بانو معصومه گل گیری

شناسه نوشته : 12034

1393/07/05

تعداد بازدید : 2392

بانو معصومه گل گیری
سرکار خانم معصومه گلگیری در سال 1328 در شهر آبادان در خانواده ای مذهبی متولد و در سال 1345 تحصیلات علوم دینی را در آبادان شروع کردند و در سال 1350 به قم منتقل شدند و هسته ی اولیه مدرسه ی علوم دینی خواهران در قم با تحصیل ایشان و همدرسی هایشان شکل گرفت. وی تحصلات را با جدیت و پشتکار پی گرفت و به مراتب ارزشمندی نایل گردید. وی هم اکنون عضو هیأت مدیره شورای سیاستگذاری حوزه های علمیه خواهران و مشغول تدریس خارج فقه در جامعة الزهرا می باشند.
سرکار خانم معصومه گلگیری در سال 1345 تحصیلات علوم دینی را در آبادان شروع کردند و در سال 1350 به قم منتقل شدند و هسته­ی اولیه­ی مدرسه­ی علوم دینی خواهران در قم که آن زمان مکتب نامیده می­شد، با تحصیل ایشان و همدرسی­هایشان در قم شکل­گرفت. وی تحصیلات را با جدیت و پشتکار پی ­گرفت و به مراتب ارزشمندی نایل گردید. سرکار خانم گلگیری دارای همسر و چهار فرزند است و مسؤولیت­های خانه­داری و مادری نیز ایشان را از کار علمی باز نداشته است. ایشان در حال حاضر عضو هیأت امنای جامعةالزهرا3 و مشغول تدریس خارج فقه و دیگر متون درسی در جامعةالزهرا3 می­باشند.
به مناسبت هفته­ی زن به محضر ایشان رسیدیم و با استقبال گرم و صمیمی روبه رو شدیم. سعه­ی صدر در پاسخ به سؤالات، رسم همیشگی این استاد عزیز است.
با توجه به فرمایش حضرت امیر7 که می­فرمایند عقاید خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شمایند، منظور حضرت چیست و زمان چه تأثیری در تربیت فرزندان دارد؟
بی­شک حضرت نفرموده­اند که جوانانتان را بر شیوه­ای غیر از آن­چه شیوه خردمندانه و خداپسندانه است تربیت کنید. منظور این است که نیازمندی­های زمان را بشناسید و فنون و حرفه­هایی که معمول زمان است را به فرزندان خود بیاموزید. فرض کنید دانش هسته­ای یکی از نیازمندی­های عصر ماست، ما نباید به بهانه این­که در آیات و روایات سخنی از این دانش به میان نیامده، تحت فشار ابرقدرت­ها، از این دانش روی­گردان باشیم؛ بلکه به حکم ارشاد قرآن کریم که ما را به تهیه­ی نیروها و همه اسباب و امکانات لازم جهت مقابله با زورگویان و ستم­گران جهانی فراخوانده است، با تمام توان در مسیری که قدم گذاشته­ایم، حرکت کنیم و هرچه بیشتر بر جدیت و تلاش خود برای رسیدن به همه یافته­های علمی جهان بیفزاییم.
قرآن در این خصوص می­فرماید: )وأعدّوا لهم مّااستطعتم من قوة...(([1]) ؛ یعنی هرچه در توان دارید از نیرو و اسب­های آماده بسیج کنید... در این خصوص عالم بزرگوار شهید مطهری1 با بیانی مستدل و پاسخی گویا و همه جانبه به طرح این سؤال پرداخته­اند. ([2])
علت کم­رنگ شدن تأثیر تبلیغات دینی در نسل امروز چیست؟ و چرا اعتقادات مذهبی به ویژه حجاب، در زنان مورد کم توجهی قرار می­گیرد؟
به فرمایش امام خمینی1 فاصله­ی جوانان به مبدأ و عالم ملکوت کمتر است و میل و گرایش بیش­تری به معنویات دارند، براساس این حساب و منطق اگر تبلیغات دینی به شیوه­ی صحیح و مطابق نیازها باشد، بی­شک در دل­های پاک جوانان اثرگذارتر خواهد بود، زیرا قلوب جوانان مهیاتر و پاک­تر است؛ پس اگر در شرایطی این اتفاق مبارک رخ ننمود، معلوم می­شود که در نحوه تبلیغ و ارشاد اشکال وجود دارد، و یا لااقل موانع جدی بر سر راه حقایق است. امروزه آن­قدر سر و صدای نامطلوب و گمراه کننده در محیط وجود دارد که صدای مطبوع اصلی دین شنیده نمی­شود. در واقع برای تأثیر تبلیغ دو شرط اساسی لازم است: 1. تبلیغ به شیوه صحیح و کارآمد و با هدف قرار دادن مسایل اساسی و مورد نیاز و هم­چنین مورد انتظار نسل جوان باشد، 2. موانع و ضد تبلیغ­ها از میان برداشته شود. در این صورت جوان به اقتضای فطرت پاک الهی خود، بیشتر از دیگران به دین و مذهب رو می­آورد.
البته امروز اعتقادات و باورهای مذهبی نه تنها کاهش نیافته، بلکه در حال توسعه و تلطیف و تعمیق به ویژه در سطح جوانان است و این حقیقت فراگیر در تمام جهان در حال تحقق است. البته عوامل و ابزارهای تبلیغات ضد الهی و تلاش­وسیع جهان­خواران علیه ارزش­ها و باورهای دینی، مجال را بر اندیشه و خردورزی و پرداختن به امور معنوی، بسیار تنگ کرده و در هر کوچه و جاده­که اندیشه دینی حرکتی از خود نشان بدهد، با هزار و یک حیله و بی­راهه که از سوی ابرقدرت­های ضد دین و ضد خدا تصویر شده، مواجه می­شود. باید با هوشیاری و دقت مضاعف و شناسایی همه­ی روش­های ضد دینی و ضد انسانی تهدید­ها را به فرصت­های تبلیغی و ارشادی تبدیل نمود و سیاه نمایی­کج اندیشان و دشمنان خدا و مذهب را با سرانگشت تدبیر و تحقیق، برطرف و حقیقت دین را بدون پیرایه و شفاف بر همگان و مخصوصاً بر نسل جوان عرضه نمود؛ در این صورت خواهید دید که به تعبیر قرآن کریم: )... یدخلون فی دین الله أفواجاً(([3])
مسأله حجاب و بی­توجهی به آن نیز از این قاعده مستثنی نیست و اگر روزی بتوانیم با نسل جوان و دختران جوان خود ارتباط تنگاتنگ تبلیغی و گفت و شنود دینی داشته باشیم، خواهیم توانست با روشن­گری­های لازم "صدای حق" را تا آن­جا که لازم است بلند و رسا کنیم و کام تشنه­ی حق جویان را سیراب سازیم.
ناگفته نماند، بعضی از بد حجابی­هایی که امروز در سطح کشورما دیده می­شود، بازتاب برخی نارسایی­ها و بی­پاسخ گذاشتن نیازهای طبیعی در سطح مسایل اقتصادی و مالی و هم­چنین نیازمندی­های بشری و طبیعی ـ مثل ازدواج و غیره ـ و حتی نیازمندی­های فکری جوانان است که قطعاً با توجه خاص مسؤولین نسبت به خواست­های به حق جوانان، شاهد اقبال روزافزون ­جوانان به­مسایل دینی وهمچنین زنان به امر حجاب خواهیم بود.
به نظر حضرت­عالی چه موانع و مشکلاتی وجود داشته که زنان به حقوق اسلامی خود نرسیده­اند؟
بدون شک پیروزی انقلاب اسلامی یکی از معجزات شگفتی است که در این مقطع از زمان رخ داد و همان­طور که از عنوانش پیداست، ماهیت آن اسلامی است، از همین­رو ناچار باید اهداف اسلامی و تعالیم دینی و دستورات آسمانی قرآن کریم را دنبال کند، در غیر این صورت اطلاق انقلاب اسلامی به آن نادرست خواهد بود.
یکی از آموزه­های دین مقدس اسلام و اساس و پایه­ی همه احکام اسلام برقراری عدالت در همه ابعاد فردی و اجتماعی زندگی مسلمین و بلکه استقرار آن در کلیه جنبه­های حیات بشری است. و اصولاً یکی از مهم­ترین اهداف رسالت انبیا؛ اقامه قسط و عدل بوده است.
قرآن کریم می­فرماید: )لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط ...(([4])؛ به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آن­ها کتاب و ترازو را فرود آوردیم، تا مردم به انصاف برخیزند...
روی این حساب و به اقتضای ماهیت انقلاب که دینی و اسلامی است؛ همه آحاد کشور باید به حقوق تعیین شده از جانب خدای تعالی و قانون­گذار شریعت، دست پیدا کنند. خوشبختانه مسؤولین طراز اول نظام همواره درصدد اجرای قوانین شریعت و تأمین حقوق امت اسلامی می­باشند، هرچند به عللی تاکنون همه آن­چه که مورد نظر اسلام و بزرگان ماست، حاصل نشده؛ اما امید می­رود که رفته رفته کمبودها و از جمله حقوق مربوط به زنان به همان شکل و با همان محتوایی که خدای تعالی خواسته، تأمین شود.
بنابراین پاسخ سؤال شما این است که چون حرکت پس از انقلاب در جهت تأمین حقوق آحاد کشور است، و حقوق زنان نیز مانند سایرین در جهت تکمیل و تأمین کامل به پیش می­رود، با این وجود بدیهی است تا وقتی حقوق همگان تأمین نشود و رشد و تعالی همه جانبه و در همه شاخه­های حیات امت و در همه سطوح اتفاق نیفتد، تأمین کامل حقوق یک قشر خاص عملی نیست، چه این­که ارتباط وثیقی میان اقشار مختلف جامعه حاکم است و چنان­چه در بعض سطوح رشد و تعالی مناسب حاصل شود، ولی در سطوح دیگر حرکت کُند و نامناسب باشد، تأثیرات منفی خواهد داشت. فرض کنید همه آن­چه که تا کنون به عنوان حقوق زن شناخته شده و اسلام بر آن تأکید دارد، تأمین شود و همه­ی قوا درصدد برطرف کردن موانع دست­یابی زنان به حقوق حقه­شان برآیند، اما چنان­چه عدالت اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت در سطح کشور اجرا نشود، بی­تردید وضعیت نابسامان اقتصادی و اختلاف طبقاتی و تبعیض و فساد مالی، تبعاتی دارد که دامنه­اش زندگی زنان را نیز در بر می­گیرد. زنی که براساس حقوق تأمین شده­اش صاحب شغل و درآمد است و ساعات کار او متناسب با وظایف همسری و مادری­اش تنظیم شده و می­تواند به این امور رسیدگی کند، امّا به دلیل نبودن عدالت اقتصادی در سطح جامعه، کار و تلاش همسرش نمی­تواند نیازهای مالی او را تأمین کند و زندگی­اش را در سطح قابل قبولی قرار دهد، چنین زنی در مقایسه با زنان دیگر که شوهرانشان از نابسامانی اقتصادی کشور سوﺀاستفاده کرده و با درآمد سرشار، شرایطی مطلوب و بلکه فوق مطلوب را فراهم کرده­اند، احساس کمبود و ناداری خواهد کرد. البته ما نمی­گوییم همه باید از بهره­های مادی و ثروت یک­سان برخوردار باشند؛ بلکه می­گوییم همگان باید از زندگی شرافت­مندانه که نیازهای اولیه در آن لحاظ شده، برخوردار باشند؛ به گونه­ای که دغدغه­ی معیشت روح و جانشان را نساید و افراد بتوانند به وظایف خود عمل کنند. در حال حاضر، مشکلی از لحاظ شرکت زنان در انواع مشاغل نیست. حتی ممکن است مجلس شورای اسلامی قوانینی بگذراند که بر آن اساس زن­ها بتوانند همراه و همگام با مردان در انواع مشاغل ورود فعال داشته و از تسهیلات خاصی نیز برخوردار بشوند و از ناحیه­ی بیمه جان و مال و درمان نیز خیالشان آسوده باشد، لکن باید توجه داشت که زنان علاوه بر حقوق مادی که تأمین شغل هم غالباً به همین منظور است، حقوق دیگری نیز دارند. زن به دلیل داشتن روحیه خاص مایل است نیازهای مادی­اش توسط همسر برآورده شود، و این را نوعی تکریم و احترام نسبت به خود تلقی می­کند و حتی اگر همه­ی ثروت دنیا هم در دستش باشد، باز ترجیح می­دهد نفقه و هزینه زندگی­اش را شوهر بر عهده بگیرد و چنان­چه همسر در این خصوص بی­اعتنا و یا کم­توجه باشد، ثروت و توان مالی زن قادر به برطرف کردن غم و اندوه ناشی از بی­اعتنایی شوهر به او نمی­باشد. چرا که در حقیقت یکی از حقوقش را تضییع شده می­بیند و کانون پر مهر و صفای خانواده دچار آسیب شده و فرزندان هم نمی­توانند رشد و بالندگی مطلوب را داشته باشند. بنابراین زنان در صورتی به همه حقوق خود نایل می­شوند، که جامعه در همه­ی ابعاد اسلامی باشد، یعنی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد و همه آموزه­های دینی در آن عملی و اجرایی شده باشد.
از آن­جا که هرچه مادران از نظر علمی و فرهنگی رشد بیشتری داشته باشند، تأثیرش در خانواده و تربیت فرزندان و در نتیجه جامعه آشکارتر خواهد شد؛ با این وجود اشتغال مادران موجب توجه کمتر به فرزندان و تربیت آنان می­گردد، چه راه­کارهایی برای از بین بردن این چالش­ها وجود دارد؟
یکی از حقوق مسلم انسان بهره­­مندی از امکانات تحصیلی و فرصت­های علمی است. البته منظور حضور سر کلاس درس، آن هم کلاس­های رسمی حوزه و دانشگاه نیست، بلکه اگر حضور در کلاس­های رسمی با وظایف دیگر متعارض باشد؛ از شیوه تحصیل غیر حضوری نیز می­توان استفاده کرد تا ضمن بهره­ی علمی و فرهنگی، ساعات کم­تری از خانه و خانواده دور باشد. در این صورت بدون تحمیل فشار بر کانون خانواده، از نتایج دانش آموختگی مادر، فرزندان و سایرین نیز بهره­مند می­شوند. بدیهی است به دلیل نقش حیاتی مادر در کانون خانواده و حساسیت حضور او در کنار فرزندان، باید بهترین انتخاب در گرایش­های تحصیلی مد نظر باشد و از دانش و علمی که نتیجه مستقیم­تری در تربیت فرزندان دارد و با وظیفه دشوار مادری هم­خوانی بیشتری دارد، استقبال کنند. از میان علوم؛ علوم انسانی و علوم دینی که حوزه­های علمیه خواهران متکفل آن هستند، از اهمیت بیش­تری برخوردار است. تحصیل زنان در این علوم به آن­­ها کمک می­کند تا بتوانند ضمن حفظ کانون خانواده و عدم غیبت طولانی، یکی از مهم­ترین حقوق انسانی­شان را استیفا کنند. به نظر می­رسد این طریق نردبانی مطمئن برای نیل به سایر حقوق زن­هاست.
چگونه تحصیل خصوصاً تحصیلات دینی، نردبان مطمئنی برای رسیدن به حقوق زنان می­باشد؟
برای شناختن حق، دانش و بینش صحیح لازم است؛ یعنی شخص باید بداند حقوق او که توسط خدای تعالی معین شده، چیست و روش دست­یابی به آن چگونه است تا با آشنایی صحیح، نه به ورطه زیاده طلبی بیفتد و نه بی­راهه برود و نه غیر حق را حق بپندارد! ملاحظه می­کنید که با فشار اهرم تبلیغات سوﺀ، گاهی خواسته­های غیر منطقی و بلکه خواسته­هایی که مآل آن­ها چیزی جز زیان و ضرر برای مطالبه کنندگان نیست، شیوع پیدا می­کند. هم­چنان که از سوی هیأت حاکمه­ی زمان طاغوت، زنان برای به دست آوردن حقوق مساوی با مردان ترغیب می­شدند و با این تفسیر که طبق نظریه­ی "حقوق مساوی با مردان" حق طلاق آن طور که اسلام مطرح کرده نباید فقط به دست مردان باشد، بلکه زنان نیز در این حق مشارکت داشته باشند! بدون این­که به تبعات منفی آن توجه شود! معنای به دست آوردن حق طلاق از ناحیه زنان این است که آمار طلاق حداقل دو برابر افزایش یابد. چرا دو برابر؟ برای این­که تحمّل زنان به دلیل عاطفی­تر بودن در برخی مسایل زودتر و بیش­تر از مردان از کف می­رود و احیاناً به تصمیم­های عجولانه در اقدام به اموری که بعداً موجب پشیمانی خواهد شد، منجر می­شود. اقدام به طلاق از سوی مردان به دلیل مشکلات خاصی که متوجه فرزندان می­شود، معمولاً با احتیاط بیشتر صورت می­گیرد، چرا که نگه­داری کودکان بی­مادر و مسؤولیت اداره آن­ها و صرف هزینه برای آن­ها، از جمله اموری است که مردان را در امر طلاق به تأمل و دقت بیشتر وا می­دارد. پس وقتی هم مردان و هم زنان به بهانه­ی تساوی حقوق، حق طلاق دادن و طلاق گرفتن و رها کردن زندگی زناشویی را داشته باشند، در واقع سهمیه طلاق را دوبرابر کرده­ایم و با توجه به نقش عواطف و احساسات در زنان، سهمیه طلاق از ناحیه آن­ها بیش از طلاق توسط مردان خواهد بود. در نتیجه میزان طلاق از دو برابر هم بیشتر خواهد شد.
به این ترتیب معلوم می­شود که مهم­تر از خود "حق"، شناختن "حق" و سپس استیفای آن­ است. تحصیل دانش و کمال از انسانی­ترین و ارزشمندترین حقوق است. البته استیفای حق باید به گونه­ای باشد که با حقوق و وظایف دیگر در تعارض قرار نگیرد و پرداختن به این حق موجب مشکلات و معضلات دیگر نشود. یعنی تحصیل معارف و کمالات که علاوه بر ارزش ذاتی خود وسیله­ای جهت سامان بخشی به زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی است، موجبات اختلاف و تشتت و نابسامانی در میان خانواده نگردد، که این امر به تدبیر و درایت زنان به خوبی ممکن و مقدور است.
شما می­فرمایید زنان در اقدام به امر طلاق سریع­تر حرکت می­کنند، در صورتی که زیان طلاق بیشتر متوجه زن­هاست و ازدواج مجدد به خصوص اگر پای فرزندان هم در میان باشد، برای آن­ها دشوارتر است. این مسأله را چگونه توجیه می­کنید؟!
این­که زنان از طلاق بیشتر متضرر می­شوند و طلاق با تمایلات قلبی آن­ها ناسازگارتر است، کاملاً صحیح می­باشد. به همین جهت در صورت اقدام به طلاق و یا حتی درخواست طلاق از شوهر، پس از وقوع طلاق پشیمان و متأثر می­شوند و احساسات ظریف­شان خدشه­دار شده و آسیب می­بیند. نکته اساسی همین­جاست که در زنان کنترل عواطف و احساسات دشوارتر است و در هجوم لشکر عواطف، چراغ عقل کم فروغ ­شده و تدبیر و اندیشه جای خود را به طوفان احساسات می­دهد و قدرت تصمیم­گیری از عقل گرفته ­شده و به دست عواطف سپرده می­شود؛ از همین­رو خداوند متعال که سعادت زنان و مردان را اراده فرموده است، اولاً طلاق را امری مبغوض قلمداد کرده و ثانیاً در جایی که هیچ راه نجاتی برای رفع پریشانی­های خانواده نباشد، زمام آن را به دست مرد سپرده تا حتی المقدور میزان تلفات و آسیب­های ناشی از طلاق، کاهش یابد.
از این­رو دانستن این حقایق، نیاز به دانش و معرفت و تأمل و دقت دارد و اگر دانش لازم کسب نشود، "ضد حق" ، "حق" تلقی می­گردد! و عامل تباهی و نگون­بختی در زمره­ی عوامل سعادت و رهایی ثبت می­شود!
ورود خانم­ها به عرصه­های علوم پزشکی و ... به ویژه در مواردی که مستقیماً به جامعه­ی زنان مربوط می­شود چه جایگاهی دارد؟
کسب علومی که ممکن است مورد علاقه عده­ای از زنان باشد، به ویژه علوم پزشکی که حائز اهمیت زیاد و مورد نیاز مبرم جامعه و به ویژه زنان است، مورد توجه ماست. لکن در این صورت خانواده باید به جنبه­ی خدماتی بودن این علوم و فایده­ای که از ناحیه آن عاید جامعه می­شود، توجه داشته باشد و به زنانی که در صورت داشتن همسر و فرزندان به این امور مهم و سودمند پرداخته­اند، مدد برسانند و تا وقتی که دوران تحصیل و تنگناهای آن باقی است و هنوز مشکلاتش سپری نشده، به صورت یک تکلیف و وظیفه دینی و انسانی، آن­ها را برای جمع بین دو وظیفه سنگین، تنها نگذارند و همراهی و کمک لازم را بنمایند.
به نظر جناب­عالی افزایش درصد ورود زنان به مراکز علمی، ارزش و یا نشان دهنده پیشرفت اجتماعی است؟
ورود چشم­گیر زنان در عرصه­های علمی خود به خود پدیده­ی ارزشمندی است که برای زنان و جامعه روی­کردی کاملاً مثبت و سازنده به حساب می­آید، و در صورتی که بتوان با دقت و ظرافت بین وظایف و مسؤولیت­های شخصی و نیز حضور در مراکز علمی تناسب منطقی برقرار کرد، می­توان از هر آسیب و چالشی به دور بود. تبعات منفی در جایی است که علم­آموزی هدف اصلی تلقی بشود و ابعاد متعدد حیات انسانی زن تحت الشعاع آن قرار بگیرد.
علی­رغم تلاش فمینیست­ها در جامعه غرب مبنی بر جدایی زنان از خانه و روی­کردشان به کارهای برابر با مردان، شنیده می­شود که خانم­ها مجدداً به کانون خانواده روی آورده­اند، عامل آن چیست؟ و آیا انقلاب ما تأثیری در این امر داشته است؟
بنابر یک اصل علمی و فلسفی؛ حرکت قسری دوام ندارد، چرا که تا وقتی فشارهایی از بیرون آن را تعقیب می­کند به موجودیت خود ادامه می­دهد، اما با فرض نبودن هیچ­گونه فشاری از بیرون، حرکت قسری و قهری پایان می­پذیرد و تبدیل به سکون و بی­حرکتی می­شود. روان­شناختی زن حاکی از تمایل او به ماندن در خانه و پرداختن به امور مربوط به آن است. به طوری که اگر تحت فشار عوامل بیرونی از قبیل نیازمندی­های مادی و اقتصادی، تبلیغات وسیع و گسترده و در بعضی موارد تقلیدهای کور و بی­هدف و چشم و چشمی­های بی­منطق قرار نگیرد، هیچ زنی حاضر به ترک محیط امن و آرام خانواده و پا­گذاردن به اماکن پر هیاهو و ناآرام و پررنج کار و مشاغل را شایسته خود نمی­داند؛ لکن عوامل یاد شده و نیز در مواردی ضرورت­های اجتماعی و نیاز جامعه موجبات ورود زنان را به عرصه کار که چندان هم با روحیه­ی آرامش جو و خوی صلح طلب زنان هم­خوانی ندارد، فراهم می­کند. بدیهی است در صورتی که عوامل یاد شده در میان نباشد، محیط خانه و حضور در کنار همسر وظیفه­شناس و مهربان که همّ خود را مصروف تأمین نیازهای زندگی همسرش ­کرده و از سر چشمه مهر و وفا او را سیراب می­سازد، و زندگی در کنار فرزندان و سرشار نمودن آن­ها از دریای مهر و عطوفت مادری که رشد معنوی و روحانی و کمالات زنانه را هم در بر دارد، انتخاب اول همه زنان عالم خواهد بود.
 
[1]. انفال )8( : 60.
[2]. ر.ک؛ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ص 273.
[3]. نصر )110( : 2.
[4]. حدید )57( : 25.