدا(ص ) شمرده است .
آن طـور كـه سـيد محسن امين هم مى نويسد: زنانى كه با كنيه ام شريك معروف شده اند, متعدد هـستند و به راستى كتابهاى تاريخى و رجالى هم بانوانى را با اين عنوان مطرح كرده اند, و تفكيك خصوصيات زندگى آنان هم كار مشكلى است .
در عـيـن حـال , احـتـمـال داده مى شود, اين ام شريك دختر انس بن رافــع امرئ القيـس بن زيـد انـصــارى از قبيله بنى اشهل باشـد, كه با رسـول خـدا هم بيعت كرده و در باره او نوشـته اند: وى بانوى ثروتمند و نيكوكار و بزرگوارى بوده , كه خانه او محل ورود ميهمانهاى فراوانى بوده است , و او به عنوان انفـاق در راه و رضـايت خداوند, از آنان پذيرايى و خدمت مى نموده است .
بـرخـى هم نوشته اند: رسول خدا با ام شريك ازدواج كرده , چون مى فرمود: من دوست مى دارم با زنى از انصار وصلت كنم , اما آن حضرت به خاطرغيرت خاص قبيله اى آن روز, با ام شريك همبستر نشده است !.
شهربن حوشب مى گويد: ام شريك انصارى براى من روايت كرده و مى گفت : رسول خدا(ص ) به ما دستور داد: بر جنازه مردگان , سوره فاتحة الكتاب را بخوانيم .
 
23 ـ ام سعد انصارى .
ام سعد دختر زيدبن ثابت انصارى كه برخى هم وى را همسر زيدبن ثابت دانسته اند, از بانوان راوى حديث بوده , و محمدبن زاذان نيز از وى ,حديث روايت كرده است .
بـرخـى از احـاديثـى را هم كه ام سعد روايت كرده , عبارتند از:.
1ـ وى مـى گـويـد: از رسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: هرگاه حجامت و خونگيرى از خود انجام داديد, خون خارج شده از بدن را, در زمين دفن كنيد.
2ـ هـمـچـنـيـن ام سـعـد انـصـارى روايـت مـى كـنـد: ان الـنـبى (ص ) كان اذا سافر, لم تفارقه المراة والمكحلة , يكونان معه .
روش پـيـامـبـر(ص ) چنين بود كه , هرگاه به مسافرت مى رفت , آئينه و سرمه دان را از خود جدا نمى كرد.
و براى رعايت نظافت و بهداشت , اين دو وسيله را كه , سرمه دان آن جزو وسائل بهداشتى و تقويتى آن روز محسوب مى شد, همراه خودمى برد.
3ـ مـحـمـد بن زاذان از ام سعد روايت كرده , كه او مى گويد: رسول خدا(ص ) فرمود: براى وضو گـرفتن ده سير آب , و براى غسل انجام دادن (تقريبا)سه كيلو گرم آب كافى خواهد بود, اما پس از مـن افرادى مى آيند, و اين مقدار آب را براى وضو و غسل كافى نمى دانند, اينان بر خلاف سيره وسـنـت مـن رفـتـار مى كنند, در صورتى كه افرادى كه از سنت و شيوه من اطاعت مى كنند, در حظيرة القدس با من همراه خواهند بود, زيرا سيره اهل بهشت همچنين مى باشد.
در بـاره احاديثى كه از ام سعد مطالعه كرديم , سه توضيح زير مورد اهميت است : الف : حجامت در احاديث بسيارى از سوى پيشوايان اسلام , موردسفارش قرار گرفته , و آن روزها اين عمل به عنوان يـكـنـوع مـداوا و مـعالجه در ميان مسلمانان عملى مى شده , و امروز هم در شكل منظم و جديد, دربـرخـى از مـناطق معمول است , و نكته مهم بهداشتى در باره حجامت اينست , كه توصيه شده خون آن كه عموما فضولات خون است , در زير زمين دفن گردد, تا از آلوده و كثيف نمودن محيط زيست انسانى , جلوگيرى به عمل آيد.
ب : در باره استفاده از سرمه براى مرد و زن هم , در احاديث اسلامى , توصيه هاى فراوانى وارد شده , در مورد تاثير بهداشتى و تقويتى آن هم , دراحاديث مى خوانيم : استفاده از سرمه , سبب خوش مزه شدن دهان , سبب رشد موها, موجب تقويت چشم و نيروى جنسى مى گردد.
ج : موضوع وضو گرفتن و غسل نمودن با آب كم , كه به عنوان يك توصيه مهم مستحب و اخلاقى , مـورد سـفـارش قرار گرفته , در شرايط محدوديت آب و نبودن زندگى شهرى متمدن آن روز و امـروز هـم در بـرخـى از مـواقـع و مـنـاطـق , مـورد عمل واقع شده , و افرادى هم كه در شرايط مـحـدودزنـدگى قرار گرفته اند, مى دانند وضو و غسل با آب كم از لحاظ فقهى صحيح است , و قابل عمل هم مى باشد.
چـنـانـكه اين مسئله مستحب و مطلوب , ضمن اين كه از روحيه وسواسى و روشهاى اسرافكارانه جـلوگيرى مى كند, و در بالا مطالعه كرديم , اين موضوع در منابع شيعى و از طريق راوى ديگرى هم با همين متن و عبارت آمده است :.
محمدبن على بن الحسين (امام باقر(ع مى گويد, رسول خدا(ص ) فرمود: الوضؤ مد والغسل صاع , وسياتى اقوام بعدى يستقلون ذلك , فاولئك على خلاف سنتى , والثابت على سنتى معى فى حظيرة القدس .
مـطـلـوب است كه وضو تقريبا با ده سير آب , و غسل با حدود سه كيلو گرم آب انجام شود, اما به زودى بـعـد از مـن افـرادى مـى آيند, كه اين مقدار آب را به خاطر روحيه وسواسى كه بدان مبتلا هـسـتـند كافى نمى دانند, و به خاطر خلاف و اسرافكارى خود, برخلاف سنت من عمل مى كنند, درصـورتـيـكه افرادى كه بر سنت من ثابت بمانند, و از اسراف و تجاوز از حد خوددارى كنند, در حظير;127;رذچ&القدس بهشت , كه جايگاه افراد مقدس و بلندمرتبه است , به همراه من خواهند بود.
 
24 ـ ام عطيه انصارى .
نـام ام عطيه , دختر حارث انصارى نسيبه بوده , و دانشمندان رجالى مانند: شيخ طوسى , اردبيلى , وعليارى تبريزى , وى را راوى حديث و از ياران بزرگ و خدمتگزار رسول خدا(ص ) دانسته اند.
ابـن سـعد مى نويسد: ام عطيه انصارى , با پيغمبر(ص ) بيعت كرد و مسلمان شد, با آن حضرت در جنگها شركت نمود, و از آن بزرگوار, حديث روايت كرده است .
آرى , ام عطيه گاهى در محضر رسول خدا(ص ) حضور داشته , و مطالبى را كه روايت كرده , خود بـطـور مستقيم آن را از رسول خدا مى شنيده , وبراى ديگران بازگو مى كرده است , و افرادى هم مـانـنـد: انـس بـن مـالـك ,مـحـمـدبـن سـيـريـن , حـفـصـه دخـتـر سـيـريـن , اسـمـاعيل بن عبدالرحمن ,وعبدالملك بن عمير از ام عطيه حديث روايت نموده اند.
احاديث ام عطيه .
1ـ حـفـصه دختر سيرين مى گويد: ام عطيه به من گفت : من با رسول خدا(ص ) در هفت جبهه جنگ شركت كردم , و كار من در جنگ اين بود كه ,براى ارتشيان غذا مى پختم , از اثاث و اموال آنها مراقبت مى كردم , به معالجه مجروحين مى پرداختم , و از بيماران نگهبانى و پرستارى داشتم .
2ـ هـمچنين حفصه از ام عطيه روايت مى كند, كه او گفته است : وقتى دختر رسول خدا زينب از دنيا رفت , رسول خدا(ص ) مرا تعليم داد كه , جسدزينب را سه بار با آب خالص , و آب سدر و كافور غـسـل بـدهـم , و آن گـاه كـه ايـن مـرحـلـه از كار تمام شد او را با خبر كنم , من هم پس از اين مـرحله ,رسول خدا(ص ) را مطلع كردم , آن گاه آن حضرت پارچه اى آورد, و مرا راهنمايى كرد تا بدن را كفن كنم .
تـعدادى از تابعين هم , مسئله غسل ميت را از ام عطيه آموخته اند, و محمدبن سيرين هم جزو اين گروه است .
وخلاصه ام عطيه هم مردگان را غسل مى داد, و هم غسل مردگان را به ديگران مى آموخت .
3ـ در بـيـان ديـگـرى ام عطيه روايت مى كند: آن گاه كه ما با رسول خدا(ص ) بيعت كرديم , آن حضرت از ما پيمان گرفت , كه نوحه سرايى نداشته باشيم .
4ـ هـمچنين ام عطيه روايت مى كند: رسول خدا(ص ) به ما و دختران بالغ و زنان خانه دار دستور داد, از خانه خارج شويم و در نمازهاى عيد فطر وعيد قربان شركت كنيم , و به زنان مبتلا به رگل هم دستور داد, از شركت در مسجد و محل نماز خواندن مسلمانان پرهيز داشته باشند.
5ـ ام شـراحيل كنيز ام عطيه روايت مى كند: بارها اتفاق مى افتاد كه , على بن ابيطالب (ع ) به خانه ام عطيه مى آمد, و خواب كوتاه نيمروز خود را آنجاانجام مى داد.بـه هـر حال , وضع ايمان و دانش ام عطيه در ميان ياران پيامبر(ص ) و مردم مسلمان , آنگونه بوده كـه مامقانى رجالى معروف , مى نويسد: از اينكه مسلمانان در باره غسل دادن مردگان خود, به ام عطيه اعتماد مى كرده اند بدست مى آوريم , او مورد وثوق , و حداقل مورد اطمينان افراد بوده است .
 
25 ـ ام عطيه آرايشگر.
ايـن ام عـطـيـه در كـتابهاى تاريخى و رجالى با صفت شغلى خود, يعنى خافظه كه به معناى زن آرايشگر است , معرفى شده , و با توجه به تشابه عنوانى وى , با ام عطيه انصارى كه داستان او را قبلا مـطالعه كرديم , و ام عطيه اوسى كه بعد او را مورد شناسايى قرار مى دهيم , تفكيك نشده و وضع وخـصوصيات آنان بطور دقيق تبيين نگرديده , و به همين جهت بيان وضعيت ام عطيه خافظه به عنوان صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث آن بزرگوار, بسيار دشوار است .
از ايـن لـحـاظ مـى بـيـنيم مامقانى رجالى معروف , در باره تفكيك وضع سه ام عطيه اظهار نظر دقـيـقـى نكرده , بلكه مطلب ابن اثير را از كتاب اسد الغابه آورده , كه مى گويد: سه زن با كينه ام عطيه مطرح بوده اند.
و بـدون ايـنكه از نام و خصوصيات آنان سخنى به ميان آورد, همه آنانرا مانند شيخ طوسى از زنان صحابى رسول خدا(ص ) دانسته است .
امـا يك راه تفكيك وضـع ايـن ام عطـيه بـا بـانـويى كه در شماره (24) گذشت اينست كه آن بانو اهـل بـصـره بوده , و راه تفكيك ديگر اينست كه اين بانو با صفت خافظه يعنى زن آرايشگر, معرفى شده و اهل مدينه هم بوده است .
اضـافـه بـر اين , از روايت بدست مى آوريم , اين ام عطيه خواهر ام حبيبه خافظه كه شرح حال وى طى شماره 11 گذشت , مى باشد.
امـام صـادق (ع ) هم فرموده : ام حبيبه خافظه , خواهرى داشت , كه نام او ام عطيه بود, و حرفه اش همچون ام حبيبه آرايشگرى بوده .
وقتى ام حبيبه نزد خواهر خود آمد, و مطلبى را كه رسول خدا در باره شغل آرايشگرى و درآمد آن بيان داشته بود, براى وى تعريف كرد, ام عطيه به حضور رسول خدا(ص ) شتافت , و مطلبى را كه از خـواهـر خـود شـنـيـده بـود, بازگو كرد, آن گاه پيامبر(ص ) ضمن تاييد سخن خود و ام حبيبه دربـاره مجاز بودن شغل آرايشگرى با شرايطى كه در شرح زندگى ام حبيبه بيان شد, ام عطيه را نزديك خويش فراخواند, و به منظور يك توصيه اخلاقى و بهداشتى سفارش كرد: هرگاه بانوان را آرايـش و اصـلاح مـى كنيد, صورت افراد را با پارچه نشوييد و خشك نكنيد, زيرا پارچه آب صورت رامى خورد, و پوست صورت را خشك مى كند!.
 
26 ـ ام عطيه اوسى .
بزرگان و دانشمندانى , مانند: مامقانى و شيخ طوسى , بانويى را با كنيه ام عطيه اوسيه بطور كلى , بـدون ايـنـكه از نام و خصوصيات او ذكرى به ميان آورند, او را از اصحاب رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت شمرده اند.
ابن اثير جزرى هم , عنوان اين زن را, به صورت ام عطيه عوصيه آورده و پنداشته , اصلا اين بانو ام عصم;127;رذچ& بوده است .
اما بعد, همان عنوان ام عطيه اوسى را تاييد مى كند, و حديثى را هم كه اين بانو از رسول خدا(ص ) روايـت كـرده , بـدين صورت مى آورد: مامن مسلم يعمل ذنبا, الا وقف الملك الموكل باحصا ذنوبه ثلاث ساعات , فان استغفر اللّه من ذنبه ذلك لم يرفعه عليه يوم القيام;127;رذچ&.
هرمسلمانى مرتكب گناهى شود, فرشته نگهبانى براى شمارش و ثبت گناه او به مدت سه ساعت ماموريت دارد صبر كند, اگر در اين فرصت آن گناهكار استغفار و توبه واقعى داشت , از ياداشت و منتقل كردن گناه او براى روز قيامت خوددارى مى كند.
 
27 ـ ام علا انصارى .
ام علا انصارى , نيز از بانوانى است كه , با رسول خدا(ص ) بيعت كرده و از آن حضرت حديث روايت نموده است .
ام عـلا دختر حارث بن ثابت بن ثعلبه است , و افرادى مانند: خارج;127;رذچ&بن زيدبن ثابت , و عبدالملك بن عمير, از اين بانو رواياتى را نقل كرده اند.
بـرخـى هـم ام عـلا را مادر خارجه دانسته , و نمونه احاديثى هم كه از وى روايت شده , بدين شرح است :.
1ـ ام عـلا مـى گـويد: وقتى مردم مدينه در باره تحويل خانه هاى خود به مهاجرين , به قرعه كشى مـتـوسل شدند, در قرعه كشى سهميه عثمان بن مظعون كه از ياران رسول خدا(ص ) بود, با ما در يـك خـانـه تـعـيـين شد, و عثمان در همان خانه اى كه ما زندگى مى كرديم , مى زيست تا اينكه بيمارشد, و از دنيا رفت , سپس او را در پارچه اى كفن كردند, آن گاه رسول خدا(ص ) به خانه وارد شـد, مـن بـراى عثمان طلب مغفرت كردم , پيامبر(ص )هم فرمود: اى ام علا! نميدانى خداوند به عثمان چقدر مقام و مرتبه داده است !.
گـفـتـم : راستى من مقام و مرتبه عثمان بن مظعون را نمى دانم , پدر و مادرم به قربانت , ممكن است مقام او را بيان فرماييد؟.
رسـول خـدا(ص ) فـرمود: اين مرد به مقام يقين نسبت به خداوند رسيده بود, و من از پروردگار عالم براى او اميد خير و سعادت بزرگى دارم .
آرى , من كه رسول خدايم , در باره او چنين مى گويم .
ام عـلا مى گويد: بخدا سوگند, بعد از وفات عثمان , هروقت بياد او مى افتادم , براى او ناراحت و اندوهناك مى شدم !.
2ـ ام عـلا هـمـچنين روايت مى كند: من شاهد بودم , كه وقتى رسول خدا(ص ) مى خواست جسد عـثـمـان بـن مظعون را ـكه اولين مهاجرى است كه درسال دوم هجرت در مدينه از دنيا رفته , و اولـين مدفون قبرستان بقيع هم هست ـ به خاك بسپارد, فرمود: خوشا بحال تو اى ابا سائب كه از دنيا رفتى ودنيا نتوانست ترا آلوده به خود نمايد.
3ـ در باره بعد از وفات عثمان بن مظعون ام علا مى گويد, او را در عالم خواب ديدم , در حالى كه داراى يـك چشمه آب جارى بود, آن گاه به حضور رسول خدا(ص ) رفتم , و خواب خود را در باره عثمان براى آن حضرت بيان كردم , پيغمبر(ص ) هم فرمود: ذلك عمله , اين پاداش اعمال خوب او در دنياست .
بـه هـر حال , شـيخ طوسى , مـامقانى , ابـن حجر عسقلانى , ابن عبدالبر اندلسى , و ابن اثير جزرى ام علا را صحابى رسول خدا, و راوى حديث از آن بزرگوار شمرده .
و نـويـسـنـده كتاب اعلام النسا فى عالمى العرب والاسلام هم مى گويد: ام علا انصارى از رسول خـدا(ص ) تعداد شش حديث روايت كرده است .
 
28 ـ ام علا.
ام عـلا ديـگرى را مورخينى مانند: ابن اثير, و ابن حجر عسقلانى , و ابن عبدالبر اندلسى , به عنوان زن راوى حديث از پيامبر(ص ) نام مى برند, و ابن سكن هم مى گويد: اين بانو شخص ديگرى غير از ام علا انصارى مى باشد.
آنـوقت ابى عوانه از عبدالملك بن عمير از ام علا كه عمه حزام بن حكم نيز هست , روايت مى كند, كه ام علا گفته است : من مريض بودم , و بيمارى تب داشتم .
رسـول خـدا(ص ) بـه ديـدنم آمد, و چون مرا در آن حال ديد, فرمود: يا ام علا! ابشرى , فان مرض المسلم يذهب اللّه به خطاياه , كما تذهب النارخبث الحديد.
اى ام علا! بتو مژده مى دهم , زيرا بيمارى براى شخص مسلمان سبب مى شود, كه خداوند گناهان او را بـشويد, و او را پيراسته از گناه گرداند,همچنانكه آتش زنگها و آلودگيهاى آهنى كه در آن قرار مى گيرد, محو مى كند و نابود مى گرداند, و آن آهن پاك و خالص مى شود!.
 
29 ـ ام غانم صاحب ريگها.
ام غـانم صاحب حصا;127;رذچ& را تعدادى از محدثين و مورخين , مانند: طبرسى , مجلسى , فيض كاشانى , و شيخ ذبيح اللّه محلاتى از زنان راوى حديث معرفى كرده اند چنانكه بانوان راوى حديثى كه با صفت صاحب ريگها مطرح شده اند, غير از ام سليم كه قبلا مطالعه كرديم و اين بانو, و حبابه والبى ;127;رذچ& جمعا سه زن مى باشند, كه سرگذشت حبابه را بعد بررسى مى كنيم .
امـا در بـاره ام غـانـم عـبداللّه بن سليمان حضرمى , روايت كرده : ام غانم و فرزند او غانم به مدينه آمـدنـد, و جستجو مى كردند, تا بدست آورند, آيا درمدينه از قبيله بنى هاشم كسى كه نام او على باشد, وجود دارد؟!.
غانم مى گويد: على بن عبداللّه بن عباس را به من معرفى كردند, وقتى نزد او رفتم , گفتم :همراه مـن يـك مـشـت سـنـگـريـزه هـست كه آنرا رسول خدا(ص )به من داده , على (ع ) و حسن (ع ) و حـسـين (ع ) هم آن را ديده اند و مهر كرده اند, و من از آنها شنيدم , كسى بايد مهر خود را روى اين سنگريزه ها نقش بزند, كه نام او على باشد!.
امـا عـلى بن عبداللّه وقتى اين مطلب را شنيد, مرا دشمن خدا و دروغگو نسبت به على و حسن و حسين (ع ) خواند, و بنى هاشم مرا مورد ضرب وشتم قرار دادند, تا به نظر آنها ادعاى نابجاى خود را پـس بـگـيـرم , و بـعـد ريـگـها را هم از من گرفتند! ولى در حالى كه افسرده و ناراحت بودم , شـب حـسـيـن بن على (ع ) را درخواب ديدم , كه ريگهاى ربوده شده مرا تحويلم داد, و گفت : اى غانم ! بايد نزد على (ع ) فرزند من بروى , زيرا امام تو اوخواهد بود.
مـن هـم روز بـعد به نزد على بن الحسين (ع ) رفتم , مشت ريگهاى خود را كه از اسرار بود, و فقط وصـى امام و شخص امام معصوم مى توانست از وضع آن با خبر باشد, به آن حضرت نشان دادم , وى مـهـرى را كه نام خود او بر آن حك شده , روى سنگهاى كف دست من گذاشت , و اسم مباركش برآن نقش بست , و سفارش كرد, اين كار سرى است و نبايد كسى از آن اطلاع پيدا كند!.
در ارتـبـاط با ام غانم راوى ديگرى بنام ابى هاشم جعفرى مى گويد: در شهر سامرا در حضور امام حـسـن عـسـكـرى (ع ) بـودم كـه , جوان تنومند و خوش سيمايى وارد شد, و من پيش خود فكرى مـى كـردم , اى كـاش او را مـى شناختم ! كه در همان حال امام عسكرى (ع ) متوجه آنچه در باطن من مى گذشت شد, و فرمود: اين مرد پسر ام غانم صاحب سنگريزه هاست همان بانويى كه اجداد و پدر من سنگريزه هاى او را مهر كرده اند, و اكنون آمده تا من هم , سنگريزه هاى او را مهر كنم !.
سپس امام عسكرى (ع ) سنگريزه ها را از او گرفت , كف دست خود قرار داد, ساييد و نرم كرد, و بعد مـهـر خـود را كه نام حضرتش (الحسن بن على )بر آن حك شده بود, روى شنهاى نرم گذاشت و مردهم كه تاييد وصايت و امامت را از امام عسكرى , با كشف اين راز بدست آورده بود, خرسندشد و دنبال كار خود رفت .
البته , در اين حديث , امام عسكرى (ع ) آن مرد را به عنوان پسر ام غانم معرفى كرده , اما نام آن مرد كه اهل يمن نيز بوده , مهجع بن سفيان بن علم ابن ام غانم مطرح شده , آنوقت با توجه به اين نام , و بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه امام حسن عسكرى (ع ) بين سالهاى 260 تا 231هجرى مى زيسته , و پس از واقـعـه كـربـلا در سال 61 هجرى تا اين تاريخ , بيش از هفتاد سال سپرى شده , بدست مى آيد, اين شـخـص از نـواده هـاى ام غانم بوده و منظور امام حسن عسكرى (ع ) هم , از ابن ام غانم احتمالا به خاطر ملاحظات اجتماعى و سياسى , همان نواده هاى ام غانم بوده , و خدا بهتر مى داند.
به هر حال , ام غانم را از بانوان راوى حديث معرفى كرده اند.
و غانم بن ام غانم هم , در باره سخنان امام عسكرى (ع ) و اعجاز وحقانيت امام اشعارى سروده است .
 
 
 
30 ـ ام قيس اسدى .
ام قـيـس دختر, محصن بن حرثان اسدى , خواهر عكاشه از بانوان راوى حديثى است كه در همان اوايل ظهور اسلام , در مكه با رسول خدا(ص )بيعت كرد و اسلام آورد, و در سال سيزدهم بعثت كه هنوز مسلمانان از سوى كفار, سخت در فشار و محاصره اقتصادى و اجتماعى بودند, اين بانوهم به هـمـراه ساير مردان و زنان مهاجر از طايفه بنى غنم بن دودان بن اسدبن خزيمه و همچنين برادر خود, يعنى عكاشة بن محصن به مدينه هجرت كردند.
نـام ام قيس اميه بوده , و افرادى هم كه از وى حديث روايت كرده اند: رابصة بن معبد, عبيداللّه بن عـبـداللّه , نـافـع غلام حمنه دختر شجاع , عدى بن دينارغلام وابصه , ابوالحسن غلام خود ام قيس , عبيدة بن عبداللّه بن زمعه , عمره خواهر نافع غلام حمنه , و ديگران بوده اند.
سه نمونه از احاديث ام قيس هم بدين ترتيب است :.
1 ـ ابى الحسن غلام ام قيس مى گويد: وى براى من روايت كرد: من پسرى داشتم كه از دنيا رفت , و بـراى او سخت ناراحت بودم , تا جايى كه به كسى كه بدن فرزندم را غسل مى داد, گفتم : او را با آب سرد غسل ندهد, زيرا با اينكار او سبب قتل فرزند من مى گردد!.
امـا وقتى گزارش كار مرا برادرم عكاشه براى رسول خدا(ص ) بيان كرده بود, آن حضرت فرموده بود: سخن ام قيس ايرادى ندارد, بلكه عمر خوداو طولانى مى گردد!.
2ـ عـبـيـداللّه بن عبداللّه نيز, از ام قيس روايت مى كند, كه وى گفته است : من در حالى كه پسر بـچـه ام كـه غذاخور نشده بود, و در آغوشم قرار داشت ,به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , اما پسر بـچـه به هنگام بازى , با ادرار خود فرش اطاق رسول خدا(ص ) را نجس كرد, و آن حضرت دستور داد,ظرف آبى را آوردند, و روى آن بول ريخت , و ديگر آن را فشار نداد!.
الـبـتـه , در بـاره ايـن حـديث بايد توجه داشته باشيم كه , در احاديث ماهم وارد شده و حسين بن ابى علا, مى گويد: در مورد پسر بچه اى كه غذا خورنشده , و ادرار او به لباس ريخته مى شود, سوال كردم , آن حضرت فرمود: مقدارى آب روى آن لباس ريخته شود, و سپس آن لباس را فشار دهند,تا آب آن خارج گردد.
در رسـالـه هـاى عـمـلـى هم از لحاظ فتوايى مى خوانيم : اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى , كه غـداخور نشده , و شير خوك و زن كافر نخورده , نجس شود, چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند, كـه بـه تـمـام جـاهـاى نـجـس آن بـرسـد, و بنابر احتياط غساله آن جدا شود پاك مى شود, ولى احتياطمستحب آنست كه , يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند, و در لباس و فرش و مانند اينها, بنابر احتياط واجب فشار دهند.
3ـ در حـديث ديگرى وارد شده , ام قيس مى گويد: در حالى كه بچه كوچكم را در آغوش داشتم , و آن كودك از بيمارى گلو درد رنج مى بـرد, به حضور پيامبر(ص ) وارد شدم .
رسـول خـدا فـرمـود: چرا كودكان خود را از ايـن نـاراحتى نجـات نمى دهيد؟ بـراى مداواى اين بـيمارى از عود هندى استفاده كنيد, زيرا در اين دواهفت نوع شفا وجود دارد, درد ريه را تسكين مـى بـخـشـد و گلودرد را آرام مى كند به هر حال , شيخ طوسى , اردبيلى , عليارى تبريزى , و ابن عبدالبراندلسى هم , امقيس را از زنان راوى حديث شمرده اند.
 
31 ـ ام كلثوم دختر عقبه .
ام كلثوم , دختر عقبة بن ابى معيط ـ ابان خواهر وليدبن عقبه , و مادر او اروى دختر كريزبن ربيعه بـوده , همچنين ام كلثوم خواهر مادرى عثمان بن عفان بوده است , و علما و دانشمندانى هم مانند: شـيـخ طـوسـى , اردبـيـلـى و عـلـيـارى تـبـريـزى , او را زن راوى حـديـث , و از اصحاب رسول خدا(ص )دانسته اند.
زنـدگى اين بانوى بزرگ مسلمان , سراسر فراز و نشيب , و داراى تحولات عجيبى بوده , كه از يك طـرف ايـمان و عقيده ريشه دار او را به مبانى وارزشهاى اسلامى نمودار مى سازد, و از سوى ديگر استقلال راى و انديشه و مقاومت و پايمردى او, وى را در سطح بلندى از مقام معنوى و انسانى قرار مى دهد.
بـدين جهت , مناسب خواهد بود, فرازهايى از زندگى رفتارى و پرتلاش ام كلثوم را, بدين صورت مـورد توجه قرار دهيم : 1ـ ام كلثوم , در مكه به حضور رسول خدا(ص ) رسيد, و هنوز ازدواج نكرده بود كه , با آن حضرت بيعت كرد و اسلام آورد, و به دو قبله هم نماز خوانده است .
2ـ وى از بـانـوانـى اسـت كـه , در سال هفتم هجرت ـسالى كه صلح حديبيه ميان پيغمبر(ص ) و مشركين قريش واقع شده بود, و براساس مفاد آن مى بايست اگر كسى از قريش مسلمان شود و به پيامبر ملحـق گردد, رسول خـدا(ص ) او را تحويل قبيله اش دهدـ از مكـه به مدينه هجرت كرد.
 
3ـ ام كـلـثوم , براى هجرت از مكه به مدينه , با پاى پياده به همراه يك مرد از قبيله خزاعه , حركت كـرد و آن گـاه هـم كـه بـرادرهـاى وى ولـيد و عماره دنبال او آمدند, كه در راه او را به مكه باز گردانند, عقيده به اسلام و احكام آن مانع شد, كه ام كلثوم تسليم برادران خود شود, و از هجرت و پيامبراسلام دست بردارد, و او همچنان تا مدينه به راه خود ادامه داد.
4ـ وقـتى هم ام كلثوم به مدينه آمد, باز برادرهاى او وليد و عمارة بن عقبه دنبال او به مدينه نزد رسول خدا(ص ) آمدند و درخواست كردند تابراساس مفاد صلح حديبيه , وى را تحويل آنها دهد, تا بـه مـكـه بـبـرنـد, امـا بـا توجه به آيه قرآنى كه بدين مناسبت نازل شد, و خداوند به پيامبر(ص ) ومـسلمانان دستور داد: هرگاه زنان مومن مهاجر نزد شما آمدند, آنها را امتحان كنيدب و به سوى كـافـران باز نگردانيد پيامبر(ص ) از تحويل دادن وبازگرداندن ام كلثوم خوددارى كرد, و فرمود: اين كار را هرگز خداوند نمى پذيرد.
و در نتيجه برادران از بازگرداندن خواهر خود ناتوان ماندند!.
5ـ الـبته خود ام كلثوم هم وقتى سماجت برادران را براى بردن او ديد, گفت : اى رسول خدا! من زنـى بـيش نيستم , قدرت و توان ندارم , و مى ترسم اگر به مكه و به سوى برادران و خويشان خود برگردم , آنها مرا تحت تاثير قرار دهند, و صبر و توانايى مناسبى نداشته باشم , و از اين ناحيه ايمان وعقيده ام ضربه ببيند.
و آن گاه بود كه , آيه نازل شد و تكليف كار او و اينگونه افراد را روشن كرد.
6ـ بـا تـوجـه بـه چـنـيـن روحيه اى , و فضاى تعبد و بى آلايشى و معنويتى كه , به سراسر زندگى مـسلمانان صدراسلام نور مى افشاند و همگان در همه حال تسليم احكام الهى بودند, ام كلثوم , در مدينه :.
الف : نخست با زيدبن حارثه ازدواج كرد.
ب : وقتى زيدبن حارثه در جنگ موته شهيد شد, ام كلثوم به ازدواج زبيربن عوام درآمد, و دخترى زاييد, كه نام او را زينب گذاشت , و بعد اين شوهر هم او را طلاق داد!.
ج : بـعـد از زبـير ام كلثوم با عبدالرحمن بن عوف ازدواج كرد, و از اين شوهر هم , داراى دو پسر به نامهاى : ابراهيم , و حميد گرديد, وعبدالرحمن ازدنيا رفت .
د: ام كلثوم , پس از عبدالرحمن هم با عمروبن عاص ازدواج كرد, و در حالى كه از مدت ازدواج او با اين شوهر, از يك ماه تجاوز نكرده بود,ام كلثوم از جهان رخت بربست !.
7 ـ پسر هاى ام كلثوم ابراهيم و حميد, و ديگران , از وى حديث روايت كرده اند و غير از حديثى كه از ام كلثوم , در باره فضيلت قل هو اللّه احد واردشده دو حديث ديگر وى را هم در اينجا خاطرنشان مى سازيم : 1 ـ حميد بن عبد الرحمن , از مادر خود ام كلثوم روايت مى كند, كه وى گفت : ازرسول خدا(ص ) شنيدم , كه مى فرمود: كسى كه براى اصلاح ميان دو نفر سخن خيرى را بگويد, دروغگو محسوب نمى شود.
2 ـ هـمچنين , حميد بن عبدالرحمن , از مادر خود, روايت كرده , كه وى گفته است : من نشنيدم كـه در آنچه مردم مى گويند دروغ مجاز است , جز درسه مورد پيغمبر(ص ) چنين سخن گفتنى را مجاز دانسته باشد, آنهم خدعه در جنگ , و سخن مصلحت آميز, براى اصلاح ميان مردم .
 
32 ـ ام مبشر انصارى .
ام مـبـشـر, دخـتـر برا بن معرور انصارى از صحابه دومين بيعت عقبه , و از گروه 12گانه نقباى رسـول خدا(ص ) و همسر زيدبن حارثه بوده ودانشمندان رجالى و مورخينى مانند: شيخ طوسى , اردبـيـلـى , عـلـيـارى تبريزى , ابن حجر عسقلانى , ابن اثير جزرى , و ابن عبدالبر اندلسى , وى را ازبانوان بزرگ صحابى و راوى حديث و حامل مطالب پيامبر عاليقدر اسلام , دانسته اند.
از خـصـوصـيـات زندگى ابن بانوى بزرگ , و حتى از اسم كوچك وى , تاريخ شرحى را به ما ارائه نـمـى دهـد, اما از ملاقاتهاى او با پيغمبر(ص ) واحاديث وى , خوشبختانه مواردى در كتابها ضبط گـرديـده , كـه تـعدادى از آنها را مورد مطالعه قرار مى دهيم : 1 ـ مجاهد از ام مبشر دختر برا بن معرورروايت مى كند, كه او مى گويد, از پيامبر(ص ) شنيدم , كه مى فرمود: آيا نمى خواهيد, بهترين مردم را به شما معرفى كنم ؟.
حاضرين براى اين كار استقبال كردند.
رسول خدا(ص ) فرمود: بهترين مردم كسى است , كه در ملك و دارايى خود به نماز بپردازد, زكات مال خويش را بدهد, از مردم شرور و تبهكاربپرهيزد,و از آنان كناره گيرى كند.
2 ـ ام مبشر مى گويد: در بيمارى اى كه رسول خدا(ص ) با آن از دنيا رفت , به عيادت او رفتم , و به آن حضرت گفتم : اى رسول خدا! در باره مرگ توچه كسى مورد اتهام است ؟.
من كه جز آن گوسفند مسموم را موجب قتل برادر خود نمى دانم ؟!.
رسـول خـدا(ص ) فـرمود: اى ام مبشر! از آن خوراكى كه با برادر تو در خيبر خورده ام , اكنون رگ دلم قطع مى شود!.
ابـو اسحاق اضافه مى كند: بدين جهت مسلمانان رسول خدا را, علاوه بر افتخار نبوت , داراى مقام شهادت هم مى دانستند.
داسـتـان گـوسفند مسموم هم از اين قرار است كه : زينب دختر حارث يهودى و همسر سلام بن مـشـكـم گـوسـفـنـدى را بـريان كرد و پرسيد: رسول خداكدام عضو گوسفند را بيشتر دوست مى دارد؟ چون به او گفتند: رسول خدا(ص ) به پاچه گوسفند علاقه دارد وى , پاچه اى را مسموم كرد, و براى رسول خدا(ص ) هديه آورد.
رسول خدا وقتى پاره اى از گوشت آن را در دهان گذاشت , قبل از اينكه فرو ببرد از دهان بيرون انداخت , و گفت : اين استخوان به من مى گويد:مسموم است !.
اما بشر بن برا بن معرور, كه همراه رسول خدا(ص ) غذا خورده بود, به همان جهت درگذشت !.
3ـ جـابربن عبداللّه انصارى , از ام مبشر روايت مى كند, كه وى گفته است : من در خانه حفصه به حضور رسول خدا(ص ) رسيدم , و آن حضرت مى فرمود: لايدخل النار احد شهد بدرا والشجرة .
كسى كه در جنگ بدر و بيعت زير درخت حضور داشته , در آتش دوزخ داخل نخواهد شد!.
امـا حـفـصـه هـمـسر رسول خدا(ص ) اعتراض كرد: مگر قرآن نمى فرمايد: هيچكس از شما باقى نمى ماند, جز آنكه به دوزخ وارد مى شود, و اين حكم پروردگارتست ؟!.
پيامبر(ص ) فرمود: بلى چنين است , همگان به آتش دوزخ وارد خواهند شد, اما آيه ديگر مى گويد: پـس از ورود هـمـه در آتـش دوزخ , مـا افـرادى را كه خداترس و با تقوى بوده اند, از جهنم نجات خواهيم داد, اما ستمكاران را به حال خود باقى خواهيم گذاشت , تا در آتش به زانو درافتند!.
3ـ هـمـچـنـين جابر روايت مى كند: رسول خدا به نخلستانى كه متعلق به ام مبشر بود وارد شد, سپس از وى پرسيد: اين درختان خرما را شخص مسلمانى كاشته است , يا شخص كافر؟.
ام مبشر پاسخ داد: مسلمان آنها را كاشته است .
آن گاه رسول خدا, اضافه كرد: لايغرس رجل مسلم غرسا, ولازرعا, فياكل منه سبع او طائر او شئ , الا كان له فيه اجر.
هــر شـخــص مـســلمانى , درخـتـى را بكارد, و زراعتى را به وجود آورد, كه حيوان و پرنده و يا هرجـان دارى از آن چيزى بخورد, براى آن شخص مسلمان پاداش و اجر معنوى منظور خواهد شد.
آرى , هـمـانـطـور كه ملاحظه كرديد, جابربن عبداللّه انصارى , و ديگران از اين بانو حديث روايت كرده اند, او را صحابى رسول خدا(ص ) دانسته اند,و رجالى معروف مامقانى هم بدليل روايت كردن جابر از اين زن , وى را تا سرحد راوى موثق و معتبر شمرده است .
 
33 ـ ام معبد خزاعى .
ام معبد, دختر خالد خزاعى كه نام كوچك او عاتكه بوده , خواهر خنيس بن خالد مى باشد.
حـرام بـن هـشـام بن خنيس نوه برادر وى , داستان ميهمان شدن و معجزه پيغمبر(ص ) را نزد ام معبد از اين بانو روايت كرده است .
داستان از اين قرار است : وقتى رسول خدا(ص ) از مكه به مدينه هجرت مى كرد, و ابوبكر و عامربن فـهيره همراه آن حضرت بودند, و راهنمايى راه هم به عهده عبداللّه بن اريقط ليثى بود, عبور آنان به ام معبد خزاعى كه در پناه خيمه خود نشسته بود, افتاد.
آنـان از ام مـعـبـد درخـواست كردند, اگر نان يا خرما دارد به آنها بفروشد, اما در خيمه وى هيچ چـيـزى كـه قابل خوردن باشد وجود نداشت , به همين دليل وى عذرخواهى كرد, كه اگر چيزى موجود مى داشتم , از شما دريغ نمى كردم !.
اما رسول خدا(ص ) متوجه شد, گوسفند لاغرى به چوبه خيمه بسته شده , بدين لحاظ فرمود: اى ام معبد! اين گوسفند چيست ؟ آيا شير ندارد تابدوشيم و از آن استفاده كنيم ؟.
ام مـعـبـد گـفـت : پدر و مادرم به قربانت , اين گوسفند نحيف و وامانده ايست , كه اصلا قدرت حركت و توانايى شير دادن ندارد!.
پيغمبر(ص ) اضافه كرد: در عين حال , اجازه مى دهى من شير آن را بدوشم ؟!.
ام مـعـبد, اعلام موافقت كرد, و آن گاه رسول خدا(ص ) دست خود را به پستان گوسفند كشيد, نـام خدا را به زبان آورد, و دست به دعا برداشت كه :خدايا! در اين حيوان بركت قرار بده , آنوقت به مـعـجزه الهى و به بركت دعاى آن حضرت , آن گوسفند آنقدر شير داد, كه تمام ظرفهاى موجود درخـيـمـه پـر از شـير گرديد, كه رسول خدا(ص ) و همراهان از آن شير نوشيدند, و از آنجا كوچ كردند.
وقـتـى شوهر ام معبد از بيابان آمد و همه ظرفها را انباشته از شير ديد, پرسيد: اين شيرها از كدام گـوسـفندان است ؟ ام معبد داستان را براى شوهربازگو كرد, و در حالى كه متوجه شده بود, آن شخص رسول خدا(ص ) بوده است , با زبان فصيح و بليغى كه داشت , و بهمين دليل از زنان معروف وسـرشـنـاس عرب بود, در زمينه خصوصيات و زيبائيهاى جسمى و خصـلتهاى معنوى و اخلاقى رسول خدا(ص ) مطالب شيرين و ارزشمندى براى شوهر بيان داشت , و از همـانجا تصميم گرفت هـرطـور شـده , خـود را بـه رسـول خـدا(ص ) بـرسـانـد و از مـصـاحـبت و معاشرت با آن وجود مقدس بهره مند گردد.
بـرخـى گـفته اند: ام معبد در همان زمان هم مسلمان بوده , اما واقدى مى گويد: وى پس از اين مـرحله به حضور رسول خدا(ص ) رسيد, بيعت كرد ومسلمان شد, اما وجود آن گوسفند, كه شير آن بـركـت عجيبى يافته بود سبب شد, كه ساليانى و حتى در سالهاى قحطى و تنگدستى وسيله امرارمعاش او قرار گيرد.
غـير از راوى هايى كه در بالا گذشت , از ام معبد روايت نقل كرده اند, جابر بن عبداللّه انصارى هم , از وى حـديـث روايـت كـرده اسـت , و از وضع اين حديث هم بدست مى آيد, همانطور كه ام معبد تـصـمـيـم گـرفـته بود, به مدينه هم هجرت كرده است , زيرا جابربن عبداللّه انصارى از ام معبد روايـت مـى كند و مى گويد: شنيدم كه رسول خدا(ص ) وارد باغ ام معبد شد و گفت : اى ام معبد! چه كسى اين درختان خرما را غرس كرده ؟ آيا مسلمان اينها راكاشته , يا كافر؟.
ام معبد پاسخ داد: اين درختان خرما را مسلمان نهال كرده است .
رسـول خـدا فـرمود: اگر شخص مسلمانى درختى را غرس كند, و از ميوه آن انسان , يا حيوان , يا پرنده و بالاخره جاندارى بخورد, چنين بهره رساندنى تا روز قيامت , براى او صدقه و پاداش پيوسته معنوى خواهد بود.
 
34 ـ ام هانى دختر ابوطالب .
فـاخـتـه , دختر ابوطالب بن عبدالمطلب هاشمى , خواهر على بن ابيطالب (ع ), فرزند فاطمه بنت اسد, و دختر عموى پيامبر(ص ) به ام هانى شهرت دارد.
ام هـانـى احـاديـثى را از پيغمبر(ص ) روايت كرده , و افرادى هم مانند: جعده , و يحيى پسران وى , هـارون نـوه او, و غـلامـهـاى او ابو مره و ابوصالح و پسرعموهاى او عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن حـارث بـن نـوفل هاشمى و پسران عبداللّه : عبداللّه , وعبدالرحمن بن ابى ليلى , و مجاهد, و عروه و ديگران ,از ام هانى حديث روايت كرده اند.
ام هـانـى در سال فتح مكه , يعنى سال هشتم هجرت اسلام آورد, اما براى دو نفر از خويشان شوهر خـود, يعنى حارث بن هشام و زهيربن ابى اميه كه از دست پيروزمندان فتح گريخته بودند, خانه خود را پناهگاه و محل امن قرار داد, و آن گاه هم كه على (ع ) برادر وى , براى دستگيرى و كشتن آن دو, به خانه ام هانى مى رفت , وى از اين كار مانع شد!.
سپس ام هانى خود را با عجله در ابطح كه پيغمبر(ص ) براى سكونت خود چادرى نصب كرده بود رسـانـيـد, و در حـالى كه فاطمه (ع ) نيز آنجا حضورداشت , و رسول خدا(ص ) هم در خيمه غسل انـجـام داده و لـبـاس خـود را پـوشـيده بود, موضوع ورود على (ع ) را به خانه خود با آن حضرت مطرح كرد, رسول خدا هم به او خوش آمد گفت و اضافه كرد: حال كه طورى نشده , و هركس را تو امان داده اى , ما هم امان مى دهيم .
بـارى , در هـمـان روزها كه ام هانى اسلام آورد, شوهر او هبيرة بن ابى وهب مخزومى از مكه فرار كرد و به نجران رفت , و چون فهميد ام هانى مسلمان شده طى اشعارى كه براى ام هانى فرستاد, از رفتار خود عذرخواهى كرد, و بالاخره در همانجا ماند, و در حال مشرك بودن از دنيا رفت !.
مقام ام هانى .
همانطور كه خوانديم , ام هانى , دختر عموى پيامبر(ص ) نيز هست .
اضـافـه بـر ايـن , در شـب هـفـدهـم مـاه رمضان , هيجده ماه پيش از هجرت , واقعه اسرا و عروج پيامبر(ص ) به آسمان و سير شبانه آن حضرت ازمسجدالحرام به مسجد الاقصى براى اينكه خداوند آيات خود را به او نشان دهد از خانه ام هانى , در مكه رخ داده است .
هـمـچنين طى روايتى رسول خدا ام هانى را به عنوان بانوى ممتاز و برتر, مورد ستايش و تمجيد قرار داده است .
رسول خدا(ص ) مى فرمايد: الاادلكم على خير الناس عما وعمة ؟ قالوا: بلى .
قـال : الـحـسـن والـحـسين (ع ) فان عمهما جعفر ذى الجناحين الطيار مع الملائكة فى الجنة , و عمتهما ام هانى بنت ابى طالب (ع ). آيا مى خواهيد, بهترين افراد را, از نظر عمو و عمه به شما معرفى كنم ؟.
وقـتـى حـاضرين , پـاسـخ مثـبت دادند, رسول خدا(ص ) فرمود: آنان حسن و حسين (ع ) هستند, زيرا عموى آنها, جعفر طيار است , كه با دوبال خودبا فرشتگان در بهشت پرواز مى كند, و عمه آنان هم ام هانى دختر ابوطالب است كه , جايگاه او در بهشت مى باشد.
مطلب بسيار مهم ديگرى كه , نشانه عقل و خردمندى ام هانى مى باشد, اينست كه وقتى شوهر او از دنيا رفت , رسول خدا(ص ) از وى خواستگارى كرد, اما وى پاسخ داد: من از زمان جاهليت و قبل از اسلام ترا بسيار دوست مى داشتم , حال كه روزگار اسلام رسيده , چگونه ترا دوست نداشته باشم ؟.
آرى , تو از چشم و گوش هم نزد من محبوبتر و عزيزترى , و حق الزوج عظيم , وانا اخشى ان اضيع حق الزوج انى مصابة , وفى حجرى ايتام ,ولايصلح لك الا امراة فارغة .
اداى حـق شـوهـر كار سنگين و بزرگى است , و من بيم دارم كه از انجام آن ناتوان باشم , زيرا من زنى داغدار و مصيبت زده هستم , و در خانه ام كودكان يتيمى را نگهدارى مى كنم , و براى تو هم جز زنى آزاد از گرفتارى و مشكلات زندگى نمى تواند كارساز باشد!.
رسـول خـدا(ص ) هم وقتى اين استدلال منطقى و خردمندانه را از ام هانى شنيد, فرمود: ما ركب الابل مثل نسا قريش , احنى على ولدها, وارعى على زوج فى ذات يديه .
هـيـچ مـركـبـى كسى را بر گرده خود سوار نكرده , كه مانند زنان قريش , داراى اهميت و دانايى بـاشند, زيرا آنان نسبت به فرزندان خود مهربانتر, ونسبت به شوهرى كه با او زندگى مى كنند, از همه وظيفه شناستر مى باشند.
در مـاجـراى دفـاع از آن دو نـفـر كـافـرى كـه در خانه وى پناه آورده بودند, و برادرش على (ع ) مـى خـواست آنها را به قتل برساند, ام هانى روى آنها چادرى كشيد, و هرطور بود شمشير را هم از دست على (ع ) بيرون آورد.
وقتى هم على (ع ) جريان را با لبخند, از ام هانى , در حضور رسول خدا استماع مى كرد, پيامبر(ص ) فرمود: لو ولد ابوطالب الناس كلهم , لكانواشجعانا.
اگر همه مردم هم , فرزند ابوطالب بودند, همه آنها افراد دلاور و شجاعى بودند.
احاديث و ويژگيهاى ديگر.
خلاصه , ام هانى , احاديث متعددى را, كه كتابهاى شيعه و اهل سنت يادآورشده اند روايت كرده , كه ضـمـن بـررسى ويژگيهاى ديگر زندگى او, برخى را يادآور مى شويم : 1ـ ام هانى مى گويد: هيچ كـس را نـديـدم كـه دنـدانـهـايـش از رسـول خـدا(ص ) زيباتر باشد, و هرگاه چشمم به بدن او مى افتاد,كاغذهاى سفيد مصر و پارچه هاى سفيد را بياد مى آوردم ! او در روز فتح مكه , موهاى سر خود را بصورت چهار زلف تنظيم كرده بود.
2ـ عـبـدالـرحـمن بن ابى ليلى مى گويد: غير از ام هانى هيچكس به من خبر نداد كه ديده باشد پـيـغمبر(ص ) نماز مستحبى ضحى مى خواند, بلكه وى براى من روايت كرد كه : وقتى رسول خدا مكه را فتح كرد, به خانه من وارد شد, غسل انجام داد, هشت ركعت نماز بجاى آورد, و آن نماز در حالى كه ركوع و سجده هم داشت , بقدرى سريع و كوتاه بود, كه من نديده بودم آن حضرت به اين راحتى و سادگى نماز بخواند.
3ـ ام هانى از شوهر خود هبيرة بن عمرو داراى چهار فرزند بنامهاى : عمرو, هانى , يوسف , و جعده گـرديـده بود كه وقتى اسلام ميان او شوهرش جدايى انداخت , ام هانى ناچار به تربيت و نگهدارى آنها شد, و رسول خدا هم كه در برنامه اقتصادى و دارايى خويش , از غنائم جنگى , به كارگزاران و اشـخاص مختلف حقوق پرداخت مى كرد, به ام هانى هم چهل خروار گندم و جو و خرما پرداخت نمود.
4ـ جـعـده , پسر ام هانى از ياران رسول خدا(ص ) و على (ع ) بوده , در كـوفه زندگى مى كـرده , و يـك بار هم على (ع ) بخـانه او نـزول اجلال كرده يك بار هم وقتى على (ع ) خطبه مى خواند پرچم آن حضرت در دست جعده بود, وروى سنگ بزرگى ايستاده بود.
5ـ جـعـده فرزند ام هانى , در جنگ صفين در ركاب على (ع ) شركت كرده است آنطور كه ابن ابى الـحـديـد او را تـوصـيـف مـى كـنـد, مـى گـويد: وكان جعدة فارسا شجاعا, فقيها, وولى خراسان لاميرالمومنين (ع ). جعده , مرد جنگى شجاع و فقيهى بود, و از سوى اميرالمومنين (ع ) ولايت خراسان را داشت , و او از صـحـابـه ايـسـت كـه در واقـعه فتح مكه پيغمبر(ص ) را درك كرده , و با مادر خود ام هانى دختر ابوطالب به حضور رسول خدا(ص ) رسيده است .
6ـ نـصـر بـن مزاحم مى گويد: جعده در ميان قريش داراى مقام و شرافت بلندى بود, و به خاطر زبـان گرم و نرمى كه داشت , محبوبترين اشخاص درپيشگاه على (ع ) محسوب مى شد, تا جائيكه در هـمان جنگ صفين , وقتى عتبة بن ابى سفيان به او گفت : تو به خاطر عشق و محبت به دائى خـودعـلى (ع ) عليه ما قيام كردى , وى در جواب گفت : اگر تو هم دائى به اين عظمتى داشتى , پدر خود را هم فراموش مى كردى .
7ـ طـبـق مـنـابع شيعى هم , ام هانى از رسول خدا(ص ) روايت كرده است , كه آن حضرت فرمود: روزگـارى مى آيد كه , اگر نام شخصى را بشنوى بهترخواهد بود از اينكه خود او را ببينى , و اگر صرفا او را ببينى , بهتر خواهد بود از اينكه او را آزمايش و امتحان كنى , زيرا اگر او را امتحان كنى , اوضـاع واحـوال ديـگرى براى تو روشن مى گردد! چون دين برخى از مردم پول آنها, و هدف آنها صرفا انباشتن شكم , و قبلگاه و آرمانهاى بلند آنان , زنهايشان خواهد بود!.
آرى , چـنـين مردمى براى نانى تعظيم و چاپلوسى هاى ناروا مى كنند, براى پول و درهم سجده و خضوع ذلت بار مى نمايند, و زندگى آنان با حالت سرگردانى و پريشانى , كه نه مسلمانى را مانند و نه نصرانى , بلكه با وضع بى هوشى و اضطراب سپرى مى گردد!.
8ـ به هرحال , ام هانى , كه شيخ طوسى , و مامقانى هم , او را از ياران رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حـضـرت دانـسـته اند زندگى شرافتمندانه , اما پرماجرايى داشته , تا بعد از شهادت برادرش عـلى (ع ) هم به زندگى خود ادامه مى داده و به هنگام خروج امام حسين (ع ) از مدينه ,در سال 60 هجرت حيات داشته اما از تاريخ وفات و محل دف وى اطلاع دقيقى در دست نيست , اگر چه روى قاعده مى بايست , در قبرستان بقيع دفن شده باشد.
 
35 ـ ام هشام .
ام هشام , دختر حارثة بن نعمان انصارى است .
او در بـيعت رضوان كه در ذى قعده سال ششم هجرت , نزديكيهاى مكه , بعد از صلح حديبيه واقع شد, شركت داشت .
بر اسـاس مفـاد ايـن بيـعت , مسـلمانان بـا رسول خدا(ص ) تعهد كردند كه از جبهه ها فرار نكنند و تاحد جانبازى در كنار آن حضرت بمانند وام هشام هم جزو آنان با رسول خدا(ص ) بيعت نمود.
ام هشام را, دانشمندان فقيه , تاريخ ‌نويس و رجالى , مانند: شيخ طوسى , اردبيلى , عليارى تبريزى , ابن عبدالبر, ابن حجر عسقلانى , ابن اثير,ابونعيم , و ابن منده از صحابه رسول خدا, و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
مـادر ام هـشـام ام خـالـد, دخـتـر خالد بن يعيش بن قيس بن زيد مناة بوده , ام هشام با عمارة بن حـجـاب بـن سـعـدبن قيس ازدواج كرده , و حارثه پدر وى , ويحيى بن عبداللّه , از او حديث روايت كرده اند.
از جـمـلـه احاديث ام هشام كه آن را ابن حجر عسقلانى و مسلم آورده اند, چنين است : يحيى بن عبدالرحمن بن سعدبن زراره , از ام هشام دخترحارثة بن نعمان , روايت مى كند كه , ام هشام گفته اسـت : زمـان آمـوزش مـن و نـوريـابـى ما از پيغمبر(ص ) يكى بود, زيرا مدت دو سال يا يكسال و انـدى ,من آموزش و حفظ سوره ق والقرآن المجيد را, جز از زبان پيامبر(ص ) دريافت نمى داشتم , چون در طى اين مدت , رسول خدا(ص ) درهرجمعه اى اين سوره را بر فراز منبر مى خواند, و براى مردم ايراد خطابه مى كرد.
اين حديث را مسلم در باب كوتاه خواندن نماز و خطبه جمعه آورده , و دليل انتخاب سوره ق را هم از سـوى رسول خدا(ص ) دانشمندان اين جهت دانسته اند, كه محتواى اين سوره را مطالب مربوط به مرگ و قيامت , و موعظه ها و آموزش اخلاقى تشكيل مى دهد.
البته روايتى كه گذشت , خواندن سوره ق را در خطبه مطرح مى كند, اما طبق روايات شيعه , در ركـعـت اول نماز جمعه , خواندن سوره جمعه و درركعت دوم سوره منافقون در مرحله اول مورد سفارش قرار گرفته است .
بــه هــر حـال , ام هشـام , راوى حـديث از رسول خدا(ص ) بـوده , و شـرايـط خانوادگى وى هم بگونه اى بوده , كه وقتى عبداللّه بن ابى خـانواده ابـوبكر و از جـمله عايشـه را به مدينه آورد, آنان را در خانه حارثة بن نعمان يعنى پدر ام هشام اسكان داد.
 
36 ـ حزامة دختر وهب .
حزامه بنت وهب را, شيخ طوسى , و ديگران از راويان حديث و صحابى رسول خدا(ص ) دانسته اند, اما متاسفانه مورخين و رجال نويسان ديگر,مانند: ابن اثير, ابن عبدالبر, و ابن حجر عسقلانى , از اين بانو و خصوصيات واحاديث او, يادى به ميان نياورده اند!.
 
37 ـ خنسا دختر خذام .
خنسا دختر خذام بن خالد انصارى را نيز, علامه مامقانى و ابن اثير جزرى از بانوان راوى حديث از رسول خدا(ص ) دانسته اند.
عـبـدالرحمن و مجمع پسران يزيد بن جاريه از او حديث روايت نموده و نوشته اند: در حالى كه او دخـتـر بـاكـره اى بود, پدرش تصميم گرفت او را به ازدواج دهد, اما وى از ازدواج كراهت داشت , نـاچـار وى نـزد رسـول خـدا(ص ) رفـت و مـوضـوع ازدواج اجـبارى خود را از سوى پدرش با آن حضرت مطرح نمود, اما پيامبر(ص ) چنين ازدواجى را ناپسند و غير قابل اطاعت شمرد.بـرخـى هم نوشته اند, پدرش او را به ازدواج مردى از قبيله بنى عمروبن عوف در آورد, و اولاددار نشد, آن گاه او مشكل خود را با رسول خدا(ص )مطرح كرد, و رسول خدا به پدر او سفارش نمود, در كـار ازدواج دخـتـر اجـبـار بـه كـارنـگـيـرد, او را بـه اختيار خود بگذارد, و سرانجام خنسا با ابولبابه ازدواج كرد.
 
38 ـ خوله دختر ثامر انصارى .
مـامـقـانـى نـويـسـنده كتاب مهم تنقيح المقال مى گويد: شيخ طوسى , ابن عبدالبر, ابن منده , ابـونعيم , و ابن اثير, خوله دختر ثامر انصارى را از زنان صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
ثامر, لقب پدر خوله بوده اما نام اصلى پدر وى قيس بن فهدبن قيس بن ثعلبة بن عبيد بوده , و اين زن , كه كنيه , او ام محمد است همسر حمزة بن عبدالمطلب عموى بزرگوار رسول خدا(ص ) بوده است .
از خـصـوصيات بيشتر اين بانو, تاريخ چيزى را به ما ارائه نمى دهد, بلكه عمر رضا كحاله نويسنده كـتـاب 6 جـلدى اعلام النسا فى عالمى العرب والاسلام مى نويسد: خوله , فقط دو حديث از رسول خدا روايت كرده .
اما احاديثى را كه ابن عبدالبر و ابن اثير و ابن حجر عسقلانى , به وسيله نعمان بن ابى عياش زرقى و ديـگـران از خوله روايت كرده اند بيشتر است ,كه سه نمونه آن را مورد مطالعه قرار مى دهيم : 1ـ نـعـمـان مـى گـويد: خوله انصارى گفت : رسول خدا(ص ) با حمزة بن عبدالمطلب در باره مال دنيامذاكره مى كردند, كه رسول خدا(ص ) فرمود: ان الدنيا خضرة حلوة , فمن اخذها بحقها, بورك له فيها, ورب متخوض فى مال اللّه , له الناريوم القيامة .
دارايــى دنـيـا, چـون سـبـزه شيرينى است , هـركس از راه صـحيـح آن را بدسـت آورد, و در راه مـشــروع حـق آن را ادا كــنـد, آن دارايـى بـراى او مـايه خير و بركت خواهد بود, امـا چه بسـيار افــرادى هـستـند كـه , در مال و نعمت الهى غرق مى شوند, و حقوق واجب آن را نمـى پـردازند, و سـزاى آنـان آتـش دوزخ در روز قيـامت مى بـاشـد.
2ـ هـمـچــنـيـن خــوله دختر قيس بن فهد روايت مى كند, كه رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: آيـا مـى خـواهـيـد راه پـاك كردن گناهان را از دامن خويش , براى شما بيان كنم ؟ افراد حاضر جواب موافق دادند.
پيامبر(ص ) هم فرمود: در همه حال با وضو باشيد, زياد به مسجدها رفت وآمد كنيد, و هرنمازى را كه خوانديد, عشق و انتظار انجام دادن نماز بعدى را در دل بپرورانيد.
3ـ روايـت ديگرى را معاوية بن اسحاق از خوله بازگو مى كند, كه وى مى گويد: رسول خدا(ص ) فرموده : ما يقدس اللّه امة , لاياخ ذ ض عيفها من قويهاحقه غير متعتع .
خداوند امتى را ستايش و سعادتمند نخواهد كرد, كه در ميان آن شخص ضعيفى نتواند حق خود را از قدرتمند, بدون دلهره و اضطراب پس بگيرد, هركس از طلبكار خود صرف نظر كند و براين كار راضى باشد, حتى حيوانات و ماهيهاى دريا هم , بر چنين كسى درود مى فرستندب .
 
39 ـ خوله دختر حكيم انصارى .
خـوله دختر حكيم انصارى را, مورخينى مانند: ابن اثير و ابن حجر عسقلانى , از زنان راوى حديث شـمـرده و حـديـث وى را هـم از رسـول خدا(ص )در باره وجوب غسل جنابت براى بانوان مطرح كرده اند.
اما بايد توجه داشت , مسئله اى را كه خوله دختر حكيم مطرح كرده , آن روز وقتى چنين مسئله از سـوى برخى ديگر از زنان در حضور پيامبر(ص )عنوان مى شد, حتى بعضى از همسران رسول خدا هـم , آن را مـغـايـر بـا رعـايـت ادب و حـيـا مـى دانـسـتـنـد, و بـر سر بانوى سوال كننده , فرياد مى كشيدند:فضحت النسا!.
يعنى , با چنين سوال كردنى , موجب آبروريزى را براى زنان فراهم كرده اى !.
ولى بانوانى كه , منشا حيا عاقلانه را از زبان پيامبر(ص ) عقل و خردمندى , و حيا احمقانه را موجب جهل و نادانى يافته بودند پاسخ مى دادند: ان اللّه لايستحيى من الحق .
خـداوند, از بيان مطالب حق حيا نمى كند, و براى روشن شدن حقيقت نبايد شرم ناروا به خود راه داد.
بدين جهت آنان مسائل زنانه خود را, كه در ارتباط با غسل و عبادت بود, پرسش مى نمودند.
آرى , بـر ايـن اسـاس است كه , مى خوانيم : خوله دختر حكيم , مى گويد: از رسول خدا(ص ) سوال كردم : آيا زن هم مانند مرد در حال خواب خود,خواب شيطانى مى بيند, و حالت احتلام به او دست مى دهد؟ و در صورت واقع شدن احتلام , تكليف چيست ؟.
رسول خدا(ص ) فرمود: اذا رات ذلك , فلتغتسل .
اگر زن هم در خواب چنين وضعى ديد, و چنين حالتى به او دست داد, حتما بايد غسل انجام دهد.
در مـنـابـع شـيـعى هم , مى خوانيم حلبى از امام صادق (ع ) سوال مى كند, و مى گويد: سالته عن المراة ترى فى المنام مايرى الرجل , قال : اذا انزلت فعليهاالغسل .
در رسـالـه هـاى عملى هم آمده : آيا زن بدون عمل آميزش هم جنب مى شود؟ و در صورت مثبت بودن جواب , غسل جنابت بر او واجب است ؟!.
جواب : ممكن است , و اگر يقين پيدا كند, به خارج شدن منى , غسل واجب مى شود.
 
40 ـ خوله دختر حكيم بن اميه .
خـوله , دختر حكيم ابن اميه سلمى را, شيخ طوسى و مامقانى , و ابن اثير, و ابن حجر عسقلانى , از زنـان صـحـابـى و راوى حـديـث دانسته و عمررضاكحاله هم مى نويسد: اين بانو پانزده حديث از پيغمبر(ص ) روايت نموده , و افراد زيادى هم , از خوله حديث روايت كرده اند.
ابـن حجر عسقلانى , و ديگران , او را زنى فاضل و صالح دانسته , و مى نويسند: منظور از زن مومنى كه , قرآن كريم فرموده : خود را به پيامبر(ص )واگذار كرده و بخشيده است همين خوله بوده , كه نـخـسـت هـمـسـر عـثـمان بن مظـعون بود, بعد از اين مرحله هم , به همسرى رسول خدا(ص ) درآمده است .
كـنـيه اين بانو ام شريك بوده , و برخى هم نام وى را خويله قيد كرده اند, و تعدادى از احاديث وى هـم بـدين شرح است : 1ـ سعدبن ابى وقاص , ازخوله روايت مى كند, كه وى گفته است : از رسول خـدا(ص ) شـنـيـدم كـه مـى فـرمـود: هـركسى در هر منزلى وارد شود, اين دعا را بخواند: اعوذ بـكـلـمـات اللّه الـتـامات , من شر ماخلق , تا در آن مكان هست , چيزى به او آسيب نمى رساند, تا به سلامت از آن منزل كوچ كند.
2ـ هـمـچنين خوله دختر حكيم بن امية بن اوقص سلمى , و همسر عثمان بن مظعون همان زنى اسـت كه , به حضور رسول خدا(ص ) آمد و گفت : اگرخداوند سرزمين طائف را براى تو گشود و بـه پـيروزى رسيدى , زر و زيور فارعه دختر خزاعى , يا باديه دختر غيلان را به من عطا كن (چون ايـن دوزن از زيـباترين زنان قبيله ثقيف بودند) اما رسول خدا(ص ) فرمود: اى خوله ! اگر خداوند براى ما, اجازه فتح طائف را نداده باشد, چه مى شود!؟.
3ـ در روايـت ديـگـرى كـه , در منابع شيعى , از امام صادق (ع ) هم روايت شده , مى خوانيم : خوله , هـمـسر عثمان بن مظعون به حضور پيامبر(ص )مى رسد, و عايشه او را ژوليده و بدون آرايش مى بيند, و او را مورد اعتراض قرار مى دهد كه , اين چه وضعى است ؟.
خـوله , پاسخ مى دهد: عثمان علاقه اى به زنان ندارد, بلكه پيوسته روزها را روزه مى گيرد و شبها را بـه عـبـادت و شـب زنـده دارى مى پردازد, و به همين دليل توجهى به زندگى و خودآرايى زن ندارد!.
امـا رسـول خدا(ص ) وقتى از اين روش افراطميز در عبادت , و بى توجهى به زن و زندگى با خبر مى شود, بقدرى ناراحت مى گردد, كه كفش خود رابدست مى گيرد, با عجله حركت مى كند, به خانه عثمان مى آيد, و او را در حال نماز خواندن مى يابد.
عـثـمـان با مشاهده رسول خدا(ص ) با آن وضع , نماز خود را قطع مى كند! آن گاه پيامبر(ص ) با ناراحتى فرياد برمى آورد: يا عثمان !لم يرسلنى اللّه بالرهبانيه , ولكن بعثنى بالحنفيه السهلة السمحة , اصوم واصلى و المس اهلى , فمن احب فطرتى , فليتسن بسنتى , ومن سنتى النكاح .
اى عـثـمـان ! خداوند مرا براى رهبانيت و ترك مظاهر دنيا نفرستاده , بلكه بعثت من , براى آوردن شـريعت سهل و آسان , و روش صحيح و بزرگ منشانه است , من خود هم روزه مى گيرم , هم نماز مى خوانم , و هم با همسر خويش مباشرت و رفتار مسئولانه دارم .
بنابراين , هركس دين مرا كه براساس فطرت بشرى و نيازهاى صحيح انسانى استوار است , دوست مـى دارد, بايد از شيوه معتدلانه من پيروى كند, واز جمله سنتهاى صحيح اسلام , نكاح و ازدواج و رسيدگى به مسائل زناشويى است .
 
41 ـ خوله , خدمتگزار پيامبر(ص ).
خـوله , خدمتگزار پيامبر(ص ) را هم مورخينى مانند: ابن اثير, و ابن عبدالبر, و ابن حجرعسقلانى , راوى حديث از رسول خدا(ص ) دانسته اند.
خـولـه , جـده حـفـص بـن سـعـيد قرشى است , و حفص مى گويد: مادرم , از مادر خود خوله كه خـدمتگزار رسول خدا(ص ) بود, براى من روايت كرد كه :بچه سگى داخل خانه پيامبر(ص ) شد, و زيـرتـخـتـى پـنهان گرديد, و در همانجا مرد, و اين حادثه سبب شد كه مدت چهار روز, وحى بر پيامبر(ص )نازل نشود!.
پيغمبر(ص ) فرمود: اى خوله ! آيا چه چيزى در خانه پيش آمده , كه جبرئيل نزد من نمى آيد؟!.
گفتم : اى رسول خدا! امروز جز كار نيك و خيرى از ما سر نزده است .
آن گـاه رسـول خدا, عباى خود را بدوش گرفت , و از خانه بيرون رفت , و من هم پيش خود فكر كردم , شايد چيز آلوده اى در خانه هست , از اين جهت مشغول جاروب زدن و نظافت خانه گرديدم و مـتوجه شدم چيز سنگينى زير تخت افتاده , وقتى آن را بيرون آوردم , ديدم توله سگى است ,آن را بـيـرون درب خـانـه پـرت كـردم , كـه نـاگاه پيغمبر(ص ) در حالى كه دست خود را به محاسن مى كشيد و حالت اضطراب داشت وارد شد و فرمود:اى خوله ! رختخواب روى من بينداز, و سپس سوره والضحى والليل اذا سجى ب تا ولسوف يعطيك ربك فترضى , نازل شد.
توضيح ها.
در باره , اصل موضوع انقطاع وحى , مدت , و علت آن , اين نكات را بايد مورد توجه داشته باشيم :.
1ـ اصـل ايـن موضوع را كه مدتى در مكه , وحى و ارتباط آسمانى با رسول خدا(ص ) تعطيل شده , مفسرين و متكلمينى مانند: علامه محمدحسين طباطبايى و علامه محمدباقر مجلسى پذيرفته اند.
و اين معنى از لحن آيه : خدا با تو وداع نگفته , و از دست تو غضبناك نيست هم بدست مى آيد.
2ـ امـا مـدت تـعـطيل شدن وحى را, ابن حجر عسقلانى , سه روز, سيوطى چهار روز و بالاخره تا مدت 45 روز هم دانسته اند.
كه در اين مدت دشمنان هم ماجراجوئيهايى كردند, سخنان ناروايى عليه پيامبر(ص ) ساز نمودند, و مشركان مى گفتند: پروردگار محمد(ص ) او را رهاكرده و دشمن داشته , اگر راست مى گويد مـامـوريـت او از جـانـب خـداسـت , بـايـد وحى بطور مرتب بر او نازل مى شد علامه مجلسى هم مى نويسد:پيامبر(ص ) از اين ناحيه گرفتار ناراحتى شديدى شده بود!.
3ـ آيا فلسفه انقطاع و تعطيل شدن وحى در اين مدت چه بوده ؟ در روايتى از رسول گرامى اسلام مى خوانيم : كيف ينزل على الوحى , وانتم لاتنقون ب رامجكم , ولاتقلمون اظفاركم ؟ چگونه وحى بر مـن نـازل شـود, در حـالـى كـه شـمـا مـفـاصـل انـگـشـتان , يا برنامه زندگى خود را پاكيزه و تنظيم نمى كنيد؟ و ناخنهاى خود را هم را نمى گيريد, و كوتاه نمى كنيد؟!.
آرى , اگـر فـلـسـفـه تعطيل شدن وحى آسمانى براى رسول خدا(ص ) كثيفى و نامرتبى مفاصل انـگـشتان و ناخنها بوده باشد, با حديث خوله كه وجودتوله سگ مرده را علت انقطاع وحى مطرح كـرده , ايـن نقطه اشتراك وجود دارد, كه در هردو بيان , وجود كثيفى و اشيا آلوده موجب تعطيل شـدن وحـى آسمانى گرديده , وپس از نظافت و برطرف شدن آلودگى در خانه پيامبر(ص ) يا در ميان مسلمانان , وحى الهى همچنان برقرار گرديده است .
4ـ غير از دو حديثى كه در باره تعطيل شدن وحى نسبت به وجود مقدس رسول خدا(ص ) مطرح شد, طورى كه از محتواى آيه هاى اول سوره ضحى بدست مى آيد, فلسفه انقطاع وحى , چيزى برتر و مـهمتر از اينها بوده , و در واقع خداوند مى خواهد به افراد بشر بفهماند, حتى پيامبر(ص ) هم در زمـنـيـه وحى اختيارى از خود ندارد, وحى صرفا از ناحيه خداوند است , و مانند ساير گفتارهاى قـبـلـى رسـول خـدا(ص ) جـنـبه الهى و آسمانى دارد, وبهمين دليل اگر افرادى از پيامبر(ص ) درخـواستهاى نامشروع و ناروايى داشته باشند, بايد توجه كنند, كه آنچه موجب خواست و رضاى پروردگارعالم است , از نظر پيامبر(ص ) هم پذيرفته خواهد شد, و جز اين هركارى و هردرخواستى نابجا خواهد بود.
چـنـانـكه واسطه وحى , يعنى جبرئيل هم , وقتى شوق و انتظار رسول خدا(ص ) براى ملاقات با او مطرح مى كند, پاسخ مى دهد: ولكنى عبد ماموروماننزل الا بامر ربك .
من هم بنده مامورى بيش نيستم , و جز به دستور خداى تو, حق نزول و پيام ندارم .
بـه هر حال خوله , خادم رسول خدا(ص ) و بانوى راوى حديث بوده , و همانطور كه مطالعه كرديم , يكى از كسانى كه مسئله انقطاع وحى را روايت كرده , او بوده است .
 
42 ـ خوله دختر يسار.
خـولـه , دخـتـر يـسـار را هم دانشمندانى مانند: ابن اثير جزرى , ابن حجر عسقلانى , ابن عبدالبر اندلسى , و عمررضا كحاله از بانوانى دانسته اند, كه به حضور رسول خدا(ص رسيده , در زمينه غسل و طهارت مسئله شرعى پرسيده , و آن را براى ديگران روايت كرده است .
در بـاره حديث خوله دختر يسار, با توجه به فقر و محدوديت شرايط جامعه آن روز مى خوانيم : وى به حضور رسول خدا(ص ) رسيد و پرسيد: اى رسول خدا! وقتى من رگل و عادت ماهيانه مى شوم , يك دست لباس بيشتر ندارم , تكليفم چيست ؟!.
پـيامبر(ص ) فرمود: ايرادى ندارد, همان لباس را بشوى تا پاك شود, و آن گاه با همان لباس نماز خود را بخوان .
خـوله مى گويد: ادامه دادم : اى رسول خدا! گاهى لباس خون آلود را كه بعد از شستن ملاحـظه مى كنيم , در آن هنوز رنگ خون باقى است .
رسـول خـدا(ص ) فـرمود: اگر صرفا رنگ خون در لباس باقـى مانده باشد ايرادى ندارد, با همان لباس مى شود نماز خواند.
البته از نظر فقهى و فتوايى هم مطلب چنين است , و در رساله هاى عملى مراجع تقليد مى خوانيم : اگـر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند, و رنگ خون در آن بماند, پاك مى باشد, امـا چـنـانـچـه بـه واسطه بو يا رنگ , يقين كنند يا احتمال دهند, كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده ,نجس است .
 
 
 
43 ـ خوله , دختر يمان .
خـولـه , دخـتـر يمان و خواهر صحابى معروف رسول خدا حذيفة بن يمان را دانشمندان , از بانوان راوى حـديـث از پـيـامبر(ص ) دانسته , و تا جايى كه بررسى شد اين بانو, دو حديث زير را از رسول خـدا(ص ) روايـت كـرده اسـت : 1ـ ابـو سلمة بن عبدالرحمن , از خوله دختر يمان روايت مى كند, كـه وى گـفـته است : در هر اجتماعى زنان , چون زياد سروصدا راه مى اندازند, خير و نفعى وجود ندارد, بلكه چنين اجتماع و سروصداهايى براى مجالس سوگوارى مردگان مفيد خواهد بود, زيرا بدين ترتيب آنان مجلس سوگوارى را خوب گرم مى كنند!.
2ـ ربعى بن خراش از بانويى كه وى از خواهر حذيفه شنيده , روايت مى كند, كه گفته است : رسول خـدا(ص ) در مـيان اجتماع ما زنان به پاى خاست ,و فرمود: اى جماعت بانوان ! آيا شما نقره نداريد كـه خـود را زيور كنيد؟ آيا طلا نداريد كه خود را بياراييد؟ اما بايد توجه داشته باشيد, اگر زنى با طـلاخود را بيارايد, و زينت او آشكار و نمايان براى اشخاص نامحرم گردد, خداوند بوسيله همان طلا, او را مجازات خواهد كرد.
البته , برخى از اين بيان استفاده كرده اند كه , رسول خدا(ص ) زنان را از استفاده نمودن از زينت با طـلا خـواسته است , منع نمايد اما در احاديث ما, نه تنها براى استفاده و زينت نمودن زنان به طلا منعى وجود ندارد, بلكه زينت نمودن و خودآرايى زن براى شوهر به عنوان يكى از وظايف اخلاقى وحقوقى زن , مورد سفارش و تاكيد قرار گرفته است .
امام باقر(ع ) فرموده است : لاباس على المراة بما تزينت به لزوجها.
هيچ ايـرادى بـراى زن ندارد, كه خود را براى شوهر زينت وزيور نمايد.
امـام صـادق (ع ) نـيز مى فرمايد: رسول خدا(ص ) در پاسخ زنى كه وظايف حقوقى خود را در برابر شوهر سوال مى كرد, فرمود: وعليها ان تتطيب باطيب ط يبها, وتلبس احسن ثيابها, وتتزين باحسن زينتها, و تعرض نفسها عليه .
بـراى زن لازم اسـت , خود را به بهترين بوها براى شوهر خوشبو كند, بهترين لباسها را براى شوهر خود بپوشد, و بهترين زينتها را براى شوهر خودبكار گيرد, و خود را به شوهر عرضه نمايد.
آرى , تاكنون درباره بانوان راوى حديثى كه نام آنها خوله بود, توانستيم6 مورد آن را برگزينيم , و تـا حـدى با تفكيك شرح حال و خصوصيات اخلاقى و حديثى , وضعيت آنان را بررسى كنيم , و اين بـررسـى راسـتـى كـار دشوارى است , زيرا در كتابهاى كهن تاريخى موجود, از دوازده تا بيست و هـشـت مـورد زن بـنام خوله مطرح شده اند, كه عموما سمت روايت حديث هم نداشته اند, بلكه از جهات ديگرى مورد توجه مورخين واقع شده اند.
 
44 ـ ربيع دختر معوذ عفرا انصارى .
ربيع بنت معوذ عفرا انصارى را هم , دانشمندان رجالى , مانند: مامقانى , شيخ طوسى , ابن عبدالبر, ابن اثير, و عمر رضا كحاله , از صحابه خوب رسول خدا(ص ) و از بانوان راوى حديث , دانسته و عمر رضا كحاله هم , مى نويسد: اين بانو از پيامبر(ص ) بيست و يك حديث روايت كرده است .
ربيع دختر معوذ, با اياس بن بكير ليثى ازدواج كرد و براى وى فرزندى زاييد, كه نام او محمد بود.
ايـن بانو جزو بيعت كنندگان بيعت شجره ورضوان بوده و غير از خدمات فرهنگى خود, به همراه رسـول خـدا(ص ) در جبهه جنگ هم شركت مى كرده , به مداواى مجروحان جنگى مى پرداخته , و جسدهاى شهدا را هم از ميدان جنگ به مدينه منتقل مى نموده است .
ربـيـع بـخـاطـر مصاحبت و معاشرت با رسول خدا(ص ) مطالبى را از آن حضرت مى آموخته و به عـنوان احاديث رسول خدا(ص ) آن را براى مردم مدينه روايت مى كرده , و افرادى هم مانند: فرزند او عـايـشـه دخـتـر انـس بـن مـالـك , سليمان بن يسار, ابوسلمة بن عبدالرحمن , خالدبن ذكوان , عبداللّه بن محمدبن عقيل , و ابوعبيدة بن محمد بن عمار ياسر, از وى حديث روايت كرده اند.
واقـدى , و ابـن اثـير, داستانى را بدين ترتيب از ربيع بنت معوذ عفرا نقل مى كنند: ربيـع , گفـتـه اســت : در زمــان خلافـت عمـربن خطاب , همـراه گروهى از زنان انصار, نزد اسما دختر مخربه مـادر ابـوجـهل رفتـيم , پسر وى عبداللّه بن ابى ربيعه عطرى را از يمن برايش فـرستاده بـود و آن رامـى فــروخــت , مــا هم مـقـدارى از عطرها را خريديم , و آن گاه كه شيـشه هاى ما را پر كرد, گفت : حق و طلب مرا بنويسيد تا فراموش نشود!(ظاهراضرب المثلى است ). من گفتم : همه آن را به حساب ربيع دختر معوذ بنويس !.
مـادر ابـوجـهـل گفت : من پسر مرده هستم , و تو دختر كسى هستى , كه سرور خود (ابوجهل ) را كشته است !.
گفتم : اينطور نيست , من دختر كسى هستم كه , قاتل بنده خود مى باشد!.
مادر ابوجهل گفت : بخدا سوگند, من از اين عطر چيزى بتو نمى فروشم !.
من هم گفتم : بخدا سوگند, من هم هرگز از تو عطر نخواهم خريد, تازه عطر خوبى هم نيست , البته در واقع عطر خوبى بود, اما من آن را بدشمردم , تا مادر ابوجهل را به خشم آورم !.
دو نمونه از احاديث ربيع هم بدين شرح است :.
1ـ ابـو عـبـيـدة بـن محمدبن عمار ياسر, مى گويد: از ربيع دختر معوذبن عفرا خواستم , سيماى رسول خدا(ص ) را برايم توصيف كند.
وى گفت : يابنى لو رايته , لرايت الشمس الطالعة .
اى فرزندم ! اگر پيامبر(ص ) را ديده بودى , مثل اين بود, كه خورشيد درخشانى را مى ديدى .
2ـ خـالـدبـن ذكوان , مى گويد: ربيع دختر معوذ, براى من روايت كرد و گفت : رسول خدا(ص ) صـبحگاهى به خانه من وارد شد, و همين جا وروى همين فرشى كه تو الان نشسته اى نشست , در حـالـى كـه دخـتـران كـوچـك , دايـره مى زدند, و بر كشته شدگان ما در جنگ بدر ندبه و ناله و سـوگـوارى مى كردند, و حتى يكى از آنان مى گفت : در ميان ما پيامبرى وجود دارد, كه مى داند در آيـنده چه خواهد شد! رسول خدا(ص ) او را مورد خطاب قرارداد, و فرمود: بس است , از چنين گفتار و كردارى خوددارى كن , و همان مطالب خوبى را كه قبلا مى گفتى , ادامه بده !.
بـارى , در باره اين حديث , بايد توجه داشته باشيم , در عين حالى كه دايره زدن در خانه و در ميان خـود بانوان براى سوگوارى بوده , رسول خدا(ص )دستور تعطيلى آن را داده و از سوى ديگر, اين دسـتـور تـعـطـيـلـى دادن , دلـيـلى بر غير مجاز بودن نوحه سرايى و سوگوارى براى مردگان نخواهدبود.
آرى , اگـرچـه در شرح زندگى ام عطيه در فصلهاى قبل ,از نوحه سرايى براى مردگان نكوهش اسـتـفـاده شـد, اما آنطور كه از احاديث شيعى , و ازنظريه هاى فقهاى بزرگ استفاده مى كنيم , با استناد به سيره روزگار رسول خدا(ص ) كه او سوگوارى و گريه بر مردگان را امضا كرده است , بـدسـت مـى آوريـم : سوگوارى و نوحه سرايى براى مردگان , يك جريان فطرى و انسانى است , و مـطلوب هم خواهد بود, منتهى در نوحه سرايى , اين جهات مى بايست رعايت شود: 1ـ نوحه سرايى بـراى مـردگـان در شـب صـورت نـگـيـرد, زيـرا در حـديـث مـى خوانيم : اذا جا الليل فلاتوذى الملائك;127;رذچ&بالن وح .
وقتى شب شد, فرشتگان را با نوحه سرايى خود, اذيت نكنيد.
2ـ در نـوحه سرايى , مطالب باطل و بى اساس , و ناروا, هرگز نبايد مطرح گردد, زيرا امام باقر(ع ) بـه خديجه دختر عمربن على ـ ع مى فرمود: انماتحتاج المراة الى النوح , لتسيل دمعتها, ولاينبغى لها ان تقول هجرا.
بـه راسـتـى زن بـه نوحه سرايى احتياج دارد, تا اشك چشم او جارى گردد, اما شايسته نيست كه مطالب ناروا و بى اساس به زبان جارى كند.
3ـ در نـوحـه سـرايـى و كلماتى كه به زبان جارى مى گردد, درستى و صداقت گفتار مى بايست كاملا مورد توجه باشد, چون امام باقر(ع ) فرموده است :لاباس بكسب النائحة , اذا قالت صدقا.
اگـر زنـى بـراى مـردگـان نـوحه سرايى كند, و حتى از اين كسب پول هم بگيرد, در صورتيكه زمزمه هاى راست و درست داشته باشد, درآمد او هم ايرادى نخواهد داشت .
4ـ بـه مـنـظـور احـيـا يـاد و نام درگذشتگانى , كه راه و نام آنان , تداوم بخش جريانهاى مقدس اعتقادى و آزادانه زيستن است , سوگوارى و نوحه سرايى ,حتى مورد توصيه جدى هم قرار گرفته و مـثلا امام باقر(ع ) به فرزند خويش امام صادق (ع ) وصيت مى كند: در مدينه قطعه ملكى را وقف كـنـد و ازدرآمـد آن , بـراى مـدت بيست سال در سرزمين منا در مكه معظمه , براى امام باقر(ع ) روزهايى كه حجاج در منا هستند, مجلس عزادارى و سوگوارى برقرار نمايد.
5ـ اضـافـه بـرايـن , رسول گرامى اسلام , ندبه و نوحه سرايى همسر گرامى خويش ام سلمه را در مرگ وليدبن مغيره مشاهده كرد, و اينكار را عيب ندانست .
وقـتـى هـم حمزه سيد الشهدا در جنگ احد شهيد شد, و رسول خـدا شنيد بر كشـتگان احـد در مـديـنـه سـوگوارى مـى كننـد, و حمـزه گريه كن وسوگوار ندارد, متاسف شد, و فرمود: لكن الحمزة لابواكى له .
آن گـاه مـردان انـصـار بـه زنـان خويش سفارش كردند, براى حمزه ندبه و نوحه سرايى كنند, و عبداللّه بن رواحه هم اشعار مرثيه سرايى را سرود.
همچنين پيامبر(ص ) پس از شهادت جعفربن ابيطالب فرمود: على مثل جعفر فلتبك البواكى .
براى شخصى مثل جعفر واقعا بايد گريه كنندگان اشك بريزند و سوگوارى كنند.
بـه هـر حـال , از ربـيع دختر معوذ عفرا انصارى سخن مى گفتيم , كه شيخ طوسى , او را از بانوان راوى حديث خوب و ستايش شده هم , محسوب داشته .
و اين زن حامل مطالب و معارف اسلامى از سوى رسول خدا(ص ) بوده است .
 
45 ـ زينب همسر ابن مسعود.
زيـنـب دخـتـر عـبـداللّه بن معاوية بن عتاب بن اسعد, و همسر عبداللّه بن مسعود ثقفى را, شيخ طوسى , مامقانى , ابن اثير, ابن عبدالبر, اردبيلى وعليارى تبريزى از زنان صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث , از آن بزرگوار شمرده اند.
عمر رضا كحاله , هم مى نويسد: زينب دختر عبداللّه , هشت حديث روايت كرده است .
افرادى هم مانند: بسر بن سعيد, و پسر برادر زينب , از وى حديث روايت نموده اند, كه هر دو حديث آنان را مورد مطالعه قرار مى دهيم :.
1ـ بـسـربـن سـعيد, از زينب همسر عبداللّه بن مسعود روايت مى كند, كه وى گفته است : رسول خدا(ص ) فرمود: اذا شهدت احداكن العشا, فلاتمس طيبا.
هرگاه يكى از شما بانوان فصل عشا شب را درك كرد, با بوى خوش تماسى نداشته باشد!.
الـبـته فراموش نكرده ايد, در شرح زندگى خوله دختر يمان يادآور شديم , استعمال بوى خوش از سوى زن براى شوهر, مورد توصيه روايات ماقرار گرفته , و از وظايف اخلاقى و حقوقى حتمى زن نسبت به شوهر قلمداد شده است .
2ـ در حـديث ديگرى كه پسر برادر زينب از وى روايت مى كند, مى خوانيم : زينب گفته است : من بـراى پـرسيدن موضوعى به خانه رسول خدا(ص )رفتم , در آنجا متوجه شدم بانوى ديگرى هم كه نام او زينب است و سوال او هم مانند سوال من مى باشد, حضور دارد.
البته ابن عبدالبر مى گويد: آنان بلال را واسطه سوال خود از پيغمبر(ص ) قرار داده اند.
امـا ديـگـران نـوشـته اند: آن دو زينب , خود به حضور رسول خدا(ص ) رسيدند, و سوال كردند: ما كودكان يتيمى در خانه داريم (وشوهرهاى ما از تامين مخارج زندگى آنان ناتوانند) آيا مى توانيم , صدقه خود را به فرزندان شوهرهايمان بدهيم ؟.
رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: نعم , ل كما اجران : اجر الصدقة , واجر القرابة آرى , صدقه دادن شما به فـرزنـدان شـوهرهاى خود مانعى ندارد, بلكه اينكارداراى دو پاداش هم خواهد بود, پاداش صدقه دادن را مى بريد, و پاداش صله رحم و كمك به قوم و خويش را هم دريافت خواهيد داشت .
 
46 ـ زينب دختر ابى سلمه .
زيـنب دختر ابى سلمة , عبداللّه بن عبدالاسدبن عمروبن مخزوم مادر او ام سلمة يعنى هند, همسر بـزرگـوار رسول خدا(ص ) بود, و زينب كه نام اصلى وى بره بود, ربيبه , يعنى دختر زن , و پرورش يافته پيامبر(ص ) محسوب مى شد, زيرا پس از اينكه , ام سلمه همسر خويش ابو سلمه را بعد ازجنگ احد از دست داد, رسول خدا(ص ) در اواخر شوال سال چهارم هجرت , با اين بانو ازدواج كرد.
مـورخـيـن و دانـشـمـندان رجالى , مانند: مامقانى , شيخ طوسى , ابن اثير, ابن عبدالبر, ابن حجر عـسـقـلانى , و اردبيلى پس از اين مرحله كه زينب راصحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند, او را فقيه ترين زنان عصر خويش در مدينه معــرفى كـرده اند.
عــمر رضـا كحاله هـم مـى نويسد: زينب دخــتر ابى سلمه , تعداد هفت حديث از رسول خدا(ص ) روايت كرده است .
افـرادى هم كه از زينب حديث روايت كرده اند, عبارتند از: ابوعبيداللّه , پسر زينب , محمدبن عطا, عـراك بـن مـالـك , حميدبن نافع , عروة بن زبير,ابوسلمة بن عبدالرحمن , على بن الحسين , يعنى زين العابدين (ع ) و ديگران .
زينب دختر كوچكى بود كه به همراه مادر خود ام سلمه همسر رسول خدا(ص ) در زندگى و مهد تـربـيـت آن حـضرت قرار گرفت , و مادر وى هم اصرار داشت , اين دختر هرگونه رفتار عبادى و عملى را از رسول خدا(ص ) بياموزد.
به همين جهت زينب مى گويد: وقتى رسول خدا(ص ) مى خواست غسل كند, مادرم سفارش كرد, داخل آن محوطه شوم , وقتى نزديك رسول خدا(ص ) رفتم , آن حضرت غسل انجام مى داد, و حتى قطره هاى آب غسل وى به صورت من ترشح مى كرد, آن گاه مادرم گفت : بر گردم .
روى ايـن حـسـاب ,زيـنـب از كودكى و كوچكى در كنار رسول خدا(ص ) بوده , آموزش مى ديده , مطالب مى آموخته و حفظ مى كرده , و بعد فقيه ترين زنان مدينه گرديده , و پس از شهادت رسول خدا(ص ) هم , آنطور كه تاريخ بازگو مى كند: وى از ثقات تابعين محسوب مى گرديده است .
در باب حداد يعنى حدنگهداشتن , و خودارى از شوهر كردن و زينت ننمودن زنى كه همسر خود را از دست داده , به مدت چهار ماه و ده روز, كه يكى از وظايف واجب زن در برابر شوهر مى باشد.
زيـنـب دخـتـر ام سـلمه مى گويد: براى ديدن ام حبيبه همسر رسول خدا(ص ) ـ كه پدر خود ابو سفيان بن حرب را از دست داده بود ـ رفتم و با عطرى كه همراه داشتم ام حبيبه را خوشبو كردم , و يـا دست معطر و روغن آلود خودهم , به پيشانى او ماليدم , وى گفت : من الان به عطر و خوشبو كـردن ,احـتياجى ندارم , اما اكنون با اينكار موافقم , زيرا رسول خدا(ص ) فرمود:لايحل لامراة تومن باللّه واليوم الاخر, ان تحد على ميت اكثر من ثلاثة ايام , الاعلى زوج اربعة اشهر وعشرا.
بـراى هـر زنى كه , به خدا و روز قيامت ايمان دارد, مجاز نيست بيش از سه روز براى مردن كسى حـد نـگـهـدارد و از زيـنـت خـوددارى نـمايد, مگر زنى كه شوهر خود را از دست بدهد, كه بدين مـنـاسـبت , براى زن واجب خواهد بود, به مدت چهار ماه و ده روز ـ كه عده وفات از نظر قرآن و حديث هم مى باشد ـ از زينت خوددارى نمايد.
بـارى , مـسـئله خوددارى زن شوهر مرده از زينت , از نظر فتوايى همچنين است , و در رساله هاى عـمـلـى هـم مى خوانيم : زنى كه در عده وفات مى باشد, حرام است لباس الوانى كه زينت حساب مـى شـود بـپـوشـد, و سـرمـه بـكـشـد, همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب مى شود, بر او حرام مى باشد.
زينب بعد از پيامبر(ص ). از خـصـوصيات مهم زينب و مادرش ام سلمه و برادرش عمر بن ابى سلمه اينست , كه آنان بعد از شـهـادت رسول خدا(ص ) هم چنان عشق و ارادت و اطاعت خود را نسبت به على بن ابيطالب (ع ) حـفـظ كـردنـد, و در تـحولات سياسى ناصالح هضم نگرديدند, حتى ام سلمه در باره برافروخته شدن جنگ جمل نامه هايى به على (ع ) و عايشه نوشت , تا از جنگ جلوگيرى به عمل آيد.
همچنين خدمات خالصانه و صادقانه عمربن ابى سلمه در كنار على (ع ) به گونه ايست , كه وقتى آن حـضـرت بـه حـكـومت و خلافت مى رسد, عمربن ابى سلمه را به عنوان حاكم بحرين منصوب مى گرداند.
آن گـاه هـم كـه خبر شهادت على (ع ) به گوش عايشه دختر عبداللّه مى رسد, و او ضمن شعرى خـرسـنـدى خود را از قتل على (ع ) ابراز مى دارد, زينب دختر ام سلمه كه آنجا حاضر بوده , از اين برخورد ناراحت مى شود, و به او مى گويد: آيا در باره على (ع ) چنين مى گويى ؟.
عايشه مى گويد: متوجه نبودم , هرگاه من گرفتار فراموشى شدم , مرا يادآورى كنيد!.
به هر حال , زينب دختر ابى سلمه , كه راوى حديث , يار رسول خدا(ص ), وافقه زنان مدينه بود, در مـاجـراى حـمـله مسلم بن عقبه در سال 62هجرى , از سوى يزيدبن معاويه به مدين;127;رذچ&الرسول , كه با پـنـجـهـزار نفر آن شهر مورد حمله آتشين قرار گرفت , و وقعه حره ناميده شد زينب هم دوپسر خويش را از دست داد, و آن گاه كه جنازه آنها را آوردند و جلوى چشم او قرار دادند, وى هم ناله بـرآورد: بـخدا سوگند, مصيبت من در مرگ شما بزرگ است و خود زينب هم در سال 73 هجرى وفات كرد.
 
 
47 ـ زينب عطر فروش .
زيـنـب عـطـر فـروش , كـه بـا لقب حولا يا خوله مطرح مى شود, از كسانى است كه , علامه برقى , مامقانى , و محلاتى , وى را از بانوان راوى حديث ازرسول خدا(ص ) شمرده اند.
ابن حجر عسقلانى , طبرسى , و كلينى هم , از او حديث روايت كرده اند.
در شـرح زنـدگى زينب مى نويسند: روزى زينب كه در مدينه حرفه عطرفروشى داشت , به خانه رسول خدا(ص ) آمد, و نزد همسران آن حضرت نشست .
همينكه پيامبر(ص ) وارد خانه شد, او را مخاطب قرار داد, و فرمود: هروقت تو نزد ما مى آيى , همه خانه ما بوى عطر مى گيرد, و خوشبومى شود!.
زينب پاسخ داد: اى رسول خدا! اطاقها از بوى خوش خود شما, خوشبوتر از اين عطرها مى باشد.
آن گاه رسول خدا(ص ) او را مورد موعظه قرار داد و فرمود: هرگاه عطر مى فروشى , جنس سالم بـا قـيـمت مناسب تحويل مردم بده و هرگز در جنس خود تقلب روا مدار, زيرا معامله سالم پاكتر است , و سبب خير و بركت مال و درآمد مى گردد.
سـپس زينب گفت : اى رسول خدا! اكنون من براى فروختن عطر نيامده ام , بلكه آمده ام , در باره عظمت خداوند از تو پرس وجو كنم .
آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: خداوند بسيار بزرگتر از آنست كه به توصيف درآيد.
در عين حال , برخى از آثار عظمت خداوند در اين پهنه هستى را, براى تو بازگو مى كنم : آرى , اين زمـيـن با آنچه در آن وجود دارد, نسبت به زمينى كه زير آن قرار دارد, مانند حلقه اى مى ماند, كه در بـيـابـان پـهـنـاورى افتاده باشد, و اين دو زمين نسبت به زمين سومى كه زير آنها قرار دارد, مـانندحلقه اى مى باشند كه در سرزمين پهناورى افتاده باشند, و وضع بدين ترتيب است , تا زمين هـفـتـم , سـپـس حـضرت اين آيه قرآن را تلاوت كرد:خداوند آسمانهاى هفتگانه , و نيز زمينهاى هفتگانه را آفريده است .
و هـمـه هفت زمين هم با آنچه در آنهاست بر پشت خروسى قرار دارد, كه يك بال آن در مشرق و بال ديگر آن در مغرب است , و همه اينها مانندحلقه ايكه در بيابان پهناورى افتاده باشد خواهد بود.
در حـديث ديگرى كه , راجع به حقوق متقابل زن و شوهر وارد شده , در باره زينب عطر فروش كه گاهى نام وى در برخى متون حولا آمده ,مى خوانيم : حولا,به خانه رسول خدا(ص ) وارد شد, و در اعـتـراض بـه شـوهـر خـود با عايشه اينگونه به سخن پرداخت : من هر شب خود را خوشبو وزينت مـى گردانم , و نزد شوهرم مى روم , اما او ناراحت مى شود و روى خود را از من مى گرداند, تكليف من چيست ؟!.
عايشه گفت : عجله نكن و آرام بگير, الان رسول خدا(ص ) مى آيد, مطلب را با آن حضرت در ميان بگذار.
وقتى رسول خدا(ص ) وارد شد, فرمود: من بوى عطر حولا را مى شنوم , آيا او اينجا آمده و شما هم از وى عطر خريده ايد؟.
عـايـشـه گـفـت : اى رسول خدا(ص )! ما عطرى نخريده ام , بلكه حولا اينجا آمده و از شوهر خود شكايت دارد.
رسول خدا(ص ) حولا را مخاطب قرار داد و فرمود: چه شده است ؟.
حولا مطالبى را كه قبلا گفته بود, باز تكرار كرد, و از پيغمبر(ص ) راهنمايى خواست .
رسـول خدا(ص ) هم فرمود: اى حولا! خدا را در نظر داشته باش , حرف گوش كن و از شوهر خود اطاعت داشته باش .
حولا ادامه داد: اى رسول خدا(ص ) وظايف شوهرم نسبت به من چيست ؟.
رسول خدا(ص ) فرمود: شوهر وظيفه دارد, غذايى را كه خود مى خورد به تو نيز بدهد, لباسى را كه خود مى پوشد, براى تو هم تهيه نمايد, به توضربه و كتكى وارد نياورد, و بر سر تو داد و فرياد هم راه نيندازد.
حولا گفت : مسئوليت من در برابر شوهر چيست ؟.
پـيـامـبـر(ص ) فرمود: تو نيز نبايد بدون اذن و اطلاع شوهر از خانه بيرون بروى , روزه مستـحبى نگـيرى مـگر اينـكه او با تو موافقت داشته باشد, صدقه ندهى مگر اينكه او به تو اجازه داده باشد, و بالاخره در برابر خواسته هاى مشروع و منطقى او, اجابت و اطاعت داشته باشى .
خـلاصـه , زينب عطر فروش , بانويى است , كه احاديث او, همانطور كه مطالعه كرديم , در كتابهاى عامه و خاصه , مطرح گرديده , و او از راويان وصحابيان خوب بوده است .
 
48 ـ زينب دختر كعب .
زيـنـب دخـتـر كـعـب بن عجزه را نيز دانشمندان , صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
زيـنـب هـمـسر ابوسعيد خ درى بوده , و پسرهاى برادرهاى او هم , سعيدبن اسحاق و سليمان بن محمدبن كعب از او حديث روايت نموده اند.
ابـن عـبـدالبر اندلسى , مى نويسد: زينب روايت مى كند, كه افرادى به عنوان گلايه از على (ع ) به حـضـور رسـول خـدا(ص ) آمـدند, آن حضرت هم وقتى سخنان آنان را شنيد, از جا حركت كرد و ايستاد, و فرمود: ايها الناس ! لاتشكوا عليا, فواللّه انه لاخشى فى ذات اللّه , من ان يشتكى به .
اى مردم ! از على (ع ) گلايه و شكايت نداشته باشيد, زيرا او خداترس تر از آنست , كه خطايى مرتكب شود, و مورد اعتراض كسى قرار گيرد.
در روايت ديگرى از راوى ديگرى رسول خدا(ص ) به هنگام شكايت برخى از على (ع ) فرموده است : ماتريدون عن على (ع )؟ ان عليا منى وانا منه وهو ولى كل مومن من بعدى .
 
49 ـ سبيعه دختر حارث .
سبيعه دختر حارث اسلمى را, شيخ طوسى , اردبيلى , عليارى تبريزى , عمر رضا كحاله و ديگران از بـانـوان صـحـابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته و حتى مى نويسند: اين زن دوازده حديث از پيامبر(ص ) روايت كرده است .
سـبـيـعـه همسر سعد بن خوله بود, كه در سال حجة الوداع , در حالى كه وى آبستن بود, چشم از جهان فروبست !.
در باره زندگى سبيعه اين مسائل قابل مطالعه است :.
1ـ ابـن عباس مى گويد: پيامبر(ص ) در صلح حديبيه با مشركان قريش مصالحه نمود كه , هرگاه كـسـى از آنـان نزد رسول خدا آيد, وى آن پناهنده را به قريش برگرداند, اما اگر كسى از ياران و طـرفداران پيامبر(ص ) بسوى قريش رود و پناهنده شود, آنان به بازگرداندن آن پناهنده موظف نباشند! اين مطلب نوشته شد و مهر هم گرديد.
امـا بـعـد از ايـن مـصـالحه , سبيعه دختر حارث اسلمى در حالى كه مسلمان شده بود نزد رسول خدا(ص ) آمد, و شوهر وى كه كافر بود, براى بازگرداندن او به حضور رسول خدا آمد و گفت : اى مـحـمـد! همسر مرا به من برگردان , چون با ما شرط كرده اى كه هركس از ما نزد تو آيد, او را به مابازگردانى , و اينهم صلحنامه است كه , هنوز مركب آن خشك نشده است !.
اما در اين حين , آيه نازل شد: اى كسانيكه ايمان آورده ايد! اگر زنان مومنى هجرت كنند, و بسوى شـمـا آيند, آنها را امتحان كنيد, و اگر در ايمان خويش راستگو و استوار هستند, به سوى كفار باز نگردانيد.
آن گـاه رسـول خـدا, سـبيعه را امتحان كرد و سوگند داد, و معلوم شد, نه از دست شوهر خود خشمناك است , و نه به كسى از مسلمانان و ياران پيامبر(ص ) عشق و دلبستگى دارد, بلكه علاقه و جـاذبـه اسـلام او را به خود جذب كرده است , بدين جهت باز هم او را سوگند داد و آزمايش كرد ومعلوم شد واقعا مسلمان جدى است , و بعد همانطور كه قرآن كريم دستور داده : مهريه و مخارج سبيعه را به شوهر او داد, و از بازگردان او به شوهرخوددارى كرد.
2ـ گـفـتـيـم سـبـيـعـه آبستن بود كه شوهراو از دنيا رفت , و آن گاه هم كه اين زن وضع حمل مـى كرد,بيست و پنج روز يا يك ماه از فوت شوهر اومى گذشت , آنوقت براى تعيين عده او, از ابن عباس سوال كردند, او گفت : بايد آخرين مدت را عده خود قرار دهد, يعنى اگر وضع حمل زودتر ازچـهـار مـاه و ده روز صـورت گرفته , چهار ماه و ده روز, عده وفات اين زن آبستن شوهر مرده است .
مسئله را از ابوهريره سوال كردند, او گفت : عده سبيعه همان زاييدن خواهد بود.ام سلمه نيز با توجه به دو خواستگار جوان و پيرمردى كه براى ازدواج با سبيعه آمده بودند, جواب را بـه پـيامبر(ص ) محول كرد, و آن حضرت هم فرمود: اكنون آزاد و بدون مانع هستى , با هركسى ميل دارى , مى توانى ازدواج كنى .
البته توجه داريم , در اين حديث , جواب رسول خدا(ص ) تقريبا در تاييد نظريه ابوهريره آورده شده , يـعـنى عده زن آبستن شوهر مرده , فقط تازاييدن او تعيين گرديده , در حالى كه برداشت فقهاى بزرگوار ما, با جواب ابن عباس كه آخرين مدت است , يعنى گذشتن چهار ماه و ده روز,مطابقت دارد, و مورد تاييد است .
هـمـانطور كه در رساله هاى عملى هم مى خوانيم : اگر زن آبستن باشد, بايد تا موقع زاييدن عده نـگـهـدارد, ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز,بچه اش بدنيا آيد, بايد تا چهار ماه و ده روز, از مرگ شوهرش صبر كند, و اين عده را عده وفات مى گويند.
3ـ عـبـداللّه بن عمر, از سبيعه روايت مى كند, كه او گفت : رسول خدا(ص ) مى فرمود: هركس از شما مى تواند وضع خود را طورى تنظيم كند كه درمدينه بميرد, اينكار را انجام دهد, زيرا هركس در مدينه بميرد, در روز قيامت من شفيع او خواهم بود.
بـه هـر حـال , سـبيعه دختر حارث اسلمى , راوى حديث بوده , و فقهاى مدينه و كوفه هم , از وى , حديث روايت كرده اند.
50 ـ سلمى خدمتگزار پيغمبر(ص ).
سـلـمى خدمتگزار صفيه دختر عبدالمطلب بود كه وى او را به رسول خدا(ص ) بخشيد, و رسول خـدا هـم او را آزاد كـرد, و بـه ازدواج ابـو رافـع كـه عباس بن عبدالمطلب او را نيز به رسول خدا بـخـشـيـده بـود درآورد, و از دامـن سـلمى يعنى آزاده شده پيامبر و ابو رافع يعنى آزاد شده ابن عباس ,عبيداللّه بن ابى رافع بدنيا آمد.
نوشته اند: زنى كه يكروز به هنگام بازگشت حمزة بن عبدالمطلب از شكار, به او گفت : نميدانى ابـوجـهـل امـروز بـا پسر برادرت محمد ـ ص چه رفتارى كرد؟ و حمزه خشمناك شد و رفت , سر ابوجهل را با كمان تير خود ضربه زد, و اين دفاع , موجب اسلام آوردن حمزه گرديد, همين سلمى خدمتگزار صفيه دختر عبدالمطلب بود.
سـلـمـى در زنـدگـى پـيـامـبـر(ص ) بانوى آنچنان صميمى و خالصى بود كه , به هنگام ولادت فـاطـمـه (ع ) قابله و پرستار خديجه كبرى شده و در خدمت وتامين نيازمنديهاى آن بانوى بزرگ اسلام نهايت سعى و كوشش را مبذول مى داشت .
سلمى همچنين براى ام ابراهيم , ماريه مادر ابراهيم فرزند رسول خدا(ص ) قابلگى كرده , و شوهر او ابـو رافـع هم وقتى خبر ولادت ابراهيم را به رسول خدا(ص ) داد, آن حضرت به عنوان مژدگانى , يك غلام به او هديه كرد.
باز سلمى براى خود فاطمه (س ) قابلگى و پرستارى كرده , و به همراه على (ع ) و اسما بنت عميس در مـراسـم غـسـل دادن آن بانوى بزرگ شركت داشته , چنانكه قهرمانى او سبب گرديده , كه در جنگ خيبر هم همراه شوهر خود و رسول خدا(ص ) حضور يافته است .
مقام شوهر او ابو رافع هم , از نظر رسول خدا(ص ) مقام بالايى بوده , تا جايى كه رسول خدا, در باره او فرموده است : ان لكل نبى امينا, و امينى ابورافع ) هر پيامبرى امينى داشته است , و امين من هم ابورافع مى باشد.
احاديث سلمى .
سلمى , از رسول خدا(ص ) و فاطمه زهرا(س ) حديث روايت كرده , و فرزند پسر او عبيداللّه بن على بن ابى رافع هم از او حديث روايت كرده است , كه چند مورد آن را مورد مطالعه قرار مى دهيم : 1ـ حارثة بن عبيداللّه بن ابى رافع , از جده خود كه خدمتگزار رسول خدا(ص ) بود, روايت مى كند كه , آن حـضرت در باره نگهدارى گربه سفارش مى كرد و مى فرمود: ان امراة عذبت فى هرة ربطتها, فلم تطعمها, ولم تتركها تاكل من حشاش الارض .
زنى بدين جهت مشمول عذاب واقع شد, كه گربه اى را بسته بود و به آن خوراك نمى داد, و دست و پاى آن را هم باز نمى كرد, كه خود ازآذوقه هاى روى زمين استفاده و تغذيه كند!.
الـبته اين حديث , كه مسئوليت انسان را در برابر حيوانى كه زير دست و اسير اوست بيان مى كند, در مـنـابع شيعى هم ,از زبان امام صادق (ع ) واردشده , و در ادامه آن مى فرمايد: زنى بخاطر اينكه گربه اى را بست تا از شدت تشنگى جان داد, مورد عذاب قرار گرفت !.
2ـ عـلـى بـن عـبـيداللّه بن ابى رافع , باز از جده خود كه خدمتگزار و محرم رسول خدا(ص ) بوده روايت مى كند, كه آن بانو مى گفت : هيچ نكته وجراحتى در بدن پيغمبر(ص ) وجود نداشت , مگر اينكه آن حضرت به من دستور مى داد, كه حنا روى آن بگذارم .
3ـ هـمان شخص از جده خود روايت مى كند, كه سلمى به رسول خدا(ص ) عرض كرد: اى رسول خدا! چيزى به من بياموز تا نماز خود را با آن شروع كنم .
آنحضرت فرمود: هرگاه براى نماز برخاستى , تكبيرة الاحرام به زبان جارى كن .
الـبـتـه نـبـايـد فـرامـوش كنيم , اينگونه سوالهاى ابتدايى و الفبايى در مسائل و احكام اسلامى , و هـمـچنين حديثى را كه بعد مى خوانيم , مربوط به روزگارطلوع و آغاز اين آيين حياتبخش بوده , يـعـنـى روزگارى كه , همه فروع و مسائل و احكام جزئى مطرح نشده , و آموزش عمومى صورت نگرفته است .
4ـ در حديث ديگرى مى خوانيم , سلمى به حضور رسول خدا(ص ) مى رسد, تا از كتك زدن شوهر خـود ابـو رافـع بـه آن حـضـرت شـكـايت كند!پيامبر(ص ) هم به شوهر او كه آنجا حضور داشته , مى فرمايد, با همسر خود چه مى گويى ؟ چرا او را كتك ميزنى ؟!.
ابو رافع گفت : اى رسول خدا! سلمى مرا اذيت مى كند!.
رسول خدا(ص ) فرمود: سلمى ! چرا به شوهر خود اذيت مى كنى ؟!.
سـلـمـى , پاسخ داد: اى رسول خدا! من به او اذيت نمى كنم , بلكه به او تذكر مى دهم و مى گويم : رسـول خـدا(ص ) فـرمود: هرگاه وضو باطل شد, نمازهم باطل مى شود و بايد باز وضو گرفت و نماز را خواند, اما وى از اين تذكر من ناراحت مى شود, و مرا مورد كتك خود قرار مى دهد!.
آن گـاه رسـول خـدا(ص ) با شنيدن اين داستان , خنده اى كرد و فرمود: اى ابورافع ! كتك كارى نكن , سلمى جز به راه خير و سعادت ترا راهنمايى نمى كند.
5ـ مـوضـوع شـركـت سـلمى در غسل دادن حضرت فاطمه (س ) به همراه على (ع ) و اسما دختر عـمـيـس را ابـن عـبـدالـبـر اندلسى هم آورده است عمررضا كحاله هم موضوع پرستارى او را از فاطمه (س ) مطرح كرده .
اضـافـه بـر اين , عبيداللّه بن على از ابورافع روايت كرده و مى گويد: سلمى براى من تعريف كرد, وقتى بيمارى فاطمه (س ) شدت يافت , من از اوپرستارى زياد مى كردم , يك روز صبح كه از خواب بـرخـاسـتـم , وضـع مـزاجـى آن بانو را وخيم يافتم , اتفاقا على (ع ) هم براى انجام كارهاى خود از خانه بيرون رفت !.
آن گـاه فـاطمه (س ) به من دستور داد, برايش آب تهيه كنم , تا بدن خود را شستشو دهد و غسل كـنـد, وقتى كار غسل او تمام شد, گفت : بسترم را درحياط خانه بگستران , بدستور آن بزرگوار, بـستر خواب و استراحت او را در حياط خانه پهن كردم , و حضرت فاطمه (س ) بطور طاق باز روى آن خـوابـيـد, و پاهاى خود را به سوى قبله كشيد, دستهاى خود را روى صورت نهاد, و گفت : اى مادر! الان با وضو و طهارت هستم , كسى روى مرا بازنكند, و بالاخره دختر عاليقدر پيامبر(ص ) در همان حال و همان مكان , جان به جان آفرين تسليم كرد.
خلاصه سلمى از بانوان پاك و با صفا و خدمتگزار به خاندان پيامبر(ص ) و راوى حديث بوده , شوهر او ابـورافـع هـم , بـه غير از جنگ بدر كه او درمكه اقامت داشت , در ساير جنگها همراه رسول خدا شـركـت داشـت , پـس از وفـات آن حـضـرت هم , پيوند اطاعت خويش را در خدمت على (ع )بكار گـرفـت , و از پـيـروان صـالـح و ممتاز آن حضرت بود, تا جايى كه مسئوليت دارايى و بيت المال مسلمانان را على (ع ) به او سپرد.
او در جـنـگ جـمـل و صـفـيـن شـركـت داشـت , فرزندان ابورافع عبيداللّه و على هم كاتبين و نويسندگان , و از پيروان خاص و ممتاز على (ع ) محسوب مى شدند و بالاخره مجموعه خانواده ابو رافع و سلمى انسانهاى پاك و خالص , و مفيد و خدمتگزارى نسبت به اسلام و مسلمانان بودند.
 
51 ـ سوده دختر زمعه .
سـوده , دخـتـر زمـع ;127;رذچ& بـن قـيـس بن عبدشمس قريشى و همسرگرامى رسول خدا(ص ) را, شيخ طوسى , اردبيلى , آيت اللّه خوئى و عليارى تبريزى ,از بانوان صحابى پيامبر(ص ) شمرده اند.
عمر رضا كحاله هم مى نويسد: اين بانو از رسول خدا(ص ) پنج حديث روايت كرده است .
سـوده نـخـسـت هـمـسـر پسر عموى خود سكران بن عمرو برادر سهيل بن عمرو بود, كه پس از مسلمان شدن وى و شوهرش و هجرت نمودن آنان به حبشه آنان به مكه بازگشتند.
سـكران از دنيا رفت , و رسول خدا(ص ) پس از وفات خديجه و قبل از ازدواج با عايشه و نيز قبل از هجرت به مدينه در مكه باوى ازدواج كرد.
پيامبر اسلام , به حسب شرايط اجتماعى آن روز, و گاهى به ترتيب , جمعا با پانزده زن ازدواج كرده است , اولين همسر او خديجه بود كه آن روزى كه رسول خدا(ص ) در سن 25 سالگى با وى ازدواج مـى كـرد, از سـن خـديـجـه 40 سـال مى گذشت , و تا ماداميكه خديجه زنده بود, يعنى تا حدود 40سالگى , آن حضرت همسر ديگرى برنگزيد.
امـا پـس از وفـات خديجه , آن بانوى بزرگ و فداكار براى اسلام , رسول خدا در سال دهم بعثت با سوده ازدواج نمود.
بـراى ازدواج سـوده بـا رسول خدا(ص ), خوله دختر حكيم و همسر عثمان بن مظعون كه در بالا شـرح زنـدگـى او را خـوانديم , اقدام و خواستگارى كرده , سوده هم چون داراى پنج دختر بود, و مـمـكـن بـود سـر و صـداى آنـان براى رسول خدا(ص ) رنجشى فراهم آورد, وى اين مطلب را با آن حـضـرت در مـيـان گـذاشت , و رسول خدا هم ضمن اين كه روحيه شوهر دوستى و علاقه و عاطفه سوده را ستود همسرى او را پذيرفت .
سـوده چـون زن كـهنسال و سنگين وزنى بود, وقتى رسول خدا(ص ) با عايشه ازدواج نمود پيش خـود احـسـاس كـرد ممكن است پيغمبر(ص ) او راطلاق دهد, بدين جهت با يك روحيه انصاف و صفا, خدمت رسول خدا(ص ) معروض داشت : من خيلى دوست مى دارم , در شمار همسران توقرار داشـتـه بـاشم , بدين خاطر از نظر حق زناشويى با من آزاد هستى , و هيچگونه مسئوليتى نخواهى داشـت , من حق زناشويى خود را واگذارمى كنم , و حتى نوبت روزى كه مى بايست نزد من باشى , به عايشه اختصاص بده !.
آرى , آنطور كه مورخين نوشته اند, به مناسب همين موضوع بود, كه آيه قرآن نازل شد: اگر زنى از شـوهـر خود بيم داشت , كه با وى راه مخالفت وبدرفتارى را پيش گيرد, يا از وى جدايى و دورى كـنـد, ايـرادى نـدارد زن و شـوهر راه مسالمت و سازگارى را پيش گيرند, و صلح و سازش هم بهترخواهد بود.
البته توجه داريم , موضوع حق زناشويى كه , در بيان سوده با تعبير: لااريد ماتريد النسا, آمده در فقه شـيـعـه هـم , تـحـت عنوان قسمت و حق كامجويى ,يكى از وظايف واجب مرد در برابر زن مطرح گـرديـده و بر اين اساس , اگر مردى داراى چند همسر باش نسبت به اداى حق زناشويى هريك از آنان ,داراى مسئوليت اجتناب ناپذيرى خواهد بود, مگر اين كه يكى از همسران , همانند سوده از حق واجب خود با رضايت صرف نظر نمايد, چنانكه وقتى سوده اين حق واجب را به پيامبر ـ ص بخشيد, آن حضرت هم سهميه روز بهره جويى از سوده را به عايشه اختصاص داد و روى اين حساب ,عايشه از رسول خدا(ص ) دو روز نوبت همزيستى داشت .
 
52 ـ صفيه دختر حيى بن اخطب .
صـفيه دختر حيى بن اخطب بن سعنة بن ثعلبه , از فرزندان لاوى بن يعقوب و از نواده هاى هارون بن عمران برادر موسى بن عمران بود, كه در سال هفتم هجرت , به هنگام فتح خيبر به اسارت سپاه اسلام درآمد, و پس از طى مراحلى رسول خدا(ص ) با وى ازدواج كرد.
وى يكى از بانوانى است كه , به لقب ام المومنين يعنى مادر مسلمانان شهرت دارد.
صـفـيـه را دانشمندان بزرگ رجالى , مانند: شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى , و عليارى تبريزى , از بـانـوان صـحـابـى و راوى حديث از پيامبر(ص ) دانسته وعمر رضا كحاله , هم مى نويسد: صفيه از رسول خدا(ص ) ده حديث روايت كرده است .
وقـتـى صـفيه در فتح خيبر اسير شد بلال حبشى او را به همراه زن ديگرى از اسيران , براى ايجاد روحيه وحشت و رعب از ميان كشته شدگان يهوديان خيبر عبور داد, اما اين عمل مورد اعتراض و گـلايـه صفيه در حضور رسول خدا(ص ) واقع شد, و رسول خدا هم رفتار بلال را ناپسند شمردو فـرمـود: انـزعت الرحمة من قلبك حين تمر بالمراتين على قتلاهما؟ مگر رحم و عطوفت در دل نداشتى كه , زنان داغديده را از ميان كشته شدگان آنها عبور دادى ؟.
بـه هـر حـال , بـعـد از اسـارت صفيه پيامبر آيين مقدس اسلام را به او عرضه كرد, و فرمود: اگر بـخواهى مى توانى به دين خود باقى بمانى , و اگر هم خـدا و رسـول او را دوسـت مـى دارى , مـن تـو را نگه ميدارم و به ازدواج خود در مى آورم .
صـفـيـه , گـفـت : اى پـيـامبر! قبل از آن كه اسلام را به من عرضه كنى , من آن را و تو را دوست مـى داشتم , آن گاه رسول خدا(ص ) مهريه او را بهاى آزادى از بردگى او قرار داد و با وى ازدواج كرد.
آرى , در عـيـن حـالى كه صفيه در روزگار يهوديت , نخست همسر سلام بن مشكم , و بعد همسر كنانة بن ابى حقيق بود, كه هردو شاعر بودند, و همسردوم او در فتح خيبر كشته شد, آن گاه هم كه به ازدواج رسول خدا(ص ) درآمد, خود مى گويد هنوز هفده سال كامل نداشتم .
وقـتـى رسـول خدا(ص ) با صفيه ازدواج كرد, در مدينه او را در خانه حارثة بن نعمان اسكان داد, حـارثـه هم خانه را تخليه كرد, و در اختيار رسول خدا(ص ) گذاشت , و صفيه هم در حالى كه آن روز زيـبـاتـريـن همسران رسول خدا(ص ) بود, بالاخره بعد از وفات رسول خدا(ص ) طبق برخى ازروايات , در سال 50 هجرت در خلافت معاويه زندگى را بدورد گفت احاديث صفيه .
هـمـانطور كه در بالا خوانديم , صفيه همسر گرامى رسول خدا, صحابى و راوى حديث هم از آن بـزرگـوار بـوده , و پسر برادر او, كنيز او كنانه و خادم او يزيدبن متعب و امام زين العابدين (ع ) از او حـديـث روايت كرده اند كه از باب نمونه چند حديث صفيه را مطالعه مى كنيم : 1ـ در بالا مطالعه كرديم ,وقتى رسول خدا(ص ) پذيرش اسلام را به صفيه عرضه كرد, وى گفت : من اسلام را از قبل مى شناختم , و آن را دوست مى داشتم !.
آيـا, بـا وجـود ايـن كـه وى بـراى اولين بار بود كه , رسول خدا را ملاقات مى كرد, چگونه اسلام و پيامبر(ص ) را مى شناخت ؟!.
ابن عباس مى گويد: يهوديان قبل از بعثت پيغمبر(ص ) باهم درگير مى شدند, گروهى به گروه ديـگـر مـى گـفـت : تو را بحق آن پيامبر و كتابى كه به ما وعده داده شده است مى آيند, مارا يارى كـنيد, آن گاه يكديگر را يارى مى كردند, اما وقتى آن پيامبر(ص ) كه از نسل اسماعيل بود ظهور كرد, او راشناختند, ولى نسبت به او كفر و انكار ورزيدند.
و قرآن كريم هم اين حقيقت را بيان داشته است .
صفيه هم يك بار به رسول خدا(ص ) گفت : يك روز پدر و عموى من به حضور تو رسيدند, وپس از مراجعت , پدرم به عمويم گفت : در باره اين شخص چه مى گوئى ؟!.
عـمويم گفت : اين همان پيامبرى است كه , موسى (ع ) مژده آمدن او را داده است ! پدرم گفت , با او چه رفتارى خواهى داشت ؟!.
عمويم گفت : تا زنده هستم دست از مخالفت و دشمنى با او برنخواهم داشت !.
2ـ به خاطر زيبايى و ارزشهاى والاى انسانى , كه در صفيه موجود بود, رسول خدا(ص ) او را بسيار دوسـت مـى داشـت , صفيه هم به پيامبر(ص ) عشق و علاقه فوق العاده اى داشت , بهمين دليل در بـيـمـارى وفـات رسول خدا(ص ) كه همه همسران دور آن حضرت حلقه زده بودند, صفيه دختر حيى , به رسول خدا گفت : انى واللّه يا نبى اللّه , لوددت ان الذى بك , بى .
اى رسول خدا! بخدا سوگند, دوست مى دارم , بيمارى تو بر جان وارد شود, و تو سالم شوى .
امـا برخى از همسرانى كه پيوسته با صفيه در حال رقابت بودند, به هم چشمك زدند, كه هنوز هم چـاپـلوسى مى كند! ولى رسول خدا منظور آنان رامتوجه شد, و فرمود: ديگر بس است , خوددارى كنيد.
آنـان گـفـتـنـد: از چه خوددارى كنيم ؟ رسول خدا(ص ) فرمود: از چشمك زدن به صفيه ! بخدا سوگند, او راست مى گويد.
3ـ اگـر چـه هـرگـاه رسـول خـدا(ص ) حـسـادتـهـا و رقـابـتهاى ساير بانوان را در باره صفيه مى فهميد,آنان را نصيحت مى كرد, و مى فرمود:اسلمت وحسن اسلامها.
صفيه مسلمان شده , و مسلمان خوبى هم شده است .
امـا بـاز هـم زنان دست از آزار خود بر نمى داشتند! يك روز كه رسول خدا وارد خانه شد, مشاهده كـرد, صـفـيـه گـريه مى كند, علت آن را جويا شد,وى گفت : دو نفر ديگر از همسران تو, با زبان خويش مرا آزرده كرده اند, آنان مى گويند: ما از صفيه برتريم , چون هم دختر عموهاى رسول خدا, وهم همسران آن حضرت مى باشيم !.
رسـول خـدا فرمود: چرا در جواب آنها نگفتى , چگونه شما از من بهتر مى باشيد؟ در حالى كه , پدر من هارون عمويم موسى بن عمران و شوهرم محمد(ص ) رسول خدا مى باشد؟.
4ـ امـام زيـن العابدين (ع ) در مورد مبارزه با زمينه هاى تهمت نسبت به صفيه روايت مى كند, كه وى گـفته است : يك وقتى كه رسول خدا(ص ) درمسجد معتكف بود و به عبادت پيوسته اشتغال داشـت , مـن نـزد آن حضرت رفتم و تا پاسى از شب مى گذشت , آنجا ماندم , به هنگام بازگشت , چـون شـب و تـاريك بود, رسول خدا(ص ) مرا به طرف خانه همراهى مى كرد, كه دو مرد انصارى رسول خدا(ص ) را ديدند, و او را شناختند, و اندكى مكث كردند!.
رسـول خـدا(ص ) آنـان را صـدا زد و نزديك خود خواند, و آن گاه براى آلوده نشدن ذهن آنان به گمان بد و شك و ترديد فرمود: اين زن صفيه همسرمن است !.
آنان گفتند, اى رسول خدا! ما گمان بدى به خود راه نداديم , اما رسول خدا(ص ) فرمود: ان الش يطان ليج رى من ابن آدم مجرى الدم !.
درسـت است كه شما در باره من گمان بدى به خود راه نداديد, اما اين جهت هم بايد مورد توجه باشد, كه نفوذ شيطان در آدمى زاد, مانند جريان خون در رگها مى باشد!.
 
53 ـ صفيه دختر شيبه .
صـفـيـه , دخـتر شيبة بن عثمان بن ابى طلحه , را دانشمندان رجالى و مورخ مانند:شيخ طوسى , اردبـيـلـى , عـليارى تبريزى , محلاتى , و عمر رضا كحاله ,از بانوانى دانسته اند كه , به حضور رسول خدا(ص ) مى رسيده , و از آن بزرگوار حديث روايت كرده است .
چـنـانـكـه هـمين دسته دانشمندان مى نويسند: منصوربن عبدالرحمن , پسر صفيه , پسر برادر او, عبدالحميدبن جبيربن شيبه , حسن بن مسلم , قتاده ,مغير;127;رذچ&بن حكيم , عبيداللّه بن عبداللّه , و ديگران احاديث روايت شده از صفيه را براى ديگران , روايت نموده اند.
عبيداللّه بن عبداللّه بن ابى ثور, هم از صفيه دختر شيبه روايت مى كند, كه وى گفته است : درسال فـتح مكه , وقتى رسول خدا(ص ) آرامش و اطمينان خاطر پيدا كرد, سوار شترى شد و طواف خانه خدا را انجام داد, و در هردور زدنى هم با عصاى سركجى كه در دست داشت حجر الاسود رااستلام مـى كـرد, پس از طواف داخل خانه كعبه شد, و بتهايى را كه در آنجا وجود داشت درهم شكست و سپس داخل درب خانه كعبه ايستاد, و من آن حضرت را مشاهده مى كردم .
بـديـن ترتيب , صفيه دختر شيبه , هم راوى و شاهد طواف در حال سواره و شاهد بت شكنى رسول خدا(ص ) در حرم امن الهى بوده است .
 
54 ـ صفيه دختر عبدالمطلب .
صفيه , دختر عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف , عمه پيامبر(ص ) وعلى (ع ), مادر زبيربن عوام و خواهر حمزه سيد الشهدا مى باشد, كه اضافه برقدرت سرودن شعر و داشتن شجاعت و رسيدن به حضور رسول خدا(ص ), از آن حضرت حديث هم روايت كرده است .
صـفيه در روزگار جاهليت , همسر حارث بن حرب برادر ابوسفيان بود, كه بعد از مرگ آن شوهر, به ازدواج عوام بن خويلد درآمد, و از عوام داراى پسرانى شد, كه نام آنها را زبير, سائب وعبدالكعبه گذاشتند.
صـفـيه , در همان روزهاى اول طلوع اسلام , به آيين اسلام گراييد, و با فرزند خود زبير به مدينه هجرت كرد, و در جنگ معروف احد كه سوم شوال سال سوم هجرت واقع شد, شركت داشت , و آن گـاه كـه مـسـلـمـانان جبهه را رها مى كردند, صفيه با نيزه اى كه بدست گرفته بود, جلو افراد رامى گرفت , و افرادى را كه رسول خدا ترك مى كردند, مورد سرزنش قرار مى داد.
در هـمـيـن جـنگ بود كه , وقتى خبر شهادت و شكافته شدن شكم و بريده شدن گوش و بينى , بـرادر او حـمـزه را بـوسـيـلـه هند همسر ابو سفيان و زنان ديگر دشمن , به صفيه دادند, و رسول خدا(ص ) متوجه شد صفيه به طرف جنازه حمزه مى آيد, به زبير فرزند صفيه فرمود: مادر خود را بـرگـردان , تـاصحنه ناراحت كننده جسد برادر خود را نبيند, اما صفيه گفت : چرا نمى گذاريد بـرادرم را بـبـينم ؟ اگر براى آنست كه او را مثله كرده اند, آن را شنيده ام ,اين مصيبت در راه خدا انـدك اسـت , مـا راضـى به رضاى خدا هستيم , در برابر اين مصيبت شكيبايى مى كنيم , و آن را به حساب خداوند مى گذاريم .
آن گاه هم كه زبير سخنان مادر خود را براى رسول خدا(ص ) بازگو كرد, آن حضرت فرمود: او را آزاد بگذاريد.
صـفـيـه كـنار بدن غرقه به خون و شكم شكافته برادر حضور يافت , انا للّه وانا اليه راجعون گفت , بـراى حـمـزه از خـداوند درخواست مغفرت كرد وسپس رسول خدا(ص ) بدن حمزه را در همان سرزمين احد كه جنگ واقع شده بود, مدفون ساخت .
ام عـروه دختر جعفر بن زبير از جده خود صفيه دختر عبدالمطلب روايت كرده , كه آن بانو گفته اسـت : وقتى رسول خدا(ص ) براى جنگ خندق ازمدينه خارج شد, آن حضرت ما زنان را با حسان بن ثابت صحابى , در برج فارع قرار داد.
يك وقت متوجه يك مرد يهودى شديم , كه به حالت كنجكاوى و جاسوسى اطراف برج مى گشت , من به حسان بن ثابت گفتم : ما امنيت نداريم , بروپايين و اين دشمن خدا و رسول را به قتل برسان .
حسان , گفت : اگر من اهل جنگ بودم , همراه رسول خدا(ص ) مى رفتم !.
امـا مـن وقتى وضع را اينطور ديدم , خود عمودى را برداشتم , از برج پايين آمدم , و آن دشمن را با يك ضربه از پاى درآوردم و سر او را از تن جداساختم , و آن گاه بالاى برج آمدم ,به حسان گفتم : سر بريده او را به طرف يهوديان پرتاب كن .
تاريخ مى نويسد: صفيه , اولين زن مسلمانى است كه , مردى از مشركين را به قتل رسانده است .
به هر حال , صفيه دختر عبدالمطلب , و عمه رسول خدا(ص ) كه شاعر و شجاع و راوى حديث بود, آن گاه هم كه رسول خدا(ص ) در بيمارى وفات خود به سر مى برد, به عنوان يك سفارش جدى و يـادگـارى و بـه جـاى مـانـدنـى , خـطـاب بـه وى و حـضـرت فـاطمه زهرا(س ) كرد و فرمود: يافاطم;127;رذچ&!بنت رسول اللّه ! ويا صفية عمة رسول اللّه , اعملا لما عند اللّه , انى لااغنى عنكما من اللّه شيئا.
اى فـاطمه دختر رسول خدا! و اى صفيه عمه رسول خدا! براى حساب و مسئوليتى كه در پيشگاه خـداونـد خواهيد داشت , عمل صالح و خالصانه انجام دهيد, زيرا من بجاى شما در برابر پروردگار عالم پاسخگو نخواهم بود, و نمى توانم از شما دفاع كنم !.
همچنين صفيه مى گويد: وقتى حسين بن على (ع ) بدنيا آمد, من هم عهده دار كارهاى ولادت آن كـودك بـودم , رسـول خدا(ص ) به من فرمود: عمه جان !كودك مرا به من بده , گفتم : اى رسول خدا! هنوز او را نظافت نكرده ام , آن حضرت فرمود: عمه جان ! كودك من به نظافت احتياج ندارد, زيراخداوند, خود او را پاك و تميز به دنيا آورده است .
خـلاصـه , صـفـيـه عـمـر طـولانى كرد, و در سال بيستم هجرت , در حالى كه 73 سال از عمر او مى گذشت , در مدينه از دنيا رفت , و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
 
55 ـ ضباعه دختر زبير.
ضـبـاعه دختر زبير بن عبدالمطلب هاشمى دختر عموى پيامبر(ص ) و همسر مقدادبن اسود بود, كه از مقداد دو فرزند بنامهاى : عبداللّه و كريمه بدنياآورد.
وى بـارها به حضور رسول خدا(ص ) مى رسيد, و از آن حضرت و از شوهر خود مقداد يازده حديث روايت كرده است .
چـنانكه از ضباعه ابن عباس , عايشه , كريمه دختر وى و مقداد, ابن مسيب , عروة بن زبير, و اعرج , حديث روايت كرده اند.
ضـبـاعـه , از بـانـوانـى بود, كه در همان آغاز هجرت مسلمانان به مدينه , وى هم هجرت كرد و از مـهـاجرين دسته اول محسوب گرديده , و همانطور كه خوانديم , بارها به حضور رسول خدا(ص ) مى رسيده , و احاديث و مطالب آن حضرت را به ديگران منتقل مى كرده است .
ابن عباس , روايت مى كند: ضباعه دختر زبير, به حضور پيامبر(ص ) رسيد و گفت : من مى خواهم به حج مشرف شوم , آيا در اين باره شرط ودستورى هست ؟.
رسول خدا(ص ) فرمود: آرى , يكى از شرايط اين است ,كه هرگاه خواستى احرام ببندى , بايد, لبيك اللهم لبيكببگويى .
مـسلم در كتاب خود, باب جواز شرط محل شدن از احرام , براى كسى كه بيمارى و يا عذر ديگرى دارد روايـت مـى كـنـد: رسـول خـدا(ص ) به خانه ضباعه دختر زبير وارد شد, و از وى سوال كرد: تصميم دارى حج انجام بدهى ؟.
ضباعه , پاسخ داد: آرى , اما از نظر مزاجى گرفتار ضعف و بيمارى هستم .
رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: ايـرادى ندارد, حج انجام بده , اما در آن شرط كن , و بگو: خدايا! محرم مى شوم , و حج انجام مى دهم , اما از آنجايى كه خودديگر ناتوان شده ام , تو مرا محل بگردان .
هـمـچـنـين ام عطيه از خواهر خود ضباعه روايت مى كند, كه وى مشاهده كرد, رسول خدا(ص ) مـشـغـول خـوردن گـوشت شانه گوسفندى است , و بعدبدون اين كه وضو بگيرد, مشغول نماز خواندن گرديد.
الـبته بايد توجه داشته باشيم , ممكن است رسول خدا(ص ) قبل از غذا خوردن وضو گرفته باشد, وغـذا خـوردن بـين وضو و نماز هم مانعى ندارد, وسبب باطل شدن وضو نمى گردد, چنانكه در حديث شرط حج هم , نظر فقهى اهل سنت مطرح گرديده و در فقه شيعه چنين مطلبى پذيرفته نـيـسـت ,بـلـكه طبق فقه شيعه اگر شرايط استطاعت براى حج فراهم شد, فرقى بين زن و مرد نيست , و در باره سلامت جسمى هم , ظن قوى براى سلامت كافى مى باشد.
 
56 ـ عايشه دختر عبداللّه .
عايشه , دختر عبداللّه بن عثمان معروف به ابوبكربن ابوقحافه هشت سال قبل از هجرت , در مكه به دنـيا آمد و هفده رمضان سال 57هجرى به 66سالگى در مدينه از دنيا رفت , و آنطور كه نوشته اند در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
عـايشه سومين همسر رسول خداست , كه پس از وفات خديجه و ازدواج آن حضرت با سوده دختر زمـعـ;127;رذچ&بـن قـيـس در سـن نه سالگى به ازدواج پيامبر اسلام درآمد و پس از وفات آن حضرت , با دو خليفه , ابو بكر و عمر هماهنگى داشت , اما با خليفه سوم عثمان بن ابى عفان به بدگويى ومخالفت بـرخاست و او را تغييردهنده سنت رسول خدا معرفى كرد و پس از قتل عثمان هم زير بار خلافت عـلى بن ابيطالب (ع ) كه 25 ذى حجه سال36 هجرى واقع شد نرفت و از آن حضرت تخلف نمود و در مـكـه سـاكن گرديد, و به خونخواهى عثمان جنگ جمل را با همكارى طلحه و زبير,عليه آن حـضـرت به راه انداخت , و آن گاه هم كه با همراهان خود در جنگ شكست خورد و مورد ملامت واقع گرديد, گفت : انا نادم ;127;رذچ& وكان ذلك قدرا مقدورا.
من از اين كارپشيمانم , و اين حادثه هم از تقديرات الهى بود, كه رقم خورده بود!.
بـه هر حال عايشه ماه شوال سال اول هجرت , در مدينه به ازدواج رسول خدا(ص ) درآمد مدت نه سـال بـا آن حضرت زندگى كرد, و در مسائل دين مطالب و سخنان زيادى ا آن حضرت آموخت و مطالبى را هم بازگو نموده , كه تعدادى از آن را كه در كتابهاى محدثين شيعه و اهل سنت آمده , مـوردمـطـالـعـه قـرار مى دهيم : 1ـ عايشه , روايت كرده است : يك روز صبحگاه رسول خدا(ص ) سربرداشت در حالى كه عباى مويين سياه رنگ نقش دارى به تن داشت , آن گاه حسن بن على (ع ) آمد و آن حضرت او را در زير آن عبا جاى داد.
سـپـس حـسين (ع ) وارد شد و در كنار آنان قرار گرفت , بعد فاطمه (س ) و على (ع ) هم به ترتيب وارد خـانه شدند و رسول خدا(ص ) آنان را در زير آن عبا جاى داد, و آن گاه گفت : خداوند اراده فرموده , از شما اهل بيت (ع ) پليدى را بزدايد, و شما را كاملا پاك و پاكيزه گرداند.
2ـ عـايشه مى گويد: يك روز فاطمه (س ) به خانه ما وارد شد, بخداوند سوگند, راه رفتن او مثل راه رفتن رسول خدا(ص ) بود.
وقـتـى هم رسول خدا(ص ) او را ديد, دو مرتبه فرمود: فاطمه جان !خوش آمدى , بعد فاطمه (س ) گـفـت : رسول خدا(ص ) به من فرمود: آيا خشنودنيستى كه روز قيامت سيده زنان اهل ايمان , يا سيده زنان اين امت هستى ؟.
3ـ همچنين عايشه روايت مى كند: هرگاه رسول خدا(ص ) از سفر مى آمد, زير گلوى فاطمه (س ) را مى بوسيد و مى فرمود: من بوى بهشت را از وجوداو استشمام مى كنم .
4ـ هـم او مـى گـويد: رسول خدا(ص ) به فاطمه (س ) فرمود: جبرئيل به من خبر داد: هيچ يك از زنـان مـسـلمان بيش از تو سختى و مصيبت نخواهد ديد!بنابراين , مبادا در چنين شرايطى صبر و شكيبايى خود را از دست بدهى .
5ـ عايشه مى گويد: هيچكس را نديدم كه از فاطمه (س ) راستگوتر باشد, مگر پدر او.
يـك وقـت مـيـان پـيامبر(ص ) و فاطمه (س ) مذاكره اى واقع شد, من هم گفتم : اى رسول خدا! هرچه مى خواهى از فاطمه (س ) سوال كن , زيرا او كسى است , كه هرگز دروغ نمى گويد.
6ـ عايشه به واسطه راويان ديگر روايت كرده است , كه رسول خدا(ص ) فرمود: فاطمة بضعة م نى , فمن آذاها فقد آذانى .
فاطمه (س ) پاره تن من است , هركس او را اذيت كند, مرا اذيت كرده است .
7ـ همچنين عايشه روايت كرده است , كه رسول خدا(ص ) فرمود: ذكر على عبادة .
فكر و ياد على (ع ) در پيشگاه خداوند متعال , عبادت محسوب مى شود.
8ـ مـحـمـدبـن ابـى بـكر, از خواهر خود عايشه روايت كرده , كه او گفته است : رسول خدا(ص ) فرمود:الحق مع على وعلى مع الحق , لن يفترقا حتى يردا على الح وض .
حـق بـا عـلـى (ع ) است و على (ع ) همراه حق است , و آنان از يكديگر جدا نمى شوند, تا اين كه روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
وقتى هم عايشه جنگ جمل را به وجود آورد و شكست خورد, مورد سوال قرار گرفت , كه مگر تو حقانيت على (ع ) را نمى دانستى ؟ گفت : رحمت خداوند بر على (ع ), او بر حق است , اما من زن تند مزاجى بودم .
9ـ عـايـشه مى گويد: مشاهده كردم پدرم ابوبكر, زياد به صورت على (ع ) نگاه مى كند, علت آن را سـوال كـردم , وى گـفت : دخترم ! از رسول خدا(ص )شنيدم كه مى فرمود: نگاه كردن به صورت على (ع ) عبادت است .
10ـ هـمـچـنـيـن عـايـشـه روايت كرده است : مشاهده كردم پيغمبر(ص ) على (ع ) را همراه خود مى داشت و او را مى بوسيد و مى فرمود: پدرم فداى مردى كه شهيد مى شود.
11ـ در بيان ديگرى عايشه گفته است :على بن ابيطالب (ع ) اعلمكم بالسنة .
على (ع ) از همه شما به سنت و احكام الهى آگاه تر مى باشد.
12ـ هـمچنين عايشه مى گويد: يك روز در حالى كه من هم حضور داشتم , فاطمه (س ) از رسول خدا(ص ) سوال كرد: پدرم ! در باره من چه مى گويى ؟ فرمود: تو بهترين زنان عالم هستى .
بعد سوال كرد: در باره پسر عمويم على (ع ) چه مى گويى ؟ فرمود: هيچكس از بندگان خداوند را با او نمى توان مقايسه كرد.
13ـ باز عايشه روايت كرده , از رسول خدا(ص ) شنيدم , كه مى فرمود: على بن ابيطالب (ع ) بهترين افراد بشر است , هركس مقام و منزلت او را ناديده بگيرد, راه كفر و الحاد را پيش گرفته است .
آن گـاه از عـايـشـه سـوال شـد, اگـر عـلـى (ع ) داراى چـنين مقامى بود, چرا عليه او جنگ به راه انداختى ؟.
وى گـفـت : خـدا گواه است من شخصا به اين كار اقدام نكردم , بلكه طلحه و زبير مرا به اين كار وادار كردند!.
14ـ همچنين عايشه روايت كرده : يك روز على (ع ) به خانه ما وارد شد, و رسول خدا(ص ) در حالى كه به او اشاره مى كرد, فرمود: اين مرد سيدمسلمانان است .
سـوال كـردم : اى رسـول خدا! مگر تو سيد مسلمانان نيستى ؟ فرمود: من خاتم النبيين و فرستاده پروردگار جهانيان هستم .
15ـ عـايـشه همچنين مى گويد: وقتى فاطمه (س ) خود را روى بدن رسول اللّه (ص ) انداخت , در حالى كه او بيمار و در حال مرگ بود, نخست گريه وبعد خنده كرد, گفتم : علت آن گريه و اين خنده چه بود؟.
فـاطمه (س ) فرمود: مرحله اولى كه خود را روى بدن پيامبر(ص ) انداختم , او خبر مرگ خويش را به من داد و من گريه كردم , اما در مرحله دوم كه خود را روى او افكندم , فرمود: من اولين كسى از خـانـدان او هـسـتـم , كـه بـه او مـلحق مى شوم و من چون مريم (ع ) دختر عمران , سيده زنان بهشت مى باشم , بدين خاطر من خوشحال شدم و خنده كردم .احــاديـث ديـگرى هـم از عـايشه روايت شده , عمر رضا كحاله هـم تعـدادى از آن را آورده است در كـتــاب الاربـعـــون حديثـا فــى فضائل اميرالمومنين وسيدة نسا العالمين ـ ع ) تعداد چهل حـديـث از عـايـشـه , در مـورد فـضـايـل على (ع ) و فاطمه (ع ) آورد شده , و عمـده احـاديث هـم درايــن مـقـولات اسـت , كـه بـه خـاطر هماهنگى با شرايط اين نوشتار, از آوردن همه احاديث او صرف نظر مى شود.
 
57 ـ فاطمه دختر اسد.
فاطمه , دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف هاشمى قريشى مادر على بن ابيطالب (ع ) و سه برادر او: طالب , عقيل , و جعفر و مادر فاخته (ام هانى ) وجمانه , مى باشد.
كه ترتيب ولادت فرزندان پسر فاطمه بدين صورت بوده , كه نخست طالب , بعد از ده سال عقيل , پس از ده سال جعفر, و بعد از ده سال على ـ ع را, بدنيا آورده است .
شوهر فاطمه دختر اسد عمران يا عبدمناف , معروف به ابوطالب پدرعلى (ع ) و فرزندانى كه در بالا مـطـرح شـد بـوده , و اين بانو, مانند خديجه بنت خويلد و آمنه بنت وهب قبل از اين كه در ظهور اسـلام , بـا پـيامبر(ص ) بيعت براى اسلام كنند, پيرو مذهب حنيف ابراهيم خليل (ع ) بوده , و حتى قبل از اسلام هم , هرگز خود را به شرك وبت پرستى نيالوده اند.
بـارى , فـاطـمـه دختر اسد را برخى از دانشمندان مورخ و رجالى ,از بانوان راوى حديث , از رسول خدا(ص ) دانسته , و مى نويسند: اين بانوى بزرگ اسلام , از آن حضرت 46 حديث روايت كرده است .
مقام علمى و صلاحيت دينى و اخلاقى او تا آنجا بوده كه , رسول خدا(ص ) بارها در خانه فاطمه به ديـدن او مـى رفـت , در خـانـه او استراحت مى كرد,و نسبت به او احترام فوق العاده زيادى معمول مى داشت .
فـاطـمـه دخـتـر اسد, در همان آغاز هجرت , از مكه به مدينه هجـرت نمود, حـدود هفـتاد سـال زنــدگــى كــرد, و در ســال چـهارم هجرت در مدينه ازدنيا رفت , و در قبرستان بقيع مدفون گرديد.
مقام بلند و ارزشمند.
مـطالب و شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد, كه گوياى مقام بلند فاطمه , و ارزشهاى فوق العاده معنوى اوست , كه اكنون برخى از آنها را مرورمى كنيم : 1ـ ابن عبدالبر اندلسى , مى نويسد: فاطمه اولين زن از بنى هاشم است , كه از بنى هاشم فرزند زاييد.
ابـن اثـير جزرى اضافه بر مطلب ابن عبدالبر مى نويسد: فاطمه دختر اسد, اولين زن از بنى هاشم است , كه فرزندى زاييد, و فرزند او خليفه مسلمانان گرديد.
2ـ فاطمه دختر اسد, تنها زنى است كه , فرزند خود را در خانه كعبه بدنيا آورد, و قبل از وى و بعد از او, كـسـى بـه ايـن فضيلت بزرگ و امتيازمخصوص دست نيافته است , زيرا اين بانو, روز جمعه سيزدهم رجب , سى سال پس از عام فيل يعنى سالى كه ابرهه پادشاه حـبشه براى حمله وتخـريب خـانه خدا اقدام كرد, فرزند خود على ـ ع را, در خانه كعبه بدنيا آورد و علامه , عبدالحسين امينى شـانـزده كـتاب از منابع معتبر اهل سنت را,با خصوصيات مولف و صفحه نام مى برد, كه آنان خبر مـتـواتـر و فـراوانـى را, در بـاره وضـع حـمـل فـاطـمـه دخـتر اسد, كه در خانه كعبه رخ داده , روايت كرده اند.
چـنـانـكه علامه امينى بيش از 50 كتاب از كتابهاى بزرگان و دانشمندان شيعه را با خصوصيات كامل معرفى مى كند, كه ولادت على (ع ) را در خانه كعبه دانسته اند.
داستان وضع حمل فاطمه دختر اسد را يزيدبن قعنب كه با عباس بن عبدالمطلب و افراد ديگرى , در آنجا حضور داشته اند, بطور خلاصه , اينطورروايت مى كند: ما, در كنار خانه كعبه نشسته بوديم , فـاطمه دختر اسد, كه آثار وضع حمل در او ظاهر بود, وارد مسجدالحرام شد, نزديك كعبه آمد,و در حـالـى كـه دسـت خـود را بـه دعـا برداشته بود, چنين زمزمه اى را سرداد: خدايا! من به تو و پيامبرانى كه از جانب تو آمده اند, و به كتابهاى آسمانى وبه سخن جدم ابراهيم خليل ايمان دارم .
پروردگارا! بناكننده اين كعبه , جد من ابراهيم خـليل بوده , خداوندا! به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده و به حق جنينى كه در رحم دارم , اين زايمان را براى من آسان بگردان .
يزيد بن قعنب مى گويد: وقتى زمزمه و مناجات فاطمه به اينجا رسيد, مشاهده كرديم , ديوار خانه كعبه شكافته شد, فاطمه به درون كعبه رفت , و آن گاه هرچه ما كوشش كرديم , قفل درب كعبه را بـاز كـنيم نتوانستيم , آنوقت فهميديم , اين كار يك موضوع الهى بوده , و بعـد از چــهار روز در حـالـى كـه فاطمه دخــتر اسد نوزاد خـويـش عـلى ـع را در آغـوش خـود مى فشرد, از خانه كعبه بيرون آمد.
فاطمه , در نظر پيامبر(ص ). فـاطــمـه دخـتـر اسـد, و مـادر بـزرگوار على (ع ) از نظر پيامبر عاليقدر اسلام , داراى احترام و مـحــبـوبـيـت , و مقـام و منـزلت بس بلندى بود, زيرا ازمطــالبى كه تـاكنـون در بـاره آن بانـو خـوانديم , و نيز مطالب ديگـرى كه ارائه خواهـد شد, راز اين عظمت و مقام بـه دست مى آيد.
امام صادق (ع ) فرموده است : فاطمه دختر اسد, مادر اميرالمومنين (ع ) اولين زنى بود, كه به دنبال رسول خدا(ص ) با پاى پياده , از مكه به مدينه هجرت نمود, و اين زن خوشرفتارترين افراد نسبت به رسول خدا(ص ) بود.
فـاطـمـه از پـيامبر(ص ) شنيد كه مى فرمود: مردم در روز قيامت , مانند روزى كه بدنيا آمده اند, برهنه محشور خواهند شد!.
فاطمه , از خبر برهنگى قيامت ناراحت شد, و اظهار ناراحتى كرد, اما رسول خدا(ص ) فرمود: ولى من از خداوند درخواست مى كنم , كه تراپوشيده مبعوث گرداند.
بعد فاطمه , از مشكلات و سختى قبر اظهار ناراحتى كرد, رسول خدا فرمود: من از خدا مى خواهم , در تنگى قبر تو را كمك كند.
يك روز هم فاطمه به رسول خدا(ص ) عرض كرد: من مى خواهم كنيز خود را از قيد بردگى آزاد كـنـم , رسول خدا(ص ) به او فرمود: اگر كنيز خود راآزاد كردى , خداوند به شماره هريك از اعضا بدن او, عضوى از بدن تو را, از آتش محفوظ مى دارد.
وقـتـى هم فاطمه بيمار شد, به رسول خدا(ص ) وصيت كرد: خدمتـگزار او را آزاد كنـد, وى در حــالـى كــه از بـيـمـارى ناتوان شده بود, سـايروصـيتهاى خـود را با اشاره , به رسول خدا(ص ) فهـمانيد, و آن حضـرت هـم , وصيتهاى فاطمه را قبول كرد, و انجام داد.
وقتى هم رسول خدا(ص ) خبر درگذشت فاطمه بنت اسد را شنيد, فرمود: امروز من هم مادرم را از دست دادم سپس دستور داد, بانوان بدن او راغسل دادند, آن گاه يكى از پيراهنهاى خود را داد تا با آن بدن فاطمه را كفن كنند.
بـعد رسول خدا داخل قبرى كه براى فاطمه تهيه شده بود گرديد, در قبر خوابيد, و آن گاه هم كـه نـاراحـتـى او مـوجـب تـعجب افراد حاضر شد, فرمود:انها كانت امى , اذ كانت لتجيع صبيانها وتشبعنى , وتشعثهم وتدهننى , وكانت امى .
به راستى فاطمه , مادر من بود, زيرا كودكان خود را گرسنه مى گذاشت , و مرا سير مى كرد, آنان را گردآلود مى گذاشت , و مرا شستشو و نظافت مى داد.
آرى , واقعا فاطمه مادر من بود! خلاصه , فاطمه بنت اسد, مادر على (ع ) غير از مقام روايت احاديث پـيـامـبـر(ص ) داراى ايـنـهمه مقام والاى انسانى نيزبوده است , كه در اينجا ما نتوانستيم , غير از جـمـلات او را كـه در حـديـث امـام صادق (ع ) آمده بود, بيشتر بيابيم و مطرح كنيم , چنانكه اين مـجـال مـحـدود, امكان نمى دهد شخصيت درخشان اين بانوى بزرگ و فوق العاده را بيشتر مورد ارزيابى قرار دهيم .
 
58 ـ فاطمه (ع ) دختر محمد(ص ).
فـاطـمـه زهـرا(س ) دخـتـر والا گهر پيامبر بزرگوار اسلام و خديجه كبرى امالمومنين , همسر گـرامـى امـيـرالـمـومـنـيـن (ع ) و مـادر عـاليقدر امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) و زينب (س ) وامكلثوم (س ) ومحسن (ع ) مى باشد.
اين كه نام اين بانوى بزرگ اسلام را, در رديف بانوان راوى حديث مى آوريم , از باب تبرك و ميمنت اسـت , زيرا اين بانوى سترك غير از راوى حديث بودن ,خود محدث نيز مى باشد, معارف اسلامى را, حـديث كرده , و آنطور كه رسول گرامى اسلام , فرموده : فاطمه (س ) بهترين و برترين زن از ميان زنان جهانيان است .
ابـن ثـعـلـبـه خـشـنـى روايـت مى كند: هرگاه پيامبر(ص ) از جبهه جنگ يا مسافرتى به مدينه بـرمـى گـشـت , نخست به مسجد مى رفت و دو ركعت نمازمى خواند, سپس به خانه فاطمه (س ) مى رفت , و آن گاه به خانه خود و نزد همسرانش وارد مى شد.
هـمـچـنـيـن پـيغمبر(ص ) خطاب به فاطمه (س ) مى كرد, و مى فرمود: خداوند به خاطر خشم و ناراحتى تو خشمناك مى شود, و براى خرسندى ورضايت تو خشنود مى گردد.
كـنـيه فاطمه (س ) ام ابيها بوده , به لقب زهرا(س ) شهرت داشته و آنطور كه بسيارى از مورخين نوشته اند: پنج سال بعد از بعثت رسول خدا(ص ) درسال تجديد بناى كعبه , فاطمه (ع ) چشم بدنيا گـشـوده پـنج ماه بعد از هجرت , در سن سيزده سالگى باعلى (ع ) ازدواج كرده , و سرانجام طبق بـرخـى از نـظريه هاى تاريخى حدود سه ماه پس از رحلت پيامبر(ص ) به سال يازدهم هجرت , در حـالـى كـه حـدود 18 سال از عمر كوتاهش مى گذشت ,فاطمه (س ) در مدينه از دنيا رفت , و در همان شهر در قبرستان بقيع مدفون گرديده است .
قـبـلا اشـاره كرديم كه , فاطمه (س ) خود محدث و بيان كننده معارف و مطالب دينى بوده است , بـراى ايـن ادعـا دلايـل فـراوانـى وجـود دارد, از جـمــلـه ايـن كه مـى نويسند: زنـى به حضـور فــاطـمه (س ) رسيد و گفت : من مادر ضعيف و ناتوانى دارم , كه در باره نماز خواندن خود دچار مشـكلى شده ,و مـرابه حضـور تو فرستاده ,تا تكليف او را سوال كنم .
زن سوال خود را مطرح كرد, و حضرت فاطمه (س ) جواب آن را توضيح داد.سـپـس آن زن سـوال ديـگـرى كـرد, و فـاطـمـه (س ) پـاسخ داد, سوال سوم تا دهم تكرار شد و فاطمه (س ) با حوصله زياد, هريك از سوالها را پاسخ داد,اما آن زن از سوال كردن زياد خجالت زده شد و گفت : اى دختر رسول خدا! ترا خسته كردم .
فـاطـمـه (س ) فرمود: ايرادى ندارد, سوال خود را ادامه بده و هرچه مى خواهى سوال كن , آيا اگر كـسـى بـارى را بـه دوش بـگـيـرد, و آن را بالاى بلندى ببرد, و در مقابل صد دينار اجرت بگيرد, سنگينى و خستگى احساس مى كند؟ زن پاسخ داد: هرگز.
آن گـاه فـاطـمـه (س ) ادامه داد: من در مقابل هرمسئله اى كه جواب مى دهم , به اندازه اين كه ميان زمين و عرش مرواريد انباشته شده باشد, پاداش دريافت مى دارم , آنوقت بازهم جا دارد از اين كار خسته شوم ؟!.
آرى , از پدر بزرگوارم , رسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: عالمان پيرو ما, در حالى به صحراى مـحشر حضور مى يابند, كه به اندازه علم و دانايى و كوشش و تلاش آنان براى ارشاد بندگان خدا, خلعتها و هديه هاى گرانقيمت پاداش داده خواهند شد.
سپس از جانب پروردگار عالم , منادى فرياد برمى آورد: اى پناهگاههاى يتيم هاى آل محمد(ص )؟ كـه به هنگام جدايى و بى كسى آنان از پدرهايشان كه امامان هستند, زير بال آنان را گرفته ايد و به هـدايـت رسـانـده ايـد, هـر يـك از شـما به اندازه علم وخدمت خويش , خلعتهاى بهشتى دريافت مى داريد.
هـمـچـنـين امام على (ع ) روايت مى كند: با تعدادى از افراد در حضور رسول خدا(ص ) بوديم , آن حضرت از ما سوال كرد: چه كارى براى زنان بهترخواهد بود؟ هريك از ما جوابى داد, و از آن مكان پـراكـنـده شـديـم , مـن هم از آنجا به خانه رفتم و موضوع سوال پيامبر(ص ) را با فاطمه (س ) در ميان گذاشتم , و قانع نشدن آن حضرت را هم از جوابهاى داده شده مطرح كردم , اما فاطمه (س ) اعلام كرد, پاسخ اين سوال را من مى دانم : خير للنسا ان لايرين الرجال , ولايراهن الرجال .
اين روش براى زنان بهترين كار خواهد بود, كه طورى زندگى كنند تا مردها آنها را نبينند, و آنها هم مردها را نبينند و با آنها سر و كارى نداشته باشند.
امـام على (ع ) مى گويد: وقتى پاسخ فاطمه (س ) را براى رسول خدا(ص ) بيان داشتم , آن حضرت فرمود: راستى فاطمه (ع ) پاره تن و عضو جسم وجان من است .
فاطمه اطهر(س ) غير از مقام بلند بيان حديث , محدث نيز بوده است .
به اين معنى كه همانطور كه طبق بيان قرآن كريم ,فرشتگان آسمانى با مريم (ع ) دختر عمران و با سـاره هـمـسـر ابـراهـيـم (ع ) و با مادر موسى (ع ) سخن مى گفته اند طبق روايت امام صادق (ع ) فرشتگان بر حضرت فاطمه (س ) هم نازل مى شده اند و با آن حضرت به سخن مى پرداخته اند.
ومنظور از محدث , مورد حديث و خطاب فرشتگان واقع شدن , مى باشد.
حديث اسما.
اسما دختر عميس روايت مى كند: از بانويم فاطمه (س ) شنيدم كه مى فرمود: شبى وقتى على (ع ) به بسترم وارد شد, شنيدم زمين با او زمزمه سخن داشت و على (ع ) هم با زمين سخن مى گويد.
فـرداى آن شـب مـوضوع را با پدرم رسول خدا(ص ) در ميان گذاشتم , وى با شنيدن اين مطلب سـجـده طـولانـى انـجام داد, و آن گاه سر برداشت وفرمود: فاطمه ! ترا به دارا شدن نسل پاك و سالمى مژده مى دهم , خداوند هم على (ع ) شوهر ترا بر ساير خلق خود برگزيده و امتياز بخشيده و بـه زمـيـن دستور داده با او سخن بگويد و اخبار روى زمين از مشرق تا مغرب را براى او گزارش دهد.
احاديث فاطمه (س ). از فـاطـمـه زهـرا(س ) ايـن بـزرگ بانـوى اسـلام , احـاديث فـراوانى روايـت شـده , و ابن جوزى مـى گويد: در ميان دخترهاى رسول خدا(ص ) فقطفاطمه (س ) داراى سنديت حديث مى باشد.
عـمـر رضــا كـحـاله هم مى نويسد: فاطمه (س ) از پيامبر(ص ) هيــجده حـديث روايـت كرده , و فـــرزنـدان وى حسن و حسين (ع ) و شوهر او على بن ابيطالب (ع ), عايشه , سلمى ام رافع , انس بن مــالـك و امـسـلمه , از او حـديث روايـت نمـوده و نيـز فـاطمـه دختر حسين (ع ) هم به صورت مرسل , ازاو حديث روايت كرده اند.
در حديثى هم كه فاطمه (س ) از پدر بزرگوار خود رسول خدا(ص ) روايت مى كند, مى گويد: آن حـضـرت فـرمـود: شـرار امـتـى الذين غدوا بالنعيم ,ياكلون الوان الطعام , ويلبسون الوان الثياب , ويتشدقون فى الكلام .
بدترين افراد امت من , اشخاصى هستند, كه شب را غرق در نعمتهاى الهى به صبح مى آورند, انواع خـوراكـى ها را مى خورند, لبـاسهـاى رنگ ارنگ مى پـوشـند, امـا در شيـوه رفتارى خود, سخنـان پــوچ و بـى مـــايه , و كلمات تصنعى و رياكـارانه , و بالاخره لفاظى و پشت هم اندازى هاى مذموم ومنفور معمول مى دارند!.
بـه هـر حال , فاطمه (س ) هم محدث بوده , و هم راوى حديث و حامل معارف اسلامى , و همانطور كـه در آغـاز مـطلب اشاره كرديم , آوردن نام اين شخصيت نمونه , از باب تيمن و تبرك بوده است , زيـرا ارزيابى شخصيت محبوبه حبيب خدا و حتى بررسى احاديث و روايات اين بانوى سترك ,وقت جداگانه و فصل جداگانه اى را مى طلبد, كه نويسنده كتاب فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى ـ ص فـقـط 83 مـورد از احاديث فاطمه (س ) را بامتن و سند آورده است , و اينجانب نيز 29 مورد از احـاديث حضرت فاطمه (س ) را با مـتن و سنـد در كتاب فاطمه (س ) الگوى زن مسلمان ص 158 ـ136 مـطـرح نـمـوده ام , و رجـوع بدانجا لازم خواهد بود, اما كتاب ارزشمند نهج الحياة ,فرهنگ سخنان فاطمه ـ ع 213 حديث از آن حضرت آورده ,كه بايد بدانجا مراجعه شود.
 
59 ـ فاطمه دختر يمان .
فـاطـمه دختر يمان , و خواهر حذيفة بن يمان را نيز, ابن عبدالبر اندلسى , ابن حجر عسقلانى , ابن اثير جزرى , و عمر رضا كحاله , از بانوان راوى حديث , از رسول خدا(ص ) دانسته اند.
نـام پدر فاطمه حسيل , بوده , اما چون اين مرد با طايفه يمنى ها هم پيمان بود, بدين مناسبت او را يمان مى ناميدند.
وضع خانوادگى فاطمه , بدين صـورت اسـت , كه پدرش از ياران فداكار رسول خدا(ص ) بود, و در روزگـار جنگ احد و در عين حالى كه او از كارافتاده و فرتوت بود, و جـهاد بر او واجب نبود, پس از ايـن كـه ارتـش اسـلام بـه جبهه جنگ رفت , وى هم با دوست از كار افتاده خود ثابت بن وقش درجنگ احد شركت كردند, و شهيد شدند.
حذيفه , برادر فاطمه هم از ياران بلند مقام رسول خدا(ص ) بود,و در رديف سلمان و ابوذر و مقداد قرار داشت , وبه غير از جنگ بدر كه كافران مانع شركت وى و پدرش شدند, حذيفه در ساير جنگها, مانند: احد و خندق , حضور يافت , از جانب خليفه دوم , فرماندار مدائن بود و بخاطر درستى رفتار, على (ع ) هم وى را بر همين سمت در مدائن ابقا كرد.
حـذيـفــه در فتح نهاونـد شركت داشت , و بـالاخـره حذيفـه كه او را صاحب سر رسول خدا(ص ) مـى نـامـيـدند, در مورد شنـاسايى دشـمنـان اسلام ومنـافقين , مهـارت و كـارشنـاسى دقيـقى داشت .
مـادر فـاطـمه و حذيفه نيز عشق و ارادت فوق العاده اى به رسول خدا(ص ) داشت , چنانكه حذيفه خود مى گويد: يك روز مادرم از من پرسيد: چقدروقت است پيغمبر(ص ) را نديده اى ؟.
گفتم : چند روزى هست خدمت آن حضرت نرسيده ام !.
مـادرم مـرا مـورد سـرزنش قرار داد, كه من عذرخواهى كردم , و در مسجد به حضور پيامبر(ص ) رسـيـدم و بـا آن حـضـرت نـمـاز مـغرب و عشا را به جماعت خواندم و از حضرتش خواستم برايم درخـواسـت آمـرزش كند, وقتى هم آن حضرت از مسجد بازمى گشت دنبال او حركت كردم , در بـيـن راه كـسى با او به سخن پرداخت و اندكى معطل شد, ناگاه صداى مرا كه در فاصله كوتاهى ايستاده بودم شنيد, و فرمود: كيستى ؟ گفتم : حذيفه ام ,فرمود: كارى دارى ؟.
داستان علاقه مادرم را براى آن حضرت توضيح دادم , فرمود: غفراللّه لك ولامك .
خداوند, ترا و مادرت را مشمول رحمت و مغفرت خويش قرار دهد.
آرى , شرايط خانوادگى فاطمه دختر يمان كه او را بانوى صالح و راوى حديث دانستيم , نسبت به اسـلام و پيامبر و عشق و ارادت به على (ع ) چنين بوده , و اين بانوى با فضيلت در چنين خانواده اى پرورش يافته است .
البته داستان خوله دختر يمان خواهر فاطمه را طى شماره 42 مورد بررسى قرار داديم .
احاديث فاطمه .
احـاديـثـى را كه اين بانو از پيامبر(ص ) نقل كرده , افرادى هم مانند: ابوعبيدة بن حذيفة بن يمان , پسر برادر او, و ربعى بن خراش , احاديث او را روايت كرده اند.
كـه از بـاب نـمـونه , چند مورد از احاديث فاطمه را مورد مطالعه قرار مى دهيم : 1ـ ابوعبيده پسر حذيفه , از عمه خود فاطمه دختر يمان روايت كرده كه , وى گفته است : من با تعدادى از بانوان , به عـيـادت رسـول خـدا(ص ) رفـتـيـم , آن حـضـرت بـه بيمارى تب شديدى مبتلا بود, و از شدت تـب قطره هاى عرق بر صورتش سرازير بود, ما از آن حضرت خواستيم , دعا كند تا خداوند, بيمارى او را بـرطرف نمايد, اما رسول خدا(ص ) در برابرتقاضاى ما فرمود: ان من اشد الناس بلا, الانبيا, ثم الذين يلونهم .
از جـمـله افرادى كه , با شديدترين بلا و حوادث دست به گريبان خواهند شد, پيامبران هستند, و پس از آنان ابتلا و تحمل مشكلات متوجه كسانى خواهد بود, كه به دنبال انبيا حركت مى كنند و از ياران مطيع و وابسته آنان محسوب مى شوند!.
هركه در اين باب مقربتر است ـــــ جام بلا بيشترش مى دهند!.
الـبـته بايد توجه داشته باشيم , مضمون اين حديث , در منابع شيعى هم وارد شده , و اضافه بر متن حـديـثـى كـه خوانديم , بدنباله آن امام صادق (ع )فرموده است : پس از انبيا و ياران آنان , در زمينه گـرفتارى به مشكلات و سختى ها, نوبت به كسانى مى رسد, كه به آنان شباهت و سنخيت دارند, وهمينطور در باره افراد شبيه آنان , درجه گرفتارى ها تفاوت مى كند.
2ـ ربعى بن خراش , از زنى روايت مى كند, كه وى مى گويد: فاطمه خواهر حذيفه براى من روايت كـرد: يك روز رسول خدا(ص ) ما را كه تعدادى از بانوان بوديم , مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى جمعيت زنان ! آيا شما نقره نداريد كه خود را با آن زينت كنيد؟.
اگـر كسى از شما زنان خود را با طلا زينت كند, و آن طلا آشكار و در معرض ديد نامحرمان باشد به وسيله همان طلا, مورد عذاب و مجازات واقع خواهد شد!.
الـبـته ابن اثير و ابن عبدالبر در باره مكروه بودن اصل زينت بوسيله طلا, كه در حديث ديگرى از فـاطـمـه روايـت شده , مى گويند: اين كراهت برداشته شده , و همانطور كه در قسمتهاى بالا هم مطالعه كرديم , طبق منابع و احاديث شيعى , زينت و زيور بانوان بوسيله طلا, و با هرشكل مطلوب , صـرفـابـراى استفاده و بهره جويى شوهر, يكى از وظايف حقوقى و اخلاقى بانوان مسلمان شمرده شده است .
و هـمـانطور كه در اين حديث هم مطالعه كرديم , زن مسلمان از آشكار ساختن طلا و زينت خود, براى افراد غير شوهر و نامحرم , مى بايست پرهيزنمايد.
 
60 ـ فاطمه دختر وليد.
داسـتــان فاطمه دخـتر وليـدبن عتبه همسر عقيل بن ابيطالب در حالى كه اين بانو را هم برخى راوى حـديـث دانسته اند جـالب توجه است : عقيل بن ابيطالب , وقتى از جنگ حنين برگشت , در حـالـى كـه هنوز شمشيرش خون آلود بود, به خانه نزد فاطمه رفت , همسر عقيل گفت : از غنايم جنگى چيزى نياورده اى ؟ عقيل سوزنى را كه در جبهه بدست آورده بود, به فاطمه داد و گفت : با ايـن سـوزن خـيـاطى كـن , اما در همان حال شنيد كه , منادى پيامبر(ص ) اعلام مى كند: هركس غنايمى به خانه برده , حتى اگر سوزنى باشد, آن را به بيت المال برگرداند!.
آنوقت عقيل سوزن را از همسر خود گرفت , و آورد روى اموال غنيمت انداخت !.
 
61ـ لبابه دختر حارث .
لبابه دختر حارث بن حزن بن بجير هلالى , همسر عباس بن عبدالمطلب با كنيه ام الفضل را, شيخ طـوسـى , مامقانى , ابن عبدالبر اندلسى , و ابن حجر عسقلانى , از بانوان صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت شمرده اند.
لـبـابه , اولين زنى است , كه , بعد از خديجه كبرى اسلام آورد, و آنقدر مورد توجه رسول خدا(ص ) واقع شد كه , آن حضرت , بارها در خانه او به ديدنش مى رفت , و در خانه او استراحت مى كرد.
ايـن بـانـو بـخاطر ارزشهاى اخلاقى و معنوى , از زنان نجيب و شريف و سرشناس اسلام محسوب شـده , و رسـول خدا(ص ) در باره وى وخواهرانش مى فرمود: خواهران چهارگانه , يعنى امالفضل , ميمونه , سلمى و اسما, از بانوان با ايمان مى باشند.
همانطور كه اشاره شد, لبابه خواهر ميمونه , همسر بزرگوار پيامبر(ص ) و خواهر اسما و سلمى , كه شرح زندگى آنها در بالا گذشت نيزمى باشد.
وى بـراى شوهر خود شش پسر بنامهاى : فضل , عبداللّه , معبد, عبيداللّه , قثم , و عبدالرحمن زاييد, كه همه آنان از دانشمندان و خدمتگزاران به اسلام و پيامبر(ص ) وعلى (ع ) محسوب مى شدند.
عـبـداللّه بـن زيـد هـلالى , در باره لبابه سروده است : هيچ زن نجيبى از نسل بانوان , به اين خوبى زايمان نكرده است , كه مانند ام الفضل از دامن خودشش فرزند بدنيا آورده , وهر كدام در ميان پير و جـوان بـه كـرامـت و شخصيتت شناخته شده اند, و شوهر وى هم عموى محمدمصطفى (ص ) و خاتم و بالاترين پيامبران است .
مـورخـيـن هـنـد دخـتـر عـون بـن حـارث , مـادر لـبابه را از نظر داماد داشتن هم موفق ترين و خـوشبخت ترين زن دانسته اند, زيرا شوهر ميمونه دختر او,رسول خدا(ص ), شوهر لبابه عباس بن عـبـدالـمـطـلـب , شـوهـر اسـمـا, جعفربن ابيطالب و سپس على بن ابيطالب (ع ) و شوهر سلمى حمز;127;رذچ&بن عبدالمطلب بوده اند.
پـسـرهـاى لـبـابه همگان فقيه و دانشمند و مجاهد و خدمتگزار بوده اند, كه نگاهى به وضع آنان مى افكنيم :.
1ـ فـضـل پـسـر بـزرگ او, در فتح مكه در ركاب پيامبر(ص ) شركت داشت , در جنگ حنين كنار رسـول خـدا بـود, مـقاومت به خرج داد و از جبهه نگريخت , در حجة الوداع حضور داشت , از ياران خـالـص عـلـى (ع ) بـود, و بـا آن حـضـرت در غسل دادن و تهيه قبر براى رسول خدا(ص ) تلاش وهمكارى فراوانى داشت .
2ـ قـثـم , بـه جـود و كـرم شـهرت داشت , بعد از وفات رسول خدا(ص ) پيوند اطاعت خويش را با عـلـى (ع ) حـفـظ كـرد, و از جانب آن حضرت فرماندارمكه شد,نامه اى را كه على (ع ) در روزگار فرماندارى به او نوشته , در نهج البلاغه آمده است .
و بالاخره قثم براى جهاد به سمرقند مى رود و در آن سامان شهيد مى شود.
3ـ معبد, پسر ديگر لبابه در سال 35 هجرى به هنگام خلافت عثمان , به ماموريت آفريقا مى رود, و در آنجا شهيد مى گردد.
4ـ از وضع حال عبدالرحمن اطلاع دقيقى در تاريخ نمى يابيم .
5ـ عـبـيداللّه بن عباس , از ياران اميرالمومنين (ع ) و امام حسن (ع ) بود, براى بيعت گرفتن جهت امام حسن (ع ) سخنرانى مى كرد, و مردم كوفه را به بيعت با آن حضرت دعوت مى نمود در جنگ با معاويه فرمانده سپاه امام حسن (ع ) بود.
اما متاسفانه شرايطى پيش آمد, كه وى تسليم معاويه شد!.
6ـ عـبـداللّه بن عباس , پسر ششم لبابه قلم امت و فقيه بنى هاشم ناميده مى شد و از دوستداران و شاگردان على (ع ) بود براى حسن و حسين (ع ) ركاب مى گرفت , لباس آنها را مرتب مى كرد, و در بـرابـر اعـتراض كسى كه مى گفت : تو از اينها سالخورده ترى , مى گفت : اى فرومايه پست ! تو چه مى دانى اينها كيستند؟ اينها پسران رسول خدا(ص ) مى باشند, و اين كار نعمتى است كه , خداوند بر من گذاشته است .
ايـن نـكته را هم بايد مورد توجه داشته باشيم , كه , گاهى بخاطر كتابت و املا و گاهى هم بدين خـاطـر كـه در بـاره ايـن دو بـرادر,عـنـوان ابن عباس بكاررفته , ميان مورخين و حتى شارحين نـهـج الـبـلاغه , اختلاف نظر به وجود آمده , و يكى را بجاى ديگرى محسوب داشته اند! كه تفكيك موضوع را دركتابهاى تاريخى بايد انجام داد.
به هر حال , عبداللّه بن عباس , از ياران اميرالمومنين (ع ) بود, در جنگ جمل و صفين در ركاب آن حـضـرت جـنـگـيد, در صفين يكى از فرماندهان جنگى على (ع ) بود, در سال 67 يا 69 هجرى در طايف از دنيا رفت , محمدبن حنفيه بر او نماز خواند, و در همان شهر مدفون گرديد.
مـحـمــدبن حنفيه هم ضمن اين كه بر سـر قبـر او خيمه زد و چـنـدى در آنجا ماند, اعلام كرد: امروز در واقع عالم ربانى از دنيا رفته است .
احاديث لبابه .
لـبـابـه , ايـن بـانـوى شـريـف و بـزرگوار, و همسر عباس بن عبدالمطلب عموى گرامى رسول خدا(ص ), آنطور كه ابن عبدالبر اندلسى مى گويد: ازپيامبر(ص ) احاديث زيادى روايت كرده است .
عمر رضا كحـاله تعـداد آن را سى حديث دانسته و راويانى هم مانند: عبداللّه بن عباس فرزند لبابه , تـمام غلام او, عميربن حارث , انس بن مالك ,قابوس بن ابى مخارق , عبداللّه بن حارث , و كريب غلام عباس بن عبدالمطلب , از اين بانو حديث روايت نموده اند.
بـارى , هـمـانطور كه گفتيم , لبابه از رسولخدا(ص ) احاديث فراوانى روايت كرده , كه اكنون سه نـمـونه آن را مطالعه مى كنيم : 1ـ لبابه , يعنى ام الفضـل به حضور رسول خدا(ص ) رسيد و گفت : در عـالم خواب ديدم , عضوى از اعضا بدن تو در خانه من قرار داشت , آن حضرت فرمود: به زودى دخترمن فاطمه (س ) داراى فرزندى خواهد شد, و تو او را شير مى دهى و پرستارى مى كنى .
طولى نكشـيد حسين (ع ) به دنيا آمد, و لبابه هم پرستارى او را عهده دار شد.
2ـ در روايـت ديـگـرى مى خوانيم : در سرزمين عرفات در مكه زمزمه هايى ساز كردند, كه رسول خـدا(ص ) در روز عرفه در آن سرزمين روزه گرفته است , اما لبابه براى خنثى كردن اين شايعه و خـامـوش كـردن سـر و صدا و بحثهاى غافل كننده از عبادت و معنويات , ظرف شيرى را براى آن حـضـرت فـرسـتـاد, و رسـول خدا هم شير را نوشيد, و ثابت شد كه وى روزه نيست , و سروصداها خوابيد.
3ـ عبيداللّه بن عباس , از مادر خود ام الفضل (لبابه ) روايت مى كند, كه وى گفت : رسول خدا(ص ) از خـانه خارج شد و به مسجد آمد, و در حالى كه بخاطر بيمارى سر خود را بسته بود, براى ما نماز مغرب را با سوره مرسلات خواند, و بعد از آن ديگر نمازى نخواند, تا وفات كرد و به ملاقات خداوند شتافت .
 
62ـ لبابه دختر رفاعه .
لبابه دختر رفاع;127;رذچ&بن المنذر انصارى معروف به ابو لبابه , بانويى است , كه , به اعتراف ابن اثير جزرى , و ابن حجر عسقلانى , رسول خدا(ص ) رادرك كرده ولى مانند ساير بانوانى كه بررسى كرديم , راوى حديث از شخص رسول خدا(ص ) نيست , بلكه داستان پدر خود را روايت كرده است .
لـبابه مى گويد: من همراه پدر خود بودم , او به من سفارش مى كرد: ريسمان كسى را كه به خدا و رسول خيانت كرده , ودشمن خداوند گرديده , به ستون مسجد محكم ببند.
داسـتـان هم از اين قرار است , كه رسول خدا(ص ) طايفه بنى قريظه , را مدت بيست و يك شب در مـحـاصره قرار داد, و آنها از پيامبر(ص ) خواستند,مانند بنى نضير يعنى طايفه ديگرى از يهوديان مـديـنـه , بـتـوانـنـد بـه سرزمين شام كوچ كنند, اما پيامبر(ص ) اينكار را صلاح ندانست و با آنان موافقت نكرد, بلكه فرمود: آنان بايد داورى سعدبن معاذ را بپذيرند, اما آنها تقاضا كردند رسول خدا ابـو لـبابه را كه از ياران وى بود, و خانواده و اموالش نزدبنى قريظه بود, نزد آنان بفرستند تا با وى مـشـورت كـنـند, ولى متاسفانه ابو لبابه بخاطر علاقه به مظاهر مادى , به هنگام مشورت آنان , با دست اشاره به گلوى خود كرد, يعنى اگر تسليم حاكميت سعدبن معاذ شويد, كشته خواهيد شد! امـا در هـمان حال جبرئيل اين افشاگرى و خيانت را به اطلاع رسول خدا(ص ) رسانيد, و آيه : اى اهل ايمان به خدا و رسول خيانت نكنيدنازل شد.
اينجا بود كه ابو لبابه بخاطر خيانت خود سخت پريشان و پشيمان شد, وارد مسجد مدينه گرديد, با ريسمان خود را به ستون مسجد بست , حتى برادر او هم كه از آنجا عبور مى كرد, ابولبابه خواست بـا او سـخـن بـگـويد, ولى برادرش گفت : بخدا سوگند, تا خدا و بدين جهت ابولبابه كه خود را بـه سـتـون مـسـجـد بسته بود, مدت هفت شبانه روز از غذا رسول از تو راضى نشوند, با تو سخن نخواهم گفت !.
خوردن و آب نوشيدن خوددارى كرد, و گريه و ناله سرداد و بيهوش روى زمين افتاده بود, كه به او خبر دادند آيه اى نازل شده و خداوند توبه اش راپذيرفته است .
امـا وى گـفت : من خود را باز نمى كنم , تا اينكه رسول خدا(ص ) بيايد و اگر واقعا توبه من قبول شده او بند مرا بگشايد.
بـه هـر حـال , پـيـامبر(ص ) آمد, بندهاى او را گشود, و ابولبابه هم گفت : براى تكميل توبه ام , از خـانـه اى كـه در آن مرتكب گناه شده ام , و از همه داراييم صرف نظر مى كنم , اما رسول خدا(ص ) فرمود: اگر يك سوم دارايى خود را در راه خدا صدقه بدهد كافى است .
وابولبابه اينكار را انجام داد.
ايـن بـود داسـتان ابولبابه پدر لبابه كه او را از جهتى راوى حديث دانستيم , و پدر وى هم از ياران خـوب رسـول خـدا(ص ) بـود, امـا بخاطر يك اشتباه كه در زبان قرآن خيانت معرفى شده , به اين روزگار افتاد, و بالاخره با يك توبه واقعى خود را از ضلالت و خيانت و هلاكت نجات داد.
امـروز هـم , ستون ابو لبابه در مسجد پيامبر(ص ) كه معروف به ستون توبه است , و تا ضريح رسول خدا(ص ) سه ستون فاصله دارد, محل تجمع افراد است , و دستور رسيده كنار آن , دو ركعت نماز و دعا خوانده شود و افراد زيادى هم كنار آن ستون مى روند, و توبه و انابه سر مى دهند, درك فضيلت مى نمايند, و از خداوند درخواست حاجت مى كنند.
 
 
63ـ ليلى غفارى .
ليلى غفارى را, بدون اين كه از خصوصيات پدر و مادر و همسر او سخنى به ميان آورند, مورخين و رجـال نـويـسـانـى مانند: ابن حجر عسقلانى , ابن عبدالبر اندلسى , شيخ ذبيح اللّه محلاتى , ابن اثير جزرى , و عمر رضا كحاله , او را از بانوان صحابى و راوى حديث از پيامبر عاليقدر اسلام دانسته اند.
غير از مقام علمى و ارزش فرهنگى كارهاى ليلى غفارى اين زن داراى احساس مسئوليت فراوان , و شـجـاعـت چـشـمـگـيرى بوده , و در باره وى مى نويسند: او بارها به همراه رسول خدا(ص ) در ميدانهاى جنگ حضور مى يافت , مجروحين جنگى را مداوا و معالجه مى كرد, و بيماران راپرستارى و مراقبت مى نمود.
مـحـمـدبـن قـاسم طائى از ليلى روايت نقل كرده , و آن گاه هم كه امام على (ع ) ناچار شد براى خاموش كردن شعله جنگى , كه عايشه آن را برافروخته بود, به سوى بصره حركت كند, ليلى نيز به هـمراه آن حضرت در جبهه جنگ شركت كرد, و قبل از اين كه جنگ شروع شود, ليلى نزد عايشه رفت و گفت : آيا فضيلتهايى را كه رسول خدا(ص ) براى على (ع ) بيان مى كرد, نشنيده اى ؟!.
عـايـشـه پـاسخ مثبت داد و اضافه كرد: وقتى رسول خدا(ص ) به خانه من وارد شد, پس از آن هم طـولـى نـكـشيد على (ع ) هم در حالى كه حوله اى روى شانه خود انداخته بود وارد گرديد, و در فـاصـلـه بـيـن مـن ورسـول خـدا(ص ) نشست , اما من اعتراض كردم : اى پسر ابوطالب ! آيا جاى وسيعترى وجودنداشت , كه اينجا نشستى ؟!.
رسـول خـدا(ص ) در بـرابـر اعتراض من گفت : آرام بگير, و مرا با برادرم على (ع ) آزاد بگذار, زيرا على (ع ) اولين كسى است كه اسلام آورده , وآخرين كسى است , كه از من جدا خواهد شد, و اولين كسى هم خواهد بود, كه در روز قيامت با من ملاقات مى كند.
خـلاصـه , لـيلى غفارى , بانوى فداكار و مخلص در برابر پيامبر(ص ) وراوى حديث از آن بزرگوار بـوده , و پـس از رحـلـت رسـول خـدا(ص ) هم ارادت واطاعت خويش را, عملا با حضرت على بن ابيطالب (ع ) حفظ كرده و بانوى علم و جهاد بوده است .
 
64ـ ميمونه دختر حارث .
ميمونه دختر حارث بن حزن بن بجيربن روبيه .
و همسر گرامى رسول خدا(ص ) نيز, از بانوان با شخصيت و راوى حديث بوده , و آخرين زنى است كـه پـيـامـبر(ص ) در ذى قعده سال هفتم هجرت كه براى انجام عمره قضا به مكه مشرف شد, در محله سرف در فاصله ده ميلى مكه , به وسيله خواستگارى جعفربن ابيطالب او را به ازدواج خوددر آورد.
نام اصلى اين زن بره بود, كه رسول خدا(ص ) بعد از ازدواج , نام وى را ميمونه گذاشت .
مادر او هند دختر عوف بن زهيربن حارث بود, و نخستين شوهر او مسعودبن عمير ثقفى در زمان جـاهليت بود, كه از وى جدا شد, و با ابو رهم بن عبدالعزى ازدواج كرد, و آن گاه كه اين شوهر هم از جهان چشم فروبست , شرافت همسرى رسول خدا(ص ) را به دست آورد.
شيخ طوسى , ابن عبدالبر اندلسى , ابونعيم , وابن منده , ميمونه را از بانوان صحابى رسول خدا(ص ) و راوى حـديـث از آن حـضـرت شمرده اند, وعبداللّه بن عباس پسر خواهر ميمونه و ديگران از وى حديث روايت نموده اند.
زنان پيامبر(ص ). امـام صـادق (ع ) مـجـموع زنان پيامبر(ص ) را پانزده نفر دانسته , كه با سيزده نفر آنان همبسترى صـورت گـرفـتـه , نه نفر آنان پس از وفات رسول خدا(ص )زندگى كرده اند, و با دو نفر آنها هم بـنـامهاى : عمره , و سنى , اصولا رابطه زناشويى برقرار نگرديده است و آنان در زمان حيات رسول خدا(ص )زندگى را بدرود گفته اند.
امـا آن سيزده نفرى كه با آنان همبسترى صورت گرفته , اولين نفر از همه : خديجه دختر خويلد, بـعـد سوده دختر زمعه بعد ام سلمه , كه نام وى هندبوده , سپس ام عبداللّه كه عايشه دختر ابوبكر نـام داشته , آن گاه حفصه دختر عمر, بعد زينب دختر خزيمة بن حارث ام مساكين , سپس زينب دخترجحش , بعد رمله دختر ابوسفيان , سپس ميمونه دختر حارث , بعد زينب دختر عميس , سپس جـويـريـه دخـتـر حارث , و آن گاه صفيه دختر حيى بن اخطب مى باشند, و آن زنى كه خود را به پيغمبر(ص ) بخشيد خوله دختر حكم سلمى بود.
آن حضرت دو كنيز هم بنامهاى : ماريه قبطى و ريحانه خندقى داشت , كه نسبت به ساير همسران خود براى آنها هم سهمى قرار داده بود, و در آن نوبت شبى را با آنان بسر مى برد.
زنـانـى هم كه پس از وفات رسول خدا(ص ) ماندند و بتدريج از دنيا رفتند: عايشه , امسلمه , زينب دختر جحش , ميمونه , ام حبيبه , صفيه , جويريه , وسوده بودند, و در ميان زنان پيامبر(ص ) از همه برتر و بالاتر خديجه دختر خويلد, و سپس ميمونه دختر حارث مى باشند.
احاديث ميمونه .
هـمـانطور كه مطالعه كرديم , از اين زن دانشمند و با فضيلت , احـاديث متعددى روايت شده , كه چـنـد مورد آن را از نظر مى گذرانيم : 1ـ شيخ صدوق ,على بن محمد بابويه قمى , به واسطه چند راوى , از امام صادق (ع ) روايت مى كند, كه آن حضرت فرموده : ميمونه بارها مى گفت : پيامبر(ص ) پيوسته به من سفارش مى كرد, چنانچه مبتلا به رگل بودى , از پارچه و لباس مرتبى استفاده كن , آن گاه من در بستر كنار آن حضرت مى آرميدم .
2ـ امـام بـاقـر(ع ) روايـت كرده , كه رسول خدا(ص ) مى فرمود: كسى كه با على (ع ) دشمنى كند, ولايت او را نپذيرد, و كسى كه دشمنان او را دوست داشته باشد, از آتش دوزخ و خشم و حرارت آن راه نجاتى نخواهد داشت !.
آن گـاه مـيـمـونه , همسر آن حضرت گفت : اى رسول خدا! در ميان ياران تو, جز افراد اندكى را نمى شناسم , كه على (ع ) را دوست داشته باشند!.
رسـول خدا(ص ) فرمود: البته افـراد كم از اهـل ايمان هـم , زيـاد خـواهند بود, امـا از همـان افراد انـدك , تو چه كسانى را مى شناسى ؟ميمونه گفت : من فقط, ابوذر, مقداد و سلمان را مى شناسم , و خودم نيز به همان اندازه اى كه ترا دوست دارم , على (ع ) را هم دوست مى دارم .
آنـوقـت پيامبر(ص ) فرمود: تو نيز راست مى گويى , زيرا خداوند قلب ترا با ايمان انباشته و امتحان كرده است .
بـارى , مـامـقانى , پس از آوردن اين حديث , مى گويد: اين سخن رسول خدا(ص ) در باره ميمونه دلـيـل توثيق و اعتبار اوست , زيرا كسى را كه , خداونددل او را با ايمان آزمايش كرده است , غير از شخص عادل و صادقى نمى تواند باشد.
3ـ جـرى بـن كـلـيـب عامرى مى گويد: وقتى على (ع ) براى رفتن به صفين حركت كرد, من از هـمـراهـى بـا وى و شركت در جنگ كراهت داشتم , ناچار به مدينه رفتم و به حضور ميمونه وارد شدم , وى از من پرسيد: اهل كجا هستى ؟.
گفتم : اهل كوفه .
سوال كرد: از چه گروهى ؟ گفتم : از قبيله بنى عامر.
گفت : خوش آمدى ,اما منظور تو از آمدن به مدينه چيست ؟.
گفتم : على (ع ) بسوى صفين رفت , و من از همراهى و همكارى با او كراهت داشتم , و بدين جهت اينجا آمدم !.
ميمونه , گفت : مگر با او بيعت نكرده بودى ؟.
وقـتى جواب مثبت دادم , وى گفت : نزد على (ع ) برگرد, و همراه او باش , زيرا بخدا سوگند, نه على (ع ) راه خطا مى رود و نه كسى را به راه ناصوابى خواهد برد.
مقام بالا و بلند.
پـيـامـبـر اسـلام در باره مقام و موقعيت اعتقادى و معنوى ميمونه و خواهرهاى او فرموده است : خواهرهاى مومن : ميمونه همسر رسول خدا, خواهر اوامالفضل دختر حارث , خواهر او سلمى دختر حارث و همسر حمزه سيدالشهدا, و اسما دختر عميس خواهر مادرى آنها مى باشند.
همچنين از عايشه مطلبى وارد شده ,كه مقام و ارزش معنوى ميمونه را بازگو مى كند.
بـرايـن اسـاس يزيدبن اصم پسرخواهر ميمونه مى گويد: من با پسر طلحة بن عبيداللّه پسر خواهر عـايـشـه , بيرون شهر مدينه كنار ديوارى ايستاده بوديم كه , عايشه در حالى كه از مكه مى آمد با ما برخورد كرد.
مـا قـبـلا عـقـب سـر عايشه مطلبى گفته بوديم و آن بگوش وى رسيده بود, بدين جهت متوجه پسرخواهر خود شد, و به سرزنش و ملامت او پرداخت ,و سپس مشغول موعظه و نصيحت من شد و گـفـت : مگر نمى دانى كه خداوند ترا از اهل بيت پيامبر خويش قرار داده ؟ اما وقتى ميمونه از دنيا رفت ,اختيار تو بدست خود است و هرچه مى خواهى مى گويى ! در صورتى كه ميمونه تا زنده بود, ما را از گناه و لغزش در برابر خداوند حفظ مى كرد, وبيشتر از همه حق رحم و قوم و خويشى را به جاى مى آورد.
وفات ميمونه .
همانطور كه قبلا خوانديم , ميمونه ذيقعده سال هفتم هجرت در محل سرف حدود پنج كيلومترى مكه به ازدواج رسول خدا(ص ) درآمد, و بعد به ميمنت اين ازدواج در آن مكان اطاق و بقعه اى هم سـاخـتـه شـد, امـا از اتـفـاقـهاى روزگار اينست , كه , در سال 61 هجرى در حالى كه ميمونه از مكه برمى گشت , در سن 81 سالگى در همان مكان از دنيا رفت , و ابن عباس بر او نماز خواند, و در همان بقعه بخاك سپرده شد.
 
65ـ نسيبه دختر كعب .
نـسـيـبـه دخـتـر كـعب بن عمروبن عوف بن مازن نجار انصارى كه همسر او زيدبن عاصم بود و پسرهاى او حبيب و عبداللّه بودند, از بانوان مجاهد وصحابى فداكار رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن بزرگوار بوده است .
سرگذشت اين زن فداكار و قهرمان , داستان درخشانى است , ابن اثير جزرى , ابن عبدالبر اندلسى , و ابـن حـجـر عـسـقلانى در باره سابقه درخشان او, نوشته اند: در بيعت عقبه , كه 62 مرد از قبيله خزرج شركت داشتند, و با رسول خدا(ص ) بيعت كردند, دو زن يعنى نسيبه و خواهر وى هم حضور داشـتـند, و بدون اين كه به هنگام بيعت دست رسول خدا به دست آنها بخورد, آنان با آن حضرت بيعت كردند, و به اطاعت پيامبر(ص ) اقرارو تعهد نمودند.
آرى , نـسـيـبه , كه با كنيه ام عماره هم معروف شده , در بيعت رضوان , در جنگ احد, و در جنگ يمامه كه بعد از وفات رسول خدا(ص ) با مسيلمه كذاب واقع شد, حضور يافته است .
ام سـعـد دختر ربيع مى گويد: يك روز به خانه نسيبه وارد شدم , و گفتم : اى خاله ! از وضع روز جنگ احد براى من مقدارى تعريف كن .
نسيبه گفت : هنگاميكه رسول خدا(ص ) براى جنگ احد حركت كرد, من هم به همراه آن حضرت رفتم , در جبهه جنگ كار من اين بود كه , مشك آبى را بدوش خود انداخته بودم و ارتشيان و ياران پـيامبر(ص ) را آب مى دادم , تا آن وقتيكه ضربه و شكستى به سپاه رسول خدا(ص ) وارد شد, وآنها جـبـهـه و پـيغمبر(ص ) را رها مى كردند! اينجا بود كه من خود را به پيامبر رسانيدم , مشك آب را بدور انداختم , و با شمشير و تير مشغول جنگ گرديدم , و دشمنان مهاجم را از اطراف آن حضرت پـراكنده مى ساختم , و از جان رسول خدا دفاع مى كردم , كه در آن حال زخم جراحتهاى زيادى بر بدنم وارد شده بود.
ام سعد مى گويد: در حال گفتگو با نسيبه متوجه شدم , در گردن او گودى زخمى از جنگ احد هنوز به چشم مى خورد! پرسيدم : اين زخم را چه كسى بر بدن تو وارد آورده است ؟.
پاسخ داد: ابن قميئه .
آرى , در جـنـگ احد, بدن نسيبه سيزده زخم برداشت , و يكى از زخمها هم بقدرى شديد بود, كه اين بانو تا مدت يكسال آن را معالجه و مداوامى كرد.
در جـنـگ يمامه نيز كه نسيبه جنگ مى كرد, بدن او دوازده زخم برداشت , و حتى يك دست وى هم قطع گرديد.
البته در اين جنگها, شوهر نسيبه زيدبن عاصم و فرزندان او عبداللّه وحبيب هم شركت داشتند, كه عبداللّه در جنگ احد شهيد شد و حبيب هم درجنگ يمامه , بدست مسيلمه كذاب شربت شهادت نـوشـيـد, و خـلاصـه كـار ايـمـان و اخـلاص و فـداكـارى نسيبه در جنگ احد بجايى رسيد كه , رسول خدا(ص ) فرمود: وفادارى و مقاومت نسيبه , بهتر و بالاتر از بسيارى از مردها مى باشد.
احاديث نسيبه .
ارتـبـاط و معاشرت اين بانوى فداكار و ممتاز با رسول خدا(ص ) در جنگ و دفاع از ساحت اسلام , بگونه اى بود كه , غير از مطالب بالا, احاديثى راهم از پيامبر(ص ) روايت كرده است , كه دونمونه آن را خـاطـرنـشـان مـى سـازيـم : 1ـ نـسـيبه روايت مى كند, كه رسول خدا(ص ) فرمود: اگر كسى روزه بـاشـد, و شـخـص ديـگـرى در حضور اين روزه دار غذا بخورد, فرشتگان الهى براين شخص روزه دار, درود و رحمت نثار مى كنند.
2ـ عـكـرمـه , غـلام ابـن عـباس روايت مى كند, ام عماره انصارى به حضور رسول خدا(ص ) آمد و گفت : چطور است كه همه امتيازها مربوط به مردهاست , و از زنان كمتر نامى برده مى شود, و آنان از امتيازها محروم شده اند؟!.
آنوقت , آيه : ان المسلمين والمسلمات والمومنين والمومنات ,بدين مناسبت نازل شد.
خـلاصـه , ام عـمـاره , كـه نـام او نـسيبه است , احاديثى را روايت كرده , و ليلى كنيز وى , عكرمه , حارث بن كعب , و ام سعد دختر سعدبن ربيع هم , از اوحديث روايت كرده اند.
و در بيانى هم كه از پيامبر(ص ) از جهاد و فداكارى او تجليل بعمل آمده آن حضرت فرموده است : نـسـيـبه از جمله بانوانى است كه , در روزگار ظهورامام زمان (ع ) هم حضور مى يابد, و به مداوا و معالجه مجروحين جنگى در ركاب آن حضرت مى پردازد.
 
66 ـ نسيبه دختر حارث .
نـسـيـبـه , دختر حارث انصارى را, كه با كنيه ام عطيه شهرت يافته , دانشمندان تاريخى و رجالى مـانـنـد: ابن حجر عسقلانى , ابن اثير جزرى و ابن عبدالبر اندلسى , از بانوان بزرگ صحابى و راوى حديث از پيامبر عاليقدر اسلام , دانسته اند.
ايــن بـانـو اهـل بـصـره بـوده , بـه مـدينه آمده , از ياران رسول خـدا(ص ) محسـوب مى شـده , از پيامبـر(ص ) احكـام دين آمـوخته , براى مداوا و معالجه مجروحان به همراه پيغمبر(ص ) در جنگها شـركـت مـى كرده , با راهنمايى آن حضرت يكى از دختران پيغمبر(ص ) را غسل داده , و گروهى ازعـلـمـا وصـحـابـه و تـابعين اهل بصره مسئله غسل ميت را از نسيبه آموخته اند و به آن اعتماد كرده اند.
نـسـيـبـه , وقـتـى شـيوه غسل ميت را از رسول خدا(ص ) آموخت و به عنوان يك خدمت دينى و اجتماعى مردگان را در مدينه غسل مى داد.
از اين زن بزرگ , محمدبن سيرين , حفصه دختر سيرين , عبدالملك بن عمير, على بن ارقم , انس بن مـالـك , اسماعيل بن عبدالرحمن , وام شراحيل ,حديث روايت كرده اند, و خود گفته است : من در هفت جنگ همراه رسول خدا(ص ) شركت كردم و مجروحان را مداوا نمودم .
 
67 ـ نويله دختر اسلم انصارى .
نـويـلـه , يـا نوله دختر اسلم انصارى را مورخين و دانشمندانى مانند: ابن اثير جزرى , ابن عبدالبر انـدلسى , و ابن حجر عسقلانى , از جمله بانوانى دانسته اند, كه با رسول خدا(ص ) بيعت كرده , با آن حضرت به دو قبله نماز خوانده , و بالاخره صحابى و راوى حديث از آن حضرت بوده است .
نـولـه مى گويد: ما نماز ظهر يا عصر را در مسجد بنى حارثه مى خوانديم , و قبله ما بيت المقدس بـود, دو سجده از نماز انجام شده بود كه , كسى براى ما خبر آورد كه , رسول خدا(ص ) نماز خود را به طرف مسجدالحرام خوانده است .
آنـوقـت مـردهـا جاى زنها رفتند, و زنها بجاى مردها قرار گرفتند, و دو ركعت ديگر نماز را با دو سجده به طرف مسجدالحرام خوانديم , و آن گاه كه خبر اطاعت ما بگوش رسول خدا(ص ) رسيد, در باره ما فرموده بود: اينان كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند.
 
68 ـ هند دختر اثاثه .
هـنـد دختر اثاثه يا ابان بن عبادبن عبدالمطلب بن عبدمناف قريشى خواهر مسطح بن اثاثه را ابن اثـيـر, ابن عبدالبر اندلسى , و ابن حجر عسقلانى , ازبانوان صحابى رسول خدا و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
هـنـد دخـتر اثاثه , اضافه بر روايت حديث , از موهبت سرودن شعر هم بهره مند بوده , و آن گاه كه وى در جـنـگ احـد بـهـمراه پيامبر(ص ) و سايرمسلمانان و بانوانى كه در اين جنگ شركت كرده بـودنـد, حـضـور داشـت , در پاسخ اشعار هند جگرخوار, دختر ربيعه , كه در آن پيروزى لشكر كفر رامـورد سـتـايـش قـرار مى داد, هند دختر اثاثه هم , ضمن اشعارى ذلت و زبونى و شكست لشكر دشمن را در جنگ بدر يادآور مى گرديد, و زوال وزبونى سپاه دشمن را وعده مى داد.
در جنگ خيبر هم رسول خدا(ص ) سى بار شتر مواد خوراكى به هند و برادر او مسطح هديه داد.
بـدين ترتيب تا اينجا,سرگذشت زنان راوى حديث از رسول خدا(ص ) و بانوانى كه در صحنه هاى مختلف اجتماعى حضور فعال داشته اند,به پايان مى رسد.
 
زنان راوى حديث از امام على (ع )
 
1 ـ ام حسن نخعى .
مـورخين و محدثين اسلامى , از ام حسن نخعى بدون اين كه خصوصيات بيشترى را از وى مطرح كـنـنـد, وى را راوى حديث از امام على (ع )شمرده , و شيخ كلينى , شيخ طوسى , و شيخ انصارى , حديثى را كه ابى زهره از ام حسن روايت كرده , بدين گونه آورده اند: ام حسن مى گويد:على (ع ) از كنار من عبور كرد و فرمود: اى ام حسن ! چه مى كنى ؟.
گفتم : مشغول نخ ريسى هستم .
آن حضرت فرمود: اين شغل تو يا حلالترين شغلها, يا از حلالترين شغلها مى باشد.
 
2 ـ ام حكيم دختر عمروبن سفيان .
ام حكيم , دختر عمروبن سفيان خولى را, شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى , و تفرشى , بدون اين كه از ويژگيها و حديث او سخنى به ميان آورند, اورا بانوى راوى حديث از امام على (ع ) شمرده اند.
 
3 ـ ام خداش .
ام خداش نيز بانوى ديـگرى اسـت , كه ابن سـعد, محمد الحسون , وعمر رضا كحاله ,وى را راوى حــديـث از امـيرالمومنين (ع ) دانسته اند امامتاسفانه حديثى را از اين زن در كتابهاى خود مطرح نكرده اند!.
 
4 ـ ام راشد.
دانـشـمـنـدان بـزرگى مانند: ابوجعفر محمدبن خالد برقى و علامه محمدباقر مجلسى ام راشد خدمتگزار ام هانى خواهر امام على (ع ) را بانوى راوى حديث دانسته , و دانشمندانى مثل : ابن سنان و ابى جارود هم , از او حديث روايت كرده اند.
ام راشـد مـى گويد: من در خانه على (ع ) مشغول خدمتگزارى و پذيرايى ميهمان بودم , طلحة بن عـبـداللّه , و زبيربن عوام هم نزد آن حضرت حضورداشتند, على (ع ) دستور داد: انگور حاضر كنم , زيرا آن حضرت انگور را بسيار دوست مى داشت , وقتى انگور را حاضر كردم , همگان مشغول خوردن آن شدند.
 
5 ـ ام عبداللّه بن جعفر.
عـلامـه مـحـمـد باقر مجلسى , در كتاب بحار الانوار باب دعاهاى مستجاب اميرالمومنين ـ ع , ام عـبـداللّه بـن جـعـفر را از بانوان راوى حديث , از آن امام بزرگوار معرفى كرده و از لحن حديث و برخورد على (ع ) با اين زن , بدست مى آيد كه وى با آن حضرت نسبت قوم و خويشى و محرميت هم داشته است .
ام عبداللّه مى گويد: من در حالى كه آبستن بودم , با امام على (ع ) ملاقات كردم , آن حضرت مرا به نزديك خود خواند, دستى روى شكم من كشيد ودعا كرد كه : خدايا! فرزند اين زن را پسر و كودك پـرمـيـمنت و موجود مبارك و مقدسى قرار بده , كه پس از دعاى آن حضرت , من فرزند پسرى به دنياآوردم .
 
6 ـ ام موسى .
ام موسى خدمتگزار على بن ابيطالب (ع ) و اهل كوفه بود.
وى از عـلى (ع ) و ام سلمه همسر گرامى پيامبر(ص ) حديث روايت كرده و مغيرة بن مقسم ضبى متوفاى سال 136هجرى , و ديگران از اين بانوحديث نقل نموده اند.
نام ام موسى , فاخته بوده , و غير از مورخين و محدثين شيعه , دانشمندانى مانند: بخارى , نسائى , و ابن ماجه قزوينى هم , در كتابهاى خود, حديث ام موسى را آورده اند.
 
7 ـ حبابه والبيه .
حـبابه دختر جعفر با عنوان والبيه منسوب به والبه يمن يا از قبيله بنى اسد با كنيه ام الندا شهرت دارد, و عالمان و محدثين و مورخين بزرگ شيعه ,مانند: شيخ طوسى , شيخ كلينى , فيض كاشانى , مـحدث بحرانى , طبرسى , راوندى و علامه مجلسى , او را محدث و راوى حـديث از امـام على (ع ) وساير امامان تا امام رضا(ع ) و خـلاصه راوى حـديث از هشت تن از امامان معصوم دانسته اند!.
نـكـتـه ايـكـه در باره اين بانوى محدث قابل توجه است , و او را در رديف يكى از زنان فوق العاده و اسـتـثـنـايـى قـرار داده ايـنـست كه , حبابه راوى حديث از امام على (ع ) بوده , و در روزگار امام زين العابدين (ع ) يكصد و سيزده سال از عمر او مى گذشته , چنانچه در همان سال 183 هجرى كه امـام موسى بن جعفر(ع ) از دنيا رفته و امام رضا(ع ) عهده دار منصب امامت گرديد, وى به حضور امـام هـشـتم رسيده , و عمر حبابه در اين روزگار حد اقل به 235 سال رسيده است , خاصه اينكه مى خوانيم : وقتى وى از دنيا رفت , امام رضا(ع ) او را با پيراهن خود كفن نمود و بخاك سپرد!.
بـه هـر حال , ثابت ثمالى از حبابه روايت بازگو كرده , رجال نويسان شيعه او را بانوى راوى حديث مـوثـق و مورد اعتماد شمرده , و آنطور كه كلينى روايت كرده , حبابه مى گويد: يك روز در جمع ارتـشـيـان , امـيـرالـمـومـنـيـن (ع ) را مـلاقات كردم , در حالى كه آن حضرت تازيانه دوسرى را بدست داشت , و به فروشندگان ماهى جرى (بدون فلس ) و مارماهى و سگ ماهى نهيب مى زد, و با لـحـن جـلـوگـيرى كننده اى مى فرمود: اى فروشندگان مسخ ‌شدگان بنى اسرائيل و لشكر بنى مروان ! و آنان را از فروختن اين نوع ماهى هاى حرام و غير مجاز باز مى داشت .
در ايـن حال فرات بن اخنف كه آنجا حاضر بود, از جاى خود برخاست , و از على (ع ) سوال كرد: اى اميرالمومنين (ع )! لشكر بنى مروان چه كسانى هستند؟!.
على (ع ) در پاسخ او فرمود: آنها جمعيتى بودند, كه ريشها و موهاى صورت خود را مى تراشيدند, و سـبـيـلـهـاى خود را رها مى كردند و آن رامى تابيدند, و خداوند هم آنان را مسخ كرد و به صورت سوسمار درآورد!.
آن گـاه , حبابه مى گويد: من تا آن روز سخنگو و ناطقى را مثل على بن ابيطالب (ع ) خوش سخن نـديده بودم , بدين جهت وقتى آن حضرت از آنجاعبور كرد, من هم بدنبال او رفتم , و همينكه در مـحـوطـه جـلـو مـسـجـد نـشـسـت به حضورش رسيدم , و گفتم : خداوند ترا مشمول لطف و رحمت خويش قرار دهد, براى من توضيح بده , دليل امامت چيست ؟.
آن حضرت با دست اشاره به ريگى كه روى زمين افتاده بود كرد و فرمود: آنرا نزد من بياور, من آن ريـگ را برداشتم و تحويل وى دادم , آن حضرت هم ريگ را در كف دست خود گذاشت , و با دست خـود آن را نرم كرد, سپس نگين انگشترى كه نام حضرتش به آن نقش بسته بود, روى شنهاى نرم شـده گـذاشـت و آن را مهر كرد, و اضافه فرمود: اى حبابه ! هركسى ادعاى امامت كند, سخن او پـذيرفته نيست , بلكه امام به حق كسى است كه داراى چنين معجزه و كرامتى باشد, و بتواند ريگ سخت و محكمى را با قدرت خود نرم و شن گرداند!.
آرى , اى حـبـابه ! هركسى نمى تواند ادعاى امامت و پيشوايى خلق را داشته باشد, بلكه امام واجب الاطـاعـه كـسى است كه , داراى چنين قدرت فوق العاده اى بوده , و هرچه را بخواهد بدان توانمند باشد, و در برابر خواست و اراده او چيزى پنهان و مجهول نگردد.
در روايـت ديـگـرى هـم كـه آن را ثـابـت ثـمـالـى از حبابه آورده , وى مى گويد: از مولاى خود امـيـرالـمـومـنـيـن (ع ) شنيدم كه مى فرمود: ما اهل بيتى هستيم , كه هرگز چيز مست كننده را نـمـى خـوريم , ماهى بدون فلس را مصرف نمى كنيم , به هنگام وضو مسح روى پا را از روى كفش انـجـام نـمـى دهيم , و هركس هم از شيعيان و پيروان ما مى باشد, بايد در اينگونه رفتارها مقيد به اطاعت و پيروى ما باشد, و پيوسته سنت و شيوه هاى رفتارى ما را الگو و ملاك عمل خود قرار دهد.
خـلاصـه , حبابه والبيه بانوى راوى حديث از امام على (ع ) و هفت نفر ديگر از امامان معصوم بوده , ارادت و عـشق او به خاندان پيامبر(ص ) داستان شكوهمندى است , و روايت حديث او را هم از ساير امامان معصوم , در جاى خود به ترتيب در حد لزوم , مورد بررسى قرار خواهيم داد.
 
8 ـ حلبه خدمتگزار شيبان .
حلبه كه با عنوان خدمتگزار شيبان در كتابهاى تاريخى و رجالى معرفى گرديده , از بانوانى است , كـه , از امـام عـلـى (ع ) روايت بازگو كرده , و حاتم ابوفاطمه هم از وى حديث روايت نموده اما از خصوصيات بيشتر زندگى او, تاريخ چيزى را به ما اطلاع نمى دهد!.
 
9 ـ زبرا.
زبرا نيز كنيز امام على (ع ) بود, كه آن حضرت او را در راه خداوند از قيد بردگى آزاد كرد, و آنطور كه گفته شده : اين زن هم از امام اميرالمومنين (ع ) احاديث زيادى را روايت كرده اما طبق تحقيق اندكى كه به عمل آمد, متاسفانه به احاديث وى برخورد نشد.
 
10 ـ عمره دختر طبيخ .
ابـن سعد, مورخ معروف در كتاب تاريخى خويش الطبقات الكبرى عمره دختر طبيخ را, از بانوان راوى حـديث از اميرالمومنين (ع ) دانسته , وعمروبن شوذب روايت مى كند, كه عمره دختر طبيخ گـفـتـه اسـت : مـن بـا كـنـيـز خويش به بازار رفتيم , و ماهى خريدارى كردم , آن را در زنبيلى گـذاشـتـم ,و در حـالـى كه سر و دم آن ماهى از زنبيل بيرون بود, به طرف خانه مى آمديم كه با عـلـى (ع ) بـرخـورد كرديم , وقتى آن حضرت ماهى را مشاهده كرد,فرمود: اين ماهى را چه مبلغ خريده اى ؟ اين ماهى غذاى خوشمزه اى است , و براى سير كردن عائله زياد غذاى خوبى مى باشد.
11 ـ فاطمه زهرا(س ).
فاطمه زهرا(س ) دختر گرامى پيامبر اسلام , و همسر ارجمند على بن ابيطالب (ع ) كه آيات زيادى در قرآن كريم بر عصمت و عظمت او گواهى مى دهد, و از رسول خدا نيز حداقل 83 حديث روايت كـرده , و در رديـف بانوان راوى حديث از پيغمبر(ص ) شرح كوتاهى از مقام او را در بخش اول اين كتاب يادآور شديم , از شوهر خود امام على (ع ) هم احاديثى را روايت نموده است .
چنانكه فرزندان فاطمه (ع ) حسن و حسين , و همسر او على (ع ) و عايشه و سلمى ام رافع , و انس بن مـالـك , و ام سـلمه هم از اين بانوى بزرگ اسلام ,احاديثى را روايت كرده اند فاطمه زهرا(ع ) بنظر عـالـمـان و مـحـدثـان شيعه معصوم و پيراسته از گناه و لغزش است , سخن و حديث او معتبر و مـورداعـتـمـاد مى باشد, ز يرا رسول خدا(ص ) او را سيده زنان جهانيان ناميده , و عمير تيمى هم مـى گـويـد, بـا عـمـوى خـود بـه خانه عايشه وارد شديم , و از وى سوال كردم , كداميك از افراد محبوبترين شخص در نظر پيامبر(ص ) بود؟.
عايشه گفت : از ميان زنان فاطمه (س ) و از ميان مردها شوهر او على بن ابيطالب (ع ). بـنـابراين , كسيكه بهترين زن و محبوبترين شخص نزد رسول خدا(ص ) بوده , قهرا سخن و حديث وى هـم مـى تـواند معتبرترين سخن باشد, خاصه اينكه مطلب يا وقايعى را از علـى بن ابيطالب (ع ) روايـت كرده باشد, كه اكنون در صدد آوردن احاديث فاطمه (س ) نيستيم , بلكه برخى از احاديث آن بزرگوار را در كتاب فاطمه (س ) الگـوى زن مسلمـان تاليـف ديگـر اينجانب , مى توانيد مطالعه كنيد.
 
12 ـ نضره ازديه .
نضـره ازدى را كه كنيـه او ام موسـى بوده , شيخ طوسى و علامه برقى از يـاران اميرالمومنين (ع ) و راوى حـديـث از آن بـزرگوار دانسته اند, و يك نمونه از حديث او را بدين ترتيب آورده اند: نضره روايت مى كند, كه على (ع ) فرموده است : ما رمدت عينى منذ تفل رسول اللّه (ص ) فى عى نى .
از وقـتـى كـه رسـول خدا(ص ) در چشم من دميد تا كنون , هيچگاه به ناراحتى و چشم درد مبتلا نشده ام .
داسـتان دميدن رسول خدا(ص ) در چشـم علـى (ع ) هـم مربوط به جنگ خيبر مى شود, زيرا وقتى فرماندهان جنگى از فتح قلعه خيـبر ناتوان مـاندند, رسول خـدا(ص ) فرمود: ناراحت نباشيد, فردا پرچم را بدست كسى مى دهم , كه او خدا و رسول را شديدا دوسـت مى دارد, خـدا ورسول هم او را بسـيار دوسـت مى دارند, او فقط حمله كننده پيروزمند است , و هرگز در فرهنگش فرار و شكست راه ندارد, و تا پيروزى را به دست نياورد, از ميدان برنمى گردد.
در آن هـنـگـام عـلى (ع ) به چشم درد شديدى مبتلا بود, و نـمى توانست چشم خود را بـاز كند و چيزى را ببيند, اما همينكه آفـتاب فـردا طلـوع كـرد,رسول خدا در حالى كه پـرچم بلنـدى را بـه دسـت داشت از خيمه خود بيرون آمد و فرمود: على (ع ) كجاست ؟.
يكى از افراد حاضر پاسخ داد: اى رسول خدا(ص ) على (ع ) مبتلا به چشم درد است .
آن حضرت فرمود: او را نزد من بياوريد, آن گاه در حالى كه كسى دست على (ع ) را گرفته بود, او را بـه حضور رسول خدا(ص ) آورد, رسول خدا(ص ) چشمهاى على (ع ) را با دست خود باز كرد, و با دهـان خـود مـحكم در چشمهاى او دميد, با عنايت خداوندى و معجزه پيامبر(ص ) چشم على (ع ) آنچنان بهبودى يافت كه , نه تنها در آن زمان چشم او سالم گشت , بلكه ديگر هيچگاه به چشم درد مبتلا نشد.
سپس رسول خدا(ص ) در باره على (ع ) دعا كرد, و او را به فرماندهى سپاه اسلام روانه جبهه نمود, على (ع ) قلعه خيبر را گشود و فتح و پيروزى چشمگير و بى سابقه اى بدست آورد.
 
13 ـ هند دختر ابى اميه .
هـنـد دخـتـر ابى امية بن مغيره كه به ام سلمه شهرت يافته , امالمومنين و همسر گرامى رسول خـدا(ص ) بـود, ـچـنـانـكـه قـبلا نيز مطالعه كرديم ـ ازپيامبر(ص ) احاديث فراوانى روايت كرده , خـدمات فراوانى به اسلام و پيامبر نموده , و از مخلصين و حاميان و راوى حديث امام على (ع ) هم بوده است .
كـلـبـى , از اعـمـش سـوال كـرد, مـهمترين چيزى را, كه در مناقب على (ع ) از رسول خدا(ص ) شنيده اى چيست ؟ اعمش گفت : موسى بن ظريف براى من روايت كرد, كه عبايه گفته است : من از عـلى (ع ) شنيدم كه مى فرمود: من تقسيم كننده ميان آتش دوزخ هستم , هركس از من متابعت كند همراه من خواهد بود, و هركس در برابر من نافرمانى كند از اهل دوزخ مى باشد.
كـلـبـى گـفـت : امـا چـيـز بالاترى در باره على (ع ) نزد من موجود است و آن اينست , كه رسول خـدا(ص ) دفـتـرى تـحويل على (ع ) داد, كه در آن نام افرادبهشتى و جهنمى مكتوب شده بود, و عـلـى (ع ) هـم آن را بـه امـانت نزد ام سلمه سپرد, وقتى ابوبكر به خلافت رسيد, آن را از ام سلمه درخـواسـت كـرد, اما ام سلمه دفتر را به وى تحويل نداد, همچنين عمر و عثمان در زمان خلافت خـود آن را خـواسـتـنـد, و ام سلمه از تحويل دادن دفتر به آنهاامتناع كرد, اما همينكه على (ع ) به خلافت رسيد, ام سلمه آن دفتر را تحويل على (ع ) داد.
هـمـچنين حاكم در كتاب مستدرك خود روايت كرده : وقتى على بن ابيطالب (ع ) آماده رفتن به بـصـره شـد, بـراى خـداحـافظى به خانه ام سلمه همسربزرگوار پيامبر(ص ) رفت , ام سلمه به او گـفـت : برو در حفظ و پناه خدا هستى , بخدا تو بر حق هستى و حق پشتيبان تست , اگر نبود كه مى ترسيدم نافرمانى خدا و رسول را كرده باشم , چون به ما دستور داده اند, كه در خانه بمانيم , من هم همراه تو مى آمدم , اما فرزندم عمر را كه از جان خودبيشتر دوست دارم , به همراه تو مى فرستم .
بـه هـر حـال , ام سلمه , ام المومنين , عايشه را از جنگ با على (ع ) منع مى كرده راوى حديث از آن حـضرت بوده , و اين بانوى بزرگ مطالب و معارف فراوانى را, از على (ع ) كه او را امام به حق بعد از رسول خدا(ص ) مى دانسته , بازگو نموده و به جامعه منتقل كرده است .
 
زنان راوى حديث از فاطمه (س ).
1 ـ ام سلمه .
ام سـلمه , يعنى , هند دختر ابى اميه بن مغيره همسر گرامى رسول خدا(ص ) و راوى حديث از آن حضرت , و از على (ع ), راوى حديث از فاطمه زهرا(س ) نيز بوده است .
ام سلمه بعد از خديجه كبرى , بالا مقامترين زنان پيامبر(ص ) است .
شـيـخ طـوسـى , ابـن عـبدالبر, ابن منده و ابونعيم او را از ياران و راويان حديث از پيغمبر(ص ) و سايرين , مانند على (ع ) و فاطمه (س ) دانسته اند.
او پـس از وفـات پـيـامبر عشق و ارادت و اطاعت خويش را همچنان نسبت به على (ع ) وفاطمه و حـسـن و حـسـيـن (ع ) محفوظ نگاهداشت , تا جائيكه رسول خدا(ص ) تربتى به او داده بود و به او فرموده بود: هرگاه در اين تربت خون جوشش كند, بدانكه حسين (ع ) در كربلا كشته شده است .
ام سلـمه , بانوى مورد اعتماد و امـانتـدار پيامبر وعـلى (ع ) و امـام حسن و امام حسين (ع ) بوده , و آنطـور كه ابن عبدالبر, و ابن منده و ابونعيم از عطابن يسار روايت كرده اند: آن گاه كه آيه تطهير نـازل شـد, و اهـل بـيـت پـيامبر(ص ) را از هرگـونه آلودگى و پليـدى مبرى دانسـت و رسـول خدا(ص )فاطمه و حـسن و حسين (ع ) را اهل بيت معرفى كرد, ام سلمه گفت : اى رسـول خدا! آيا من هم جزو اهل بيت (ع ) مى باشم ؟.
آن حضرت فرمود: آرى , اگر خدا بخواهد.
ام سـلـمـه , از فـاطمه (س ) و ساير اهل بيت (ع ) احاديث متعددى روايت كرده , و از جمله فرموده : كانت فاطمة بنت رسول اللّه (ص ) على ابيها وعليهاالسلام , اشبه الناس وجها ومشيا برسول اللّه .
فاطمه دختر رسول خدا(ص ) كه درود خداوند نثار وى و پدرش باشد, از لحاظ صورت و شيوه راه رفتن شبيه ترين افراد به پيامبر(ص ) بود.
اضافه براين , وفادارى و ارادت ام سلمه پس از وفات پيامبر(ص ) نسبت به فاطمه (س ) و دلدارى و حمايت او در برابر مصايب و مشكلاتى كه براى وى پيش آمد, بسيار شايسته و دلسوزانه بود, و براى آن بانوى بزرگ اسلام , مدافع و ياور غمخوارى محسوب مى گرديده و سخنان اهانت آميز نسبت به ساحت آن حضرت را مورد انتقاد سخت و نكوهش قرار داده است .
 
2 ـ زينب كبرى (س ).
زيـنـب كـبـرى (س ) عـقـيله بنى هاشم , دانشمند بدون معلم , متفكر بدون استاد, دختر ارجمند على بن ابيطالب (ع ) و فاطمه زهرا(س ) و همسر بزرگوارعبداللّه جعفر از بانوان با فضيلت و راوى حديث از مادر خود فاطمه (س ), از اسما دختر عميس و از ام ايمن مى باشد.
چـنـانكه محمدبن عمرو, عطا بن سائب , جابربن عبداللّه انصارى , عباد عامرى و فاطمه دختر امام حسين ـ ع هم , از زينب (س ) روايت نقل كرده اند.
زينب كبرى (س ) شش سال قبل از وفات جد خويش پيامبر(ص ) در مدينه بدنيا آمد, با پسر عموى خود عبداللّه بن جعفر ازدواج كرد, و داراى پنج فرزند بنامهاى : محمد, على , عباس , عون و امكلثوم گرديد, در روزگار مادر و پدر و برادر خود امام حسن (ع ), يار و مددكار و مونس غمخوار آنان بود, از سـال60 هجرى در نهضت مقدس عاشورا, با موافقت شوهر خود, همراه حسين (ع ) حركت كرد, فداكاريها نمود, و پس از شهادت آن حضرت هم , با سخنان و برخوردهاى خود در طول راه اسارت , و بـا خـطبه هاى آتشين و افشاگرانه خويش در كوفه و شام , با يك دنيا صلابت وقدرت , پيام خون شهيدان كربلا را به گوش خفتگان و غفلت زدگان رسانيد, و تبهكاران و قاتلان خون آشام اموى را در مـحـكمه تاريخ , به محكوميت كشانيد, و سرانجام خود با تحمل بار مصايب كوبنده , در سال 62 هجرى چشم از جهان فروبست , و در سرزمين شام , يا مدينه , و يا كشور مصر به آغوش خاك آرميد.
خـلاصـه , يكى از بانوان راوى حديث از فاطمه زهرا(س ) دختر او زينب كبرى (س ) بوده , و غير از مقام علمى و معنوى نقل حديث , زينب در خطابه و شعر هم قدرت و توانايى , و زبردستى و مهارت فوق العاداى داشته است .
يكى از سخنان زينب (س ) اينست , كه گفته است : هركس مى خواهد كه خلق در پيشگاه خداوند از او شفاعت كنند, حتما بايد حمد و ستايش الهى را انجام دهد.
هـمـانطور كه اشاره شد, زينب (ع ) در باره واقعه كربلا حديث مفصلى را از ام ايمن روايت كرده و مـقـام عـلـمـى و آگـاهى وى هم به قرآن كريم تا آن پايه بوده , كه در روزگار خلافت و حكومت عـلـى (ع ) زيـنـب بـه درخواست زنان كوفه , و با موافقت پدر خود, درس تفسير قرآن براى بانوان تشكيل داده , واز اين ناحيه نيز معلم بانوان و مفسر معارف قرآن كريم محسوب مى گرديده است .
تعدادى از احاديثى را كه زينب (س ) از مادر خود فاطمه (س ) و ديگران روايت كرده , مانند حديث ام ايـمن , در ماجراى دفن اميرالمومنين (ع ),داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهرا ـ س و حديث حرام بودن صدقه بر اهل بيت پيامبر(ص ) را, مرحوم شيخ ذبيح اللّه محلاتى آورده است .
هـمچنين حضرت زينب (س ) خطبه دفاع مادر از حق امامت على (ع ) و مطالبه فدك را كه رسول خدا(ص ) به فاطمه (س ) واگذار نموده , براى ديگران روايت نموده است .
در بـاره داسـتـان عبادت و دعاى مادر خود هم در حق ديگران , زينب (س ) روايت مى كند: مادرم شـبـهـا بـه مـحـراب عـبادت مى ايستاد, و شب را تا آفتاب طلوع مى كرد, به قيام و قعود و سجود مـى پـرداخـت , و هـمواره براى مرد و زنهاى مومن دعا مى كرد, و به هنگام دعا براى خود, دعايى نداشت , حتى يك روز حسين (ع ) سوال كرد: مادرم ! چرا در حق خود دعا نمى كنى ؟.
حضرت فاطمه (س ) فرمود: الجار ثم الدار.
انـسان مسلمان بايد اول بفكر همسايگان خود باشد, و نخست براى آنان دعا كند و بعد به دعا براى خود بپردازد.
 
3 ـ سلمى خدمتگزار پيامبر(ص ).
سلمى خدمتگزار رسول خدا(ص ) كه در گذشته سرگذشت او را در رديف بانوان راوى حديث از رسـول خـدا(ص ) مورد مطالعه قرار داديم , اين بانو از جمله راويان حديث از فاطمه زهرا(س ) نيز بوده است .
سلمى نخست خدمتگزار صفيه دختر عبدالمطلب بود كه , صفيه وى را به رسول خدا بخشيد, و آن حـضـرت هم سلمى را از قيد بردگى , در راه خدا آزاد نمود و آنگاه اين زن با ابو رافع ازدواج كرد, وعـبـيـداللّه بـن ابـورافع و على را زاييد, و اين دو پسر از نويسندگان ديوان بيت المال على (ع ) و ازياران مخلص و فداكار او گرديدند.
سـلـمـى از بانوانى است , كه براى ابراهيم فرزند پيامبر(ص ) قابلگى كرده , براى خديجه كبرى به هـنـگـام ولادت فـاطـمـه (س ) قابلگى و پرستارى داشته ,و همچنين درغسل دادن بدن حضرت فـاطـمـه (س ) پـس از وفات , به همراه على (ع ) شركت داشته و داستان آن را براى ديگران روايت كرده است ,كه احاديث او را در قسمتهاى بالا مورد مطالعه قرار داديم .
 
4 ـ فاطمه دختر امام باقر(ع ).
فـاطـمه دختر امام باقر(ع ) هم با عنوان راوى حديث , از فاطمه دختر امام زين العابدين (ع ) و او از فـاطـمـه و سـكـيـنـه دختران امام حسين (ع ) از ام كلثوم دختر فاطمه (س ) روايت كرده اند, كه فاطمه (س ) بانوى بزرگ اسلام , به مردم خطاب مى كرد, و مى فرمود: آيا سخن رسول خدا(ص ) را كـه در روزغـديـرخـم به على (ع ) فرمود: هركس من مولاى او هستم , على (ع ) هم مولاى اوست , فـرامـوش كرده ايد؟ فراموش كرده ايد كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) مى فرمود: وضع تو نسبت به من مثل داستان موسى نسبت به هارون است ؟.
 
5 ـ فضه نوبيه .
فضه نوبيه را علامه محمد باقر مجلسى , ابن شهرآشوب مازندرانى , شيخ ذبيح اللّه محلاتى , و شيخ مفيد, خدمتگزار فاطمه زهرا(س ) و راوى حديث از آن بانوى بزرگ اسلام دانسته اند.
آنـطـور كه تاريخ گواهى مى دهد, فضه در يكى از جنگها به اسارت ارتش اسلام درآمده , و على و فاطمه (س ) كه كارهاى خانه را سنگين و فراوان مى ديده اند, براى گرفتن خدمتگزارى به حضور رسـول خـدا(ص ) رسـيـده انـد, امـا آن حـضـرت كه معمولا از راه فروش اسيران , زندگى چهار صـدمـهـاجـر مستقر در ايوان مسجد مدينه را, كه , به اصحاب صفه موسوم گرديده بودند تامين مـى كـرد, از مـسـاعدت و دادن خدمتگزار به فاطمه (س ) امتناع نمود, و براى تقويت جسم و جان فاطمه (س ) تسبيحهاى معروف را به دختر ارجمند خويش آموخت .
اما طولى نكشيد, كه آيه اى از قرآن نازل شد و اين روحيه پيامبر(ص ) را موجب رضايت پروردگار عـالـم و پـاداش بـزرگ الهى اعلام كرد, در عين حال جلب رضايت و مساعدت فاطمه (س ) را نيز مجاز و سبب خوشنودى خداوند دانست آن گاه آنطور كه ابن حجر عسقلانى هم نوشته است .
رسول خدا(ص ) فضه را به استخدام و خدمتگزارى فاطمه (س ) مامور كرد.
آرى , داسـتـان زندگى فضه كه راوى حديث فاطمه (س ) بوده , داستان عجيبى است , او در مقام بلندى از ايمان و تقوى قرار داشته , زهد و پرهيزگارى او, داستان كم نظيرى دارد, عشق و ارادت او بـه خـانـدان پـيـامبر(ص ) و بخصوص حضرت فاطمه (س ) ماجرايى است كه كمتر آنرا مى توان توصيف نمود.
در نـطـق و خطابه قهرمان زبردستى بوده است , در جهت مساعدت و كمك به فاطمه زهرا(س ) بانوى كم نظيرى بوده , در مقام عبادت و ارتباط باخداوند, سراسر زندگى او, از خلوص و معنويت مـوج مـى زده اسـت , و آنـطـور كـه تـاريـخ گـواهـى مـى دهـد, اين زن در مدت بيست سال از زندگى خود, حتى گفتگو و مكالمات عرفى خود را هم با آيات قرآن كريم به ديگران مى فهمانيده است !.
خـلاصـه از زنـدگـى فـضـه نـوبيه خدمتگزار و راوى حديث از فاطمه (س ) داستانهاى عجيب و فوق العاده اى روايت شده , كه دو فراز آن را مورد مطالعه قرار مى دهيم : 1ـ خمير كردن .
ابـن حجر عسقلانى مى نويسد: امام صادق (ع ) از پدران خويش , از على (ع ) روايت كرده اند: رسول خدا(ص ) زنى را به استخدام فاطمه (س )درآورد, كه نام او فضه نوبيه بود.
ايـن زن در خـدمـتـگـزارى فـاطـمـه (س ) نهايت سعى و كوشش خود را بكار مى گرفت , رسول خـدا(ص ) نـيـز دعـايـى را بـه او آمـوخـته بود, كه پيوسته از آن دعا استمداد مى جست , يك روز فاطمه (س ) به او گفت : آيا خمير كردن را به عهده مى گيرى ؟ يا نان پختن را انجام مى دهى ؟.
فـضـه گـفـت : اى بانوى من ! من خمير كردن را انجام مى دهم , و براى نان پختن هيزم نيز تهيه مـى كـنم , سپس براى تهيه هيزم از خانه بيرون رفت , و دربيابان دسته بزرگ هيزمى را تهيه كرد, كه از آوردن آن بخانه ناتوان ماند, آن گاه دعايى را كه پيغمبر(ص ) به او آموخته بود, بدين ترتيب زمـزمـه كـرد: يـاواحـد لـيس كمثله احد! تميت كل احد وتفنى كل احد وانت على عرشك واحد, لاتاخذه سنة ولانوم .
بـارى , وقتى فضه اين دعا را خواند, ناگاه مرد عربى ظاهر شد, كه گويى فضه او را صدا زده , و او هم زمزمه ها را شنيده بود.
آن گاه او بار هيزم را به دوش گرفت , و تا جلو درب خانه فاطمه (س ) آن را حمل كرد و به زمين گذاشت !.
2ـ شريك روزه نذر.
از ابـن عباس , در تفسير آيـه : آنـانكـه به نـذر خويـش وفا مى كنند.
روايـت شـده اسـت : وقتى حسن و حسين (ع ) بيمار شدند, پيامبر(ص ) جد آنها و گروهى ديگر از افـراد, از آنـان عـيـادت كـردنـد, و بـه على (ع ) گفتند: چرابراى بهبودى فرزندان خويش نذرى نكرده اى ؟.
عـلـى (ع ) گـفـت : اگـر فـرزندان من از اين بيمارى بهبودى يابند, به پاس شفا يافتن آنها, براى خـداونـد مـتـعال مدت سه روز,من روزه خواهم گرفت , سپس فاطمه (س ) مادر كودكان و فضه نوبيه خدمتگزار فاطمه (س ) هم اين نذر را بعهده گرفتند.
كودكان شفا يافتند, اما هيچگونه مواد خوراكى كم يا زياد نزد آل محمد(ص ) يافت نمى شد تا با آن افـطـار كـنـند, ناچار على (ع ) پيش شمعون خيبرى رفت , و سه صاع , يعنى حدود سه من جو از او قـرض گـرفـت و به خانه آورد, و فاطمه (س ) يكمن آن را آرد كرد و با آن نان تهيه نمود, على (ع ) درمـسجد نماز خود را به جماعت با رسول خدا خواند و به خانه آمد, براى افطار غذا را روى سفره گـذاشـتـند و دور آن نشستند, كه مسكينى از بيرون در فرياد برداشت : سلام بر شما اى اهل بيت مـحـمـد(ص ), مـن تـهيدستى از تهيدستان مسلمان هستم غذا به من بدهيد, خدا نيز از غذاهاى بهشتى خود بشما بدهد.
وقـتـى على (ع ) اين درخواست را شنيد, دستور داد آنان نان خود را به آن تهيدست دادند, و ناچار همگان , و حتى افرادى كه بدلخواه غذاى خود رابه مسكين داده بودند, با آب افطار كردند!.
روز دوم هم فاطمه (س ) به همان ترتيب قسمت ديگر جوها را آسياب كرد, و با آرد آن مقدارى نان تـهيه نمود, و با على (ع ) بعد از نماز بر سر سفره ,افطار نشستند كه , كودك يتيمى از پشت در ناله برداشت : سلام بر شما اى اهل بيت محمد(ص )!.
يـتـيـمى از كودكان مهاجرين كه پدر خود را در ميدان جنگ از دست داده , اكنون بيرون در خانه شماست و در حال گرسنگى به سر مى برد, او را غذابدهيد.
آن روز هـم اهـل بـيـت (ع ) كـه فضه نيز در جمع آنان حضور داشت , غذاى خود را به كودك يتيم دادند, و خود براى دومين روز با آب افطار كردند, وروز سوم هم را همه روزه شدند!.
روز سوم نيز فاطمه (س ) يك من جو باقيمانده را آسياب كرد و با آرد آن مقدارى نان تهيه نمود تا با آن روزه سوم خود را افطار كنند, اما همينكه على (ع ) نماز جماعت خود را با رسول خدا(ص ) در مـسـجد بجاى آورد, و در خانه كنار سفره به انتظار افطار نشستند, شخصى كه تازه از اسارت آزاد شـده بـود, و جـز خـانـه اهل بيت (ع ) جاى ديگرى را براى مساعدت سراغ نداشت , جلو درب خانه ايستاد و فرياد برداشت كه , سلام بر شما اى اهل بيت نبوت , ما را اسير مى كنيد, و به بند مى آوريد, و بما غذا نمى دهيد؟ به من غذا بدهيد, كه من اسيرم .
آنـان نـاچـار غـذاى خـود را به او دادند, و خود سه شبانه روز را بدون اين كه جز آب قوت ديگرى داشته باشند سپرى كردند.
آن گـاه رسول خدا(ص ) آمد و وضع آنان را از نظر گرسنگى و بيحالى مشاهده كرد, خداوند هم ايـن آيـات را نازل فرمود: آيا بر انسان روزگارانى نگذشت كه , چيز قابل ذكرى نبودب و آنان بخاطر عـشـق بـه خـداوند غذاى خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند, و مى گفتند: ما به شما بخاطر خداوندغذاى خود را مى دهيم , و از شما هم هيچ سپاس و پاداشى نمى خواهيم ؟.
در ايـن داسـتان مشاهده مى كنيم , رفتار اهل بيت (ع ) كه زمينه نزول اين آيات قرآن كريم است , و آنـان بـه چـنـيـن مـقام رفيعى دست يافته اند, با توجه به اينكه فضه نيز در جمع اهل بيت (ع ) قرار داشـته , وى نيز مشمول خطاب آيات قرآن كريم قرار گرفته , و در آن جمع به عظمت درخشانى دسـت يـافـتـه است , و اين سرگذشت را هم عموم مورخين و مفسرين مسلمان در كتابهاى خود آورده اند.
بـه هـر حـال فـضـه نوبيه كه راوى حديث حضرت فاطمه (س ) بوده , داراى چنين شخصيت بلند معنوى و عرفانى نيز بوده است .
 
زنان راوى حديث از امام حسن (ع ).
1 ـ حبابه والبيه .
حـبابه والبيه , معروف به ام ندى را كه در رديف بانوان راوى حديث از امام على (ع ), شرح زندگى او را تـا حـدى بـررسـى كرديم , آنطور كه شيخ ‌طوسى , مامقانى , اردبيلى , عليارى تبريزى , و شيخ ذبيح اللّه محلاتى نوشته اند, وى راوى حديث از امام حسن مجتبى (ع ) هم بوده است .
حـديثى را كه اين بانو از امام حسن (ع ) روايت نموده , به غير از همان حديث يك مشت شن كه در بـاره امـامـت بـعد از على (ع ) است , و صـداقت ومعجـزه اهل بيت (ع ) را مى رسـاند ـ و در قسـمت زنـان راوى حـديـث از عـلـى (ع ) مـطـالـعـه كرديم ـ طبق تحقيق اندكى كه صورت گرفت , به احـاديـث ديـگـرى از وى دسـت نـيافتيم , اما بالاخره حبابه والبيه در كتابهاى تاريخى و رجالى و حديثى , صحابى و زن راوى حديث , از امام حسن مجتبى (ع ) هم معرفى شده است .
 
2 ـ فاطمه دختر حبابه .
فاطمه دختر حبابه والبيه را هم , شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى , عليارى تبريزى , و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان فاضل و دانشمند, و راوى حديث و صحابى امام حسن مجتبى (ع ) شمرده اند.
شـرح زنـدگـى مادر فاطمه را در بالا ـ و در قسمت زنان راوى حديث از على (ع ) ـ مورد مطالعه قـرار داديـم , سـعـدبـن عبداللّه هم از اين زن حديث روايت كرده اما طبق تحقيقى كه انجام شد, مـتـاسفانه به غير از همان داستان شنها كه وى نيز در بيان آن با مادر خود شريك بوده و همراهى مى كرده ,به حديث ديگرى دست نيافتيم .
بـه هـر حـال , فـاطـمـه دخـتر حبابه والبيه ,راوى حديث از امام حسن (ع ) بوده , و شيخ طوسى و مامقانى , وى را از بانوان ارادتمند به خاندان پيامبر(ص ) واز پيروان آنان هم شمرده اند.
 
3 ـ فاطمه دختر على (ع ).
فـاطـمه دختر امام على بن ابيطالب (ع ) را دانشمندان رجالى , مانند: ابن حجر عسقلانى , و علامه برقى , از بانوان راوى حديث از امام حسن مجتبى (ع )دانسته اند.
آنـطـور كـه طـبرى هم مى نويسد: اميرالمومنين (ع ) داراى پانزده پسر, و هيجده دختر از زنهاى متعدد بوده است .
فاطمه دختـر على (ع ) كه به فاطمه صـغرى مـعروف بوده , امام على (ع ) او را به ازدواج محمدبن ابى سعـيدبن عقـيل در آورده , بعد از آن شوهر,وى با سعـيدبن اسودبن ابى بخترى ازدواج كرد.
و پـس از وى ايـن بانو با منذربن ابى سعيدبن زبيربن عوام پيوند زناشويى برقرار نمود از شوهر اول داراى دخـتـرى بنام حميده گرديد, براى شوهردوم هم فرزندانى بنامهاى : برزه , و خالد زاييد, و براى شوهر سوم هم فرزندانى بنامهاى : كبره و عثمان آورد.
فاطمه دختر على (ع ) از امام حسن (ع ) برادر خود, از امامه دختر عاص بن ربيع از محمد بن حنفيه برادر خود, و از اسما دختر عميس حديث روايت كرده , وشخصى بنام ابو بصير هم از اين بانو حديث بازگو كرده است .
موسى جهنى مى گويد: من فاطمه دختر على (ع ) را ملاقات كردم , و از وى خواستم , اگر چيزى از پـدر خـود بـخـاطـر دارد براى من بيان كند, فاطمه گفت : از پدر خود على (ع ) چيزى بخاطر نـدارم , امـا از اسـمـا دخـتـر عميس شنيدم كه مى گفت : رسول خدا(ص ) به على (ع ) مى فرمود: داسـتان تونسبت به من مثل داستان هارون نسبت به موسى است , كه برادر و جانشين او محسوب مى شد, فقط تفاوتى كه داستان تو با من , با داستان هارون نسبت به موسى دارد اين است , كه بعد از من مقام پيامبرى هرگز وجود نخواهد داشت .
مـتاسفانه از احاديث وى , از امام حسن (ع ) و ديگران در كتابهاى تاريخى و حديثى چيزى به چشم نمى خورد.
ولى به هرحال , دانشمندان رجالى او را راوى حديث از امام حسن مجتبى (ع ) دانسته اند.
 
4 ـ نضره عدويه .
نضره عدويه را دانشمندانى مانند: شيخ ذبيح اللّه محلاتى , ومحمد الحسون , از بانوان راوى حديث از امام حسن مجتبى (ع ) دانسته اند, و محمدمرتضى زبيدى نويسنده كتاب تاج العروس هم اين بانو را راوى حديث و تابعى و ياور ياران رسول خدا(ص ) كه صحابى امام حسن (ع ) نيز مى باشد,شمرده است .
 
زنان راوى حديث از امام حسين (ع )
1و2 ـ حبابه والبيه وفاطمه .
حبابه والبيه و دختر او فاطمه , كه از امام حسن (ع ) حديث روايت كرده اند,اين دو بانو راوى حديث از امـام حسين (ع ) هم مى باشند,كه دو نمونه حديث حبابه از امام حسين (ع ) را در اينجا مى آوريم : الـف : حـبـابـه مـى گـويـد: از حـسـيـن بـن عـلـى (ع ) شنيدم كه مى فرمود: ما و شيعيان ما, بر فـطـرت تـوحـيدى كه خداوند پيامبر(ص ) را براى اشاعه آن مبعوث داشته است , متعهد و استوار هستيم , اما ديگران از اين فطرت توحيدى محروم مى باشند.
ب : صـالـح بن ميثم مى گويد: من با عبايه اسدى به حبابه والبيه وارد شديم , وى گفت : آيا مايل هستيد, حديثى را كه از حسين بن على (ع ) شنيده ام ,براى شما بيان كنم ؟.
مـا جواب موافق داديم , وحبابه ادامه داد: يك روز به حضور امام حسين (ع ) وارد شدم و به او سلام كردم .
آن حـضـرت جـواب سـلام مـرا داد و خوش آمد گفت و علت زيارت مرا از خود جويا شد, من هم توضيح دادم : در بدنم نقطه هاى پيسى بوجود آمده ,آن گاه حضرت دست خود را بوسيله پارچه اى روى آن مـوضـع گـذاشت , و دعايى را زمزمه كرد, و سپس دست خود را برداشت در حالى كه از آن بيمارى اثرى بجاى نمانده بود.
بعد فرمود: اى حبابه !.
در مـيان اين امت كسى بر ملت و دين ابراهيم , غير ما و شيعيان ما نيست , و ديگران از اين نعمت و موهبت الهى و فطرى بهره اى ندارند.
3 ـ زينب دختر على (ع ).
زيـنـب دختر على (ع ) و خواهر امام حسين (ع ) بانويى است كه سراسر زندگى 57 ساله خود را در مـديـنـه و كوفه و مسافرتهاى سال 60 و 61 هجرى به مكه و عراق همراز و همراه حسين (ع ) بوده , بسيارى از خطبه ها و مطالب را از برادر خود استماع كرده , و براى ديگران روايت كرده است .
احمدبن ابراهيم مى گويد: در سال 260 هجرى به حضور حكيمه دختر امام جواد(ع ) وارد شدم , و در حـالى كه آن بانوى دانشمند پشت پرده اى قرارگرفته بود, مسائل اعتقادى و دينى مختلفى را گفتگو كرديم , سپس در باره مطلبى كه امام جواد(ع ) به مادر خود وصيت كرده بود صحبت شد, و مـن سـوال كردم : آيا در اينگونه مسائل مى توان ادعاى يك زن را پذيرفت و آن را معيار عمل قرار داد؟ در صورتى كه امام جواد(ع ) به يك زن وصيت كرده است ؟.
حـكـيـمـه گفت : اين كار مانعى ندارد, زيرا اين عمل پيروى از حسين بن على (ع ) مى باشد, چون حسين (ع ) هم در ظاهر وصيت خود را به زينب (س )كرد, و آن بانوى بزرگ را وصى خود قرار داد, و علوم و احكامى را كه از جانب زين العابدين (ع ) بيان مى شد, براى حفظ آن حضرت از خطردشمن و حفظ جان او, به زينب (س ) نسبت داده مى شد.
بـه هـر حـال , زيـنب دختر على (ع ) بانوى شجاع كربلا, و خواهر فداكار و مجاهد حسين (ع ) راوى حـديث از آن امام معصوم بوده , و از نظر دانشمندان رجالى و حديث شناسان , عدالت و اعتماد اين بـانـوى پاك و با فضيلت , در زمينه بيان حديث هم , مورد تاييد قرار گرفته , و صداقت و درايت او اجتناب ناپذير است .
4 ـ فاطمه دختر حسين (ع ).
فـاطمه دختر ارجمند امام حسين (ع ) از ام اسحاق دختر طلحة بن عبيداللّه تميمى زاده شد, و در دامـان مـبـارك حـسـيـن (ع ) پـرورش يـافت , و از علم ودانش و عبادت و معنويت در افق بلند و درخشانى قرار داشت , او به ازدواج پسر عموى خود حسن مثنى درآمد, و در نهضت عاشوراى سال 61هجرى , در كربلا هم حضور فعال داشت .
وقتى امام حسين (ع ) مى خواست دختر والاگهر خود را به حسن مثنى كه خواستگار جدى دختر عموى خود بود, درآورد, در توصيف دختر عابد وبزرگوار خود فرمود: من دخترى را به ازدواج تو در مـى آورم كـه , شـبـيـه تـريـن افـراد بـه مـادرم فـاطمه (س ) دختر رسول خدا(ص ) مى باشد, پيوسته شب زنده دار و روزه دار است , و چون فرشته اى است .
در بـاره شيوه مناجات و ارتباط فراوان فاطمه با خداوند نوشته اند: اين بانو در ريسمانى گره هايى زده بود, و بجاى تسبيح با آن ذكر و تسبيح پروردگارعالم را انجام مى داد.
جـهـت ديگرى كه عظمت مقام و ارزش معنوى اين بانوى بزرگ را بيان مى دارد, موضوع وصيت حسين (ع ) و سپردن مكتوب احكام و مسائل دينى ازسوى آن حضرت به فاطمه است .
ابـو جـارود مـى گـويـد: امام باقر(ع ) فرموده است : چون هنگام شهادت جدم حسين بن على (ع ) رسـيـد, دخـتـر بزرگ خود فاطمه را نزد خويش فراخواندو مكتوب درهم پيچيده اى را كه حاوى وصيت او بود به فاطمه سپرد, چون پدرم على بن الحسين (ع ) بيمارى شديد معده داشت و بيم از دست رفتن او وجود داشت , بعد فاطمه آن كتاب را به على بن الحسين (ع ) تحويل داد, و سپس اين كتاب بدست ما رسيده است .
ابـو جارود, كه نام او زياد بوده مى گويد: به امام باقر(ع ) عرض كردم : اى مولاى من ! خدا جان مرا فـداى تو گرداند, در آن كتاب چه مطالبى نوشته شده بود؟ آن حضرت فرمود: در آن كتاب آنچه مـورد احـتـيـاج بـندگان از آغاز خلقت تا پايان دنيا بود, وجود داشت , در آن كتاب احكام الهى و مـسـائل حـدودو حـتـى احكام جزئى ترين مسائل و خلافها و حتى حكم خراشى كه به كسى وارد مى شود,ضبط گرديده بود.
خطبه فاطمه در كوفه .
هـمـانـطـور كـه اشاره كرديم , فاطمه كبرى دختر امام حسين (ع ) در كربلا حضور داشته , شاهد مـصـايـب دردنـاك حـسـيـن (ع ) و يـاران بـوده , وحتى به هنگام غارت خيمه ها و اموال و دارايى حسين (ع ) از سوى سپاهيان اموى , دشمن اين بانوى داغديده و مصيبت زده را مورد هجوم و غارت قرار داده , وگوشوار از گوش او كشيده است !.
فاطمه در سفر اسارت اهل بيت (ع ) در مركز قدرت عبيداللّه زياد حاكم خود كامه كوفه خطابه غرا و آتـشـيـنى را در افشاى ستم بنى اميه و محكوميت كشتار فرزندان على (ع ) از سوى امويان ايراد كرده است .
همچنين در شام كه اسيران اهل بيت (ع ) را به دروغ اسيران رومى معرفى كرده بودند, در مجلس يزيد يك مرد شامى , فاطمه كبرى دخترحسين (ع ) را به كنيزى خواست , و آن گاه كه متوجه شد, او دخـتـر حـسـيـن بن على (ع ) است شرمنده شد, و يزيد را بخاطر اسارت ذريه پيغمبر(ص )مورد سرزنش قرار داد, كه در نتيجه يزيد دستور داد, آن مرد را به قتل برسانند!.
احاديث فاطمه (س ). مـامـقـانى رجالى معروف در باره فاطمه دختر حسين (ع ) مى نويسد: حديثى را كه فاطمه از پدر خـود حسين (ع ) در باره وصايت و احكام آن روايت كرده , گوياى اين معنا است , كه مقام فاطمه از حد وثاقت و عدالت بالاتر است .
ابن حجر عسقلانى مى نويسد: فاطمه دختر حسين بن على بن ابيطالب هاشمى مدنى , از پدر خود حسين (ع ), از برادر خود على بن الحسين (ع ), اززينب عمه خود, از فاطمه (س ) جده خود, از بلال مـوذن رسـول خـدا(ص ), از ابـن عـبـاس و از اسـمـا دخـتـر عـمـيـس , حـديث روايت كرده , و فـرزنـدان فـاطـمه , عبداللّه و ابراهيم و حسن , و ديگران , از اين بانوى دانشمند, احاديثى را روايت نموده اند.
اكـنون تعدادى از احاديثى را كه فاطمه دختر حسين ـ ع از پدر خود, و ديگران روايت كرده است , مورد مطالعه قرار مى دهيم :.
1ـ امام صادق (ع ) مى گويد: پدرم امام باقر(ع ) براى من بازگو كرد كه , فاطمه دختر حسين (ع ) از پـدر خـود شـنـيـده اسـت : افرادى از (خاندان غيرمعصوم ) ما در كنار نهر فرات كشته مى شوند يا مصيبت مى بينند, كه در مقام و مرتبت , كسى از پيشينيان به مقام آنها نرسيده , و از آيندگان هم كسى به مقام و عظمت آنان هرگز دست نمى تواند يافت .
2ـ عـبـداللّه بـن حسن , از مادر خود فاطمه دختر حسين (ع ) و او از فاطمه دختر رسول خدا(ص ) روايـت نـموده , كه پيامبر فرموده است : اگر كسى بادست آلوده و كثيف به بستر خواب رود, و به بيمارى مبتلا شود, كسى جز خويشتن را ملامت و سرزنش ننمايد!.
3ـ عـبـداللّه بـن حسن , از مادر خود فاطمه , و او از پدر خود حسين (ع ) و آن حضرت از مادر خود فـاطـمـه زهـرا(س ) روايـت كـرده , كه رسول خدافرمود: اگر دو لشكر ستمگر روبروى هم قرار گيرند, خداوند آنها را بحال خود وامى گذارد, و هريك از آنها پيروز شود, باكى نخواهد داشت .
4ـ فـاطـمـه از پدر خود حسين بن على (ع ) روايت كرده , كه آن حضرت فرمود: وقتى قاسم فرزند رسـول خـدا وفـات كـرد, خـديجه به رسول خدا گفت :من نتوانستم او را شير كامل بدهم , اگر خداوند او را براى من باقى گذاشته بود, دوره شير دادن او را تكميل مى كردم .
رسول خدا(ص ) فرمود: مدت شير خوردن او در بهشت كامل مى شود.
خديجه گفت : اگر اين مطلب را مى دانستم , مصيبت او بر من آسان گرديده بود.
رسول خدا فرمود: اگر مى خواهى از خداوند درخواست مى كنم تا صداى او را بگوش تو برساند!.
خديجه گفت : من گفتار خدا و رسول او را, تصديق مى كنم و قبول كردم .
وفات فاطمه (س ). فـاطــمـه از شـوهر اول خـود حسـن مثنى فرزند امام حسن مجتبى ـ ع داراى سه پسر بنامهاى : عـبداللّه محض , ابراهيم غمر, و حسن مثلث گرديد,شوهر او حسن مثنى در كربلا مجروح شد, اما اسـمـابـن خـارجـه فـزارى نـزد مامورين عبيداللّه زياد, وساطت كرد و او را از كشته شدن نجات دادوحسن مثنى را به كوفه منتقل كرد و به معالجه او همت گماشت , سپس او را به مدينه آورد و در آن شـهـر بـه زنـدگـى خود ادامه مى داد, اما در حالى كه35 سال داشت , در اثر زهر وليد بن عبدالملك مروان مسموم و شهيد شد, و او را در قبرستان بقيع به خاك سپردند.
فاطمه هم آنقدر به شوهر خود وفادار و علاقمند بود, كه روى قبر شوهر خود خيمه اى نصب كرد و مـدت يـك سال به سوگوارى پرداخت , در آنجانماز و روزه مى گرفت , شب زنده دارى مى كرد, و بعد از آن مزار شوهر را ترك گفت , و به شهر مدينه بازگشت كرد.
آنـطـور كـه تـاريـخ بـازگو مى كند, پس از مدت زمان زيادى , فاطمه به خواستگارى عبداللّه بن عمروبن عثمان بن عفان پاسخ مثبت داد وبا او ازدواج كرد,و براى اين شوهر هم فرزندانى بنامهاى : محمد و قاسم و رقيه بدنيا آورد.
سـر انـجـام ايـن بـانـوى بـزرگ ودانشمند و راوى حديث , در حالى كه يك عمر پر بركت را پشت سـرگـذاشـته , فرزندان مجاهد و دانشمندى تربيت كرده بود, در سال 110 هجرى در مصر وفات كرد, و در باب احمر بخاك سپرده شد.
 
زنان راوى حديث از امام زين العابدين (ع )
1 ـ ام برا.
مـورخـيـن و محدثين و دانشمندان رجالى , مانند: مامقانى , شيخ طوسى و برقى ام برا را از بانوان اهل علم و دانش , صحابى و يار امام زين العابدين (ع ) و راوى حديث از آن امام معصوم شمرده اند.
اما از نام و ساير خصوصيات زندگى , و حتى از نمونه احاديث او متاسفانه چيزى را ارائه نكرده اند!.
مامقانى , اين بانو را شيعى و امامى دانسته , و حتى احتمال اين كه ام برا كنيه ام ندى داشته و همان حبابه والبيه باشد را رد كرده است .
 
2 ـ حبابه والبيه .
حبابه والبيه را كه در رديف ياران امام على (ع ) وحضرت فاطمه (س ) و حسن و حسين (ع ) بعنوان راوى حـديـث از آن بـزرگـواران مـطـرح كـرديـم , ازبـانـوان صـحـابـى و راوى حـديث از امام زيـن الـعـابـديـن (ع ) هم دانسته اند, اما متاسفانه طبق تحقيقى كه صورت گرفت , غير از حديث داستان شن ها نمونه ديگرى از حديث اين زن از امام زين العابدين (ع ) بدست نيامد!.
3 ـ فاطمه دختر حسين (ع ).
در رديـف بـانـوان راوى حـديث از حضرت حسين (ع ) شرح زندگى سراسر شرافتمندانه دختر او فاطمه را مورد مطالعه قرار داديم .
هـمچنين آنطور كه ابن حجر عسقلانى و شيخ كلينى و مامقانى نوشته اند, اين بانوى بزرگ , راوى حديث از امام زين العابدين (ع ) برادر بزرگوار خودهم بوده است .
امام باقر(ع ) روايت كرده : وقتى حسين بن على (ع ) آن كتابى را كه حاوى مطالب وصايت و امامت و احـكـام و حدود اسلامى بود, بخاطر بيمارى شديدزين العابدين (ع ) به فاطمه دختر خويش سپرد, بعد فاطمه آن را تحويل زين العابدين (ع ) داد, و بدين ترتيب آن كتاب بدست ما رسيده است .
فـاطـمـه , از غـير پدر و برادر خود هم روايت نقل كرده , چنانكه فرزندان وى , عبداللّه و ابراهيم , و حـسـن , و راويـان ديـگـرى از وى حديث روايت كرده اند كه تعدادى از احاديث فاطمه را در بحث مربوط به امام حسين (ع ) مطالعه كرديم .
غير از مقام نقل و بيان حديث , فاطمه دختر حسين (ع ) از بانوان با كمال و فضيلت , و از زنان زاهد و مـجاهد و نمونه محسوب مى گرديده است , وپس از يك عمر پربركت حدود نود سالگى چشم از جهان فروبست .
 
زنان راوى حديث از امام باقر(ع ).
بـرخـلاف روزگـار امـامـان پـيشين , در روزگار امام باقر(ع ) بخاطر كشمكش و سرگرم شدن بـنـى امـيـه بـا بـنـى عباس , براى امام باقر(ع ) فرصـت منـاسبى پيـش آمـد, تـا آن امـام و سايــر اهـل بـيت (ع ) بتواننـد احـاديث و معارف دينى را نقل و گسترش دهند, و بهمين دليـل ملاحظه كـنـيم بازار نقل و انتقال و گسترش حديث , توسعه و رونق چشمـگيرى داشـته , و در اين مـيان تـعـدادى از بـانـوان نيز رسالت نقـل و بيـان حـديث را بـه عهده گرفته اند, كه شرح كار برخى از بانوان راوى حديث از امام باقر(ع ) را مورد مطالعه قرار مى دهيم :.
 
1 ـ ام هانى .
ام هـانـى را دانـشـمـنـدانـى مـانند: مامقانى , اردبيلى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان فاضل و دانشمند, و صحابى و راوى حديث از امام باقر(ع )دانسته اند.
و شيخ كلينى در باب غيبت امام زمان ـ ع حديثى را از اين زن روايت كرده است .
بـر اساس اين حديث , ام هانى مى گويد: از ابوجعفر امام باقر(ع ) سوال كردم , معناى آيات قرآن كه مى فرمايد: سوگند به پنهان شده , و رونده هاى درلانه خزنده چيست ؟.
امام باقر(ع ) فرمود: منظور از خنس امامى است كه , در سال 260 هجرى پنهان شود, و سپس چون شـهـابـهاى فروزنده در شب تاريك ظهور نمايد, واگر در آن زمان حضور داشتى , و به ملاقات او دست يافتى , چشم تو روشن و قلب تو نورانى مى گردد.
آرى , ام هانى بانوى راوى حديث از امام باقر بوده , حديث فوق و حديث ديگرى را با همين مضمون از آن امام روايت نموده , و در سال 260هجرى هم امام حسن عسكرى (ع ) وفات كرده است .
امـا از خـصـوصـيـات ديگر اين بانوى راوى حديث , در كتابهاى رجالى و تاريخى و حديثى چيزى بدست نياورديم .
 
 
 
2 ـ حبابه والبيه .
حـبـابـه والـبيه را كه در شمار بانوان راوى حديث از امام اميرالمومنين (ع ) و ببعد, منصب روايت حديث او را شرح داديم , دانشمندان تاريخ ‌نويس ورجالى , صحابى امام باقر(ع ) و راوى حديث از آن امـام مـعـصـوم هم دانسته اند كه با توجه به اين كه شرح حال و نمونه احاديث او در بالا گذشت , ازتـكـرار آن خـوددارى مـى كـنـيم , و طبق تحقيقى هم كه انجام شد, به احاديثى كه وى از امام باقر(ع ) روايت كرده باشد, دست نيافتيم , بلكه بايد همان داستان شن ها را مد نظر داشت .
 
3 ـ خديجه دختر عمر.
خـديـجـه دختر عمر بن على بن الحسين ـ ع را مامقانى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از جمله بانوان راوى حديث , از عموى خود امام باقر(ع ) دانسته اند.
شـرايـط فضل و دانش و اعتبار و وثاقت اين بانو هم بگونه اى بوده كه , عبداللّه بن ابراهيم بن محمد جعفرى , هم از وى حديث روايت نموده است .
عبداللّه مى گويد, پسر دختر خديجه , يعنى دختر عمربن على بن الحسين بن علـى بن ابيطالب (ع ) از دنـيا رفته بود, و ما براى تسليت به خانه وى واردشديم , در حالى كه موسى بن عبداللّه بن حسن هـم نـزد خـديجه حضور داشت , و خديجه در قسمت زنان نشسته بود, ما به او تسليت گفتيم , و موسى هم به دختر ابى يشكر كه آنجا حضور داشت , دستور داد: مقدارى مرثيه سرايى انجام بدهد.
بـارى , مـجـلـس نـوحه سرايى و سوگوارى ادامه داشت تا غروب آفتاب رسيد, و تا آن وقت ما نزد خديجه در آن مجلس مانديم , سپس او گفت : ازعموى خود محمدبن على (ع ) يعنى امام باقر(ع ) شنيدم كه مى فرمود: زن براى برقرارى مصيبت و مجلس سوگوارى به نوحه سرايى احتياج دارد, تاگريه كند و اشك چشم او جارى گردد, اما به هنگام سوگوارى و نوحه سرايى هرگز نبايد زبان بـه سـخـنـان بـيـهـوده و نـاروا گشايد, و نيز همينكه شب فرارسيد بايد از گريه و نوحه سرايى خوددارى نمايد, زيرا اين كار سبب اذيت و ناراحتى فرشتگان آسمان مى گردد!.
سـپـس از نـزد خـديجه بيرون رفتيم , و صبح روز بعد باز به حضور او رسيديم , و با او در باره جدا كردن منزلش از خانه امام صادق (ع ) به مذاكره پرداختيم .
وى گـفـت : اين خانه دار السرقه ناميده شده , و اين نام را مهدى محمدبن عبداللّه بن حسن براى ايـن خـانـه بـرگـزيده , و با اين عنوان شوخى مى كرد, زيرامهدى محمدبن حسن نوه امام حسن مجتبى (ع ) ادعاى مهدويت كرد, و موسى بدين خاطر گفته است : اين خانه دارالسرقه است .
به هرحال , خديجه دختر عمر فرزند امام زين العابدين (ع ) از عموى خود امام باقر(ع ) حديث روايت نموده , و داستان تبعيد و اسارت بنى حسن راهم از مدينه به بغداد, روايت كرده است .
 
4 ـ خديجه دختر امام باقر(ع ).
خـديـجـه دخـتـر امـام بـاقر(ع ) را هم رجال نويسان و دانشمندانى مانند: شيخ طوسى , مامقانى , اردبـيلى , و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان صاحب فضيلت و تقوى , و از ياران امام باقر(ع ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
اما متاسفانه از ساير خصوصيات و نمونه احاديث وى چيزى بدست نياورديم , اما شيخ طوسى وى را بانوى راوى حديث , شيعى و مورد اعتماد واطمينان معرفى كرده است .
 
زنان راوى حديث از امام صادق (ع )
1 ـ ام اسحاق دختر سليمان .
ام اسـحـاق دخـتـر سـليمان را, بدون اين كه مورخين و رجال نويسان , خصوصيت بيشترى از وى يـادآور شـوند, او را از زنان دانشمندى شمرده اند, كه از امام صادق (ع ) حديث روايت كرده , و پسر پسر او, يعنى نوه اش محمدبن عباس بن وليد هم از ام اسحاق حديث نقل نموده است .
شـيـخ طوسى و شيخ كلينى مى نويسند: محمدبن عباس بن وليد, از پدر خود, و او از مادر خود ام اسـحاق دختر سليمان روايت كرده , كه اين بانو گفته است : در حالى كه من يكى از كودكان خود, مـحمد يا اسحاق را شير مى دادم , امام صادق (ع ) مرا مشاهده كرد, و فرمود: اى ام اسحاق ! هيچگاه كودك خود را از يك پستان شير مده , بلكه بچه را از هر دو پستان شير بده , زيرا شير يكى از پستانها غذا و شير ديگرى آب براى كودك محسوب خواهدشد.
 
2 ـ ام اسود شيبانى .
ام اسود, دختر اعين بن سنس شيبابى و خواهر راوى معروف زرارة بن اعين است .
او بانويى عارف و دانشمند بوده , و اولين شخص از قبيله خود است , كه بخاطر معاشرت با ابو خالد كـابـلـى , با اهل بيت (ع ) ارتباط برقرار نموده وتشيع و پيروى خاندان پيامبر(ص ) را انتخاب كرده است , و همين زن سبب شده , تا قبيله او كه اهل كوفه بودند پيروى اهل بيت (ع ) را عهده دار شوند.
در قـبيله اعين , عموم مردها و اشخاص معروف و سرشناس شيعه بودند, اولين افراد آنها روزگار امام سجاد(ع ) را درك كردند, و اين قبيله سرشناس و موفق تا آغاز زمان غيبت كبرى امام زمان (ع ) حـيـات داشـتند, و در ميان آنان علما و فقها و راويان حديث , قاريان قرآن , و اديبان و دانشمندان بـزرگ ووموثرى پرورش يافتند, كه معروفترين آنها زرارة بن اعين و چهارده نفر از قوم و خويشان او بـودنـد, كـه شرح زندگى و خدمات اسلامى و فرهنگى آنان , در كتابهاى تاريخى و رجالى ثبت گرديده است .
زيـن الـديـن عاملى , معروف به شهيد دوم هشت نفر از بزرگان و دانشمندان قبيله اعين را كه از يـاران و راويـان حـديـث امام صادق (ع ) بوده اند, بدين ترتيب يادآور مى شود: زراره , بكير, حمران , عبدالملك , عبدالرحمن , مالك , قعنب و عبداللّه .وى بعد مى گويد: اگر نجم الدين , و خواهر آنها ام اسود را اضافه كنيم , افراد ممتاز و نمونه خاندان اعين ده نفر مى شوند.
به هر حال , ام اسود بانوى بزرگوار و دانشمندى بوده , خدمت بزرگ اعتقادى و فرهنگى به قبيله خود و جامعه نموده , و محدثين و رجال نويسان بزرگى مانند: اردبيلى , علامه حلى , مامقانى , شيخ ذبـيح اللّه محلاتى , ابوعلى حائرى , و ابوغالب رازى , وى را از ياران امام صادق (ع ) معرفى نموده ,اما خصوصيات بيشترى را از نام و شرح حال او بيان نكرده اند.بلكه مى نويسند: ام اسود, به هنگام مرگ برادر خود زراره كنار او حضور داشته , و بعد از جان دادن , چشم برادر را, كه يكى از وظايف شخص حاضر نزد محتضر است , رويهم گذاشته و بسته است .
 
3 ـ ام بدا.
از ام بدا خصوصيات بيشترى در كتابهاى رجالى و تاريخى ضبط نگرديده , اما علامه برقى و آيت اللّه خـوئى , ايـن بـانـوى دانـشـمند را, از بانوان صحابى و رواى حديث از امام جعفر صادق (ع ) معرفى كرده اند.
 
4 ـ ام بكر.
ام بـكـر را هم مورخين و رجال نويسان , بيشتر از اين معرفى نكرده اند, بلكه آيت اللّه خوئى و علامه برقى , اين بانو را صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) دانسته اند.
 
5 ـ ام حسن دختر عبداللّه .
ام حـسـن , دخـتـر عـبـداللّه بـن مـحـمـدبن على بن الحسين ـ ع يعنى نوه امام محمد باقر(ع ) را تـاريـخ ‌نـويـسـان و دانـشـمندان رجالى مانند: اردبيلى , مامقانى ,عليارى تبريزى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) دانسته اند.
امـا متاسفانه بخاطر همان بى توجهى هايى كه در باره ساير اينگونه بانوان معمول مى گرديده , در باره ام حسن هم تاريخ شرح حال و خصوصيات بيشترى را ثبت نكرده است !.
 
6 ـ ام خالد عبدى .
ام خـالـد عبدى را دانشمندان و رجال نويسانى مثل : كشى و مامقانى , بانويى معرفى كرده اند, كه بـخـاطر عقيده شيعى و پيروى از زيدبن على بن الحسين ـ ع , يوسف بن عمرو در كوفه دست او را قـطـع كـرد, زيـرا وى بـانـويـى عـارف و مجاهد بوده , در راه عقيده وعبادت خويش استوارى و پـايـبـنـدى قـاطـعـى داشـته , و در بيان معارف دين و ابراز عشق و ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر(ص ) در برابر مخالفين , هيچگونه كوتاهى و مسامحه اى روانمى داشته است .
ابـان بـن عـثـمـان احـمـر از ابـوبصير صحابى امام صادق (ع ) روايت مى كند: من در مجلس امام صـادق (ع ) نـشـسـتـه بـودم كه ام خالد وارد شد, و اجازه خواست كه , در مجلس بنشيند و سخن بگــويد.
امــام صـادق (ع ) از مــن پرسيــد, مايـلى بنشـينى و سخن او را بشنوى ؟ گفتم : پدر و مادرم به قربانت , از اين كار خوشحال مى شوم .
آن گاه ام خالد در مجلس نشست , و در حالى كه بانوى بليغ و خوش سخنى بود, امام صادق (ع ) از وى سوال كرد: آيا فلانى و فلانى را دوست مى دارى ؟!.
ام خـالـد گـفـت : آنـوقـت , اگـر پروردگار خود را ملاقات كردم , بگويم تو اين دستور را به من داده اى ؟!.
امام صادق (ع ) فرمود: آرى !.
ام خـالـد گـفـت : ابـوبـصـير و افرادى كه در اين مجلس حضور دارند, مرا به خوددارى از چنين عـقـيده اى وادار مى كنند, اما كثير النواة كه طرفدار فلانى هستند, مرا به داشتن چنين عقيده اى دعوت مى نمايند, در اين صورت بنظر تو كداميك از اين دو عقيده مطلوب تر خواهد بود؟!.
امام صادق (ع ) ادامه داد: بخدا سوگند, نظريه ابوبصير و ياران او, از نظريه كثر النواة و افراد ديگر طـرفـداران او بـراى مـن مطلوبتر خواهد بود, زيرااينان مى گويند: افرادى كه به آنچه خدا نازل فرموده حكم نكنند, آنان كافر خواهند بود, آنان ظالم خواهند بود, و آنان فاسق خواهند بود!.
آن گـاه امـام صـادق (ع ) كه ملاحظه جهات اجتماعى را مى كرد, وقتى ام خالد از مجلس بيرون رفـت , فـرمـود: مـن بـيم دارم , كه اين زن مطلب را پخش كند, و در كوفه براى ما مشكلى بوجود بياورد! بار خدايا! من از بسيارى از مطالب در دنيا و آخرت كراهت دارم و بدان راضى نخواهم بود.
البته اين سخن امام صادق (ع ) در زمينه مسئله امامت , جنبه تقيه داسته است .
كـثـيـر الـنواة با زيد بن على بن الحسين ـ ع بيعت كرد و بيعت خود را پس گرفت و براى روايت حديث ضعيف بوده است .
ابـو بـصـير, مى گويد: ام خالد عبدى به حضور امام صادق (ع ) رسيد و عرض كرد: اى مولاى من ! فـدايـت شـوم , من مبتلا به قرقره شكم شده ام , وافرادى از مردم عراق , براى معالجه من پيشنهاد كرده اند مقدارى شراب بنوشم !.
امام صادق (ع ) فرمود: چرا اين كار را نكرده اى ؟!.
ام خالد, گفت : آخر من در امور دين خود, مطيع و پيرو تو هستم .
امـام صـادق (ع ) فـرمود: حتى قطره اى شراب هم نياشام , اگر چه جان به لبت برسد, زيرا خداوند نوشيدن يك قطره شراب را هم مجاز ندانسته است .
بـه هـر حـال , اينكه ام خالد به حضور امام صادق (ع ) رسيده , و مطلبى را در زمينه ولايت و ارادت نـسـبـت بـه خـاندان پيامبر(ص ) مطرح كرده , و با آن حضرت به گفتگو پرداخته , از نظر عالمان رجـالـى و تـاريـخ نويس , دليل صحابى بودن و روايت حديث از امام صادق (ع ) براى وى محسوب گرديده است .
 
7 ـ ام خير.
ام خـير, دختر عبداللّه بن امام باقر ـ ع را كه , خواهر ام حسن نيز مى شود, صرف نظر از اختلافهاى لـفـظى كـه , در بـاره وى هست و برخى او را همان ام حسن پنداشته اند, دانشمندانى مانند: شيخ طوسى , مامقانى و اردبيلى , او را صحابى امام صادق (ع ) و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.
امـا متاسفانه از شرح زندگى , خصوصيات اخلاقى و نمونه حديث او, طبق تحقيقى كه انجام شد, چيزى بدست نيامد!.
 
8 ـ ام سلمه , مادر محمد.
ام سـلمه مادر محمدبن مهاجر را مورخين و محدثين , از بانوان معتبر و مورد وثوق در نقل حديث از امـام صـادق (ع ) دانـسته , فرزند وى محمدبن مهاجر از او حديث روايت كرده , و فقهاى بزرگى مانند: شيخ صدوق , شيخ كلينى , و شيخ طوسى حديث ام سلمه را در كتاب خويش آورده اند.
ابـن ابـى عـمـير, از محمدبن مهاجر, و او از مادر خود ام سلمه روايت مى كند كه , اين بانو گفته اسـت : براى انجام حج به مكه مى رفتم , در راه زنى ازگروه مرجئه با من همسفر شد, حاجيان در ربـذه احـرام بستند, و آن زن هم در آن مكان محرم شد, اما من احرام بستن خود را تا وادى عتيق تاخيرانداختم و در آنجا محرم شدم .
آن گـاه آن زن از دسـت مـن عـصـبـانى شد, و گفت : شما شيعيان در هر عملى خلاف ما رفتار مى نماييد, ما در ربذه احرام مى بنديم , و شما در وادى عتيق محرم مى شويد.
هـمچنين ما بر اى نماز ميت چهار تكبير مى گوييم و شما پنج تكبير انجام مى دهيد, در حالى كه نماز شهادت مى دهد كه , نماز بر ميت چهار تكبيردارد!.
بـارى , ايـن مرحله گذشت , و آن گاه كه من از اعمال و مناسك حج خلاص شدم , به حضور امام صادق (ع ) رسيدم و گفته هاى آن زن را براى حضرت شرح دادم , امام صادق (ع ) هم فرمود: پيوسته شـيـوه رسـول خـدا(ص ) ايـن بـود كه , هرگاه بر ميتى نماز مى خواند, يك تكبير مى گفت : و به وحـدانـيـت خـداونـد شـهـادت مـى داد, بعد تكبير دوم را مى گفت : و به رسول خدا(ص ) درود مـى فرستاد, آن گاه تكبير سوم را مى گفت و براى اهل ايمان طلب مغفرت مى كرد, سپس تكبير چـهـارم را مـى گـفـت و بـراى مـيت درخواست غفران الهى را مى نمود, آن گاه تكبير پنجم را مى گفت و براى ميت دعامى كرد و نماز را بپايان مى رسانيد.
امـا آن گاه كه خداوند او را از دعا كردن براى منافقين منع كرد, در نماز ميت چهار تكبير بيشتر نمى گفت , و نماز ميت را تمام مى كرد.
خـلاصـه , ام سـلمه بانوى راوى حديث از امام صادق (ع ) بوده , و به دليل اينكه شيخ كلينى و شيخ طـوسـى و شـيـخ صدوق حديث او را در باب نمازميت آورده اند, و رجال نويسان وثاقت او را تاييد كرده اند, وى در بيان حديث معتبر و موثق هم مى باشد.
 
9 ـ ام سعيد احمسى .
ام سعيد احمسى را مورخين و دانشمندان رجالى , از ياران خوب و ممتاز امام صادق (ع ) دانسته , و حتى دانشمندان بزرگى مانند: شيخ طوسى ,برقى , و مامقانى , اعتبار احاديث ام سعيد را, در رديف احـاديث معتبر ياران ديگر امام صادق (ع ) مثل : ابن ابى عمير, يونس بن يعقوب , ابى داوودمسترق , حسين احمسى , و احمدبن رزق شمرده اند.
در باره عقيده و مرام اين زن , در شـرايط آشـفته بازار جنگ عقايد, و فراوانى عقايد مختـلف آشفته و نـامــوزون , شيـخ طوسـى و مامقانى او را ازبانوان فـاضل ودانشمند و پـيرو مذهب اهل بيت (ع ) دانسته اند.
آنـطـور كه از منابع حديثى و تاريخى بدست مى آيد ام سعيد از ام ولدهاى جعفربن ابيطالب بوده , عـمـر طـولانـى داشـته , و روزگار امام صادق (ع ) وتوفيق نقل حديث را هم از آن حضرت بدست آورده است .
اكـنـون چـند حديث از اين بانو را, در مورد اين كه يكى از عناوين حسين بن على (ع ) سيد الشهدا بـوده , مـورد مـطالعه قرار مى دهيم : 1ـ ام سعيدمى گويد: وارد شهر مدينه شدم و به حضور امام صـادق (ع ) رسيدم , در اين حال كنيزى را كه براى كرايه مركبى فرستاده بودم , وارد شد و گفت : مركب آماده است .
امام صادق (ع ) فرمود: اى ام سعيد! اين مركب را براى چه كرايه كرده اى ؟ مى خواهى كجا بروى ؟.
گفتم : تصميم دارم به زيارت قبرهاى شهدا بروم .
امـام صـادق (ع ) فـرمود: اين قدر عجله نكن , حتى مسافرت خود را امروز تاخير بينداز, من از شما مـردم عـراق تـعـجـب مـى كـنـم , شـمـا بـراى زيارت قبرهاى شهدا راههاى طولانى را پشت سر مى گذاريد, اما زيارت قبر سيدالشهدا(ع ) راترك مى كنيد!.
گفتم : سيد الشهدا كيست ؟!.
فرمود: حسين بن على (ع ). جواب دادم : آخر من پيرزنى بيش نيستم !.
امام فرمود: ايرادى ندارد, حتى زنى مثل تو كنار قبر حسين (ع ) برود, و او را زيارت كند.
گفتم : پاداش زيارت سيد الشهدا چيست ؟.
امـام صادق (ع ) فرمود: پاداش زيارت سيد الشهدا(ع ) مساوى است با پاداش حج (عمره ) و اعتكاف دو ماه در مسجدالحرام و مدت دو ماه روزه گرفتن , و بلكه بالاتر.
آن گاه امام صادق (ع ) به علامت زيادى ثواب زيارت سيدالشهدا(ع ) سه بار دست خود را باز كرد و بست .
2ـ در روايت ديگرى ام سعيد مى گويد: داخل شهر مدينه شدم و براى زيارت قبور شهدا, استرى را كـرايـه كـرده بـودم , پـيش خود گفتم , هيچكس ازجعفربن محمد(ص ) لايقتر نيست كه قبل از مسافرت به ملاقات او بروم , بدين منظور بحضور آن حضرت رسيدم و توقفم در آنجا طول كشيد, ناگاه مرد كرايه كشى را كه استخدام كرده بودم , فرياد زد: چرا نمى آيى خدا تو را سلامت بدارد؟.
امام صادق (ع ) با شنيدن اين صدا فرمود: اى ام سعيد! گويا مردى ترا با عجله صدا مى زند!.
گـفـتـم : همينطور است , اى مولاى من , قربانت شوم , استرى را كرايه كرده ام كه , با آن به زيارت قبور شهدا بروم , ولى پيش خود گفتم : قبل از حركت كارى مهمتر از ملاقات شما نيست .
آن گاه امام صادق (ع ) فرمود: چه چيزى سبب شده كه , به زيارت قبر سيد الشهدا(ع ) نمى روى ؟.
گـفـتـم : انـتـظـار داشتم , مرا به زيارت قبر على بن ابيطالب (ع ) راهنمايى كنى , پدر و مادرم به قربانت , منظور از سيد الشهدا كيست ؟!.
امام صادق (ع ) فرمود: حسين فرزند فاطمه (س ). اى ام سـعيد! كسى كه حسين (ع ) را با بصيرت و معرفت زيارت كند, پاداش حج و عمره مقبول را دارد.
 
10 ـ ام سلمه دختر امام باقر(ع ).
ام سـلـمـه دختر امام باقر(ع ) و خواهر امام صادق (ع ) و همسر محمد ارقط پسر عبداللّه باهر فرزند امـام زيـن الـعـابـديـن (ع ) را, دانشمندان رجالى وحديث شناس , بانوى راوى حديث , از امام جعفر صادق (ع ) معرفى كرده اند.
در بـاره شـوهـر ام سـلمه يعنى محمد ارقط اين توضيح مناسب است : بدين جهت به او لقب ارقط داده بـودنـد, كـه در صورت او لكه و نقيصه اى وجودداشت , چنانكه در مقابل به پدر محمد يعنى عـبـداللّه بـاهـر بـديـن جـهت به لقب باهر شهرت يافته بود, كه داراى صورتى زيبا و نورانى بود, بگونه ايكه به هرجمع و مجلسى وارد مى شد, نورانيت سيما و دل آرايى چهره او جلب توجه مى كرد.
امام جعفر صادق (ع ) به محمد ارقط كنيه ابو عبداللّه داده بود.
وى از دانـشـمـنـدان و فـقـهاى مدينه بشمار مى رفت , و ابوالعباس سفاح چشمه سعيدبن خالد و زمـيـنهاى كشاورزى آن را بصورت اقطاع در اختيار اوگذاشته بود, و او فعاليت و كار كشاورزى انجام مى داد, و در سن پنجاه و هشت سالگى در مدينه از دنيا رفت .
عـبداللّه باهر پدر شوهر ام سلمه هم مرد فاضل و دانشمندى بود, احاديث فراوانى را از اجداد خود روايـت كرده , متصدى املاك وقفى اميرالمومنين (ع ) در مدينه بود, و در سن هفتاد و پنج سالگى , در همان شهر مقدس وفات يافت .
اما حديثى را كه ام سلمه از برادر خود امام جعفر صادق (ع ) روايت كرده , و شيخ طوسى , محمدبن يعقوب كلينى , مجلسى و طبرسى آن را دركتابهاى خود آورده اند, در باره دعا و نماز حاجت است .
كه بر اين اساس پيامبر اسلام هم فرموده است : لايرد القضا الا الدعا.
اين مسئله , با توجه به اعتقاد توحيدى و الهى ما, بارهاهم به تجربه ثابت گرديده است , كه بوسيله دعـا و درخواست حاجت از درگاه الهى , چنانكه باآداب و شرايط لازم آن صورت گيرد, همانطور كـه پـيـامـبـر اسـلام هـم فرموده , بوسيله دعاى خالصانه و عقيده مندانه , مى شود قضا و تقدير و حكم الهى را هم تغيير داد, و از حوادث و بلاها جلوگيرى نمود.
بـه هـر حـال , حـديثى را كه ام سلمه و فرزند او اسماعيل بن محمد ارقط از امام صادق (ع ) روايت كرده اند, اينست كه اسماعيل مى گويد:من در ماه رمضانى به بيمارى سختى مبتلا شدم , در بستر مرگ قرار گرفتم , بگونه ايكه همگان از زندگى من قطع اميد كردند.
در همان حال , امام صادق (ع ) به خانه ما وارد شد, و گريه و ناله مادرم را كه بخاطر جان دادن من فـضـا را پـر كـرده بود مشاهده نمود, همه قوم وخويشان من از بنى هاشم هم , در واقع كنار من و بـراى بـرداشـتـن جـنـازه ام آمـده بـودنـد! اما داييم امام صادق (ع ) مادرم را مخاطب قرار داد و فرمود:ناراحت نباش , زود وضو بگير و بالاى پشت بام برو, و زير آسمان دو ركعت نماز بخوان , و بعد از نـمـاز دسـت به دعا بردار يا سر به سجده بگذار وبگو: اللهم انك وهبته لى , ولم يك شيئا, اللهم وانى استوهبكه مبتدئا فاعرنيه .
آرى , مـادرم , نـماز و دعا را انجام داد, من هم بهبودى يافتم , و توانستم بطور طبيعى بنشينم , آن گاه غذايى را هم كه براى سحرى تهيه كرده بودند, به همراه ديگران خوردم , و از كام مرگ نجات يافتم .
 
11 ـ ام عيسى , دختر عبداللّه .
ام عـيـسـى , دخـتر عبداللّه را هم , دانشمندان رجالى ومحدث , مانند: اردبيلى , عليارى تبريزى , و شـيـخ ذبـيـح اللّه محلاتى , از بانوان راوى حديث , ازامام صادق (ع ) دانسته اند ومامقانى , اين بانو را شـيـعـى و زن ارادتمند به خاندان پيامبر(ص ) هم معرفى كرده , اما طبق بررسى اى كه انجام شد, متاسفانه به حديث يا احاديثى كه ام عيسى از امام صادق (ع ) روايت كرده باشد, دست نيافتيم .
 
12 ـ ام فروه مادر امام صادق (ع ).
فـاطمه دختر قاسم بن محمدبن ابى بكر و فرزند اسما دختر عبدالرحمن بن ابى بكر كه با كنيه ام فـروه شهرت داشته , مادر امام جعفر صادق (ع ) وهمسر با فضيلت امام محمدباقر(ع ) بوده است , و بهمين جهت امام صادق (ع ) فرموده است : ولدنى ابو بكر مرتين .
يعنى ابو بكر, از دو طريق سبب ولادت من گرديده است .
ام فروه , مادر امام صادق (ع ) اضافه بر مقام بلند عرفان و تقوى و ارزشهاى عميق اخلاقى و انسانى , آنـطـور كـه كلينى و مامقانى و برقى نوشته اند: وى به عنوان بانوى صحابى و راوى حديث هم , از فرزند عاليمقام خويش , امام ششم معرفى شده است .
اين بانوى بلند مقام , مادر امام و همسر امام است , و آنطور كه از مسعودى روايت شده , وى از تمام بانوان عصر خويش , در مقام تقوى و پرهيزكارى سرآمد و ممتاز بوده است .
از نـظـر اصالت خانوادگى نيز, پدر او قاسم بن محمد هم پسر خاله و هم از اصحاب معتبر و مورد اعتماد على بن الحسين , امام زين العابدين (ع )مى باشد.
امـام صادق (ع ) در باره عظمت ايمان و مقام معنوى مادر خويش ام فروه فرموده است : كانت امى ممن آمنت واتقت , واحصنت واللّه يحب المحسنين .
مادر من , از جمله بانوانى است , كه با ايمان بوده , پاكى و پرهيزگارى داشته , درستى و نيكوكارى شيوه او بوده , و خداوند متعال هم , نيكوكاران رابسيار دوست مى دارد.
هـمـچـنـين امام صادق (ع ) از مادر خود روايت مى كند, كه وى از همسر خود امام باقر(ع ) بازگو كـرده , كـه آن حضرت فرموده است : من در هرشبانه روزهزار بار براى شيعيان گناهكار خود دعا مـى كـنـم , و از درگـاه الـهـى بـراى آنان درخواست آمرزش مى نمايم , زيرا ما در برابر مصايب و مشكلاتى كه مشاهده مى كنيم , صبر و شكيبايى را پيشه مى سازيم , در حالى كه عالم و آگاه به اجر و پـاداش الهى هستيم , اما شيعيان ما, چنين علم و دانشى راندارند و فقط بخاطر پيروى و اطاعت از ما, براى حفظ عقيده و ديندارى خود, هرگونه سختى و مشق تى را تحمل مى نمايند!.
كلينى , از عبدالاعلى روايت كرده : من ام فروه را در طواف خانه كعبه , در حالى كه چادر ساده اى بـه تـن پـيچيده بود مشاهده كردم , وى در حالى كه طواف خود را انجام مى داد, با دست چپ هم حـجـر الاسود را لمس كرد, اما اين عمل مورد انتقاد و اعتراض مردى واقع شد, و او رفتار ام فروه رامـغـاير با سنت و احكام طواف تشخيص داد, اما ام فروه در حالى كه از لحن اعتراض آميز آن مرد فهميده بود, وى از پيروان اهل بيت (ع ) نيست , پاسخ ‌داد: انا لاغنيا عن علمك .
ماخانواده اى هستيم كه , از علم و دانش تو بى نياز مى باشيم .
خلاصه , ام فروه , مادر امام صادق (ع ) كه به عالم آل محمد(ص ) معروف بوده , و همسر او باقرالعلوم نام داشته و پدر شوهر او هم يكى از دانشمندان و فقها هفتگانه مدينه بوده است , و در خانواده علم و دانـش و بـيـنـش و فـضـيـلـت مـى زيسته , مى بايست هم , از علم و دانش ديگران بى نياز باشد, ولمس حجر الاسود در حال طواف را خلاف و باطل كننده طواف نداند.
آرى , از تـعـريفى كه امام صادق (ع ) از مادر خود انجام داده , چنانكه مامقانى هم مى گويد: دلالت روشـنـى بـر وثـاقـت و اعـتـبـار حـديث ام فروه دارد, زيراآن امام مادر خود را با خصلت تقوى و پرهيزگارى و حسن عمل مورد ستايش قرار داده است .
در باره پدر ام فروه , يعنى قاسم بن محمد هم گفته اند: وى يكى از فقهاى هفتگانه مدينه بوده , از سـادات تـابـعين محسوب مى گرديده , كسى به مقام اونمى رسيده , حتى مالك بن انس هم او را مورد ستايش قرار داده , و بالاخره محمد بن قاسم پدر ام فروه در سال 101 هجرى , در هفتاد و دو سالگى از دنيا رفته است .
 
13 ـ همسر حسن صيقل .
هـمـسر حسن صيقل بدون اينكه نام او در كتابهاى حديثى آمده باشد, وى بانوى راوى حديث , از امام صادق (ع ) و شوهر خود حسن صيقل معرفى شده , و على بن عقبه هم از اين بانو حديث روايت كرده است .
مـحـمـد بن يعقوب كلينى بوسيله تعدادى از رجال حديث , از على بن عقبه روايت مى كند, كه او مـى گـويـد: همسر حسن صيقل , از امام صادق (ع )حديث بازگو مى كرد كه , آن حضرت فرموده است : لاينبغى الصياح على الميت , ولاشق الثياب .
در مرگ مردگان (براى اينكه اجر و پاداش شكيبايى از بين نرود) سزاوار نيست , انسان ضجه و ناله سردهد, و هچنين نبايد گريبان پيراهن خود راچاك زده و پاره كند.
هـمچنين على بن عقبه از اين بانو, و او از شوهر خود حسن صيقل نقل مى كند, كه امام صادق (ع ) در پاسخ كسى كه سوال كرد: اگر مردى حضورنداشته باشد, وبانوان بخواهند بر جنازه ميت نماز بـخـوانـنـد, چگونه رفتار كنند؟ فرمود: آنان همه صف نماز ترتيب دهند, كسى جلوتر قرار نگيرد, وبدينگونه بانوان بر جنازه نماز بخوانند.
بـه هـر حـال , هـمـسـر حسن صيقل را, مامقانى و شيخ طوسى , از بانوان راوى حديث شمرده , و احاديث او را هم در كتابهاى خود آورده اند.
 
14 ـ جوهره .
جـوهـره , خـدمـتـگزار امام جعفر صادق (ع ) را نيز, اهل رجال و دانشمندانى , مانند: شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) معرفى كـرده اند اما متاسفانه طبق تحقيقى كه انجام شد, از خصوصيات زندگى و نمونه احاديث جوهره اثر واطلاعى بدست نيامد, و همانطور كه بسيارى از مسائل تاريخى و حديثى , بخاطر مسامحه و يا سؤ نيت دشمنان , مورد غفلت واقع شده , اين جهت نيز ببوته فراموشى سپرده شده است .
 
15 ـ جويره همسر عيسى .
جـويـره هـمـسر عيسى بن موسى هاشمى را, علامه برقى و شيخ طوسى از بانوان صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) دانسته اند و شيخ طوسى ,حديثى را هم بدين ترتيب از جويره آورده است : عـلـى واسـطى مـى گويد: جويره همسر عيسى بن موسى , كه بانوى صالح ولايقى بود, به حضور امام صادق (ع ) رسيد, و از آن بزرگوار سوال كرد: من خود را براى شوهرم معطر و خوشبو مى كنم , بـديـن ترتيب كه شانه را به نوعى از عطر آغشته مى سازم و آن را در موى سر خود قرار مى دهم , آيا استعمال اين نوع عطر, كه خمر ناميده مى شود, و از خرماى جوشانيده بوجود مى آيد, و نيز اين نوع خوشبو كردن و خودآرايى , براى من ايرادى نخواهد داشت ؟ امام صادق (ع ) فرمود: مانعى ندارد.
 
16 ـ جويره .
بـانـوى ديـگرى بنام جويره راوى حديث از امام صادق (ع ) معرفى شده , و بكر بن محمد هم از وى حديث روايت كرده است .
بـر اسـاس ايـن حـديـث , بـكـر بـن محمد, از جويره روايت نموده , كه آن بانو گفته است : من در مـسـجـدالـحرام ايستاده و منتظر خدمتگزار خود بودم , كه عبور امام صادق (ع ) به آنجا افتاد و مرا مشاهده كرد.
آن حضرت مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى ام عثمان ! براى چه اينجا ايستاده اى ؟.
پاسخ دادم : منتظر آمدن خدمتگزار خود هستم .
آن حضرت فرمود: مگر او را آزاد نكرده ايد؟ گفتم : نه .
فرمود: پدر او را هم از قيد بردگى آزاد نكرده ايد؟.
پاسخ دادم : جد او را آزاد كرده ايم .
آن گـاه امـام صادق (ع ) فرمود: بنابراين , اين شخص خدمتگزار و برده نيست , بلكه او برادر دينى شما محسوب مى شود.
 
17 ـ جويريه دختر حارث .
جـويـريـه دخـتر حارث را نيز برخى از دانشمندان رجالى , از بانوان صحابى و راوى حديث از امام صـادق (ع ) شـمـرده اند, ولى متاسفانه طبق بررسى اى كه به عمل آمد, از حديثى كه از وى روايت شده باشد, و از ساير خصوصيات زندگى او, اطلاع درستى بدست نيامد.
 
18 ـ حبابه والبيه .
حـبابه والبيه , همان بانويى است , كه به حضور امام عـلى (ع ) رسـيده , صحـابى و راوى حـديـث از آن امـام و امامان فـرزنـدان وى و نيز زين العابدين وامام باقر(ع ) بوده , داستان مشت شنها مربوط بـه اوسـت , بـيـش از دويـست سال عمر كرده , و مانند همان سرگذشـتى كه در بـاره امـامت بـا امـامــان قـبـل داشته , بـه حـضـور امام صادق (ع ) نيز رسيده , مطلب خود را با آن حضرت مطرح نـمـوده , امام صادق (ع ) هم مهر خود را بر شنهاى او گذاشته , وامامت خود را تاييد كرده , و حبابه اين سرگذشت را براى ديگران هم روايت كرده است كه داستان او در مراحل بالا نيز مورد مطالعه قرار گرفت .
 
19 ـ حماده دختر حسن .
حماده دختر حسن ,و خواهر ابى عبيده حذا كه برخى هم او را حماده دختر رجا دانسته اند, آنطور كـه نـجـاشـى , اردبـيـلى , مامقانى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى نوشته اند, وى از بانوان راوى حديث و صحابى امام جعفر صادق (ع ) وامامى بوده است .
بـرادر او زيـاد بـن عـيـسـى معروف به ابو عبيده حذا اهل كوفه بوده , و در باره نقل حديث , مورد اطـمـينان بوده , راوى حديث از امام باقر(ع ) و صادق (ع )محسوب مى شده و عبداللّه كاهلى هم از اين بانو حديث روايت نموده است .
عبد اللّه كاهلى مى گويد: حماده دختر حسن , براى من روايت كرد, كه من از امام صادق (ع ) سوال كـردم : اگر مردى با زنى ازدواج كند, و با وى شرطكند كه آن مرد همسر ديگرى نگيرد, و زن به ايـنـكـه ايـن شـرط مـهـريه ازدواج او باشد رضايت دهد, و موافقت داشته باشد, آيا چنين شرط و مهريه اى صحيح خواهد بود؟!.
امام صادق (ع ) فرمود: اين شرط فاسد و بى اساسى است , و ازدواج بدون مهريه , كه عبارت از درهم و دينار و چيز با ارزشى باشد, صورت نمى گيرد.بارى , روايت حماده را غير از شيخ كلينى شيخ طوسى هم آورده .
و اين بانو از نظر بسيارى از دانشمندان , راوى حديث شناخته شده است .
 
20 ـ رباب همسر داوود.
ربـاب , هـمـسر داوود بن كثير رقى , بانوى راوى حديث ديگرى از محضر امام صادق (ع ) است , كه شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى ومحلاتى , او را بااين سمت معرفى كرده و او را بانويى ستوده و پيرو مـكـتـب اهـل بـيـت (ع ) دانـسته اند ولى متاسفانه از حديث و ساير خصوصيات اخلاقى و زندگى او,براساس تحقيقى كه انجام شد, چيزى بدست نياورديم !
 
21 ـ سالمه خدمتگزار امام صادق (ع ).
سـالـمـه , خـدمـتـگـزار امام صادق (ع ) نيز از بانوان راوى حديث از آن حضرت است , و ابراهيم بن عبدالحميد, و هشام بن احمر, هم از اين بانو حديث روايت كرده اند و برقى و شيخ طوسى و كلينى و مامقانى هم , وى را صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) شمرده اند.
ابـراهـيـم بن عبدالحميد, مى گويد: سالمه خدمتگزار امام صـادق (ع ) بـراى مـن روايـت كـرد و گفت : آن گاه كه امام صادق (ع ) در حال احتـضار قرارگـرفت , مـن در كـنـار بـستر آن حضرت حضور داشتم .
امـام بـه حـال اغـمـا فـرورفـت و همينكه به هوش آمد, گفت : به حسن بن على اصغر فرزند امام زين العابدين (ع ) مبلغ هفتاد دينار بدهيد, به فلانى و فلانى هم مقدارى پول پرداخت كنيد, و بدين تـرتيب آن حضرت مى خواست از ديگران و قوم و خويشان خود طلب حلاليت كند! اما اينكار مورد تـعـجب من واقع شد, و با لحن اعتراض آميزى به آن حضرت گفتم : آيا به كسى كمك و مساعدت مى كنى , كه در كمين قتل تو بود, با كارد به تو حمله كرد ومى خواست ترا از پاى درآورد؟!.
آن حـضرت بالحن ملامت آميزى به من گفت : واى بحال تو! مگر قرآن كريم را نخوانده اى , كه در باره صله رحم و پيوند برقرار كردن با قوم وخويشان چه توصيه اى دارد؟.
وقتى من پاسخ مثبت دادم , آن حضرت آيه قرآن را براى من تلاوت كرد كه مى فرمايد: اهل بهشت كسانى هستند, كه طبق دستور خداوند صله رحم مى نمايند, با قوم و خويشان خود پيوند و ارتباط بـرقـرار مـى سازند, خداوند را در نظر مى گيرند, و از مجازات الهى و سختى حساب روز قيامت , بيم و هراس دارند.
آرى , اى سـالـمـه ! آيـا نـمى خواهى من از اين دسته افراد باشم ؟ و نمى دانى كه خداوند بهشت را آفـريـده , آن را پاكيزه و عطرآگين قرار داده , و بوى دل آويز آن از فاصله دو هزار سال راه پيمودن اسـتـشمام مى شود, اما افرادى كه عاق والدين و مغضوب پدر و مادر خود شده , و نيز اشخاصى كه باقوم و خويشان خود قطع رابطه كرده اند, از بهشت و بوى آن بهره اى نخواهند برد؟!.
خلاصه سالمه اين حديث ارزشمند اخلاقى و حقوقى عميق را از امام صادق (ع ) روايت كرده , رجال عـلـم وحديث هم مانند: شيخ صدوق , و شيخ ‌طوسى , در عين حاليكه در باره نام او بحث كرده اند كه سالمه يا سلمى بوده , او را بانويى بزرگوار و معتبر از نظر نقل حديث شمرده اندوحديث وى هم از جـنـبه اخلاقى و حقوقى , در زمينه روابط خويشاوندى , براى همه ما تكان دهنده و درس بزرگ آموزشى است .
 
22 ـ سريه جده ابى طاهر.
سـريه جده ابى طاهر, احمد بن عيسى را, شيخ طوسى از اصحاب و روات حديث از امام صادق (ع ) معرفى كرده و علامه مامقانى نيز, اضافه براين مطلب , او را امامى و پيرو مكتب اهل بيت (ع ) دانسته اسـت اما طبق بررسى اى كه انجام شد, متاسفانه از خصوصيات حديثى و اخلاقى زندگى اين بانو, اطلاع ديگرى بدست نيامد!
 
23 ـ سعيده خدمتگزار امام صادق (ع ).
سـعـيـده , خـدمـتگزار امام صادق (ع ) نيز بدون اينكه از خصوصيات زندگى و خانوادگى او, در كـتـابهاى تاريخى و رجالى سخنى به ميان آيد, در همان كتابها, بانويى زاهد و عابد, و اهل فضل و دانش , و شاگرد و مبلغ پيامهاى امام صادق (ع ) و راوى حديث از آن بزرگوار معرفى شده است .سعيده , در جهت حفظ شئون اخلاقى و عفاف خويش , و از سوى ديگر براى رسيدگى به عبادات و آمـوزش مـعارف اسلامى , به قدرى جدى وپرتلاش بوده كه جز براى زيارت قبر پيامبر(ص ) كه به مسجد و حرم آن حضرت مى رفت , و نيز جز براى رفت و برگشت به مكه ,از خانه بيرون نمى آمد!.
امـام رضـا(ع ) در بـاره مـقـام بلند علمى و معنوى وى فرموده است : سعيده , خدمتگزار جعفربن مـحـمد(ع ) اهل فضل و دانش بود, سخنان و سفارشهاى امام صادق (ع ) را فرامى گرفت و آن را به ديـگـران مـى آمـوخـت , وصـيتها و اسرارى از رسول خدا نزد او موجود بود, و امام صادق (ع ) به او مـى فـرمـود: ازپيشگاه خداوند درخواست مى كنم , همانطور كه ترا در دنيا به من معرفى كرد, در آخرت و بهشت هم ترا به ازدواج من درآورد.
خانه او نزديك خانه امام صادق (ع ) قرار داشت , جز براى زيارت پيغمبر(ص ) و رفتن و برگشتن به مـكـه از خـانـه خـارج نمى شد, و به هنگام مرگ هم آخرين سخن او اين بود كه : ما به پاداش الهى خرسنديم , و از عذاب و مجازات او هم در امان خواهيم بود.
بـه هـر حـال , سـعـيده داراى مقام و منزلت بس بلندى نزد امام صادق (ع ) بوده , راوى حديث آن بـزرگوار محسوب مى گرديده , و مامقانى و صفار, واردبيلى , وى را بانوى راوى حديث شيعى , و داراى شخصيت معتبر و موثق براى روايت حديث , دانسته اند.
 
24 ـ سعيده , خواهر محمد.
سـعـيـده , خـواهـر محمدبن ابى عمير, و همچنين خواهر منه (كه بعد او را معرفى خواهيم كرد) صحابى و راوى حديث از امام صادق (ع ) بوده وضع خانوادگى اين دو خواهر, و برادر آنان محمدبن ابـى عـمـيـر از نـظـر عـلمى و فقهى , و از لحاظ ديانت و ارادت به ساحت مقدس اهل بيت (ع ) به حدى بوده , كه همگان در اين راه سختى ها و مرارتها ديده , و براى نيل به آرمانهاى مقدس خويش مشكلات را تحمل كرده اند.
در ايـن مـيان , سرگذشت برادر سعيده محمدبن ابى عمير (زياد) از قبيله ازد كه با كنيه ابااحمد خـوانـده مـى شد, و در بغداد ساكن بود و پرهيزگارترين ,عابدترين و موثقترين شخص از هر نظر ميان عامه و خاصه شناخته شده بود, سرگذشت قابل توجه و آموزنده اى است .
محمدبن ابى عمير صحابى سه امام معصوم , موسى بن جعفر, امام رضا و امام جواد(ع ) بوده , از امام جواد(ع ) احاديث فراوان روايت كرده , و ازچهره هاى سرشناس و موثر شيعه در زمان هارون الرشيد بـوده , تا جائيكه هارون الرشيد او را دستگير كرد, و براى اينكه او را از اهل بيت (ع ) جداكند, سمت قضاوت شهرها را به او پيشنهاد نمود, و مى خواست به وسيله او اسمها و اسرار شيعه را كشف كند, امـا مـحـمـدبـن ابى عمير زير بار نرفت ,حتى او را صد ضربه تازيانه زدند, و نزديك بود كه ناتوان گردد, و نامهاى شيعيان را در اختيار دشمن گذارد, كه صداى محمدبن يونس بن عبدالرحمن را شنيد كه مى گفت : خدا را در نظر داشته باش , آن گاهى را كه در پيشگاه خداوند قرار مى گيرى بـخـاطـر بياور, درد و رنج تازيانه ها راتحمل كن , خداوند براى تو راه نجات مى گشايد, و بالاخره وقـتى محمد از افشاى نام شيعيان خوددارى نمود, و قضاوت دربار هارون را هم نپذيرفت , او را به چهار سال زندان محكوم كردند.
آرى , در باره منزلت بلند و مقام عظيم علمى و معنوى وى گفته اند: ابن ابى عمير افقه من يونس بن عبد الرحمن وافضل واصلح بوده , و بر اين اساس بوده , كه وى 94 كتاب نوشته , معارف شيعه را گسترش داده , و آن گاه هم كه در زندان بسر مى برد, خواهرش سعيده كتابها و اسناد محرمانه او را, يـازيـرزمـيـن پنهان كرد, يا در اطاقى گذاشت و باران آنها را خراب كرد, و از دستبرد دشمن مصون داشت .
بـه هـر حـال , بـرادر سـعيده يعنى محمدبن ابى عمير چنين فقيه و دانشمند, و اينگونه مجاهد و دلاورى بوده , و سرانجام هم در سال 217 هجرى ازدنيا رفته است .
خلاصه , سعيده خواهر محمد بن ابى عمير را هم , دانشمندان بزرگ و رجالى , مانند: شيخ طوسى , عـلامـه بـرقـى , علامه مامقانى , وحيد بهبهانى ,عليارى تبريزى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان راوى حديث از امام صادق (ع ) و شيعى و صالح و موثق در نقل حديث دانسته اند.
حـكـيـم بـن مـسكين هم حديثى را از سعيده و خواهر او منه بدين ترتيب روايت كرده است , آنان گـفتند: ما بحضور امام صادق (ع ) رسيديم و سوال كرديم : آيا مجاز خواهد بود, كه زن مسلمان به ديدن برادر دينى خود برود؟.
امام فرمود: ايرادى ندارد.
سـوال كـرديـم : آيـا زن مى تواند به برادر دينى دست بدهد؟ امام فرمود: اگر دست دادن از روى لباس باشد (با رعايت شئون و مصالح ) اينكار هم مانعى ندارد.
آن گـاه يكى از آنان گفت : خواهر من به ديدن برادران دينى مى رود, امام فرمود: اين كار مانعى ندارد, اما هرگاه به ديدن برادران دينى خود مى رود,لباس رنگين نپوشد ساده و بى آلايش بوده , و مصالح اخلاقى و شئون اجتماعى را دقيقا مورد توجه داشته باشد.
 
25 ـ عمه حسن بن مسلم .
عـمـه حـسن بن مسلم , را دانشمندان رجالى , بدون اينكه متعرض نام و خصوصيات ديگر او شده بـاشند, وى را بانوى راوى حديث از امام صادق (ع )معرفى كرده , و شيخ كلينى و شيخ طوسى هم , حـديـثـى را كـه حـسـن بـن مسلم پسر برادر اين بانو, از وى روايت كرده , بدين ترتيب آورده اند: حسن بن مسلم , مى گويد: عمه ام براى من بيان كرد: من در سايه خانه كعبه نشسته بودم , كه امام صادق (ع ) با من مواجه شد.
چون متوجه من گرديد به من سلام كرد و گفت : براى چه اينجا معطل مانده اى ؟ گفتم منتظر آمـدن غلام خانواده ام هستم , امام فرمود: او را در راه خداوند آزاد كرده ايد؟ گفتم : نه , ولى پدر او را آزاد كرده ايم .
امـام فـرمـود: بنابراين , او ديگر غلام شما نخواهد بود, بلكه او برادر شماست , و اين شخص هم پسر برادر شما مى باشد.
غـلام كـسـى اسـت كـه تحت تكفل و سرپرستى باشد, اما آن گاه كه جد و پدر او از نعمت آزادى برخوردار گرديدند, ديگر او پسر عمو و برادر تومحسوب مى شود.
 
26 ـ عمه محمدبن زياد.
عـمـه مـحمدبن زياد, هم از زنان دانشمندان رجالى و اهل حديث , راوى حديث از امام صادق (ع ) مـعـرفـى شـده , و ابوالقاسم , جعفربن محمدبن قولويه , متوفاى 367 هجرى , با واسطه تعدادى از راويان , از محمدبن زياد روايت عمه او را آورده است .
مـحـمـد بـن زيـاد, از عـمـه خود روايت كرده , كه وى گفته است : از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: ان فى طين الحائر الذى فيه الحسين (ع ) شفامن كل دا, وامانا م ن كل خوف .
در تـربـتـى كه متعلق به حرمى است , كه حسين (ع ) در آن مدفون است , شفاى هردرد, و موجب مصونيت از هرگونه بيم و هراسى خواهد بود.
 
27 ـ عمه محمد بن مارد.
عمه محمدبن مارد را هم محدثين و رجال شناسان , بانوى راوى حديث دانسته , ابوالقاسم , جعفربن محمدبن قولويه , متوفاى 367 هجرى , حديث او را بوسيله محمدبن مارد از عمه اش روايت كرده , و مـتـن حـديـث هـم مـانـنـد حـديـث بـالا, در باره بركت و شفاى دردها بوسيله تربت حضرت سيدالشهدا(ع ) است كه از تكرار آن خوددارى مى كنيم .
 
28 ـ عمره دختر نفيل .
عمره دختر نفيل را هم , مامقانى و شيخ طوسى , از بانوان صحابى و راوى حديث , از امام صادق (ع ) شمرده , و امامى و پيرو مكتب اهل بيت (ع )دانسته اند.
اما متاسفانه از حديث و خصوصيات ديگر زندگى او چيزى مطرح نكرده اند!.
 
29 ـ فاطمه دختر امام صادق (ع ).
فـاطـمه دختر امام صادق (ع ) را نيز, علامه برقى , شيخ مفيد, وطبرسى , صحابى و راوى حديث از پدر خود, امام جعفر صادق شمرده اند.
اما از اين بانوى ارجمند هم , تا جاييكه تحقيق شده نمونه حديثى بدست نياورديم .
 
 
30 ـ فاطمه دختر عبداللّه (ام داوود).
فاطمه دختر عبداللّه بن ابراهيم , كه كنيه او به خاطر فرزند او داوود بن حسن بن على بن ابيطالب ـ ع ام داوود معرفى شده , همان بانويى است , كه عمل مخصوص نيمه رجب منسوب به او مى باشد.ام داوود, مــادر هـم شــيـر و رضايى امام صادق (ع ) است , و محدث بزرگوار على بن موسـى بن جـعـفـربـن طاووس حسنى حسينى معروف به سيد بن طاووس و متوفاى 664 هجرى , نويسنده كتاب عظيم اقبال الاعمال ام داوود, را با كنيه ام خالد ياد كرده , او را از جده هاى صالح و مومن و شايسته خود دانسته , و در باب اعمال نيمه رجب خصوصيات و شرح اعمال ام داوود را آورده است .
داسـتـان اعـمـال نـيـمه رجب و دعاى معروف به ام داوود كه شيخ صدوق , شيخ طوسى , علامه مـجـلـسى , وسيدبن طاووس , آن را از نظر سند معتبر, واز نظر تاثير براى رسيدن به حاجت , رفع گرفتارى ها, و برطرف شدن ظلم و ستم ديگران تجربه شده , شناخته اند بدين قرار است :.
دعاى ام داوود.
فـاطـمـه , مادر داوود پسر زاده امام حسن مجتبى (ع ) و مادر رضاعى امام صادق (ع ) روايت كرده است : منصور دوانيقى , لشكرى به مدينه فرستاد, و بامحمدبن عبداللّه بن حسن مثنى جنگيد, او را و بـرادر او ابـراهـيـم را كـشـت , عـبـداللّه مـحـض , پـدر مـحمد و ابراهيم را با تعدادى از سادات حسنى دستگير و اسير كردند, و به بند و زنجير كشيده بودند, و فرزند من داوود هم در ميان آنان بود, كه او رااز مدينه به بغداد منتقل نمودند, و به سياه چال زندان انداختند!.
حـادثه دستگيرى و زندانى بودن فرزندم , كه از او اطلاعى نداشتم , و گاهى هم خبر مرگ او را به مـن مى دادند, برايم بسيار تلخ و دردناك بود وروزگارم با اشك و آه و گريه و ناله مى گذشت , و حـتـى بـراى رفع مشكل خود, و اندوه جانكاهى كه با آن دست به گريبان بودم , از اشخاص صالح ومومن درخواست مى كردم , براى رفع ناراحتيم دعا كنند.
امـا از دعـاى آنـان هـم نتيجه اى نگرفتم , در حالى كه از فرزند اسير و زندانيم , هر روز خبر تلخ و دردناكى دريافت مى داشتم , يك روز مى گفتند: او راكشته اند, روز ديگر خبر مى آوردند او را لاى ديـوار گـذاشـتـه انـد, و پيوسته برغم و ناراحتى فرساينده من افزوده مى شد, و مصيبت از دست دادن فرزند جوانم , مرا فرتوت و عليل ساخت , و ديگر از ديدن روى او قطع اميد كردم !.
به هر حال , روز گار من با سختى و تلخى دردناكى دست به گريبان بود و شب و روزى نداشتم , و براى ديدار فرزندم , دنبال هرراه چـاره اى مى گشـتم , يـك روز با خبر شدم , امـام صادق (ع ) كه با فرزندم داوود از من شير خورده بود, بيمار شده اسـت , بـه ديدن او شتافتم , از آن حضرت عيادت كردم , هنگامى كه مى خواستم از حـضورش مرخص شـوم , فـرمود: از داوود, خبر تازه اى ندارى ؟.
يا شنيدن نام داوود داغ من تازه شد, اشكم سرازير گرديد, و يا آه درد آلودى , ناله سردادم : مولاى من ! فدايت شوم , داوود كجاست ؟ مدت زيادى است از او خبرى ندارم , فرزندم درعراق زندان است , و مـن از دورى او و سـرنـوشـت نـامعلوم او سخت در عذاب و ناراحتى گرفتارم , از شما كه برادر رضاعى اوهستى , تقاضا مى كنم , براى نجات و آزادى او دعا كنى .
بارى , امام صادق (ع ) با مشاهده وضع نگران كننده من , فرمود: چرا تاكنون از دعاى استفتاح غفلت كـرده اى ؟ مـگـر نـمى دانى كه بوسيله اين دعا, درهاى آسمان گشوده مى شود؟ و فرشتگان الهى دعـاكـننده را مژده اجابت مى دهند, هيچ حاجتمند و دردمند و دعاكننده اى مايوس نمى شود, و خداوند هم پاداش خواننده اين دعا را بهشت قرار داده ؟.
آرى , بـا شـنـيدن چنين مژده اى , كه با خواندن آن دعا دريافت داشتم , از حضرت سوال كردم : اى مولاى من ! واى فرزند خاندان پاك و معصوم , آن دعا چيست ؟ و آداب آن چگونه است ؟.
امـام صـادق (ع ) فرمود: اى مادر داوود ماه محترم رجب نزديك است (ماههاى حرام , كه در قرآن كـريـم , بـه عـنوان ماههاى مقدس و محترم مطرح گرديده در بيان امام باقر(ع ) شوال , ذيقعده , ذيـحـجـه و ماه رجب , معرفى شده اند) و در اين ماه مبارك دعا مستجاب مى گردد, همينكه ماه رجب رسيد, سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را, كه ايام بيض و شبانه روز نورانى نام دارد, روزه بگير, نزديك ظهر پانزدهم غسل كن , هشت ركعت نماز با ركوع و سجود دقيق و حساب شده انجام بده .
آن گاه حضرت دستور كامل اعمال و آداب دعاى مخصوص را به او تعليم داد.
ام داوود, مى گويد: من دستور آن حضرت را در باره آن دعا و اعمال بطور دقيق يادداشت كردم , و مـحـضر او را ترك گفتم , تا اينكه ماه رجب فرارسـيد, و دستـورهاى امام را طبق آنچه فرمـوده بـود, در هـمـان روزهـا عـمـلى كردم , شب شانزدهم از نيمه گذشته بود, پيغمبر(ص ) و جمعى ازفـرشـتـگـان و پيامبران و صالحانى را كه براى آنها دعا و رحمت فرستاده بودم , در خواب ديدم , رسول خدا(ص ) به من فرمود: اى ام داوود اين جماعتى را كه مشاهده مى كنى , شفيعان تو هستند.
براى تو دعا كرده اند و مژده مى دهند كه , حاجت تو برآورده شده است , خداوند ترا مشمول رحمت خـود قـرار داده , مـحـفـوظ مـى دارد, فـرزنـد تـرا هـم حفظ مى كند, و او را سالم به آغوش تو بر مى گرداند.
آرى , خـواب خـوش و لـذت بخشى ديده بودم , پيامبر و اوليا الهى را درخواب ملاقات كردم , آنان بـمـن وعـده آزادى و آمدن فرزندم رادادند,همينكه سياهى شب از پهنه زمين دامن جمع كرد, و طـلوع خورشيد به چهره هستى نور طلائى پاشيد, بخاطر وعده پيامبر و نور اميدى كه دردل غم زده ام روشـن گـرديـده بود, حال و حيات تازه اى يافته بودم , ساعتها پس از ديگرى بر روزگارم مى گذشت و همچنان نور اميد وجودم را گرمترمى كرد, و از فاصله زمانى كه پيغمبر(ص ) به من مـژده آمدن فرزندم را داده بود, به اندازه ايكه يك سوارتيزرو بتواند از عراق به مدينه آيد, گذشته بودكه ناگاه در خانه باز شد, و فرزندم به من وارد گرديد!.
بـارى , داوود زنـدانـى و دور از وطـن به آغوشم بازگشت , و آن گاه كه از وضع روزگار و نحوه آزادى او جويا شدم , برايم توضيح داد: مادر! من درزندان بغداد بودم , دست و پايم را به بند كشيده بودند, در فشار بندهاى آهنين و زندان تنگ و تاريك , روزگار تلخ و دردناكى داشتم , اما همينكه نيمه رجب گذشت , شب شانزدهم در خواب ديدم , بلنديها و ناهمواريهاى زمين برايم هموار شده , و تـرا كـه روى قـطعه حصيرى نشسته بودى و نمازمى خواندى و برايم دعا مى كردى و اطراف ترا چند نفر گرفته و با دست و سر بسوى آسمان , در حال تسبيح و ذكر خدا بودند, مى توانم ببينم .
به هر حال , من آن صحنه را در خواب ديدم , و آن شخصيت نورانى را هم كه فهميدم جد ما رسول خـداسـت مـشـاهده كردم , و به من هم فرمود: اى پسر پيرزن صالح ! ناراحت نباش , خداوند دعاى مادرت را در حق تو مستجاب گردانيده است .
هـمـينكه از خواب بيدار شدم , ماموران منصور دوانيقى به زندان آمدند, سراغ مرا گرفتند, همان شبانه مرا نزد او بردند.
او دستور داد غل و زنجير را از دست و گردنم باز كردند, مبلغ ده هزار دينار به من داد, مهربانى و شفقت كرد, ماموران او همان شبانه مرا به شترى سوار كردند, و به مدينه رسانيدند!.
فـاطـمـه , يعنى ام داوود مى گويد: آن گاه داوود را نزد امام صادق (ع ) بردم , و آن حضرت براى فرزندم توضيح داد: علت آزادى تو از زندان اين بود كه ,منصور دوانيقى , على (ع ) را در خواب ديده بـود, و آن حـضرت فرموده بود: اگر فرزند مرا آزاد نكنى , ترا در آتش خواهم انداخت , منصور هم درحالى كه لهيب آتش را نزد خود مشاهده مى كرد, ناچار به آزادى تو اقدام كرد!.
بعد از آزادى فرزند, ام داوود مى گويد: از امام صادق (ع ) سوال كردم : اى مولاى من ! آيا اين دعا را در غير ماه رجب هم مى توان خواند؟ آن حضرت فرمود: اگر روز عرفه با جمعه هماهنگ شود, اين دعا را مى توان خواند, وهركس هم به اين دعا اقدام كند, پس از پايان , خداوند او را مشمول غفران و آمرزش خود قرار مى دهد.
ايـن بـود سـرگـذشـت فاطمه دختر عبداللّه , معروف به ام داوود, يا ام خالد, و حديثى كه از امام صادق (ع ) روايت كرده , و نتيجه ايكه از دعا و آموزش آن حضرت بدست آورده بود.
هـم اكـنـون نـيز همه ساله , هزاران نفر از مومنين و طلاب جوان و عالمان دين در قم , در مسجد جـامع و مسجد امام حسن عسكرى (ع ) و در مسجدجمكران و در مسجد اعظم ,و نيز در چند شهر ديگر مانند تهران , مراسم اعمال ام داوود را برقرار مى كنند, و نتايج فراوان معنوى بدست مى آورند.
 
31 ـ قنوا, دختر رشيد هجرى .
قـنـوا, دخـتـر رشيد هجرى , را دانشمندان رجالى و اهل فقه و حديث , مانند شيخ طوسى , علامه برقى , و مامقانى , از بانوان ياور امام صادق (ع ) وراوى حديث از آن بزرگوار معرفى كرده اند.
چـنـانـكه اين بانو سخن امام على (ع ) را بوسيله پدر خود روايت كرده و ابو حيان بجلى هم از قنوا حـديث بازگو نموده و دانشمندان رجالى و محدث هم قنوا را بانوى معتبر و موثق در نقل حديث دانسته اند.
آرى , قنوا راوى حديث از امام صادق (ع ) معرفى شده , اما حديثى كه از وى روايت گرديده , همان حـديـثى است كه ابوحيان بجلى در باره نحوه شهادت پدر او رشيد هجرى صحابى و يار پاكباخته اميرالمومنين (ع ) از قنوا روايت كرده است .
بـراسـاس اين روايت , ابوحيان بجلى مى گويد: به قنوا دختر رشيد هجرى گفتم : آنچه را از زبان پدرت شنيده اى , براى من بيان كن .
قنوا گفت : از پدرم شنيدم كه مى گفت : امام على (ع ) در باره آينده من خبر مى داد, و مى گفت : اى رشـيـد! وقـتـى ترا به جرم محبت و اطاعت از من دستگير كنند, و نابكاران بنى اميه بخواهند دست و پا و زبان ترا قطع نمايند, چگونه شكيبايى و تحمل خواهى كرد؟!.
رشيد, كه مرد مومن و خالصى بود, پاسخ داد: آيا سرنوشت و عاقبت كار من بهشت خواهد بود؟.
امام على (ع ) پاسخ داد: تو در دنيا و آخرت همراه من خواهى بود.
قـنـوا, مـى گويد: بخدا سوگند, چند روزى بيشتر نگذشت كه عبيداللّه زياد فرماندار نابكار كوفه پدرم را دستگير كرد, و او را به برائت وجدايى ازاطاعت على (ع ) وادار نمود, اما پدرم به هيچ شكلى زير اين بار نرفت !.
عبيداللّه زياد, از پدرم پرسيد: مولاى تو, مرگ ترا چگونه پيشگويى كرده است ؟.
پدرم پاسخ داد: مولاى من على (ع ) به من خبر داده , تو مرا دستگير مى كنى , و به برائت و بيزارى از او مـجـبور مى گردانى , و من زير بار ذلت بيزارى از على (ع ) نخواهم رفت , و تو بدين جرم نخست دست و پاى مرا, و سپس زبان مرا قطع خواهى كرد!.
عـبيداللّه زياد, ادامه داد: بخدا سوگند, مولايت در باره تو درست نگفته است , آن گاه دستور داد فـقـط دست و پاى رشيد هجرى را از بدن قطع كردند, و براى اينكه پيشگويى على (ع ) را ناصحيح جلوه دهد, از قطع نمودن زبان رشيد صرف نظر نمودند!.
قـنـوا, مـى گـويـد: دسـت و پاى بريده پدرم را برداشتم , و در حالى كه اشك مى ريختم , گفتم : پدرجان ! خيلى درد و ناراحتى احساس مى كنى ؟.
پـدرم پـاسـخ داد: نـه دخـتـرم , مثل اينـكه در فشار شديد جمعيت قرار گرفته ام , آن گاه جسد مـجـروح و خـون آلـود او را از كـاخ دارالاماره بيـرون آورديم ,و افـراد دور او جمـع شدند, و پدرم درحـالـى كـه از دسـت و پاى بريده و خونريزى شديد رنج مى برد, جمعيت را مخاطب قرار داد و گـفت : بـرويدكـاغذ و دوات بياوريد, و مطالب مرا بنويسيد, زيرا از آنچه تا روز قيامت واقع خواهد شـد, بـراى شما گزارش خواهم كرد, اما وقتى دشـمن زبان رشيد را در مورد نقل وقايع و مناقب امـيـرالـمـومـنـيـن (ع ) از شمشير خطرناكتر ديد, مامور فرستاد و زبان وى را هم قطع كردند, و بدين ترتيب رشيدهجرى در همان شب به شهادت رسيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.
تـوضـيح اين معنى هم لازم است كه رشيد اهل هجر يعنى شهرى از بحرين بوده , براساس منابع و مـتـونـى كـه مـا در دست داريم , وى از ياران خاص مولا اميرالمومنين (ع ) محسوب مى گشته , و هـمـانطور كه در بالا اشاره شد, امام على (ع ) علم منايا و بلايا, يعنى بخشى از علم غيب و آگاهى بـه مرگ و مير افراد را به او آموخته بود و اينكه دشمن راجع به شهادت و نحوه مرگ او, كه از زبان مـولايش شنيده بود و بدان عقيده داشت , پرس وجومى كرد ومى خواست , خلاف آن را رفتار كند و نتوانست , از همين باب است .
بـه هر حال , قنوا, زن راوى حديث از امام صادق و امام على (ع ), دختر چنين پدرى است , و چنانكه در مـتون تاريخى هم مى خوانيم : به هنگام ظهورحضرت مهدى صاحب زمان (ع ), كه سيزده زن , بـراى مـعـالـجه مجروحين جنگى , به دنيا بازگشت مى كنند, قنوا, ام ايمن , و نسيبه دختر كعب مازنى ,از جمله آنان خواهند بود.
 
32 ـ كلثم , دختر يوسف .
كـلـثـم دخـتـر يـوسف بن عمران بن ميثم , را نيز علامه برقى و آية اللّه سيد ابوالقاسم خوئى , در كـتـابـهاى رجالى خويش , از بانوان راوى حديث از امام صادق (ع ) دانسته اند اما متاسفانه همچون بسيارى از آثار و اخبار تاريخى و حديثى , اطلاعات و خصوصيات ديگر اين بانوى راوى حديث هم , دربوته غفلت و فراموشى قرار گرفته , و به چيزى از آن دست نيافتيم .
 
33 ـ منه , خواهر محمد.
مـنـه , خـواهـر محمدبن ابى عمير صحابى معروف امام صادق (ع ) و خواهر سعيده كه در بالا شرح حديث او گذشت , به نظر دانشمندان و بزرگانى مانند: شيخ طوسى , كلينى , مامقانى , اردبيلى و عـلـيـارى تـبريزى , از بانوان راوى حديث از امام صادق (ع ) بوده , امامى وصالح و معتبر براى نقل حـديث محسوب مى گشته و حديثى را هم با حضور و شركت خواهر خود سعيده از امام صادق (ع ) روايت كرده است .
بر اين اساس , حكم بن مسكين روايت مى كند: سعيده و منه , خواهران محمد بن ابى عمير كه شغل او زره فـروشـى بـود, گـفته اند كه به حضورامام صادق (ع ) رسيديم و از آن حضرت سوال كرديم : آيازن مسلمان مى تواند به ديدن برادر مسلمان خويش برود؟ آن حضرت فرمود: مانعى ندارد.
پـرسـيـديـم : آيا زن مسلمان مى تواند به برادر مسلمان خويش دست بدهد؟ امام صادق (ع ) فرمود: دست دادن از روى لباس مانعى ندارد.
يـكـى از آنـان (بـراى اطـمينان خاطر بيشتر) سوال كرد: خواهر من به ديدن برادر مسلمان خود مـى رود, ايـن كار ايرادى ندارد؟ امام (ع ) خطاب به خواهرم فرمود: هرگاه به ديدن برادر مسلمان خود مى روى لباس رنگى (و زينت محرك ) نداشته باش .
تـوضـيـح ايـن جـهات لازم است كه , مصافحه از روى لباس و يا با دستكش را, از سوى زن و مرد مسلمان اجنبى , عموم فقهاى عظام جايز مى دانند,چنانكه به ديدن مرد مسلمان رفتن هم از سوى زن مـسـلـمان مانعى ندارد, و اين رسم در محيطهاى مذهبى و صميمى و مطمئن هم اكنون نيز معمول است .
امـا در هـر صـورت , زنـان و مـردان جوان , براى پيشگيرى از موارد اتهام و حفظ شئون اخلاقى و اجتماعى خويش , مى بايست هوشيارى و مراقبتهاى لازم را از دست ندهند.
 
34 ـ مغيره خادم امام صادق (ع ).
مغيره , خدمـتگزار امام جعفر صادق (ع ) نيز, از بانوان ديگر راوى حديث از آن بـزرگوار است .
شـيـخ طوسى مقام روايت حديث او را مورد تاييد قرار داده , و عدمه مامقانى هم او را پيرو مكـتب اهـل بيت (ع ) شمرده , و صلاحيت نقل حـديث اورا مورد تحـسين قرار داده است .
 
35 ـ هرينه بادهى .
آخـريـن بـانـويـى كـه در ايـن سلسله نوشتار, به عنوان زن راوى حديث از امام صادق (ع ) معرفى مـى گـردد, هـرينه بادهى , با كنيه ام الخير است , كه علامه برقى , وى را صحابى و راوى حديث از امام , جعفربن محمد الصادق (ع ) شمرده اما طبق پژوهشى كه انجام شد, متاسفانه مانند بسيارى از موارد, به خصوصيات بيشتر اين بانو, ونمونه حديث وى دست نيافتيم .
 
زنان راوى از امام موسى بن جعفر(ع )
1 ـ ام احمد.
ام احـمد, همسر امام موسى بن جعفر(ع ) و مادر احمد و دو فرزند ديگر آن حضرت محمد و حمزه را, فقيهان و محدثان و رجال نويسانى مانند:شيخ طوسى , كلينى , شيخ صدوق , آية اللّه خوئى , فيض كـاشـانـى و شيخ حر عاملى , از بانوان راوى حديث از امام موسى بن جعفر(ع ) دانسته و امافقط در بيانهاى برخى از اين بزرگان ,اندكى تفاوت در نام راوى حديث از اين بانو, كه آيا حسين بن موسى بوده , يا حسن بن موسى ؟ وجود دارد.
امـا كلينى با واسطه تعدادى از مردان راوى حديث , از حسين بن موسى , روايت مى كند, كه وى از مادر خود و از ام احمد بازگو نموده , كه آنان گفته اند: ما به همراه امام موسى بن جعفر(ع ) بوديم , كه آن حضرت به طرف بغداد حركت مى كرد.
در بـيـابـان به مكانى رسيديم , كه گودال آبى وجود داشت و روز پنجشنبه هم بود, امام (ع ) به ما فـرمـود: از هـم اكنون كه وضع آب در اينجا مناسب است غسل روز جمعه را انجام بدهيد, چون در مسير فردا آب كم خواهد بود.
و ما روز پنجشنبه براى جمعه ,غسل انجا داديم .
الـبـتـه تـوجه داريم , از نظر فقهى و فتوايى هم غسل جمعه يكى از غسلهاى مستحب و مطلوب و بـهـداشتى و پر ارج است , وقت آن هم از اذان صبح تاظهر روز جمعه مى باشد اما كسى كه مى داند در روزجمعه آب پيدا نمى كند, مى تواند روز پنجشنبه غسل جمعه را انجام دهد.
بـه هـر حال ام احمد همسر امام موسى بن جعفر(ع ) بانوى بزرگ و مومن و با لياقتى بوده , و غير از مـقـام ارزشـمـنـد روايـت حديث از شوهر خويش ,چنانكه شيخ صدوق و ديگران آورده اند, وى از اوصياى امام موسى بن جعفر(ع ) هم محسوب مى شده است .
برپايه حديثى كه تعدادى از اعضاى خانواده امام موسى بن جعفر(ع ) آن را روايت كرده اند, امام (ع ) در وصيتنامه خويش نوشته است : اباابراهيم ,موسى بن جعفر(ع ) بر وصيتنامه خويش , اين افراد را به گواهى مى گيرد, اسحاق بن جعفربن محمد, ابراهيم بن محمد جعفرى , جعفربن صالح ,معاوية بن جـعـفـر, يحيى بن حسن بن زيد, سعدبن عمران انصارى , يزيدبن سليط انصارى , و محمدبن جعفر اسلمى .
آرى , ايـن افـراد را بـه شهادت مى گيرم و اعتراف مى كنم , كه خداوند يكى است و شريكى ندارد, محمد(ص ) بنده و رسول خداست , بدون شك روز قيامت خواهد رسيد, و خداوند همه خفتگان در قبرها را زنده خواهد كرد, زنده شدن پس از مرگ حقيقت اجتناب ناپذيرى است , حساب وكتاب و مـجـازات واقـع خـواهـد شد, و همگان در پيشگاه عدل الهى حضور خواهند يافت , آنچه را پيامبر (قـرآن ) بـراى بـشـريـت آورده حقيقت دارد,نزول جبرئيل ووحى الهى بر خاتم الانبيا حق است , خداوند زنده مى كند و مى ميراند, و همگان بخواست خداوند مبعوث و محشور مى گردند.
بـارى , ايـن افـراد را بـه گواهى مى گيرم , كه اين وصيت به خط من است , و آن را از روى نسخه وصـيـت جـدم امـيرالمومنين (ع ) ووصيتهاى حسن وحسين بن على و على بن الحسين , ووصيت مـحمدبن على الباقر, ووصيت جعفربن محمد(ع ) كه قبلا صورت گرفته , بطور كامل و حرف به حرف استنساخ نموده ام , و پسرم على را وصى خود قرار دادم .
همچنين فرزندان او هم كه ان شا اللّه با وى خواهند بود, وصى مى باشند, تا آنان هم وقتى به رشد و بـلـوغ رسـيدند, به اين وصيتنامه اقرار وعمل كنند, و هركس از آن تخلف كند, خود مسئول رفتار خود خواهد بود!.
ايـن وصـيتنامه , در باره اموال و دارايى و كودكان بعد از من است , و ابراهيم وعباس و اسماعيل و احمد, و ام احمد.
مسئول اجراى آن خواهند بود.
آرى , از ايـنـكه ام احمد در اين وصيتنامه مخاطب امام موسى بن جعفر(ع ) ووصى آن حضرت قرار گـرفـتـه , عـظمت و مقام بلند وى كشف مى گردد,چنانكه آن گاه كه امام موسى بن جعفر(ع ) مـى خواست از مدينه به عراق برود, بخاطر لياقت و روحيه امانتدارى كه در ام احمد سراغ داشت , آن حـضرت , ودايع امامت و مواريث پيامبران را در سبدى گذاشت , و به عنوان امانت سرى تحويل وى داد, و سـفارش كرد هركس از فرزندان من نزدتو آيد و آن را درخواست كند, او امام بعد از من مى باشد, و اين كار نشانه از دنيا رفتن من هم خواهد بود.
عـلامـه مـجـلسى , مى نويسد: وقتى امام رضا(ع ) سبدى را كه ودايع امامت و مواريث نبوت در آن وجـود داشـت , از ام احمد درخواست كرد, گريه وناله وى بلند شد, و آن گاه كه امام علت آن را پـرسـيد, اماحمد جواب داد: بخدا سوگند, مونس قلب و سيد و مولاى من , موسى بن جعفر(ع ) از دنيارفته است , و آنوقت , موضوع اسرار امامت و سفارشهاى امام را كه به او نموده بود, توضيح داد.
خـلاصه ام احمد راوى حديث و حافظ اسرار امامت , همسر امام موسى بن جعفر(ع ) است و آن امام , روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 هجرى , درابوا يعنى منزلى كه بين مدينه و مكه واقع است متولد شـد در سـن بيست سالگى به مقام امامت رسيد, مدت امامت او سى و پنج سال طول كشيد,عمده عـمر خود را در مدينه گذراند, اما هارون الرشيد او را از مدينه با اجبار به بغداد برد, و سرانجام او را در زنـدان سـنـدى بـن شاهك به سال 183هجرى در سن پنجاه و پنج سالگى مسموم و شهيد كردند, و در مقبره اى كه معروف به مقابر قريش بود او را بخاك سپردند.
بـه هـر حـال , ام احـمـد, همسر امام موسى بن جعفر(ع ) داراى چنين موقعيت علمى و معنوى و خانوادگى بوده و به قول مجلسى , اين بانو مادر احمدبن موسى معروف به شاه چراغ كه در شيراز مدفون است , مى باشد.
 
 
 
2 ـ ام حسين , همسر موسى بن جعفر(ع ).
ام حـسـيـن , همسر موسى بن جعفر(ع ) را هم , دانشمندان فقيه و رجالى مانند: كلينى , مامقانى , اردبـيـلى , آي;127;رذچ&اللّه خوئى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى ,بانوى راوى حديث از پدر خود, موسى بن جعفر(ع ) دانـسـته اند و حديثى را هم كه از وى روايت نموده اند, همان حديث مربوط به غسل جمعه درروز پنجشنبه است , كه توضيح آن در شرح حال ام احمد گذشت , و جز آن حديث از اين بانو, به حديث ديگرى برخورد نشد.
 
3 ـ حبابه والبيه .
شـرح حـال حبابه والبيه يعنى همان بانوى فوق العاده اى كه عمرطولانى داشته , و راوى حديث از امام اميرالمومنين (ع ) و امامان بعداز او تا امام صادق (ع ) بوده , در بالا مورد مطالعه قرار گرفت .
ايـن بـانـو, بـراسـاس متون تاريخى موجود, خود مى گويد: به حضور امام موسى بن جعفر(ع ) هم رسـيـدم , و مشت شنهايى را كه دليل و معجزه امامت بود, آن حضرت نيز مهر كرد و اين مطلب را براى ديگران روايت كرده است .
 
4 ـ سعيده .
سـعـيـده , نـيز بانويى است , كه بدون اينكه از خصوصيات كامل خانوادگى او چيزى مطرح شده بـاشـد, شـيخ طوسى , علامه برقى , مامقانى , اردبيلى وشيخ كلينى , او را از بانوان صحابى و راوى حديث , از امام موسى بن جعفر(ع ) شمرده وحديث وى را هم در كتابهاى خود روايت كرده اند.
بـر پـايـه اين حديث , يونس بن يعقوب , از سعيده روايت كرده , كه وى گفته است : امام موسى بن جعفر(ع ) مرا براى خواستگارى يكى از زنان آل زبيرفرستاد, تا او را ببينم و نظرم را در باره لياقت و صـلاحـيـت آن زن بـه حـضـرت اعـلام دارم , وقتى با زن ديگرى كه همراهم بود, به خانه آن زن رفتيم ,وى با من گرم گرفت و خوش آمد گفت , و براى اينكه رويت و گفتگو بطور صحيح انجام شـود, آن زن هـمـراه مـن گفت : چراغى را كه در دست داشتم , نزديك ببرم , بعد آن زن مرا و زن ديـگرى كه همراهم بود, مخاطب قرار داد و گفت : مراپسنديديد؟ و با اين ازدواج موافقت داريد؟ مـا نـظـرموافق خود را اعلام داشتيم , و بعد حضرت موسى بن جعفر(ع ) با وى پيوند ازدواج برقرار نمود.
آرى ,سـعيده , راوى حـديث از امـام موسـى بـن جعفر(ع ) بوده , و دانشمندانى هم مانند: مامقانى , اولا او را شـيـعـى و پـيـرو مـكـتـب اهـل بيت (ع ) وثانياچون نظر كارشناسى او مورد اعتماد امام واقع شـده , او را معتبر و موثق , و صالح براى روايت حديث دانسته اند.
 
5 ـ غنيمه دختر ازدى .
غـنـيـمـه ازدى , را نـيز دانشمندان رجالى و فقهى و تاريخى , از بانوان راوى حديث شمرده , شيخ طـوسـى وى را از بانوان صحابى و راوى حديث ازامام موسى كاظم (ع ) دانسته و نجاشى در شرح زنـدگـى پـسـر بـرادر غـنـيـمـه يـعـنـى بـكربن محمدبن عبدالرحمان بن نعيم ازدى غامدى , مى نويسد:ابومحمد, مرد موجه و با شخصيتى در اين طايفه , و از خانواده بزرگوارى در كوفه از آل نـعـيـم غامديها بوده , عموهاى او: شديد, و عبدالسلام بوده اند,پسر عموى او موسى بن عبدالسلام اسـت , و ايـنـان خانواده پرجمعيتى هستند, عمه ابومحمد, بكربن محمد, از امام صادق (ع ) و امام موسى بن جعفر(ع ) حديث روايت نموده , و به اين مطلب رجال شناسان گواهى داده اند.
 
6 ـ فاطمه كبرى .
فـاطــمه كبرى , دخـتر امام مـوسى بن جعفر(ع ) با عنوان معصومه ـ ع از بانوان دانشمند و راوى حـديـث بـوده , و نـويـسندگان و دانشمندان شيعه و سنى احاديث او را مورد توجه قرار داده , در كتابهاى خويش آورده اند.
شيخ بزرگوار مفيد براى حضرت امام موسى بن جعفر(ع ) مجموعا سى و هفت فرزند پسر و دختر نام مى برد, كه يكى از آنان موسوم به فاطمه كبرى است .
فاطمه كبرى , براساس نوشته برخى ازمورخين , در شهر مدينه , به سال 183 هجرى متولد شد, در دامان ولايت و امامت تربيت يافت و در سال200 هجرى كه مامون الرشيد برادر وى امام رضا(ع ) را از مـدينه به مرو به حسب ظاهر براى منصوب نمودن به مقام ولايتعهدى خويش فراخواند,فاطمه معصومه (س ) هم چون تعدادى از علويان در سال 201 هجرى , به ديار ايران روى آورد, اما وقتى به ساوه رسيد, در آنجا بيمار شد, در پاسخ ‌او كه پرسيده بود: تا قم چقدر فاصله است ؟ آن فاصله را ده فرسنگ اعلام كردند, آنوقت آن بانو به همراهان خود دستور داد, او را به قم ببرند.
بـديـن ترتيب فاطمه معصومه (س ) را به سوى قم حركت دادند, وقتى آل سعد و بزرگان شهر از داسـتـان حـركـت فاطمه به سوى قم با خبر شدند, ازوى استقبال با شكوهى به عمل آوردند, آن حـضـرت بـه خـانه موسى بن خزرج بن سعد اشعرى وارد شد, مدت هفده روز در آن خانه اقامت گـزيـد وبر اثر بيمارى , (در حالى كه حدود هيجده بهار عمر را پشت سر گذاشته , وهنوز ازدواج هم نكرده بود) چشم از جهان فروبست , و جسد مقدس اورا در مقبره بابلان جاييكه هم اكنون حرم و زيارتگاه اوست , به آغوش خاك سپردند.
بـارى , فاطمه معصومه (س ) يكهزار ويكصد و دويست وچهارده سال قبل از اين , در قم , شهرى كه هـم اكـنون بيش از نهصد وهشتاد هزار جمعيت دارد, و بيش از بيست هزار عالم و دانشجوى علوم اسـلامـى , در بيش از چهل مدرسه علوم دينى , به تحصيل و تدريس اشتغال دارند, به خاك سپرده شد.
واكـنـون ايـن شـهر كه , در زبان امام موسى بن جعفر(ع ): عش آل محمد(ص ) يعنى خانه و پايگاه آل مـحـمد(ص ) و پيروان آنان معرفى شده , وخواستگاه انقلاب اسلامى از سال 1342هـ ـ ش بوده است , مركز تحقيق و نشر معارف اسلامى , و زيارتگاه عمومى فاطمه معصومه (س ) از داخل وخارج از كشور مى باشد.
در بـاره زيارت فاطمه معصومه (س ) و پاداش معنوى آن هم , امام رضا(ع ) فرموده است : من زارها عارفا بحقها, فله الجنة .
هركس , بانو فاطمه معصومه (س ) را با دانايى و معرفت به حق او زيارت كند, لايق و سزاوار بهشت مى گردد.
احاديث فاطمه (ع ). همانطور كه در بالا اشاره شد, فاطمه كبرى , دختر دانشمند امام موسى بن جعفر(ع ) احاديثى هم از آبـا و اجـداد پـاك خـود روايـت كرده , عالمان ودانشمندانى هم احاديث او را به عنوان احاديث صحيح و معتبر شناخته اند, كه چند مورد آن را بطور فشرده خاطرنشان مى سازيم :.
1ـ امام حافظ شمس الدين محمدبن محمد جزرى شافعى متوفاى 813 هجرى , از محمدبن بكربن احـمـد قـصـرى , روايـت كـرده , وى نيز از فاطمه دختر على بن موسى الرضا, از فاطمه و زينب و ام كـلـثـوم (س ) دخـتـران مـوسـى بـن جعفر(ع ) كه آنان گفته اند: فاطمه دختر جعفربن محمد صادق (ع )گفت : فاطمه دختر محمدبن على (ع ) گفت : فاطمه دختر على بن الحسين (ع ) روايت نـمـود, كـه فـاطـمه و سكينه دخترهاى حسين بن على (ع ), ازامكلثوم , دختر فاطمه (س ) فرزند رسـول خدا(ص ) فرمود: آيا سخن رسول خدا(ص ) را در روز غدير خم فراموش كرده ايد, كه اعلام داشـت : من كن ت مولاه , فعلى مولاه ؟ و نيز خطاب به على (ع ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام .
2ـ حـديث ديگرى را تعدادى از راويان , از فاطمه و زينب و ام كلثوم (س ) دخترهاى امام موسى بن جـعـفـر(ع ) بـا هـمان سلسله مراتبى كه در بالا آورده شد, از حضرت فاطمه زهرا(س ) و او از پدر بـزرگـوار خـود پـيـغـمبر(ص ) روايت كرده , كه آن حضرت فرمود: در روز قيامت همگان به نام مادرهاى خود خوانده مى شوند, جز شيعيان على بن ابيطالب (ع ). 3ـ حـديـث ديگرى را فاطمه (س ) دختر موسى بن جعفر(ع ) از عمربن على بن الحسين (ع ) با چند واسـطـه از صـفـيـه دخـتـر عبدالمطلب روايت كرده كه :وقتى حسين بن على (ع ) بدنيا آمد, من عهده دار نگهدارى او بودم , رسول خدا(ص ) فرمود: عمه جان ! فرزندم را به من بده .
گفتم : اى رسول خدا! هنوز او را نظيف و تميز نكرده ام , آن حضرت فرمود: ياعمة !.
انت تنظفيه ؟.
ان اللّه تبارك وتعالى قد نظفه وطهره .
عمه جان ! تو مى خواهى او را تميز گردانى ؟ خداوند متعال او را تميز و پاكيزه گردانيده است .
بـه هـر حال , فاطمه كبرى (س ) دختر امام موسى بن جعفر(ع ) و معروف به حضرت معصومه (س ) راوى حـديـث از پدر خويش و ساير بانوان و راويان معتبر حديث بوده , مقام علمى و معنوى بلندى داشـتـه , در بـاره زيـارت و پـاداش زيـارت آن بـزرگـوار هـم , عالمانى مانند: شيخ مفيد, علامه محمدباقرمجلسى , و جعفربن محمدبن قولويه , زيارت ماثورى را كه از جانب امام رضا(ع ) رسيده , هـمراه با دستورهاى آن آورده اند كه با پوزش از خوانندگان ارجمند, در اين مجال , زمينه توضيح بيشتر از اين نمى باشد, بلكه به كتابهاى دعا بايد مراجعه نمود.
 
7 ـ هاشميه مولاة رقيه .
شـيخ مفيد, وعلامه محمد باقر مجلسى , از بانوى راوى حديثى , با عنوان هاشميه كنيز رقيه دختر امـام مـوسى بن جعفر(ع ) ياد مى كنند, اما اسم كامل وخصوصيات بيشتر اين بانوى راوى حديث را تـوضـيـح نـمـى دهد, بلكه مى نويسند: هاشميه كنيز رقيه دختر موسى بن جعفر(ع ) گفته است : محمد عابد,فرزند امام موسى بن جعفر(ع ) پيوسته با وضو بود و اوقات خود را به نماز مى گذرانيد, پـاسـى از شـب را به نماز مى پرداخت , و آن گاه كه خسته مى شد, اندكى استراحت مى كرد, و بعد وضو مى گرفت و باز به نماز خواندن ادامه مى داد, و سراسر شب تا صبح را بدينگونه مى گذرانيد.
آرى , مـن مـحمد عابد را هميشه در حال ذكر خداوند مى ديدم , و مشاهده مى كردم آن بزرگوار, آيه : كانوا قليلا من الليل مايهجعون .
را زيـر لب زمزمه مى كرد, و تا زنده بود به اين شيوه رفتار مى كرد, تا اينكه در شيراز از دنيا رفت و در همين مكانى كه اكنون مرقد و زيارتگاه اوست ,به خاك سپرده شد.
 
زنان راوى حديث , از امام رضا(ع )
1 ـ حكيمه دختر امام هفتم .
حـكـيمه دختر امام موسى بن جعفر(ع ) كه بانويى دانشمند, عابد ولايق و صلاحيتدار بوده , و عمر طولانى نيز نموده است , صحابى امام رضا(ع ) وراوى حديث از آن حضرت بوده است .
حـكـيمه مى گويد: (در ماه رمضان سال 195هجرى ) برادرم امام رضا(ع ) براى كمك و مساعدت زايـمـان همسر خويش سبيكه كه خود او را خيزران مى ناميد, مرا دعوت كرد و فرمود: اى حكيمه ! امـشـب نـزد هـمـسـرم خـيـزران بـمان , قابله هم همراه تو هست , زيرا امشب براى من فرزندى متولدمى شود.
آن گـاه بـرادرم مـا را در اطـاق قرار داد و چراغى براى ما روشن كرد, درب اطاق را بست و خود بيرون رفت .
امـا وقـتـى كـودك بدنيا آمد, چراغ در اطاق خاموش شد و ما نگران شديم , ولى بعد متوجه شديم نورانيت نوزاد مارا از چراغ و روشنايى بى نيازمى كند.
تـازه كـودك را در دامن خود گذاشته بودم , كه امام رضا(ع ) وارد اطاق شد, كودك خويش را كه نـام او جـواد تـعـيين شده بود, در آغوش گرفت ,گونه هايش را بوسيد, و آن گاه او در گهواره گذاشت و مراقبت و نگهدارى وى را به من سپرد.
هـمـيـنـكه روز سوم ولادت كودك رسيد, او چشم خود را باز كرد و در حالى كه به جانب آسمان مـى نـگـريـسـت , با عبارت فصيح زبان به وحدانيت خداوند و نبوت پيغمبر(ص ) گشود, ولى اين صحنه براى ما تعجب آور بود, بدين جهت آن را با برادرم امام رضا(ع ) در ميان گذاشتم , او فرمود: اى حكيمه ! چيزهاى عجيب و غريبتر هم از او خواهى ديد.
در حديث ديگرى , كه علامه برقى و شيخ كلينى , به وسيله حكيمه از امام رضا(ع ) بيان كرده است , مـوضـوع ارتـباط و استماع سخن جن مطرح است , اما اين معنى را هم بايد توجه داشته باشيم , كه مـوضوع وجود جن و مخاطب بودن آن در برخى از امور, يك مطلب قرآنى است , در جاهاى متعدد قرآن كريم مسئله جن مطرح گرديده , و حتى سوره اى هم بدين نام در قرآن كريم وجود دارد.
از طرف ديگر احاديث فراوانى هم در اين زمينه , از سوى پيشوايان بزرگوار اسلام وارد گرديده , و علامه محمدبن يعقوب كلينى هم تحت عنوان :جنيان به حضور امامان مى رسند, معارف دين خود را از آنان مى پرسند, و در كارهاى خود توجيه مى شوند, هفت روايت آورده است .
بر اين اساس , محمدبن على و محمدبن حسن , از سهل بن زياد, و از محمدبن جحرش روايت كرده است , كه حكيمه دختر موسى بن جعفر(ع )براى من روايت كرد: من امام رضا(ع ) را مشاهده كردم كـه , جـلـو درب بـيت الحطب ايستاده بود, و بدون اينكه كسى آنجا حضور داشته باشد,زمزمه اى داشت .
عرض كردم : اى مولاى من ! با چه كسى گفتگو مى كنى ؟.
فرمود: اكنون عامر زهرايى نزد من آمده , مطالبى را سوال مى كند و گلايه اى دارد!.
گفتم : اى مولاى من , دوست مى دارم من هم سخن او را بشنوم !.
امام رضا(ع ) فرمود: اگر تو سخن او را بشنوى , مدت يكسال تب مى كنى ! اضافه كردم :.
ايـرادى نـدارد, مـايـلـم سـخن او را بشنوم , امام فرمود: گوش كن , وقتى گوش دادم , صفيرى شنيدم , و بعد از آن مدت يكسال گرفتار تب و ناراحتى شدم !.
خـلاصه , چنين روايتى هم , از حكيمه دختر موسى بن جعفر(ع ) بيان شده , اما از خصوصيات ديگر ايـن بـانـوى بـزرگ , تـاريـخ چـيزى را به ما ارائه نمى دهد, فقط برخى نوشته اند: مزار حكيمه در كـوههايى كه در مسير بهبهان قرار دارد, واقع است , و افرادى هم به زيارت آن بانوى بلندمنزلت , مى روند.
 
2 ـ عذر, ام ابى .
عـذر, كـه بـا كنيه ام ابى شهرت يافته , به اعتراف شيخ صدوق و علامه محمدباقر مجلسى بانويى بوده , كه مدتى در محضر امام رضا(ع ) بوده , و درارتباط با آن حضرت مطلبى را آورده است .
بـراين اساس صولى مى گويد: جده من ام ابى براى من بازگو كرد: من در كوفه بدنيا آمده بودم , اما با تعدادى از بانوان به عنوان كنيز خريدارى شديم وما را به خانه مامون الرشيد منتقل كردند.
خانه وى به راستى براى ما بهشتى بود, زيرا در آنجا مواد خوراكى و عطر و پول فراوان بود, اما بعد از مـدتـى مـامون مرا به امام رضا(ع ) هديه كرد,ولى در خانه امام (ع ) همه آن مزايا و امكانات را از دست دادم .
اما در آنجا همينكه پاسى از شب مى گذشت , امام (ع ) مرا از خواب بيدار مى كرد و به نماز خواندن وادار مى نمود و اين شب زنده دارى براى من سخت بود, بطورى كه آرزو مى كردم از آن خانه نجات يابم , تا اينكه امام رضا(ع ) مرا به عبداللّه بن عباس جد صولى بخشيد و در خانه او از نظر رفاه به من خوش مى گذشت .
صولى , مى گويد: من زنى را از جده ام ام ابى عاقلتر و سخاوتمندتر نديده بودم .
او بـه سـال 270 هـجرى ,در حالى كه حدود صد سال داشت , از دنيا رفت , اما در باره امام رضا(ع ) بـارهـا مـى گـفت : آن حضرت از عود هندى استفاده مى كرد, گلاب و مشك مى زد, اول سفيده صـبـح نـمـاز خـود را مـى خـوانـد و بعد از آن سر به سجده مى گذاشت تا آفتاب مى زد, آن گاه برمى خاست ومردم را به ملاقات مى پذيرفت , يا سوار مركبى مى شد و دنبال كارى مى رفت .
وضـع ديگر خانه امام رضا(ع ) اينطور بود, كه كسى در آنجا صداى خود را بلند نمى كرد, بلكه افراد آهسته و اندك سخن مى گفتند.
 
3 ـ فاطمه , دختر امام رضا(ع ).
فـاطـمـه دخـتر امام رضا(ع ) را, سيد محسن امين , شيخ صدوق و علامه مجلسى , از بانوان راوى حديث , از پدر خود امام رضا(ع ) دانسته اند.
امام رضا(ع ) يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى در مدينه از دامن بانويى به نام : تكتم , يا امالبنين , يا نجمه , يا سمانه , چشم به جهان گشود.
آن حضرت , داراى چهار پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است .
امـا احاديثى كه اين بانو از پدر خود امام رضا(ع ) روايت كرده بدين قرار است : 1ـ فاطمه دختر امام رضـا(ع ) از پـدر خـود و او از پـدر خود, تا به على (ع ) ميرسد, روايت كرده اند, كه رسول خدا(ص ) فرموده است : من كف غضبه , كف اللّه عنه عذابه , ومن حسن خلقه , بلغه اللّه درج;127;رذچ& الصائم القائم .
هـركـس بـتـوانـد شـعله خشم (ويرانگر) خود را (كه موجب دهها نوع خلاف و خيانت و تبهكارى مـى شود) مهار سازد و خويشتن را (به اعمال عصيانگرانه آلوده نسازد) خداوند متعال هم , عذاب و مجازات خود را از او برمى گيرد, و هركس داراى خلق نيكو (وروش سالم و صالحى ) باشد,خداوند مهربان , او را به مقام روزه داران و شب زنده داران اوج مى دهد.
2ـ هـمـچنين فاطمه دختر على بن موسى (ع ) از پدر خود, تا سلسله راويان حديث , به امام حسن و امام حسين (ع ) ميرسد, از على بن ابيطالب (ع )روايت كرده اند, كه آن حضرت فرموده است : لايحل لمسلم ان يروع مسلما.
يعنى , براى يك انسان مسلمان , به هيچوجه مجاز نخواهد بود, كه مسلمانى را بترساند.
(و از اين ناحيه او را ناراحت و آزرده خاطر گرداند). بـرخـى هـم نـوشـتـه اند: فاطمه دختر امام رضا(ع ) همسر محمدبن جعفربن قاسم بن اسحاق بن عبداللّه بن جعفربن ابيطالب بوده است .
نجاشى مى نويسد: فاطمه , كتابى را از امام رضا(ع ) روايت كرده مامقانى او را شيعى و پير و مكتب اهـل بـيـت (ع ) شـمرده و اما علامه حاج آقابزرگ طهرانى , در كتاب عظيم 28 جلدى الذريعة الى تـصـانـيـف الـشـيعه مى نويسد: كلثوم دختر سليم , كتاب حديثى داشته , كه آن را از امام رضا(ع ) روايت كرده است .
امـا متاسفانه از خصوصيات ديگر زندگى اين بانوى فاضل و دانشمند, وراوى حديث كه هم دختر امـام رضا(ع ) بوده , و هم خواهر امام جواد(ع ) اطلاع بيشترى بدست نيامد! ولى دو حديثى كه از او روايـت شـده , و در بـالا هـم مـطالعه كرديم , درخور دقت و ارزيابى فراوانى است , و براى همه ما درجامعه اسلامى كنونى كه در آن به سرمى بريم , و گاهى هيجانها و آشفتگى ها, به وسيله زبان و قـلـم ممكن است , عصيانها و خيره سرى ها و حق كشى هابوجود آورد, و رعب و وحشت از سوى ما, مـسلمان يا مسلمانانى را اذيت و آزار و مرعوب و رنجيده خاطر گرداند, موضوع خويشتن دارى و پـرهـيـزاز آزار ديـگـران , مـى تـوانـد درس انـسـانى و احياى فضايل و ارزشهاى متعالى از مكتب اهل بيت (ع ) محسوب گردد.
 
4 ـ كلثوم دختر سليم .
كـلـثـوم دخـتر سليم را هم مورخين و رجال نويسانى مانند: مامقانى , اردبيلى , عليارى تبريزى و نـجـاشى , از بانوان راوى حديث و صحابى امام رضا(ع )معرفى كرده اند اما متاسفانه از خصوصيات بيشتر اين بانو, تاريخ چيزى را به ما ارائه نمى دهد.
 
زنان راوى حديث , از امام جواد(ع )
1 ـ ام احمدبن حسين , زهرا.
زهـرا, ام احـمـدبن حسين , يعنى مادر احمد بن داود بغدادى را شيخ طوسى , اردبيلى , مامقانى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان صحابى و راوى حديث از امام محمد تقى جواد(ع ) شمرده اند.
مـامـقـانـى او را امـامـى و پيرو مكتب اهل بيت (ع ) دانسته اما به همان عللى كه در باره خود امام جـواد(ع ) تـوضـيح داده شد, متاسفانه در باره اين بانو,حديث وى , و ساير خصوصيات زندگى او, تـاريـخ راه غـفـلـت و كـوتـاهـى را پـيـش گـرفته , و با تحقيق اندكى كه انجام شد, به حديث و خصوصيات زندگانى ام احمدبن حسين هم دست رسى حاصل نشد!.
 
2 ـ حكيمه دختر موسى بن جعفر(ع ).
حـكيمه , دختر امام موسى بن جعفر(ع ) كه راوى حديث از امام رضا(ع ) بوده , عمر طولانى داشته , راوى حـديـث و صـحـابـى امـام جـواد(ع ) نـيز بوده ,ناظر ولادت آن حضرت از سوى امام رضا(ع ) گرديده و داستان آن را كه در صفحه 358 آورديم , روايت كرده است .
 
3 ـ حكيمه دختر امام رضا(ع ).
حكيمه , دختر امام رضا(ع ) كه بانوى با كمال و دانشمندى بوده , مى گويد: پس از شهادت برادرم امـام جواد(ع ), نزد همسر او ام الفضل كه در به شهادت رساندن آن امام (ع ) دست داشت رفتم , وى درحالى كه از عمل خود ناراحت بود, از فضائل و مناقب برادرم سخن فراوان گفت , و از اين كه در حق او ستم رواداشته بوده سخت اظهار پشيمانى مى كرد.
 
 
 
4 ـ حكيمه دختر امام جواد(ع ).
حكيمه , دختر امام جواد(ع ), خواهر امام هادى (ع ) و عمه امام حسن عسكرى (ع ), بانوى بزرگوار و دانشمند و راوى حديث از امام جواد(ع ) بوده , درماجراى ولادت امام زمان (عج ) حضور داشته , و نيز حرز امام جواد(ع ) را هم روايت كرده است .
حـكـيـمه عمر طولانى داشته , به سال 276هجرى وفات يافته و در شهر سامرا در جوار برادر خود امام هادى (ع ) و پسر برادر خودامام حسن عسكرى (ع ) به خاك آرميده است .
 
5 ـ زينب , دختر محمدبن يحيى .
زينب دختر محمد بن يحيى را هم , دانشمندان محدث و رجالى , مانند: شيخ طوسى , علامه برقى , مامقانى , و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , بانوى صحابى و راوى حديث از امام محمد جواد(ع ) شمرده اند.
مامقانى او را شيعى و پيرو مكتب اهل بيت (ع ) دانسته اما از حديث و خصوصيات ديگر زندگى اين بانوى صحابى و راوى حديث از امام جواد(ع )هم , اطلاعى بدست نيامد.
 
زن راوى حديث , از امام هادى (ع )
1 ـ فاطمه دختر هيثم .
عـلامـه مـحـمـد باقر مجلسى مى گويد: فاطمه دختر هيثم روايت كرده است : من در خانه امام هـادى (ع ) حضور داشتم , كه براى آن حضرت فرزندى بدنيا آمد كه نام او را جعفر گذاشتند, براى ولادت اين كودك همه اهل خانه خوشحال و شادمان بودند, به غير از ابوالحسن امام هادى (ع )!.
به آن حضرت عرض كردم : اى مولاى من ! چرا ترا خوشحال نمى بينم ؟.
آن حضرت فرمود: هونى عليك , فسيضل به خلق كثير.
مرا به حال خود واگذار, زيرا بوسيله اين كودك , افراد زيادى گمراه مى شوند!.
ايـن كودك وقتى بزرگ شد, بعد از وفات برادر خود حسن بن على (ع ) ادعاى امامت كرد, به جعفر كذاب معروف شد, و در سال 281 هجرى وفات كرد.
 
زن راوى حديث , از امام عسكرى (ع )
1 ـ حكيمه دختر امام جواد(ع ).
حكيمه , دخترامام جواد(ع ) از بانوان عابد, دانشمند, و داراى مقام بلند معنوى و عرفانى است .
ايـن بـانـو عـمـه امـام حـسن عسكرى (ع ) است , از آن حضرت احاديثى را روايت كرده , و به مقام ارزشـمـنـد روايت حديث وى , دانشمندان بزرگ فقهى ورجالى و حديثى , مانند: محمدبن يعقوب كـلـيـنـى , عـلامـه مامقانى , اردبيلى , محمدباقر مجلسى , شيخ طوسى , آي;127;رذچ&اللّه خوئى , سيد عبداللّه شبر,محدث قمى و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , اقرار و اعتراف كرده اند.
مـهـمـتـرين حديثى كه از اين بانو روايت شده , حديثى است كه شيخ صدوق آن را در باره ولادت فرزند امام حسن عسكرى (ع ), امام دوازدهم ما, ازوى روايت نموده است .
بـر پـايه اين روايت , شيخ صدوق با چند واسطه روايت كرده است : حكيمه دختر محمد بن على بن مـوسـى بـن جـعـفـربن محمدبن على بن الحسين بن على بن ابيطالب (ع ) گفته است : ابومحمد, حـسن بن على (ع ) سراغ من فرستاد, و فرمود: عمه جان ! امروز افطار خود را در خانه ما انجام بده , زيـراامشب شب نيمه شعبان است و خداوند متعال , به زودى در همين شب حجت خويش را براى خلق روى زمين بوجود مى آورد.
گفتم : مادر او كيست ؟.
آن حضرت فرمود: نرجس .
گفتم : فدايت شوم , من اثر باردارى در او نمى بينم !.
وى فرمود: مطلب همان است كه گفتم , امشب مهدى موعود(ع ) بدنيا مى آيد.
آن گاه نزد نرجس حضور يافتم , به او سلام كردم , و او با من احوالپرسى كرد, و من هم در پاسخ او گفتم : تو سرور من و سالار خانواده ام هستى .
امـا بـه هـر حـال , در ايـن فـكر بودم , كه چگونه بانويى كه در او آثار آبستنى نيست , امشب داراى مولودى خواهد شد؟ كه فرزند برادرم امام حسن عسكرى (ع ) از اطاق مجاور مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اينطور كه تو فكر مى كنى نيست !.
آن گاه به نرجس گفتم : فرزند عزيزم ! امشب خداوند به تو فرزندى عطا خواهد كرد, كه سيد دنيا و آخرت خواهد بود, اما آن بانو با شنيدن اين سخن اندكى خجالت زده و شرمسار گرديد.
بـه هر حال , آفتاب آن روز غروب كرد, من نماز مغرب و عشاى خود را خواندم , روزه خود را افطار كـردم , و بـه بستر خواب رفتم , اما همينكه شب از نيمه گذشت , براى نماز شب برخاستم تا اينكه كـار نـمـاز و مـنـاجـاتـم بـه پـايـان رسيد, ولى همچنان بانوى بزرگ , نرجس را در خواب راحت مشاهده كردم , سپس به تعقيب و دعاهاى بعد از نماز پرداختم , بعد مقدارى استراحت كردم , ناگاه بيدار شدم , و متوجه گرديدم وى اندكى مضطرب است ,اما در عين حال حركت كرد و نماز خود را خواند و باز به بستر خواب خود رفت .
حكيمه مى گويد: از اطاق بيرون آمدم و به جستجوى سپيده صبح پرداختم , متوجه شدم سفيده اول طـلـوع كـرده , اما هنوز صبح صادق ندميده است ,وقتى ابومحمد امام حسن عسكرى متوجه بيرون رفتن و نگرانى من شد, ندا برداشت : عمه جان ! عجله مكن , كار نزديك است .
آن گاه من نشستم و مشغول قرائت سوره الم سجده و سوره ياسين شدم , كه ناگاه نرجس خاتون از خـواب بـيـدار شـد و اندكى مضطرب بود, او رادر آغوش گرفتم و نام خداوند را به زبان جارى كردم , سپس به او گفتم : چيزى احساس مى كنى ؟ پاسخ داد: آرى عمه جان , گفتم : حواس خود راجمع كن , آرامش قلب خود را محفوظ بدار, زيرا همانطور كه گفتم : وضع حمل نزديك است .
بـارى , چند لحظه بيشتر طول نكشيد, كه نرجس مولود مقدس خود را به دنيا آورد, و آن گاه كه مـن پـرده را از روى كـودك كنار زدم , وى را در حال سجده مشاهده كردم , سپس مولود نظيف و پـاكيزه را در آغوش كشيدم , و درحالى كه امام حسن عسكرى (ع ) مى فرمود: عمه جان , فرزند مرا بياور,نوزاد را تحويل پدر دادم ب .
محمد بن عبداللّه طهوى نيز روايت مى كند, پس از وفات امام حسن عسكرى (ع ) كه مردم در باره خـلـيـفـه و جـانـشين او دچار سرگردانى شده بودند,به حضور حكيمه دختر محمدبن على (ع ) رسـيـدم و پرسيدم : اى بانوى بزرگوار من ! آيا براى امام حسن (ع ) فرزندى متولد گرديده است ؟ آن بـانـو درحـالـى كه تبسم مى كرد, فرمود:اگر امام حسن (ع ) فرزندى نداشته باشد, پس حجت خـداوند در روى زمين چه كسى خواهد بود؟ من قبلا گفتم : كه امامت به غير از امام حسن و امام حسين (ع ) در ميان هيچ دو برادرى برقرار نخواهد شد.
آرى , از بـانـوى بـزرگـى بنام نرجس امام حسن عسكرى (ع ) داراى فرزندى گرديده , و او امام و حجت الهى روى زمين مى باشد.
بــارى , در نيمه شـعبان سال 255 هجرى از دامن نرجس , امام زمان مهدى موعود(ع ) بدنيا آمد, حكيمه دختر محمدبن على الجواد(ع ) كه عمه پدرآن حضـرت بـوده , به هنگام ولادت و بعد از آن او را ديده است .
و از هـمـان روزگار, امام زمان (ع ) بخاطر مصون ماندن از گزند دشمنان , در عالم غيبت صغرى زندگى خود را ادامه مى داد.
احـمـدبـن ابـراهـيـم مى گويد: من در سال 262 هجرى , يعنى هفت سال پس از ولادت صاحب الامـر(ع ) بـه حضور حكيمه دختر امام جواد(ع ) رسيدم ,و سلسله مراتب امامان (ع ) را جويا شدم , و آن بـانـو در حـالـى كـه پـشت پرده اى قرار گرفته بود, به من پاسخ مى داد, تا اينكه نوبت به امام زمان (ع )رسيد, از او درخواست ملاقات با آن حضرت (ع ) را نمودم , وى پاسخ داد: حضرت از نظرها پنهان است .
پرسيدم : تكليف مردم چيست ؟ احكام و مسائل خود را از چه كسى سوال كنند؟.
حكيمه پاسخ داد: به مادر امام حسن عسكرى (ع ) كه به جده شهرت دارد مراجعه كنند!.
گفتم : آيا ما بايد از كسى اطاعت كنيم , كه به يك زن وصيت كرده است ؟!.
حكيمه فرمود: اين كار ايرادى ندارد, بلكه متابعت از عمل حسين بن على (ع ) است , زيرا آن حضرت نيز به حسب ظاهر وصيت خود را به خواهرخود حضرت زينب (ع ) نمود, و علوم ومعارف و احكامى , كـه از سـوى على بن الحسين (ع ) زين العابدين بيان مى گشت , به زينب (ع ) نسبت داده مى شد, تا بـديـن وسـيـلـه جـان زين العابدين (ع ) از خطر دشمن محفوظ بماند, مگر شما اهل اطلاع و خبر نيستيد و نمى گوييد فرزند نهمين امام حسين (ع ) در حالى كه هنوز زنده است ميراث او را تقسيم مى كنند؟!.
مـحـمـدبـن قـاسـم عـلـوى نيز روايت مى كند: من با گروهى از علويان به حضور سيده حكيمه رسيديم , همينكه چشم وى به ما افتاد, فرمود: آمده ايد ازميلاد حج ;127;رذچ&بن الحسن (ع ) سوال كنيد؟ آن حضرت ديشب نزد من بود, و آمدن امروز شما را به من خبر داد, و آن گاه داستان ازدواج نرجس را كه خود تربيت وى را به عهده داشت , با ابومحمد, امام حسن عسكرى (ع ) و مراحل ولادت مهدى موعود(ع ) را, كه در بالا گذشت , براى محمدبن قاسم علوى و همراهان او شرح داد.
و از روز هشتم يا اول ربيع الاول سال 260هجرى , كه امام حسن عسكرى (ع ) در سامرا وفات كرد, خلافت و امامت به حج ;127;رذچ&بن الحسن (ع ) منتقل گرديد.
ويژگيهاى ديگر.
در بـاره حـكـيـمـه , دختر امام جواد(ع ), اين بانوى بزرگ و راوى حديث و دانشمند و محرم راز و خدمتگزار نسبت به امام حسن عسكرى (ع ), وساحت مقدس و جود نورانى حضرت ولى عصر, امام زمان (ع ) نوشته اند: وى با ابوالحسن محدث كه يكى از نواده هاى امام سجاد(ع ) بوده , ازدواج كرده , داراى سه پسر به نامهاى : ابو عبداللّه الحسين , حمزه و ابن مطلب گرديده است .
حكيمه شرافت تربيت نرجس , قابلگى امام زمان (ع ) و محرم اسرار و واسطه گى ميان آن حضرت و مـردم را داشـتـه , و سـرانـجـام در سال 274هجرى وفات يافته , و در مقبره اما جواد و امام حسن عسكرى (ع ) در سامرا مدفون گرديده است .
عـلامـه مجلسى درباره اينكه چرا براى حكيمه زيارتنامه اى وارد نشده , مى نويسد: در بقعه شريف امـام جـواد(ع ) و امـام حـسـن عـسـكـرى (ع ) قـبر بانوى بانجابت و بزرگوار, عالم و دانشمند, و پرهيزگار و بلند مقام ,حكيمه دختر امام جواد(ع ) قرار دارد, و نمى دانم چرا عالمان و دانشمندان , زيـارتـى رابراى اين بانوى بزرگ نياورده اند, در حالى كه وى داراى فضل و جلال درخشانى بوده , در خـدمـت ائمه معصوم قرار داشته , حامل اسرار اهل بيت (ع ) بوده , سمت مادرى براى امام زمان داشـتـه , بـه هـنـگـام ولادت آن بـزرگـوار حضور يافته , و بارها آن وجود مبارك را در زمان امام حـسـن عسكرى (ع ) ملاقات و زيارت مى كرده , و پس از وفات امام حسن (ع ) نيز واسطه و سفير او بوده , كه , مردم بواسطه او حوائج و مسائل خود راحل مى كرده اند.
بنابراين , سزاوار است , حكيمه دختر امام جواد(ع ) در آن بقعه و حرم زيارت شود, و آنطور كه شان و صلاحى ت او اقتضا مى كند, از وى تجليل وتكريم به عمل آيد.
 
زنان ديگر راوى حديث
تعداد ديگرى از بانوان عالم و دانشمند و مومن آراسته به فضل و دانايى , در روزگار امامان معصوم و بـعـد از آنان مى زيسته اند, كه طبق منابع و آثاراسلامى , بيانگر معارف و مطالب دينى بوده اند, و اگـر آنـان خـود بـطـور مـسـتقيم مطلبى را از زبان امام معصومى نشنيده اند, عموما و اصولا با واسطه نزديك , احاديث آن بزرگواران را روايت كرده اند, كه در اين فصل ويژگى ها و احاديث آنان را مورد مطالعه قرار مى دهيم :.
 
1 ـ ام ابى نصر.
ام ابـى نـصـر, مادر ابو نصر هبة اللّه محمدبن كاتب كه جد مادرى او ابو جعفرمحمدبن عثمان بن سـعـيد عمرى نايب خاص دوم حضرت حجة بن الحسن (ع ) بوده , بانويى عالم و دانشمند, فاضل و مومن , و راوى حديث از ام كلثوم دختر ابى جعفر بوده است .
ابـو نـصـر, پـسـر ايـن بـانو از وى , و خود اين بانو هم از ام كلثوم حديث نقل كرده , و گفته است : ابـوالـقـاسـم , حسين بن روح ساليانى وكيل ابوجعفر بود,احاديث او را نقل مى كرد, اسرار و روابط بزرگان شيعه نزد او بود.
بـر امـلاك و دارايى ابوجعفر(ع ) نظارت داشت , و به غير از وجوهى كه روسا و بزرگان شيعه به او تـحويل مى دادند, هرماه مردم هم مبلغ سى دينارتحويل او مى دادند, او مرد جليل و عظيم الشانى بـود, و مـراجـعـات مـردم به او صورت مى گرفت , و مردم هم احكام دين و مسائلى كه به امامت وهـدايـت مـربـوط مـى شـد را, بوسيله , ابو القاسم , حسين بن روح , از حضرت صاحب (ع ) دريافت مى داشتند.
 
2 ـ ام ابيها, دختر عبداللّه .
ام ابيها, دختر عبداللّه بن جعفر, از بانوان دانشمند و محدث بوده , بوسيله پدر خود از پيغمبر(ص ) احـاديـث فـراوانى روايت كرده , على بن الحسين (ع ) كه در 25 محرم سال 95 هجرى وفات يافته , حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى (ع ) و حسن بن محمد, از او حديث روايت نموده اند.
و عـبـدالـمـلك مروان , در روزگارى كه در شام خلافت مى كرد, با اين بانو ازدواج كرد, بعد او را طـلاق داد, و آن گـاه على بن عبداللّه بن عباس با وى ازدواج انجام داد, و اين بانو با على زندگى مى كرد, تا اينكه قبل از شوهر خود, با زندگى وداع گفت .
 
3 ـ ام جعفر دختر محمد.
ام جعفر, دختر محمدبن جعفر را نيز, مامقانى و شيخ صدوق از بانوان راوى حديث شمرده اند.
بـراين اساس , امجعفر از اسما دختر عميس خبر رد شمس نسبت به اميرالمومنين (ع ) در روزگار رسول خدا(ص ) را روايت كرده , و عمارة بن مهاجر, هم از اين بانو حديث روايت كرده است .
 
4 ـ ام محمد.
ام مـحـمد, دختر محمدبن جعفر نيز, از طريق اسما بنت عميس همان حديث رد شمس را روايت كـرده اسـت , و شـيـخ صـدوق روايت وى وخواهرش ام جعفر را كه عمارة بن مهاجر از آنان روايت نموده , آورده است .
 
5 ـ ام حسن , دختر عبداللّه .
ام حسن , دختر عبداللّه بن محمدبن على بن الحسين (ع ) را, دانشمندانى مانند: سيد محسن امين و حـاكم نيشابورى , بانوى راوى حديث دانسته و به وسيله چند واسطه حديثى را هم در باره وفات حضرت فاطمه زهرا(س ) از او روايت كرده اند.
بـر پـايـه اين حديث , ام حسن دختر ابوجعفر محمدبن على (ع ) از برادر خود جعفربن محمد يعنى امـام صـادق (ع ) روايت مى كند: فاطمه زهرا(س ) درسن 21 سالگى از دنيا رفت , و در سال چهل و يكم عمر رسول خدا(ص ) هم بدنيا آمده بود.
الـبـتـه تـاريخ وفات حضرت فاطمه (ع ) و مدت عمر آن بزرگوار, ميان مورخين و محدثين مورد بحثهاى فراوانى است , براى توضيح بيشتر به منابع مربوط بايد رجوع نمود.
 
6 ـ ام كلثوم عمرى .
ام كلثوم , دختر ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى كه پدر او دومين نايب از نواب خاص و چهارگانه امام زمان (ع ) مى باشد, جده ابو نصرهبة اللّه , محمد كاتب بوده , بانويى فاضل و دانشمند و عابد و صالح و راوى حديث است .
تعدادى حديث از پدر خود ابو جعفر روايت كرده , و دختر او ام ابى نصر و پسر او ابونصر هم احاديثى را از ام كـلـثوم روايت كرده اند, كه چند موردآن را مطالعه مى كنيم : 1ـ ام كلثوم , دختر ابى جعفر مـحـمـدبـن عـثـمـان عمرى مى گويد: يكى از اوقات , اموالى را از قم و نواحى آن براى پدرم به بـغـدادآوردند, تا آن را بدست حضرت صاحب الزمان (ع ) برسانند, وقتى قاصد و حامل اموال آن را تـحـويـل داد و خواست مراجعت كند, به هنگام خداحافظى ابو جعفر پدرم به او گفت : همراه اين اموال چيز ديگرى هم بوده , كه آن تحويل داده نشده است !.
قاصد گفت : اى مولاى من ! هرچه آورده بودم آن را تحويل دادم .
ولى پدرم گفت : چنين نيست , برگرد و در اثاث خود جستجو كن !.
آن مـرد برگشت اموال و اثاث خود را كاويد, چند روزى هم فكر كرد و چيزى بيادش نيامد, ناچار نزد ابوجعفر برگشت و توضيح داد: نه چيزى پيداكردم , و نه چيزى به ذهنم مى رسد!.
ابو جعفر گفت : نزد ثوبان پنبه فروش كه دو عدل پنبه براى او آورده اى برو, فلان عدل پنبه را باز كن , دودست لباس لاى آن خواهى يافت , روى آن هم نامه اى هست و در آن نامه چنين مطالبى هم نـوشـتـه شـده اسـت ! آن مـرد هـمـين دستور را عملى كرد, لباسها و نامه را يافت و آن را تحويل ابـوجـعـفـرداد و گفت : بايد ببخشيد, بطور كلى فراموش كرده بودم , زيرا اين كار را براى محكم كارى و محفوظ ماندن لباسها انجام داده بودم .
آن گـاه آن مـرد وقـتـى چـنـيـن كـرامـتـى را مشاهده كرد, كه جز از پيـامبر(ص ) يـا از امامى سـرنـمـى زنـد, مطلب مهمى براى او تلقى شد, به ارزش و اهميت و صداقت و امانتدارى ابو جعفر ايمان بيشتر آورد و آن داستان عجيب و فوق العاده را پيوسته براى ديگران بازگو مى كرد.
2ـ ابـو نـصر هبة اللّه پسر دختر ام كلثوم دختر ابى جعفر روايت مى كند: ابوجعفر, محمدبن عثمان عـمـرى كـتابهايى در فقه تدوين و تصنيف كرده بود, ومطالب آن را از حضرت صاحب الزمان (ع ) فراگرفته و به نگارش درآورده بود.
3ـ ابـو عـباس مى گويد: هبة اللّه بن محمد, پسر دختر ام كلثوم دختر ابوجعفر عمرى از بزرگان خـود روايت مى كرد: شيعيان پيوسته بر عدالت عثمان بن سعيد و فرزند او محمد, اعتماد و اعتقاد داشـتند, تا اينكه عثمان بن سعيد از دنيا رفت , پسر او محمد بن عثمان او را غسل داد و كفن كرد وبـه خاك سپرد و خود مسئول وكالت و ولايت از جانب صاحب الزمان (ع ) گرديد, و مردم در امور مربوط به امامت و مسائل و احكام دين به او مراجعه مى كردند.
 
7 ـ ام مقدام ثقفى .
ام مـقـدام ثقفى را نيز, دانشمندان بزرگ رجالى و فقهى و تاريخى , مانند: شيخ صدوق , مامقانى و سيد محسن امين و شيخ ذبيح اللّه محلاتى , از بانوان راوى حديث دانسته اند و بر اين پايه مى نويسند: امـمـقـدام , از جـويـرة بـن مـسـهـر عـبـدى كه از ياران مخلص على (ع ) بود, و با آن حضرت در جنگهاشركت نمود, احاديث فراوانى را در جهت فضايل و مقام بلند على (ع ) روايت كرده , وحتى در راه محبت و اطاعت على (ع ) دست وپاى او را قطع كرده اند.
هـمـچنين , حديث رد شمس را كه بعد از وفات رسول خـدا(ص ) در بـاره على (ع ) انجام شد, وى هم روايت كرده است .
 
8 ـ ام وشا.
ام وشـا, را نيز علامه كشى و آية اللّه خوئى , از بانوان راوى حديث شمرده و مى نويسند: وى از برادر خـود حـديث روايت كرده , و فرزند او وشاهم از مادر خود حديث نقل نموده , و او را معتبر و موثق دانسته است .
بـرايـن اساس , وشا از مادر خود, كه از نظر علمى و نقل حديث مورد اعتماد او بوده , و همچنين از دايـى خـود, بازگو مى كند كه عمروبن الياس گفته :من و پدرم الياس بن عمرو, به حضور ابوبكر حـضـرمـى يـعـنـى عـبـداللّه بـن محمد, كه از ياران امام صادق (ع ) بوده وارد شديم , او در فكر و انديشه مشقت بارى بسرمى برد, وقتى ما را ديد, گفت : اى عمرو! اين زمان زمانى نيست , كه بتوان بـا شوخى از آن گذشت , بر امامت جعفربن محمد گواهى بده , زيرا من از او شنيدم كه مى فرمود: هركس در حال شهادت و حمايت از مقام امامت از دنيا برود, هرگز آتش دوزخ به او نخواهد رسيد.
 
9 ـ دختر عمربن يزيد.
دختر عمر بن يزيدبن ذبيان كه از اصحاب امام صادق (ع ) بوده از پدر يزيد روايت نقل كرده , و پسر عموى اين بانو هم , از وى حديث روايت كرده است .
بـر ايـن اسـاس , دخـتر يزيد بن عمر, از جد خود, و او از امام صادق (ع ) روايت كرده است : هرگاه كسى از شما خواست آب بنوشد, بسم اللّه بگويد ونوشيدن آب را شروع كند.
بـعـد از آن الـحـمدللّه بگويد, مرحله دوم بسم اللّه بگويد و مقدار ديگرى آب بنوشد و بعد الحمدللّه بـگـويد, و براى نوشيدن قسمت سوم نخست بسم اللّه و پس از نوشيدن قسم آخر الحمد للّه بگويد, اگر كسى اينطور آب بنوشد, تا ماداميكه آب در شكم اوست , براى او تسبيح گوى خواهد بود.
الـبته درباره اين حديث كه آب نوشيدن بطور تدريج , و خوددارى از يك نفس نوشيدن آب را لازم مـى شــمـارد, اين نكـته بايد مورد توجه باشـد,كه از نظر پزشكى هم آب را بطور تدريج نوشيدن , توصيه شده است .
 
10 ـ دختر سيد مرتضى .
در باره دختر بزرگوار و دانشمند, سيد مرتضى علم الهدى , على بن الحسين (حدود سال 400هـ ـ ق ) آنطور كه تعدادى از دانشمندان نوشته اند, اين زن عالم و فاضل هم راوى حديث بوده است .
بـر ايـن اساس , اصفهانى افندى , مى نويسد: اين بانوى فاضل و بزرگوار, از عموى خود سيد رضى كـتـاب نـهـج الـبـلاغـه را روايت كرده , نزد او درس مى خوانده , و معانى دقيق نهج البلاغه را حل مى كرده و آنطور كه قطب راوندى نوشته است : شيخ عبدالرحيم بغدادى , معروف به ابن اخوه هم , ازاين بانوى بزرگ و دانشمند, حديث روايت نموده است .
 
11 ـ دختر وائله پسر اصقع .
دخـتر وائلة پسر اصقع را نيز عالم بزرگوار شيعى سيد محسن امين بانوى راوى حديث دانسته و مـى گـويـد: ابن عساكر, در كتاب تاريخ دمشق درشرح زندگى سلمة بن بشير صيفى مى نويسد: سلمه از دختر وائلة بن اصقع و ديگران روايت كرده , و از اينجا بدست مى آيد, كه اين بانو هم راوى حديث بوده ,و هم چون پدر خود شيعه بوده , و فرزند بازگوكننده وضعيت و اسرار پدراست .
پس اين بانو هم شيعه بوده است .
الـبـتـه ايـن نـكـته هم بايد مورد توجه باشد, وائلة بن اصقع را كه ابن عساكر شيعه و پيرو مكتب اهـل بـيـت (ع ) مـعـرفى نموده , آنطور كه در منابع ما آمده ,بدين صورت نوشته اند: واثلة بن اسقع چـنـانـكـه مـولا محسن فيض كاشانى , هم كه رواياتى از اين مرد راوى آورده , او را واثلة بن اسقع نـوشته واحتمال اينكه , در آن منبع غلط چاپى رخ داده , و همان واثلة بن اسقع صحيح باشد, وجود دارد.
به هرحال , دختر اين شخص راوى حديث بوده است .
 
12 ـ جبله دختر مصفح عامرى .
جبله , دختر مصفح عامرى را نيز, راوى حديث شمرده اند.
اين بانو از پدر خود مصفح عامرى كه او از على بن ابيطالب (ع ) و از حاطب بن ابوذر, حديث بازگو نـموده روايت نقل كرده , چنانكه فضيل بن مرزوق و ابو مالك محمدبن موسى عنبرى كوفى از اين بـانـو حـديث روايت نموده اند اما از نام و خصوصيات ديگر زندگى او, اطلاعى بدست نيامد, اگر چه ابن عبدالبر مى نويسد: اين بانو روزگار رسول خدا(ص ) را هم درك نموده است .
 
13 ـ جمانه دختر مسيب .
جـمـانـه , دختر مسيب بن نجبه فزارى بانوى راوى حديث از پدر خود, و از شوهر خود حذيفة بن يمان بوده است .
مـسيب بن نجبه فزارى , از تابعين و از ياران على (ع ) و امام حسن مجتبى (ع ) بوده , و از بزرگان و روسـاى شيعى است , كه بعد از شهادت حضرسيدالشهدا(ع ) به همراه سليمان بن صرد خزاعى به عـنـوان انـتـقـام خـون حسين (ع ) عليه ابن زياد حاكم ستمگر كوفه قيام كردند, مسيب در سال 65هـجـرى به شهادت رسيد و جمانه از چنين پدرى , و نيز از آنگونه شوهرى كه از ياران بزرگوار رسول خدا(ص ) بوده , حديث روايت كرده است .
 
14 ـ حبيبه انصارى .
حـبـيـبـه , دختر شريق بن ابى خثعمه انصارى از بانوان راوى حديث بوده , از على بن ابيطالب (ع ) حـديـث اسـتماع كرده , و از آن حضرت , و عيسى بن مسعودبن حكم ,و مسعود بن حكم , و بديل بن زرقـا, حـديـث روايت كرده , ابونعيم او را صحابى و از ياران رسول خدا(ص ) دانسته , اما ابن حبان وى را از بـانـوان مـوثـق و مـعـتـبـر تابعين , يعنى كسى كه روزگار پيامبر(ص ) را درك ننموده , شمرده اند.
 
15 ـ حفصه .
در آثـار و مـتون رجالى و حديثى , حفصه نيز به عنوان بانوى راوى حديث معرفى شده , اين بانو از مـحـمـد بـن خالدبن عبداللّه بجلى قسرى كوفى كه پدر او يعنى خالد بن عبداللّه والى مدينه , و از اصـحاب امام صادق (ع ) بوده , حديث روايت كرده اما از نمونه حديث و خصوصيات بيشتر زندگى اوچيزى مطرح نكرده اند.
 
16 ـ حفصه دختر سيرين .
حفصه دختر سيرين از بانوان عابد, دانشمند, قارى قرآن و راوى حديث بوده , اين بانو از ام سليمان حديث روايت كرده , و ابوبشير هم از حفصه روايت نقل كرده است .
بـراين اساس , ابوبشير, از حفصه دختر سيرين , از امسلمان , از مادر انس بن مالك روايتى آورده اند, كـه شـيخ طوسى در باب نحوه غسل ميت زن آبستن آن را مطرح نموده و اين روايت را در قسمت زنان راوى حديث از پيامبر ـ ص مطالعه كرديم .
عـمـر رضا كحاله در باره حفصه مى نويسد: اين بانو در دوازده سالگى , قرآن قرائت مى كرد, و اگر برادر او محمدبن سيرين در باره قرائت قرآن به مشكل و ايرادى برخورد مى كرد, مى گفت : برويد آن را از حـفـصـه سـوال كـنـيـد, ايـن زن در هـرشـب نـصف قرآن كريم را مى خواند, و از جمله سـخـنان حكيمانه او اينست : يامعشر الشباب , خذوا من انفسكم وانتم شباب , فانى رايت العمل فى الشباب .
اى جـوانان ! در جوانى از نيروها و استعدادهاى خود استفاده كنيد, زيرا من هرچه بدست آورده ام , آن را در جوانى كسب كرده ام .
خـلاصـه , حـفـصه چنين بانوى بزرگوار و راوى حديثى بوده , ابن حبان او را در باره نقل حديث , مـعـتـبر و موثق دانسته , و سرانجام اين بانو به سال 101هجرى , در سن هفتاد سالگى در گذشته است .
 
17 ـ حليمه اسحاقى .
حـليمه اسحاقى , دختر سيد عز الدين اسحاقى را سيد محسن امين از بانوان راوى حديث شمرده , وفـات او را شـب يـكـشنبه 11 محرم سال 861هجرى , و مدفن او را در دامنه جبل جوشن در شهر حلب دانسته است .
ايــن بــانـو از ســادات بــنى زهـره اهـل حلب و زنى دانشمند و راوى حديث بوده , و ابـوذر در كـتـاب : اعلام النـبـلا بتاريخ حلب الشهبا در حوادث سال 861 هجرى آورده : شـب يازدهم محرم , كـه ايـن بانوى دانشمند و بزرگوار يعنى حليمه دختر سيد عز الدين اسـحاق از دنيا رفت , پـدر او درمـسـجد جامع حلب بر جنازه او نماز خواند, و در مزارى كه در دامنه كوه جوشن قرار داشت , و خاندان آنان نيز آنجا مدفون بودند, وى نيز به خاك سپرده شد.
 
18 ـ ذره دختر معاذ.
ذره دخـتر معاذ را هم دانشمندانى مانند: محمد الحسون وعمررضا كحاله , از بانوان راوى حديث شـمـرده , مـى نـويـسـند: وى بانوى جليل القدر, و راوى حديث از ام هانى دختر ابوطالب و خواهر ارجمند على (ع ) بوده , و ابوالاسود, محمدبن عبدالرحمن مدنى , كه تا آخر حكومت بنى اميه زنده بوده ,از ذره دختر معاذ حديث روايت نموده است .
 
 
19 ـ رحيم .
رحـيـم , مـادر پـسـر حـسين بن على بن يقطين از بانوان فاضل و نيكوكار و عابد بوده , محمدبن عـيـسـى بـن عبيد عبيدى , از وى حديث نقل كرده , و رحيم هم از سعيد خدمتگزار امام موسى بن جعفر(ع ) حديث روايت كرده است .
در باره اين بانو نوشته اند: وى بيش از بيست بار به زيارت خانه خدا رفته , و آنطور كه شيخ طوسى , علامه مجلسى و سيد محسن امين نوشته اند:محمدبن عيسى بن عبيد عبيدى روايت كرده , كه او گـفـتـه اسـت : رحـيـم مـادر پـسـر حـسين بن على بن يقطين , از سعيد خدمتگزار ابوالحـسن , مـوسـى بن جعفر(ع ) كه در زندان به آن حضرت خدمت مى كرد و كارهاى او را انجام مى داد, براى مـن روايـت كـرد كـه : امـام مـوسـى بن جعفر(ع ) وقتى هنگام وفاتش رسيد (25 رجب سال 183 هـجرى ), مانند افراد ديگرى كه از دنيا مى روند حال آن حضرت (ع ) هم ناگهان از قوت و توانايى , به ضعف وناتوانى گراييد, و دعوت حق را لبيك گفت , كه درود خداوند بر او باد.
به هر حال , رحيم , يا رحيمه , اين بانوى فاضل و عابد, راوى چنين حديثى هم بوده است .
 
20 ـ رقيه دختر اسحاق بن موسى (ع ).
شـيـخ مـفيد, و محدث قمى , براى حضرت امام موسى بن جعفر(ع ) حد اقل سى و هفت فرزند, از همسران متعدد معرفى كرده اند, كه يكى از آنان اسحاق مى باشد.
و رقـيـه دخـتر اسحاق بن موسى بن جعفر ـ ع از بانوان دانشمند, جليل القدر, وراوى حديث بوده است .
چـنـانـكه پدر او اسحاق نيز مردى زاهد و عابد, نيكوكار صادق بوده , كه به او لقب امين داده اند, و آنطور كه مى نويسند: قبر و مرقد او در قسمت شمالى شهر ساوه قرار دارد.
رقيه , اين بانوى دانشمند و نوه امام موسى بن جعفر(ع ) عمر طولانى داشته , و چنانكه مى نويسند: در سال 316 هجرى , از دنيا رفته , و در شهر بغدادمدفون گرديده است .
رقـيـه , از پـدر خـود اسحاق حديث روايت كرده , و اسحاق از پدر خود, موسى بن جعفر(ع ) سلسله راويـان حديث را ذكر نموده تا بدانجا مى رسد, كه پيغمبر(ص ) فرموده است : لاتزولا قدما عبد يوم الـقـيـامة , حتى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه , وشبابه فيما ابلاه , وعن ماله من اين اكتسبه وفيماانفقه , وعن حبنا اهل البيت .
روز قـيـامـت , هـيچ بنده اى نمى تواند قدم از قدم بردارد, تا اينكه به چهار سوال جواب دهد: از او سـوال مى شود, عمر خود را چگونه گذرانده ؟جوانى خود را در چه كارهايى سپرى نموده ؟ مال و ثـروت خـويـش را, از چـه راهـهايى بدست آورده ؟ و در چه كارهايى مصرف كرده ؟ و همچنين از محبت و ارادت نسبت به اهل بيت ما, سوال و بازخواست خواهد شد.
 
21 ـ دختر احمد بن سعيد.
دختر احمدبن سعيدبن محمد بصرى مهلبى كوفى , بانويى فاضل و دانشمند و راوى حديث بوده , و در تـاريـخ 13 شـوال سـال 566 هـجـرى , سيدجلال الدين , عبدالحميدبن فخاربن احمد علوى حسينى موسوى حايرى , در خانه آن بانو كه در كوفه قرار داشته , از وى حديث روايت كرده است .
 
در بـاره نـام ايـن بـانـو, كه فقط با عنوان ست در تاريخ آمده , بايد توجه داشته باشيم , در كتابهاى تاريخى مانند: اعلام النسا فى عالمى العرب والاسلام ,حدود هفتاد تن از بانوان با اين عنوان مطرح گـرديده اند و نام صريح آنان ذكر نشده است ست به معناى دختر است , اما علت اينكه اسم صريح ايـن دخـتران در كتابها بيان نگرديده , شايد به خاطر حجب و حيا و رعايت شئون خانوادگى افراد بوده , چنانكه اين جهت امروزهم رعايت مى شود, وعموم افراد از اينكه نام زن و دختر خود را براى ديگران افشا نمايند, كراهت دارند.
عـلامه سيد محسن امين , در باره نام راوى حديث از اين بانو هم , اختلاف رسمى را مطرح نموده , اما به هرحال بانوى ست طبق اعتراف مورخين ,بانوى فاضل و راوى حديث است .
 
22 ـ ست الفقهاء.
سـت الـفـقـهـا, دخـتر ابراهيم بن على بن احمد واسطى صالحى , متولد سال 632 و متوفاى 766 هـجـرى بـه دمشق , يعنى بانويى كه براساس تاريخهايى كه ارائه شده يكصد و ده سال عمر كرده , راوى حديث بوده , جعفربن على همدانى , عبداللطيف بن قبيطى و احمدبن عزحرانى و ديگران , به اواجازه روايت حديث داده اند, احاديثى از او روايت شده , و كتابى هم نوشته است .
 
23 ـ شهده دختر صاحب .
شهده دختر صاحب كمال الدين عمربن عديم را نيز, عمر رضا كحاله و سيد محسن امين , از بانوان راوى حديث شمرده , وى روز عاشوراى سال621 هجرى بدنيا آمده , بانويى زاهد و فاضل و صالح و بـا كـمـال و راوى حـديـث بـوده , هـفـتاد و هشت سال زندگى كرده , و به سال 709هجرى , در شهرحلب از دنيا رفته است .
شـهده , از كاشغرى و عمربن بدربن سعيدموصلى , حديث استماع نموده , به حضور او مى رسيده , ثـابـت بـن مـشرف , به شهده اجازه روايت حديث داده , و ذهبى و برهان الدين حلبى هم از اين بانو حديث نقل كرده اند.
از خصوصيات اخلاقى شهده اين بود, كه وقتى برادر او مجد الدين از دنيا رفت , اين بانو شيوه زهد و ساده زيستى را پيش گرفت , و از پوشيدن لباس فاخر خوددارى نمود.
عـلامـه سـيـد مـحسن امين هم بطور كلى خاندان بنى عديم را شيعى و پيرو مكتب اهل بيت (ع ) دانسته است .
 
24 ـ فاطمه دختر هارون .
فـاطـمـه , دختر هارون بن موسى بن فرات را عالمان فقيه و رجالى , مانند: شيخ طوسى , مامقانى , اردبيلى و آي;127;رذچ&اللّه خوئى , از بانوان راوى حديث دانسته اند.
تـلعكبرى از اين بانو حديثى روايت نموده , كه وى گفته است : از جد خود موسى بن فرات شنيدم كـه مى گفت : محمدبن ابى عمير, كتاب عبيداللّه بن على حلبى را براى من روايت و قرائت كرد و شـيـخ طـوسـى هـم ايـن بانو را در رديف بانوانى كه از غير معصوم , حديث روايت نقل نموده اند, آورده است .
 
25 ـ نضيره , خدمتگزار ام سلمه .
نـضـيـره , خـدمتگزار ام سلمه يعنى هند دختر ابى اميه سهيل همسر بزرگوار و عاليمقام رسول گـرامـى اسـلام , در كـتـابهاى حديثى بانوى راوى حديث معرفى شده , از بانوى خويش ام سلمه حـديـث روايـت نموده , از دوستداران و پيروان اهل بيت (ع ) معرفى شده , اما متاسفانه از حديث و سايرخصوصيات اخلاقى و زندگى وى به چيزى دست نيافتيم.